شفقنا- «دست روزگار است دیگر. سرنوشت من هم این بوده که در بهترین سالهای عمرم وقتی که تازه داشتم طعم خوشبختی را مزهمزه میکردم، تنها شوم؛ تنهای تنها که نه. من و سه تا بچه قدونیمقد اینها درددل زنی است که در مترو تهران خردهریز آشپرخانه میفروشد. شوهرش ٥سال پیش در حادثه رانندگی جانش را از دست میدهد و او را با سه تا بچه که کوچکترین آنها در زمان مرگ پدر یکساله بود، تنها میگذارد. نه پدر و مادری دارد که بتواند به آنها متکی باشد و نه پشتوانه مالی درست و حسابی. تنها درآمدش بعد از مرگ همسر، اندک حقوقی بوده که از بیمه میگیرد؛ پولی که باید کرایه خانه و خرج خورد و خوراک باشد و زندگی چهارنفرهشان را میچرخاند. بهخاطر نگاههای بد و حرف مردم، بچههایش را برمیدارد و از شهرستان خودش به حاشیه کرج میآید. جایی که کسی نشناسدش و از زخمزبان و مزاحمتها در امان باشد. رفتهرفته زندگیاش را با کمکهای مردم و دوست و آشنا جمع میکند. امروز دو اتاق اجاره کرده و با اندک سرمایهای از بازار خردهریز میخرد و در مترو میفروشد و زندگی میگذراند. غمگین است اما به آینده امیدوار. این روایت شاید قصه آشنای بسیاری از زنانی است که به هر دلیلی امروز بیسرپرست شده و باید بار زندگی را به تنهایی به دوش بکشند. گفتوگوی پیشرو با نبیالله عشقیثانی، مدرس دانشگاه و مشاور خانه خیرین ایران در رابطه با آسیبهای فرهنگی و اجتماعی فراروی زنان سرپرست خانوار و راهکارهایی است که دولت و نهادهای اجتماعی باید برای توانمندسازی این قشر آسیبپذیر ارایه دهند. مشروح این گفت و گو را به نقل از روزنامه شهروند می خوانید.
«زن سرپرست خانوار» اصطلاحی است که شاید قدمت چندان زیادی در ادبیات اجتماعی ما نداشته باشد؛ کمی در مورد این واژه و آسیبهای فردی و اجتماعی این گروه اجتماعی برایمان بگویید؟
ابتدا علاقهمندم در مورد موضوع پدیده بیسرپرستی صحبت کنم؛ اصطلاحی که از دورههای گذشته در میان اقشار مختلف جامعه وجود داشته؛ بهطوری که میدانید «سرپرستی» بهعنوان یک موضوع عام در جامعه شناخته شده است؛ در نتیجه از لفظ پدیده برای بیسرپرستی استفاده میکنیم، چون این واژه چندان در دورههای پیشین مصطلح نبود. نکته دیگر اینکه این اصطلاح برای زنانی استفاده میشد که یا همسرانشان فوت شده یا مطلقه بودند که معمولا در بیشتر آنها خانمهای مسن و اغلب کمسواد بودند که نیاز کمتری به اشتغال و توانمندسازی داشتند و با این ویژگیها اساسا ورود آنها به آسیبهای اجتماعی غیرمحتمل بوده، ولی متاسفانه پدیده بیسرپرستی امروزه توسعه بسیار زیادی پیدا کرده، بهطوری که براساس برخی از آمارها بیش از دومیلیون زن سرپرست خانوار در جامعه فعلی ما حضور دارند که اگر افراد تحت تکفل و فرزندان این زنان را به این تعداد اضافه کنیم به رقم بسیار بزرگی میرسیم. پدیده زنان سرپرست خانوار امروز نسبت به گذشته تغییر شکل داده؛ میانگین سنی این گروه پایین آمده و بدونشک با آسیبهای بسیار زیاد اجتماعی مواجه خواهند شد. همانطور که لفظها هم تغییر کرده و دیگر نمیتوان به این گروه از زنان جوان «بیسرپرست» گفت و بنابراین از واژه زنان «فاقد سرپرست موثر» استفاده میشود؛ گروهی که رفتهرفته خودشان باید سرپرست خود و فرزندانشان باشند. آمارها میگوید در این جامعه ٢میلیون نفری امروز تحصیلات دانشگاهی بالا بسیار وجود دارد. بنابراین ما با یک نرم و موقعیت جدید در جامعه مواجه هستیم که باید سازوکار حمایتی و پشتیبانی را براساس نیازهای امروز تعریف کرده و برنامهریزی کنیم. زنان بیسرپرست در دورههای پیشین به خودکفایی و درآمدزایی کمتر نیاز داشتند اما امروز از نیازهای اساسی این قشر برخورداری از موقعیت اجتماعی و اقتصادی مستقل برای تأمین معاش است. به بیان دیگر این قشر در معرض آسیب به نقش اجتماعی مشخص در جامعه نیاز دارد تا توانمند شود.
