امروز : جمعه 25اردیبهشتماه 1405 | ساعت : 02 : 44

آخرین اخبار

آکسیوس مدعی شد: ترامپ ممکن است پس از بازگشت از چین، علیه ایران اقدام...

شفقنا- وب‌سایت آکسیوس به نقل از مقام‌های آمریکایی گزارش...

مرکل: خروج آمریکا از ناتو به سود واشنگتن و اروپا نخواهد بود

شفقنا- آنگلا مرکل، صدراعظم پیشین آلمان اعلام کرد که...

آمادگی هند برای کمک به پایان جنگ در منطقه

شفقنا- «سید عباس عراقچی»، وزیر امور خارجه کشورمان که...

گزارش تصویری: اربعین شهادت سپهبد موسوی در حرم حضرت معصومه (س)

شفقنا- مراسم بزرگداشت چهلمین روز شهادت سید عبدالرحیم موسوی،...

غریب‌آبادی‌: امارات به ایران خیانت کرد/هیچ جنگی با همسایگان خود نداریم

شفقنا- معاون امور حقوقی و بین‌المللی وزارت امور خارجه...

اردوغان: اسرائیل «ارزش‌های مشترک بشریت را زیر پا می‌گذارد»

شفقنا- رییس جمهور ترکیه بار دیگر اقدامات ضدبشری رژیم...

دادگاه سازمان ملل آزادی زودهنگام «قاتل مسلمانان بوسنی» را رد کرد

شفقنا- دادگاه سازمان ملل آزادی زودهنگام ژنرال صرب بوسنیایی...

واشنگتن‌پست: جنگ ایران نفوذ جهانی چین را تقویت و توان آمریکا را کاهش داد

شفقنا- روزنامه آمریکایی واشنگتن‌پست در گزارشی فاش کرد یک...

صالحی امیری: یهودیان پارۀ تن ایران هستند

شفقنا+ برنامه «همنوایی در کنیسه زخمی تهران» در میان...

وزیر اسرائیلی: حرکت ستاره بارسا درباره پرچم فلسطین تحریک به نفرت بود

شفقنا- وزیر جنگ اسرائیل از لامین یامال، ستاره نوجوان...

ترامپ مدعی شد؛ شی پیشنهاد «کمک» در مورد ایران را داده است

شفقنا - دونالد ترامپ روز پنج‌شنبه ادعا کرد که...

حضرت آیت الله سبحانی: قدردان زحمات جامعه سلامت کشور هستیم

شفقنا- حضرت آیت الله سبحانی بیان کردند که پزشکان،...

رای اعتماد پارلمان عراق به کابینه پیشنهادی «علی الزیدی»

شفقنا-پارلمان عراق در جلسه‌ای که امروز پنجشنبه برگزار کرد،...

