شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) – مراسم گرامیداشت علامه طباطبایی تحت عنوان «کیش مهر» و به مناسبت سی و چهارمین سالروز درگذشت علامه طاطبایی، عصر روز گذشته با سخنرانی حجت الاسلام محمد سروش محلاتی، دکتر محسن آرمین و حجت الاسلام دکتر مرتضی جوادی آملی برگزار شد.
حجت الاسلام سروش محلاتی: علامه طباطبایی استبداد دینی را به عنوان یک واقعیت می پذیرد
حجت الاسلام والمسلمین سروش محلاتی در سخنرانی خود بیان کرد: باید بین دو نوع از استبداد فرق گذاشت، یکی استبداد دینی و دوم استبداد غیردینی است. جایی که پای دین در میان نیست اگر کودتایی اتفاق افتاده و قدرت را در دست بگیرند این نوع استبداد، استبداد غیردینی است. اما در استبداد دینی با صرف نظر از اینکه این روش ها وجود دارد یا نه مسأله مهم دیگری مطرح می شود و آن این است که همه این جنایات با یک توجیه دینی اتفاق می افتد. بنابراین قبح عمل از بین می رود و این حمایتی است که به نام دین و توسط چهرههای دینی انجام می شود. اینطور می شود که جنایت راحتتر انجام می شود و هزینه کمتری نیز دارد و حتی ریشه کن کردن آن دشوار است چراکه به نام دین اتفاق افتاده است. حال چطور میتوان چنین معضلی را حل کرد؟
به گزارش شفقنا، حجت الاسلام سروش محلاتی در خصوص مواجهه علامه طباطبایی با معضل استبداد دینی گفت: علامه یکی از نادر متفکران معاصر ما است که در قرن اخیر توجه فراوانی به مشکل استبداد دینی دارد و در آثار علمی ایشان مطالب فراوانی در این خصوص مطرح شده است. شاید علت اهتمام علامه به این مسأله این باشد که آیت الله نائینی حدود ۱۱۰ سال قبل مباحث استبداد دینی و سیاسی را وارد ادبیات دینی و سیاسی ما کرد که پیشتر از آن چنین تعییری را در فرهنگ خود نداشتیم.
او ادامه داد: علامه نائینی در عصر مشروطه در کتاب «تنبیه الامه» خود بحث استبداد دینی را هم مطرح کرد و شاید علت اینکه علامه این مسأله را تعقیب می کند به این دلیل باشد که شاگرد آیت الله نائینی است و شاید تحت تأثیر استاد خود قرار گرفته باشد، البته زاویه دید آیت الله نائینی با علامه طباطبایی متفاوت است. موضوعی که نائینی مطرح میکند نوعی از استبداد دینی است که یک نظام سیاسی مستبد مانند سلطنت قاجار را بیان می کند که یک نهاد دینی از این نهاد سیاسی حمایت می کند. در تحلیلی که نائینی دارد بحث ادغام این دو نهاد در هم نیست اما علامه طباطبایی با مشکل دیگری مواجه است و آن مشکل این است که عده ای به نام دین و در لباس دین از یک رژیم استبدادی حمایت می کنند هر چند کسانی که در رأس رژیم استبدادی قرار دارند داعیه متدین بودن را نداشته ولی مورد حمایت علمای دین قرار می گیرند.
حجت الاسلام محلاتی تصریح کرد: سوالی که در آثار علامه طباطبایی می توان یافت این است که آیا اساسا چیزی به عنوان استبداد دینی وجود دارد یا نه؟. ممکن است افرادی باشند که بگویند دین با استبداد اصلا جمع نمیشود اما علامه طباطبایی استبداد دینی را به عنوان یک واقعیت میپذیرد. نکته دوم این است که اگر دین این ظرفیت را دارد که توسط یک رژیم استبدادی مورد سوء استفاده قرار بگیرد آن وقت باید این سوال پاسخ داده شود که این ظرفیت از کدام بخش دین تأمین می شود. نکته سوم اینکه استبداد دینی در یک جامعه دینی چه خطری به همراه دارد. به عبارت دیگر ابعاد این خطر چیست؟. نکته چهارم این است که تجربه استبداد دینی در جوامع اعم از جوامع اسلامی و غیراسلامی چه واقعیت هایی را در اختیار ما قرار میدهد؟ آثار علامه نشان میدهد که او واقعیت استبداد دینی را پذیرفته است، چراکه تاریخ اسلام و مسیحیت را به خوبی مورد تأمل قرار داده است و ما این تجربه تلخ را هم در مسیحیت و هم در میان مسلمانان دیدیم. مسأله بعد که ذهن علامه را درگیر کرده این است که او مفسر قرآن بود و در آیات قرآن موارد متعددی وجود دارد که به گونه ای که او را با مسأله استبداد دینی مواجه میکند.