در مقابل این قشر نیازمند حمایتهای اجتماعی، آیا زیرساختهای مورد نیاز در جامعه برای این کار وجود دارد؟
امروز متاسفانه با جامعهای مواجه هستیم که شاید ٢٠درصد از جوانان تحصیلکرده ما بیکار هستند که پیامدهای زیادی دارد. در گذشته فقرا در جامعه ظاهری متفاوت داشتند؛ با لباسهای مندرس و بدقواره وقتی در خیابان راه میرفتند خودبهخود توجه دیگران جلب میشد که آنها نیازمند مساعدت و حمایت هستند. امروز اما وضع فرق کرده؛ معضلات اجتماعی آنقدر گسترده شده که نمیتوان به راحتی افراد نیازمند کمک را شناسایی کرد. نیازهای افراد در جامعه علاوه بر نیازهای اولیه؛ خوراک و پوشاک و مسکن، به نیازهای ثانویه اجتماعی مثل داشتن عزتنفس و خودشکوفایی میرسد. بنابراین وقتی توانمندسازی اقشار آسیبپذیر مطرح میشود باید ببینیم چه راهکارهایی باید در نظر بگیریم. در اینجا بحث سرمایه اجتماعی و اهمیت ارتباطات انسانی در جامعه مطرح میشود که در آن خانواده اهمیت بسیاری دارد. با این حال کارکرد خانواده امروز متحول شده است. محیط خانه بیشتر از اینکه فضای تعامل و ارتباط افراد خانواده باشد، خوابگاه است که هرکسی صبح تا شب کار خودش را میکند و فقط برای استراحت و خواب به خانه میآید. اعضای خانوادههای امروز ارتباط کمتری با هم دارند و تعامل و گفتوگو در این میان به حداقل رسیده است.
در این شرایط وقتی با جامعهای مواجه هستیم که تعداد افراد میلیونی از خانمهای جوان از سرپرست موثر برخوردار نیستند، آسیبها میتواند آنها را تهدید کند. در این میان شکافهای زیادی در جامعهای که باید حامی این افراد باشد دیده میشود، هستند افراد سودجو و سوءاستفادهگر که در مشاغلی با کمترین حقوق و مزایا از این زنان بهرهکشی میکنند، بهطوری که قانون هم آنطور که باید از این گروه حمایت نکرده است. در کنار این آسیبها ناامنی هم برای این گروه اتفاق میافتد. ناامنی را از دو منظر باید مورد بررسی قرار داد. نخست اینکه واقعا عدم امنیت در جامعه وجود دارد و دوم اینکه عدم امنیت تصوری است یعنی احساس عدم امنیت در بستر جامعه وجود دارد. امید به اینکه فردی در جامعه فعال باشد و ارتباطات اجتماعی زیادی داشته باشد و این فرد به سلامت به خانواده برگردد یا برنگردد؛ از منظرها و تعاریف مختلف قابل بررسی است و خود این مسأله آسیبهایی برای جوانان و خانوادهها به همراه خواهد داشت.