حکایت ما و داستان ایران 1400

شفقنا- سینا خسروی در سرمقاله امروز روزنامه مردم سالاری نوشت، فرض برآن بداریم یکی از سیاست دانانِ کهنه کار، مرخّص از قیل و قال عوالم سیاست و بیگانه با مناصباتِ به روزِ دیپلماسی، که برای استراحت و تمدد اعصاب، به طلوعِ فرحناکِ جزایر دورافتاده‌ای همچون «مامانوکو» پناه برده باشد را پای سخنرانی‌های چند ماه اخیر رییس دولت دوازدهم بنشانیم! ابتدا به ساکن فکر می‌کند که یک فعالِ سیاسیِ منتقد در حال سخنرانی است و با دقتی بیشتر و تمرکزی عمیق تر بر نوع کلمات ایرادی و پرستیژِ جلساتِ مورد نظر، در بهترین شرایط او را سردمدارِ حزب بازنده در انتخابات ریاست جمهوری معرفی می‌کند و این وسط اگر به او بگوییم که این فرد رییس جمهور یک کشور است و اصل 113 قانون اساسیِ همان کشور را جلویش بگذاریم، قطعا بلافاصله از پشتوانه مردمی‌اش خواهد پرسید و در صورتی که بگوییم 57 درصد از آرای ماخوذه را به خود اختصاص داده، با تمدید مرخصی سیاسی‌اش به همان مامانوکوی دور افتاده پناه خواهد برد!!
این روزها در آستانه یک سالگیِ دولت دوازدهم، با پدیده ای رو به رو هستیم که دومین مقام عالی کشور است و بالطبع پاسخگو، اما در تریبون‌های مختلف در جایگاهِ یک پرسشگر، صرفا به بیان انتقادات بسنده می‌کند، همچون یک کنشگر سیاسی بیانیه می‌دهد، از منصوبینش خرده و ایراد می‌گیرد و «باید بشود»‌ها و «نباید بشود»‌های معروفش را این طرف و آن طرف بریز و بپاش می‌کند. مروری بر تاریخ معاصر ایران، از زمانی که رگه‌هایی از دموکراسی در نقشه سیاسی این مرز و بوم مشاهده شده، نشان می‌دهد که هیچ سیاستمداری تا کنون نتوانسته اینگونه، ظرف مدت کمتر از یک سال، حجم گسترده ای از امید را به تلّی از ناامیدی مبدل سازد. نگارنده -و بسیاری همچون او- به عنوان یکی از مسئولین ستاد ایشان در اردیبهشت 96، امروز در مقابل صدها تَنی که پای صندوق‌های رای کشانیده، جز شرمندگی سخنی ندارد و اگرچه ده‌ها یادداشت در حمایت جدی و تعریف از وجنات سیاسیِ همین سیاستمدارِ کارکشته نگاشته، اما عهدش با او قطعا ابدی نیست، که رسالتِ اهلِ رسانه همین است که «عیب» و «هنر» راجملگی باهم ببینند و بی‌رتوش از آن حرف بزنند. ادعای اصلاح طلبی هم همین است که «به به» و «چه چه» هم باید به هنگام باشد که اگر نباشد، خود به آفتی خطرناک بر جان مردان سیاست مبدل می‌گردد. بدون شک حمایت از حسن روحانی در اردیبهشت 96 خطای استراتژیکی محسوب نمی‌شود و قابل دفاع است، اما اینکه بعد از یک سال سرمان را زیر لحاف کرده، واقعیات را کتمان کنیم و بگوییم که باید به هر قیمت پای روحانی بمانیم، یک اشتباه استراتژیک و خطرناک است که جایگاه احزاب سیاسی را به جایگاه یک «نردبان» و نردبانی صرفا دوبارْمصرف، تنزل خواهد داد.
متاسفانه امروز با پدیده ای رو به رو هستیم که نه تنها به احزاب حامی‌اش و شمشیرزنانِ ستادش پشت کرده، که به آن، نفر-نفرهایی که شناسنامه به دست، ساعتها در صف ایستادند تا 24 میلیون نفر شوند هم پاسخگو نیست. آن 24 میلیون هرکدام به شوری، به عشقی به هدفی پای صندوق آمدند، اما هر هدفی از رای دادن به حسن روحانی داشته اند، بدون شک هدفشان داشتن یک رییس جمهور اینستاگرامی و توییتری نبوده است. یکی از بدیهی ترین رسومِ سیاسی در هر جغرافیا – اعم از توسعه یافته و نیافته- استفاده