او با بیان اینکه قدرت در اختیار عالمان دین، استبداد دینی را به وجود میآورد، ادامه داد: عالمان دین در یهودیت و مسیحیت وقتی که به قدرت رسیدند چه عملکردی داشتند؟ مسیحیان و یهودیان مورد خطاب قرار می گیرند که چرا قدرت را در اختیار عالمان دینی قرار دادند؟ پس دین قابلیت چنین انحرافی را دارد. چنانچه در قرآن نیز آمده است که “همین قرآن برای عده ای سبب هدایت و برای عده ای دیگر سبب گمراهی است” و یا برخورد امام علی (ع) با خوارج و طلحه و زبیر نیز بر همین اساس است. علامه در تعریفی از حکومت اسلامی گفته است که منظور حکومتی است که در آن همه انسانها از حقوق برابر برخوردار میشوند. حکومت مدنظر اسلام هم حکومت انسانی است
این استاد حوزه و دانشگاه گفت: در عین حال باید بین دو نوع از استبداد فرق گذاشت، یکی استبداد دینی و دوم استبداد غیردینی است. جایی که پای دین در میان نیست اگر کودتایی اتفاق افتاده و قدرت را در دست بگیرند این نوع استبداد، استبداد غیردینی است. اما در استبداد دینی با صرف نظر از اینکه این روش ها وجود دارد یا نه مسأله مهم دیگری مطرح می شود و آن این است که همه این جنایات با یک توجیه دینی اتفاق می افتد. بنابراین قبح عمل از بین میرود و این حمایتی است که به نام دین و توسط چهرههای دینی انجام می شود. اینطور میشود که جنایت راحتتر انجام میشود و هزینه کمتری نیز دارد و حتی ریشه کن کردن آن دشوار است چراکه به نام دین اتفاق افتاده است. حال چطور میتوان چنین معضلی را حل کرد؟
او خاطرنشان کرد: علامه نائینی تعبیری دارد مبنی بر اینکه در استبداد غیردینی جباران تاریخ حداکثر میتوانند بر فیزیک انسانها غالب شوند. مثلا آنها را بکشند، تبعید کنند اما در استبداد دینی اتفاق دیگری هم می افتد، مبنی بر اینکه با رسوخ در اعتقادات مردم و توجیهات دینی این نوع اقدامات در ذهن مردم پذیرفته می شود و مردم اینگونه حوادث را عادی و خواست خدا تلقی می کنند. مرحوم طباطبایی بر اساس یک مطالعه تاریخی به این نتیجه میرسد که اگر جنایاتی که در تاریخ به نام دین اتفاق افتاده با جنایاتی که مستکبرین انجام دادند و نام دین در آن وجود ندارد را مقایسه کنیم، به این نتیجه میرسیم جنایاتی که به نام دین رخ داده به مراتب وحشتناکتر است.
حجت الاسلام محلاتی با بیان اینکه استبداد دینی با هیچ شکل دیگری از استبداد قابل مقایسه نیست، بیان کرد: زمانی که به تاریخ اسلام برمیگردیم، میبینیم که حکومت اسلامی به حکومت استبدادی تبدیل شده است و علامه این تعبیر را بارها در بیانات خود مطرح کرده است و تعبیری که به کار میبرد این است که استبداد، گریبانگیر مسلمانان شده است.
