شفقنا- امام سجاد(ع) می فرماید: «وَ أَمَّا حَقُّ الْخَصْمِ الْمُدَّعِي عَلَيْكَ فَاِنْ كَانَ مَا يَدَّعِي عَلَيْكَ حَقّاً لَمْ تَنْفَسِخْ فِي حُجَّتِهِ وَ لَمْ تَعْمَلْ فِي اِبْطَالِ دَعْوَتِهِ وَ كُنْتَ خَصْمَ نَفْسِكَ لَهُ وَ الْحَاكِمَ عَلَيْهَا وَ الشَّاهِدَ لَهُ بِحَقِّهِ دُونَ شَهَادَةِ الشُّهُودِ فَاِنَّ ذَلِكَ حَقُّ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ اِنْ كَانَ مَا يَدَّعِيهِ بَاطِلاً رَفَقْتَ بِهِ وَ رَوَّعْتَهُ وَ نَاشَدْتَهُ بِدِينِهِ وَ كَسَرْتَ حِدَّتَهُ عَنْكَ بِذِكْرِ اللَّهِ وَ أَلْقَيْتَ حَشْوَ الْكَلاَمِ وَ لَغْطَهُ الَّذِي لاَ يَرُدُّ عَنْكَ عَادِيَةَ عَدُوِّكَ بَلْ تَبُوءُ بِاِثْمِهِ وَ بِهِ يَشْحَذُ عَلَيْكَ سَيْفَ عَدَاوَتِهِ لاَِنَّ لَفْظَةَ السَّوْءِ تَبْعَثُ الشَّرَّ وَ الْخَيْرُ مَقْمَعَة لِلشَّرِّ وَ لا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللَّهِ».
«امّا حق كسى كه بر تو ادعايى دارد، اين است اگر درست مى گويد، دليل او را نقض نكنى، و ادعاى او را باطل ننمايى بلكه به سود او و بر ضرر خود داورى كنى، و بدون اقامه شهود از طرف مدعى، خود گواه ادعاى او باشى، زيرا اين حق خدا بر تو است، و اگر ادعاى او باطل است، با او با نرمى رفتار كنى، او را (از عذاب خدا) بترسانى، و به دينش سوگند دهى، و با يادآورى خدا، از تندى او بكاهى و زياد ناروا نگويى، زيرا اين كار به تنهايى از عداوت او نكاهد بلكه گرفتار گناه او مى شوى، زيرا سخن بد شرانگيز است و سخن نيك شرّ برانداز و قوّتى جز قوت خدا نيست.»
***
به گزارش شفقنا، حضرت آیت الله العظمی سبحانی در جدیدترین اثر خود با عنوان«شرح رساله حقوق سیدالساجدین» در مقام شرح سی و هشتمین حق با عنوان حق مدّعی بر مدّعی علیه مرقوم می دارد:«مفهوم «ادعاء» به اصطلاح ذات الاضافه است، يك طرف آن را، مدعى تشكيل مى دهد، طرف ديگر آن را «مدعى عليه» و به تعبير ديگر «منكر». اگر طرفين حق و باطل را مى شناختند، به حق خود قانع مى شدند و طمع و آز در مال ديگرى نمى داشتند، هرگز دعوايى رخ نمى داد و نيازى به قاضى نبود، و درهاى دادگسترى براى ابد، بسته مى شد، و به قول استاد بزرگوار حضرت امام خمينى(قدس سره)، دعواى من و شما براى خدا نيست اگر براى خدا بود دعوا نمى كرديم.
بنابراين ريشه نزاع يكى از دو چيز است:
- بى اطلاعى طرفين از حقوق خويش و عدم آشنايى به قوانين الهى و يا مدنى، در اين جهت هر كدام خود را محق، و ديگرى را باطل مى انگارد.
- آز و طمع در مال و حقوق ديگران كه سبب مى شود كه يك طرف با آگاهى كامل چشم طمع در مال و حق ديگر داشته باشد، و طرح دعوى كند.
آيين اسلام، براى تشخيص حق و باطل قوانينى دارد كه در كتاب هاى قضاء و شهادت از آنها بحث و گفتگو شده است.
امام نخست به تبيين حق «مدعى» پرداخته است و به طرف منكر امورى را تذكر مى دهد:
- فَإنْ كانَ ما يَدَّعي عَليكَ حقّاً لم تَنْفَسِخْ في حُجّتِهِ ولَمْ يَعْمَلْ في إبطالِ دَعوَتِهِ: اگر مدعى در ادعاى خود ذى حق است تو تسليم ادعاء او باش، نه در شكستن دليل او.
- وَكُنْتَ خَصْمَ نَفْسِكَ لَهُ وَالحاكِمَ عَليها والشَّاهِدَ لَهُ بِحَقِّهِ دونَ شَهادةِ الشُّهودِ: نه تنها در ابطال دليل كوشش مكن بلكه به نفع او داورى كن و قبل از آنكه او شهود اقامه كند، خود شاهد او باش.
اين در صورتى است كه او در ادعاى خويش ذى حق باشد و اگر مى دانى كه او در ادعاء خويش باطل است كوشش كن با سخن نرم او را به راه راست هدايت كنى و اين كار با تذكر ذيل صورت مى پذيرد.
- رَفِقْتَ بِهِ و رَوَّعْتَهُ وناشَدْتَهُ بدينِهِ وكَسَرْتَ حِدَّتَهُ عَنْكَ بِذِكْرِ اللهِ: با او با نرمى سخن مى گويى و او را از عذاب خدا بترسانى و به دينش سوگند مى دهى تا اصرار او را بر باطل، بشكنى.
- وألْقَيْتَ حَشْوَ الكَلامِ وَلَغْطَهُ الَّذي لا يَرُدُّ عَنْكَ عادِيَةَ عَدُوِّكَ: در اين مقام از بيهوده گويى بپرهيزى زيرا ضرر او از طرف برطرف نمى سازد.
ادامه دارد…