از مهره‌های حزب پیروز در ارکان مختلف تصمیم سازی است، که این مهم در راستای تسریع و تسهیل امور توسط شخص پیروز صورت می‌گیرد. اما ارکان دولت دوازدهم در دست کسانی است که نه شمشیرزنِ دیروز بودند و نه دلسوزِ امروز و همین است که به هر طرف که نگاه می‌کنیم بی‌تفاوتی و باری به هر جهتی موج می‌زند. اقتصاد که دغدغه اصلی مردم بود و هست در باتلاق رکود دست و پا می‌زند، تلاطم نرخ ارز اطمینان‌ها را زایل می‌کند، عزل و نصب‌ها معیارهای عجیب و غریبی تجربه می‌کند، زنان و جوانان در هیاهوهای انتخاباتی جا می‌مانند و قربانیِ چند میلیون رایِ بیشتر می‌شوند، سیاست خارجی رو به بی‌برجامی می‌رود، طرحِ «کاج» در حد پایلوت باقی می‌ماند، حقوق شهروندی احیاء نشده به کما می‌رود و دستی که قرار بود روی دکمه فیلترینگ نرود، می‌رود…-حالا اینستاگرام بگوید از آستین ما در نیامده، اینش مهم نیست، مهم این است که می‌رود- از پُررویی مان است یا دلسوزی، هرچه هست بایستی اذعان داشت که دولت روحانی در تحقق اکثریت وعده‌هایش، در حد یک ناکام بزرگ باقی ماند و این اصلا عجیب نیست، وقتی می‌بینیم با دولتی مواجهیم که اکثریت مدیرانش نه اصلاح طلبند، نه اصولگرایند و نه حتی کاردان و لایق.
در اینکه شیخ سُرخه وعده‌های سیاسی اش را به کل در گنجه خاطراتش محصور ساخته و موریانه‌های نا امیدی را به جانشان انداخته، شکی نیست، اما آلزایمرِ سیاسی، همه مشکل روزگار ما نیست. «غمِ نان» بر قلب‌هایِ خسته نان آوران چنگ می‌زند و کمر این مردم زیر سنگینیِ بار آنچه زندگی اش می‌خوانند، دو تا شده است. در روزهایی که رهبر معظم انقلاب، اقتصاد و معیشت مردم را اولویت کاری تمام مسئولین معرفی کرده اند، کاش در برهوت بدقولی، لااقل اقتصاد این مردم جدی گرفته شود، که اگر نشود، دستی دستی ایرانِ 1400 را در مزایده پوپولیسم، به اقساط، خواهیم باخت.
بیادِ مامانوکوی دور افتاده افتادم. طلوعش که هیچ اما غروبش هم بی شک به دلمُردگیِ غروبِ این نوشتار نیست. بیرونِ نوشته، آنسویِ دیوارِ واقعی، «در کوچه! باد می‌آید» و پنجره‌هایِ کدرِ آسمانخراشهای روبه رو، با اندک نورهای زرد و سفید، پر از نگاه نگرانِ زنان و جوانانی است که کماکان در هیاهوی بهار 96 جا مانده اند. صدایی آرام زمزمه می‌کند: «آن شعله‌هاي بنفش که در ذهن پاک پنجره‌ها مي سوخت، چيزي بجز تصور معصومي از چراغ نبود». در کوچه، باد می‌آید و کاجهای سه گانه پشت پنجره اما، نه از آن «کاج»‌های وعده‌ای، که از آن همیشه سبزهای خسته‌اند که اگرچه در میانِ ریزگردها محصور، اما هنوز پابرجا به ریشه‌هایشان می‌نازند. اینسویِ دیوار، ناصر خسرو از کنج کتابخانه دست تکان می‌داد. سفرنامه‌اش ‌را تفال وار باز کردم، این‌ صفحه‌آمد: «… و از آن‌جا به‌ دهی‌ که‌ هرزویل‌ خوانند، من‌ و برادرم‌ و غلامکی‌ هندو که‌ باما بود وارد شدیم‌. زادی‌ اندک‌ داشتیم‌. برادرم‌ به‌ دیه‌ در رفت‌ تا چیزی‌ از بقال‌ بخرد. یکی‌ بانگ زد: هر چه‌ می‌خواهی بگو که بقال‌ منم‌!! گفت‌ هر چه‌ باشد ما را شاید، که‌ غریبم‌ و برگذر، و هرچه از مأکولات‌ برشمرد، بقال گفت: ندارم‌!!! بعد از آن‌ هر کجا کسی‌ از این‌ نوع‌ سخن‌ گفت‌، گفتمی‌ بقال‌ هرزویل‌ است …» کتاب را بستم. حکایت آشنایی بود.

اخبار مرتبط
اخبار مرتبط

پاسخ دیدگاه

لطفا نظر خود را وارد کنید
نام خود را بنویسید