او اظهار کرد: به عقیده علامه طباطبایی در دین مسیحیت عقیدهای به نام «هلول» پیدا شد مبنی بر اینکه خداوند در انسان هلول میکند و به شکلی تشکیلات مسیحیت و کلیسا را مظهری از این هلول قلمداد کردند. از نظر آنها خدا اینقدر پایین آمد که کلیسا ادعا میکرد ما از زبان خودمان صحبت نمیکنیم، بلکه هر چه میگوییم از زبان خداوند است، بنابراین حرف عالمان دین در مسیحیت حرف خدا بود و همه باید تسلیم مطلق باشند و در نتیجه محکمه تفتیش عقاید را ایجاد کردند. در اینجا بحث ارتباط بین استبداد دینی، استبداد سیاسی و فساد مالی به وجود میآید که قاعده این مثلث را استبداد دینی تشکیل میدهد، به این معنا که اگر استبداد دینی به وجود آید استبداد سیاسی و به دنبال آن فساد مالی هم شکل میگیرد، بنابراین ریشه فسادهای مالی این است که استبداد دینی با استبداد سیاسی جمع شده است.
او در پایان خاطرنشان کرد: علامه میفرماید همان حوادث تلخی که در مسیحیت رخ داد در اسلام هم شاهد هستیم یعنی ظهور آثار هلول در میان مسلمانان نیز به وجود آمد. ما عقیده هلول را در اسلام نداریم یعنی آنچه که مسیحیت نسبت به حضرت عیسی مطرح میکند ما نسبت به حضرت محمد (ص) مطرح نمیکنیم علامه معتقد است ما الان با مشکل استبداد دینی مواجه هستیم، او این مطلب را ۵۰ سال قبل بیان کرد. مقصودش این بود که ما به لحاظ فکری مشکل داریم و به لحاظ اندیشه استبداد دینی را پذیرفتهایم و تا زمانی که این مسأله اصلاح نشود، نظام سیاسی ما نیز اصلاح نخواهد شد. علامه معتقد است بساط حاکمیت مسیحی از بین رفت ولی همان فجایعی که به نام دین مرتکب شدند در میان مسلمانان وجود دارد، چراکه در استبداد دینی بحثی به عنوان تحمیل عقیده وجود دارد که عقاید خود را تحمیل میکنند، اما هرگز دین حق چنین روشی را تأیید نمی کند.
جوادی آملی: علامه طباطبایی باور داشت مشکل ما با جهان غرب در تعریف آزادی نیست بلکه بحث اصلی انسانشناسی است
حجت الاسلام و المسلمین مرتضی جوادی آملی در مراسم گرامیداشت علامه طباطبایی، مفهوم آزادی در اندیشه علامه طباطبایی را مورد بررسی قرار داد و گفت: علامه طباطبایی در حوزه انسانشناسی انسان را به عنوان یک حقیقت برتر مورد بررسی قرار داد و با واکاوی این حقیقت، اصلی را در انسان دید که آن اصل منشأ آزادی است و آن اصل مهم عبارت است از اصل اراده و اختیار در انسان.
به گزارش خبرنگار شفقنا، حجت الاسلام جوادی آملی اظهار کرد: راجع به علامه طباطبایی سخن گفتن بسیار دشوار است. شخصی با وسعت فراوان اندیشه و با عمق زیاد تفکر، او اندیشمندی روشنفکر بود که با آشنایی نسبت به علوم گسترده توانست نوآوری های فلسفی شایسته ای را به ارمغان آورد، او با داشتتن ذهنی روشن و نورانی در هر عرصه علمی وارد می گشت با اندیشه های متعالی خویش آن را روشن می ساخت.
او با یک دست دریایی از معرفت های عرفانی را پایه ریزی می کند و با دست دیگر اندیشه های فلسفی را استوار می نماید و با جهتی دیگر کتاب عظیم «المیزان» را می نگارد.
استاد حوزه علمیه قم در خصوص بحث آزادی در اندیشه علامه طباطبایی گفت: گرچه بحث آزادی از جایگاه یک فیلسوف بلنداندیشی مانند علامه جای تأملی بسیار دارد لیکن در گام نخست باید بدانیم فلسفه از چه جایگاهی برخوردار است و چگونه دانشی است و سپس رهیافت فلسفه و مقوله آزادی را مورد بررسی قرار داد.
