امروز : سه‌شنبه 18آذرماه 1404 | ساعت : 04 : 56

آخرین اخبار

بازگشت بیش از ۳ هزار مهاجر افغانستانی از پاکستان و ایران

شفقنا-  کمیسیون عالی رسیدگی به مشکلات امور مهاجرین در...

یک متخصص: گروه های پرخطر مراقب شیوع آنفلوانزا باشند

شفقنا- معاون بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی کهگیلویه وبویراحمد تاکید...

گزارش تصویری: رونمایی از موسوعه 60 جلدی دانشنامه قرآنی اهل بیت (ع)

شفقنا- آئین رونمایی از موسوعه ۶۰ جلدی دانشنامه قرآنی...

جدیدترین ربات‌های انسان‌نمای ژاپن آتش را خاموش و گربه‌ها را نجات می‌دهند

شفقنا- شرکت کاساواکی صنایع سنگین، در جریان نمایشگاه «توکیو...

دیدار وزیر علوم طالبان با ولایتی

شفقنا- شیخ مولوی ندا محمد ندیم، وزیر علوم افغانستان،...

فایننشال تایمز: تونی بلر از فهرست اعضای شورای صلح کنار گذاشته شد

شفقنا- روزنامه فایننشال تایمز به نقل از منابع دیپلماتیک...

رئیس جمهور لبنان: «به راهکارهای دیپلماتیک برای حل تجاوزات اسرائیل پایبندیم»

شفقنا-«جوزف عون»، رئیس جمهور لبنان به «ژان ایو لودریان»، فرستاده...

توقف کامل تولید در میدان نفتی غرب القرنه عراق

شفقنا- مسئولان عراقی در بخش انرژی روز دوشنبه اعلام...

پیشنهادهای ایران به مجالس کشورهای عضو پیمان امنیت جمعی

شفقنا- رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس...

وزیر خارجه جمهوری آذربایجان: درباره رسیدن به یک نقشه راه در روابط تهران- باکو...

شفقنا- «جیحون بایرام‌اف» وزیر امور خارجه جمهوری آذربایجان امروز...

نتانیاهو ۲۹ دسامبر با ترامپ دیدار می‌کند

شفقنا - سخنگوی دولت رژیم صهیونیستی اعلام کرد که...

هشدارهای امنیتی اپل و گوگل نسبت به تهدیدات جاسوسی دولت‌ها

شفقنا- شرکت‌های فناوری اپل و گوگل این هفته با...

کلمات قصار/ پروین اعتصامی: ره تن را بزن، تا جان بماند

شفقنا – کلمات قصار / پروین اعتصامی:

ره تن را بزن، تا جان بماند

ببند این دیو، تا ایمان بماند

متن کامل شعر پروین اعتصامی:

به درویشی، بزرگی جامه‌ای داد

که این خلقان بنه، کز دوشت افتاد

چرا بر خویش پیچی ژنده و دلق

چو می‌بخشند کفش و جامه‌ات خلق

چو خود عوری، چرا بخشی قبا را

چو رنجوری، چرا ریزی دوا را

کسی را قدرت بذل و کرم بود

که دیناریش در جای درم بود

بگفت ای دوست، از صاحبدلان باش

بجان پرداز و با تن سرگران باش

تن خاکی به پیراهن نیرزد

وگر ارزد، بچشم من نیرزد

ره تن را بزن، تا جان بماند

ببند این دیو، تا ایمان بماند

قبائی را که سر مغرور دارد

تن آن بهتر که از خود دور دارد

از آن فارغ ز رنج انقیادیم

که ما را هر چه بود، از دست دادیم

از آن معنی نشستم بر سر راه

که تا از ره شناسان باشم آگاه

مرا اخلاص اهل راز دادند

چو جانم جامهٔ ممتاز دادند

گرفتیم آنچه داد اهریمن پست

بدین دست و در افکندیم از آندست

شنیدیم اعتذار نفس مدهوش

ازین گوش و برون کردیم از آن گوش

در تاریک حرص و آز بستیم

گشودند ار چه صد ره، باز بستیم

همه پستی ز دیو نفس زاید

همه تاریکی از ملک تن آید

چو جان پاک در حد کمال است

کمال از تن طلب کردن وبال است

چو من پروانه‌ام نور خدا را

کجا با خود کشم کفش و قبا را

کسانی کاین فروغ پاک دیدند

ازین تاریک جا دامن کشیدند

گرانباری ز بار حرص و آز است

وجود بی تکلف بی نیاز است

مکن فرمانبری اهریمنی را

منه در راه برقی خرمنی را

چه سود از جامهٔ آلوده‌ای چند

خیال بوده و نابوده‌ای چند

کلاه و جامه چون بسیار گردد

کله عجب و قبا پندار گردد

چو تن رسواست، عیبش را چه پوشم

چو بی پرواست، در کارش چه کوشم

شکستیمش که جان مغزست و تن پوست

کسی کاین رمز داند، اوستاد اوست

اگر هر روز، تن خواهد قبائی

نماند چهرهٔ جان را صفائی

اگر هر لحظه سر جوید کلاهی

زند طبع زبون هر لحظه راهی

اخبار مرتبط

پاسخ دیدگاه

لطفا نظر خود را وارد کنید
نام خود را بنویسید