ما با زنان جوان و اغلب تحصیلکرده که شغل، درآمد و حامی قابلقبولی ندارند، مواجه هستیم. در نتیجه جامعه و مسئولان ما در کنار تشکلهای اجتماعی و سازمانهای مردمنهاد مسئول هستند. این گروه از جامعه طبیعی است که انتظارات زیادی از مسئولان و دولت دارند. وقتی فردی زندگیاش تأمین نباشد و نتواند درآمدی برای گذران زندگی داشته باشد، مجبور است به کارهایی دست بزند که حقوق و مزایای درخور ندارد و کفاف گذران زندگی را هم نمیدهد. همین مسأله بستری برای گستردهشدن معضلات اجتماعی مثل حاشیهنشینی در شهرهای بزرگ میشود. حاشیهنشین در دورههای پیش به آلونکنشین، سکونتهای غیررسمی یعنی جایی که سازوکارهای اجتماعی، امکان دادن پشتیبانی، حمایت، توجه و امنیت اجتماعی را ندارد، میگفتند. امروز به جرأت میتوان گفت بیش از ١٠میلیون حاشیهنشین در کشور داریم که بدونشک بخشی از زنان سرپرست خانوار را هم شامل میشود. معضلات اجتماعی ما تنها به یکی، دو مورد محدود نمیشود؛ آمار طلاق بسیار بالاست، میانگین در کل کشور حدود ٢٠درصد است که این رقم در مناطق شمال تهران به ٥٠درصد هم میرسد. اعتیاد و بیکاری در میان جوانان به میزان تاسفباری بالاست، بهطورکلی معضلات اجتماعی زنجیروار به همدیگر متصل هستند و نمیتوان یکی را جدای از دیگری بررسی کرد.
کاملا درست است؛ مشکلات اجتماعی و معضلاتی که مردم بهویژه جوانان و اقشار کمدرآمد با آن مواجه هستند، کم نیستند؛ با این حال تمرکز اصلی ما در این پرونده روی زنان سرپرست خانوار است، به نظر شما راهکارهای ترویجی که میتوان برای ارتقای کیفیت زندگی و توانمندسازی حداکثری این قشر ارایه داد، چیست؟
در حوزه نیازسنجی زنان سرپرست خانوار قبل از اینکه به نیازهای این قشر توجه کنیم، لازم است نمایی کلی از جامعه فعلی در ذهن داشته باشیم. جامعه از نظر اعداد و ارقام نشاندهنده حجم بسیار بزرگی از جوانان تحصیلکرده است که نیازمند حمایتهای شغلی و رسیدن به جایگاه اجتماعی مناسب هستند. از آن گذشته نیازهای کلی جامعه امروز ما که همه اقشار را دربرمیگیرد، تغییر کرده است. مثلا در دورههای پیشین خانوادههای چند نفره بدون مشکل در دو اتاق با هم زندگی میکردند، درحالیکه خانوادههای امروز سطح انتظارات و توقعاتش بالا رفته و حداقل توقعشان داشتن خانه و زندگی مستقل است. در این میان میتوان به موضوع زنان سرپرست خانوار رسید. این زنان که اکثرا جوان هستند، نخستین مسألهای که در مواجهه با اجتماع دارند، احساس امنیت است. احساس امنیت یعنی اینکه جامعه مراقب آنها هست یا نه؟ اگر این گروه اطمینان پیدا کنند که مردم به آنها که نیازمند حمایت و پشتیبانی هستند، توجهی حمایتی دارند شاید نیمی از مشکلات به خودی خود حل شود. اما مردم امروز نسبت به اینکه نیازمند واقعی باشد یا دروغی اطمینان ندارند و به همین دلیل از او فاصله میگیرند؛ وقتی این فاصله با بدنه جامعه ایجاد میشود، زنی که با کولهباری از مشکلات تنهاست، احساس بیپناهی هم میکند، البته نمیتوان بر مردم خرده گرفت؛ در جامعه امروز ما نیازمند واقعی و غیرواقعی با هم ادغام شده است. هستند کسانی که نیازمند نیستند و تنها از این لفظ سوءاستفاده میکنند تا بتوانند سودی ببرند. بگذارید یک مثال بیاورم. در هندوستان اقشار فقیری وجود دارند که بعد از تولد، فرزندان سالم خود را دچار نقص عضو میکنند، دست یا انگشتشان را قطع میکنند تا در آینده شغلشان در جامعه تکدیگری شود؛ این سبک زندگی برخی از اقوام هندوستان است که مورد مطالعه هم قرار گرفته. در همین تهران کودکان خیابانی یا کودکان کار یکی از معضلات جدی است؛ با این حال بررسیها نشان میدهد بخشی از آنها اصلا نیازمند نیستند، بلکه توسط گروههایی مورد سوءاستفاده قرار میگیرند. در اینجا شناسایی صحیح اقشار نیازمند بهویژه زنان سرپرست خانوار و بازتعریف مرزی برای نشان دادن نیاز با عدمنیاز آنها ضرورت دارد.