فلسفه دانشی است که از احکام و اقسام هستی سخن می گوید، فیلسوف جنبه های الهیاتی را در مرحله دوم می نگرد و مباحث خاص الهیات بالمعنای الاخص را به دنبال این نگاه مطرح می کند. از نظر علامه طباطبایی فلسفه دانشی است که می توان بر اساس و مبانی آن برای اقتصاد، فرهنگ، حکومت و سیاست بهره برد و لذا بایستی این تفکیک را قائل شده و هرگونه تخصصی را فلسفه ندانست.
او ادامه داد: علامه طباطبایی رحمه الله بعد از حوزه جهان بینی و فلسفه وارد حوزه انسانشناسی شد و انسان را به عنوان یک حقیقت برتر مورد بررسی قرار داد و با واکاوی این حقیقت، اصلی را در انسان دید که آن اصل منشأ آزادی است و آن اصل مهم عبارت است از اصل اراده و اختیار در انسان. بنابراین فرمود؛ آزادی در انسان یک ریشه تکوینی دارد که با حقیقت انسان گره خورده و همراه با اراده در انسان ایجاد شده است.
حجتالاسلام جوادی آملی در خصوص معنای آزادی از دیدگاه علامه طباطبایی گفت: به عقیده علامه آنچه به عنوان آزادی در این سده های اخیر مطرح شده است به این معنا نیست که تا قبل از این مقطع، آزادی وجود نداشته، بلکه چون آزادی از اراده انسان نشأت میگیرد و انسان آزاد است بنابراین هر امری را طلب و اراده نمود بایستی آزادانه در اختیار او باشد، اگر انسان اراده نداشت تنها یک چیز را می خواست، اما چون موجودی آزاد است بنابراین خواسته های متعددی دارد و به میزان اراده او بایستی آزادی انتخاب علمی و عملی ادامه یابد .
او ادامه داد: انسانی که اراده دارد قدرت انتخاب دارد و می تواند بر اساس سوء نیت به مسیر بد و یا بر اساس حسن نیت به مسیر صواب رود، پس اگر بخواهیم انسان را با سایر موجودات مقایسه کنیم یکی از ویژگیهای اساسی انسان همین هویت اختیار او است، پس اگر انسان اختیار دارد نمی تواند آزاد نباشد. انسان بدون آزادی، انسان نیست، چون اگر آزاد نباشد اراده اش که مشخصه وجودی اوست نقض می شود و در نهایت انسانیت او از بین می رود.
استاد حوزه علمیه قم تصریح کرد: بحث دوم در معنای آزادی این است که چون انسان از سوی دیگر موجودی اجتماعی و مدنی است گاهی اوقات منافع او با منافع دیگران در تضاد قرار می گیرد پس در اینجا چاره ای نیست که خودش آزادی اش را محدود کند تا به مصالح و منافع بیشتری برای کمال افزایی برسد.
جوادی آملی در پایان با بیان اینکه کسی که در دایره حس محصور باشد انسان در بند و محبوس و اسیر است به استناد حدیث شریف (کم من عقل اسیر تحت هویً امیر) اشاره و گفت: علامه طباطبایی بر اساس این مبنا باور داشت مشکل ما با جهان غرب در تعریف آزادی نیست بلکه بحث اصلی انسانشناسی است. از نظر علامه طباطبایی انسان آمده است تا عقل نظری اش از حس و وهم و خیال آزاد شود نه هوی و هوس او همچنان عقل عملی او از شهوت و غضب رها گردد و این معنای آزادی انسانی است نه آن چیزی که با نام رهایی برای انسان تصور می گردد.
محسن آرمین: اصلاح اندیشه تفسیری در ذیل اصلاح اندیشه دینی شکل می گیرد
محسن آرمین در این نشست روند تحولات جوامع مسلمین در ارتباط با تغییر رویکرد به مسئله تفسیر قرآن را مورد بررسی قرار داد.
به گزارش جماران، دکتر محسن آرمین، با اشاره به شناخته شدن علامه طباطبایی در جامعه ما و سابقه جریان تفسیری اظهار کرد: قرآن به عقیده مسلمانان وحی الهی است و تفسیر قرآن فهم بشری از کلام خدا است که مقید به سطح فهم و درک انسان است. علمای ما هم گفته اند تفسیر فهم و درک انسان از کلام خدا به اندازه توان و طاقت بشری است.
وی افزود: فهم بشری وقتی متناسب با شرایط زمان تحول پیدا می کند، محصول این فهم در مواجهه با قرآن هم می تواند متفاوت باشد. ما همیشه در فضاهای گفتمانی متفاوتی تنفس می کنیم و در این فضا با دغدغه های متفاوتی مواجه هستیم. مفسر خودآگاه یا ناخودآگاه دغدغه های خود را در ارتباط با متن عرضه می کند و از کتاب خدا پاسخ می طلبد و به تعبیری کتاب خدا را به سخن در می آورد.
آرمین با اشاره به تحول جریان تفسیر در تاریخ معاصر یادآور شد: علت تحول در جریان تفسیر، تغییر در شرایط و گفتمان اسلامی در جوامع اسلامی بوده است که حاصل آشنایی با مدنیت غرب در ضمن جنگ های ایران و روس در ایران و حمله ناپلئون به مصر بود.
وی با اشاره به مواجهه نابرابر اسلام و غرب یادآور شد: برخورد نظامی و شکست سنگین مسلمانان باعث شد که مسلمانان را با بحران هویت مواجه کرد. البته به رغم شکست آمیز بودن این مواجهه نگاه به غرب نگاه منفی نبود. اندکی بعد از این مقطع (اواسط قرن ۱۹ میلادی )بود که با نهضت بیداری مسلمانان مواجه بوده ایم.
آرمین با اشاره به شکست اصلاحات سیاسی محمدعلی پاشا در اواسط قرن ۱۹ در مصر افزود: مصر زیر بار سنگین دیون فرانسه و انگلیس قرار می گیرد و در ایران اصلاحاتی که توسط عباس میرزا، شروع شد و اعزام دانشجویان به خارج، بازسازی و اصلاح ارتش و نظام اداری از جمله آن بود، به خاطر دخالت های عمیق استعمار و کم فروغ شدن نگاه اصلاحی با شکست مواجه می شود.
وی با بیان اینکه در این مقطع با ظهور چهره های اصلاح گر اندیشه دینی از جمله سیدجمال الدین اسدآبادی و شاگردش شیخ محمد عبده مواجه هستیم، افزود: این حرکت اصلاحی در اندیشه دینی با این اصل شکل می گیرد که ما باید تحولی در نگاه و اندیشه دینی خود ایجاد کنیم؛ در غیر این صورت امکان هیچ پیشرفتی نیست. در این مقطع نگاه به غرب هم تا حدودی اصلاح می شود، وجه سیاسی غرب از وجه تمدنی آن تفکیک می شود و این رویکرد که برخلاف وجه سیاسی و استعماری غرب از وجه تمدنی اش استفاده کرد جا می افتد.
آرمین با اشاره به نتایج و دستاوردهای اصلاحات اندیشه ای بعد از سیدجمال افزود: اصلاح اندیشه تفسیری در ذیل اصلاح اندیشه دینی شکل می گیرد و از سردمداران آن افراد بزرگی چون سیدجمال اسد آبادی و محمد عبده هستند که فرد دوم صاحب تفسیر بزرگ «المنار» است. عبده پایه گذار سنت جدیدی در تفسیر می شود و این شعار را مطرح می کند که مفسران گذشته ما در فهم قرآن به بیراهه رفته اند و نه روش شناسی دقیق و روشنی در تفسیر قرآن به کار گرفته اند و نه در مواجهه با قرآن به دنبال پیام خود قرآن رفته اند. قرآن کتاب هدایت است و اصل بر این است که جنبه هدایتی آن را بگیریم.