بنابراین احساس عدم امنیت این گروه از افراد مهمترین معضل است؛ زن سرپرست خانوار باید در جامعه برای او بستری فراهم شود که همه مردم را حامی و پشتیبان خود ببیند. توجه داشته باشیم ما باید گروههای اجتماعی آسیبپذیر را درحالیکه به هم مرتبط هستند، به صورت جداگانه مورد بررسی قرار داده و متناسب با نیازهای افراد راهکار ارایه دهیم. برای مثال یکی از مهمترین راهکارهایی که برای این قشر میتوان فراهم کرد، کمک به ازدواج مجدد است. دولت میتواند برای ازدواج مجدد زنان مطلقه برنامههای تشویقی تعریف کند تا بخشی از معضلات آنها حل شود. وقتی این زنان خود را در کانون خانوادهای دیگر ببینند، حمایتهای معنوی و احساس امنیت به آنها در برطرف کردن مشکلات فردی و اجتماعی بسیار کمک میکند.
فراهمکردن مشاغلی که با امکانات کمتر انجام شدنی است، کمک دیگری است که میتواند به زنان سرپرست خانوار شود. ایجاد تعاونیها که متاسفانه اوایل انقلاب از آنها خیلی حرف زده شد ولی امروز در عمل نمیتوان روی آنها حساب کرد؛ یا صندوقهای قرضالحسنه و دادن وامهای کمبهره و بدونبهره که امروز کمتر دیده میشود. به علاوه میتوان شبکههایی طراحی کرد تحتعنوان کانونهای ویژه زنان سرپرست خانوار و در این قالب آموزشهای رایگان مطابق با سلیقه، نیاز و خواسته آنها و بازار کار ارایه داد؛ نهایتا حرفههایی را که بازار کار میطلبد و خود این زنان علاقهمند هستند برایشان تعریف شود و زمینهسازی رشد را فراهم کرد؛ سرمایه اولیه برای شروع فعالیت اقتصادی هم بسیار اهمیت دارد. دولت و تشکلهای اجتماعی و موسسات خیریه باید سازوکاری فراهم کنند تا سرمایه اولیه در اختیار زنان سرپرست خانوار قرار گیرد. همچنین دولت و نهادهای ذیربط باید زیرساختی برای بیمه این زنان و بیمه محصولات تولیدی آنها فراهم و تضمین کنند که محصولاتشان در بازار به فروش میرسد. مثلا بازارچههایی جدا از کسبوکارهای رسمی توسط دولت و شهرداریها تعریف شود تا تولیدات صنعتی، دستی و هنری این افراد در آن به فروش برسد. تبلیغات رسمی در ادارات و نهادها و سطح شهر میتواند مردم را ترغیب به خرید کند و کسبوکار آنها را رونق دهد.
نویسنده: راضیه زرگری
امروز : جمعه 21آذرماه 1404 | ساعت : 06 : 37
خبر فوری
نبیالله عشقیثانی: احساس امنیت بزرگترین دغدغه زنان سرپرست خانوار است
اخبار مرتبط