این پژوهشگر دینی با بیان اینکه مکتب پایه گذاری شده تفسیر توسط عبده، سرآغاز تحول عظیم در اندیشه تفسیری در دوره معاصر است، یادآور شد: همه تفاسیری که بعد از عبده نوشته شده و تمام جریانهای تفسیری که بعد از او شکل گرفته است به نحوی در امتداد راهی است که او پایه گذاری کرده است. شاگردان عبده راه های متفاوتی را رفته اند و در مسیر شاهراهی هستند که او ایجاد کرد؛ تا قبل از این مقطع تفسیر یا روایی است و یا محدود به مباحث عقلی کلامی است و تفسیر اجتماعی تا قبل از این مقطع نداریم، اما از این دوره به بعد با تفاسیر اجتماعی از قرآن مواجه می شویم.
وی با اشاره به تفسیر المیزان علامه طباطبایی یادآور شد: المیزان تفسیری اجتهادی، عقلی و اجتماعی است که وامدار حرکتی تفسیری است که در دوره جدید آغاز شده بود، البته نمی خواهم بگویم که علامه طباطبایی افکار و اندیشه های محمد عبده را تکرار می کند چون خیلی جاها به افکار و اندیشه های عبده نقد وارد می کند.
آرمین ادامه داد: شاگردان مرحوم علامه گفته اند ایشان در درس ها از کتاب المنار الهام می گرفت؛ بیشترین نقش المنار در تفسیر المیزان مربوط به پرسشهایی که عبده مطرح می کند و علامه به همان پرسش ها پاسخ هایی می دهد که در برخی مواقع تایید نظر عبده است و در بسیاری از موارد هم نقد نظریه های عبده است.
آرمین با بیان اینکه قرن بیستم با تمام قرون گذشته تاریخ بشری تفاوت عظیمی دارد، یادآور شد: اتفاقاتی که در ۱۰۰ سال گذشته اتفاق افتاده مشابه آن را در هیچ دوره ای از تاریخ نمی توان یافت. از نظر تراکم حوادث و اتفاقات و تحولات اثرگذار قرن ۲۰ قرن متفاوتی بوده است. تحولات رخ داده در ۱۰۰ سال گذشته در همه زمینه ها از مسائل علمی گرفته تا اکتشافات، اختراعات رفتن انسان به کره ماه صورت گرفته و اتفاقاتی چون ساختن بمب اتم و دو جنگ عظیم جهانی که بیشترین خسارات را به جامعه بشری وارد کرد.
وی یادآور شد: در این دوره در سطح جوامع اسلامی سقوط خلافت عثمانی را شاهد بودیم که هویت بخش عظیم جهان اسلام وابسته به آن بود. تمام جهان اهل سنت با فروپاشی عثمانی از هم پاشیدند و به کشورهای مختلفی متفرق و پراکنده شدند. در این دوره است که استعمار چهره زشت و کریح خود را نشان داد.
این پژوهشگر دینی با اشاره به اینکه تمدن اروپایی مدعی بود که می تواند بشریت را از جهل و خرافه نجات دهد، گفت: در نیمه قرن بیستم همه این انگاره های خوشبینی نسبت به غرب دستخوش تغییر شد و ادعای غرب با دو جنگ جهانی اول و دوم از موضوعیت افتاد که این چهره خشن استعمار نفرت از غرب را در جوامع اسلامی سبب شد و بازیابی اعتماد به نفس در مسلمانان را در پی داشت.
آرمین در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه در برگزاری بزرگداشت چهره ها بیشتر به نعریف و تمجید چهره ها می پردازیم افزود: به گفتن خوبی ها می پردازیم و اگر هم نکات منفی داریم ابا داریم بگوییم. نقد یک تفکر به معنی رد و تقبیح آن تفکر نیست؛ بلکه به معنی ارزشمند بودن آن است.
وی با اشاره به مقدمه المیزان افزود: علامه طباطبایی در مقدمه المیزان همه تفاسیر روایی، کلامی وفلسفی را نقد می کند. بزرگان ما به این طریق پیشینیان خود را نقد کرده اند و یک قدم جلوتر رفته اند. ما هم اگر می خواهیم قدمی به جلو بگذاریم باید حرمت بزرگان خود را حفظ کنیم.
این پژوهشگر دینی در پاسخ به پرسشی درباره مقایسه تاثیرات اجتماعی تفسیر المیزان علامه طباطبایی و تفسیر پرتوی از قرآن آیت الله طالقانی اظهار کرد: مرحوم علامه و مرحوم طالقانی علی رغم همه تفاوت هایی که دارند از مبانی مشترکی برخوردارند. این تصور که تفسیر پرتوی از قرآن مرحوم طالقانی، تفسیری انقلابی است تصور غلطی است و بیشتر تحت تاثیر چهره سیاسی و مبارز مرحوم طالقانی چنین برداشتی می شود.
آرمین گفت: عناصری در این دو تفسیر با هم مشترک است که به دلیل قرار گرفتن آن دو در یک فضای پارادایمی است؛ یکی از حوزه بیرون آمده و در مبارزات سیاسی فعالیت کرده و دیگری در حوزه باقی مانده است؛ یکی یک فیلسوف بزرگ است و دیگری مبارز و انقلابی است.
وی با بیان اینکه این دو تفسیر تقریبا در مقطع زمانی مشابهی نوشته می شوند، افزود: همان تاکیدی را که مرحوم آیت الله طالقانی به مسئله توحید دارد همان حساسیت را علامه طباطبایی نیز دارد و مسئله استبداد هم موضوعی است که هر دو به آن پرداخته اند و هر دو استبداد را ضد توحید می دانند.
آرمین همچنین در پاسخ به سؤال دانشجویی که از دیدگاه علامه طباطبایی درباره حکومت اسلامی پرسید، گفت: علامه یک فیلسوف نوآور و نوپرداز است. او یک فیلسوف مؤسس و پایهگذار و تحولآفرین است. مباحث اعتباریات، اصول فلسفه و روش رئالیسم، نظریه استخدام، فلسفه فطرت و مباحثی از این دست، مبانی فلسفه اجتماعی علامه است که از ابتکارات اوست. تا قبل از علامه، فیلسوفی در عالم اسلام نداریم که به مباحث اجتماعی بپردازد.
این پژوهشگر دینی با بیان اینکه «دیدگاههای علامه طباطبایی در موضوعی مانند آزادی و محدودیتهای آن، شبیه نظریه هابز است که میگوید انسان، گرگ انسان است»، گفت: تا پیش از علامه فیلسوف مسلمانی نداریم که اینگونه مبناسازی کرده باشد. حتی مرحوم طالقانی نیز اینگونه مبناسازی محکم و سازمانیافته ندارد.
وی در ادامه با تأکید بر اینکه «متفکران یا مؤسس هستند یا انتقالدهنده تفکرات مؤسسان به مردم»، گفت: علامه یک متفکر مؤسس است و از این روست که تفسیرش به زبان عربی است. افکار چنین متفکرانی نیازمند واسطه برای انتقال به مردم است. علامه، شاگردانی تربیت کرده مانند آیتالله جوادی آملی و آیتالله شهید مطهری. مطهری بزرگترین مروج و شارح اندیشه علامه طباطبایی است. مطهری در اندیشه خود به شدت وامدار علامه است و ایدههای او را بسط میدهد؛ البته اجتهاداتی دارد اما اکثر قریب به اتفاق اندیشهاش، بسط ایدههای علامه است. اوج این شرح در اصول فلسفه و روش رئالیسم مشهود است. علامه بسیار مجملنویس بود ولی شرحی که مطهری نوشته چندین برابر متن علامه است. در واقع جامعه از کانال مطهری با اندیشه علامه آشنا شد و هر کس بخواهد تأثیر اندیشه علامه را بر جامعه واکاوی کند باید تأثیر اندیشه مطهری را بررسی کند.
آرمین در پایان گفت: مرحوم علامه آنجایی که از شرایط حکومت اسلامی ارائه می دهد و بحث حقوق و آزادی ها را در جامعه اسلامی مطرح می کند ممکن است مورد نقد باشد ولی در این که اندیشه سیاسی ایشان دارای مبانی فلسفی روشنی است با سایر متفکران ما متفاوت است. یکی از مشکلاتی که در سطح اندیشه ای داریم این است که متفکران ما در ورود به مباحث فکری مبناسازی فلسفی روشنی ندارند.











