شفقنا- استاد دانشگاه آلبرتا در سمپوزیوم اکنون، ما و شریعتی تأکید کرد: اندیشه ی شریعتی سرشار از قابلیت های نظری برای تکریم و تبیین یک دموکراسی اجتماعی درون زا است.
به گزارش خبرنگار شفقنا، دکتر مجتبی مهدوی، استاد دانشگاه آلبرتا، در همایش «اکنون، ما و شریعتی» در بیان سخنرانی خود با موضوع «ما و شریعتی: ضرورت دموکراسی اجتماعی درون زا در عصر نئولیبرالیسم» اظهار کرد: اکنون سه جریان یا گفتمان بومی گرایی نوستالژیک ذات گرا در اشکال مختلف ملی گرایی یا بنیادگرایی مذهبی، پوپولیست راست گرا با شعارهای چپ نمای عدالت برای محرومان اما عمیقا متکی بر اقتصاد و سیاست رانتی و سرانجام نظم و نظام مستقر جهانی نئولیبرال در اشکال گوناگون محلی، ملی و منطقه ای، خود را بازتولید می کند که دشمنان آزادی و دموکراسی هستند.
او ادامه داد: آیا اکنون آموزه ها و میراث اندیشه ی شریعتی، قابلیت پاسداری از ارزش آزادی و نهاد دموکراسی را دارد. جایگاه آزادی و دموکراسی در اندیشه ها و نیاندیشده های شریعتی کجاست؟ میراث شریعتی در قالب کدام نظریه می تواند به یاری دوستان آزادی و دموکراسی آید؟ پاسخ کوتاه من آن است که اندیشه ی شریعتی سرشار از قابلیت های نظری برای تکریم و تبیین یک دموکراسی اجتماعی درون زا است.
این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه شریعتی متهم به دشمنی با آزادی است و اینکه دموکراسی را نمی پسندد و مدافع نظریه ی دموکراسی متعهد در قالب نظریه ی امت و امامت است، گفت: شریعتی را یک اسلامیست و نظریه پرداز دولت اسلامی خوانده اند او را در سلک بومی گرایان نوستالژیک قرار می دهند. در این صورت چگونه میراث وی می تواند مدافع دموکراسی و آزادی باشد؟ مشهورترین نقدی که به اندیشه سیاسی شریعتی طرح شده، در خصوص نظریه ی دموکراسی متعهد است که در آن شریعتی به نقد دموکراسی لیبرال در جوامع پسا استعماری جهان جنوب می پردازد. در جوامعی که به علت فقدان آگاهی عمومی، توده های مردم در اثر تحمیق یا تطمیع به سهولت به دشمنان خود رأی می دهند یا رأی آنها خریده می شود و نیروهای ضد مردمی از طریق صندوق رأی توسط مردم به خانه ی قدرت بازمی گردند.
مهدوی ادامه داد: در این نگاه، روشنفکران انقلابی موظف هستند تا طی یک دوره ی کوتاه، فارغ از رأی مردم، زمام امور را به دست گیرند تا زمینه ی آگاهی عمومی را فراهم کنند و از بازگشت ضد انقلاب به قدرت جلوگیری کنند. طبق این نظریه روشنفکر انقلابی، متعهد است تا با ایجاد یک دوره ی انتقالی متعهد، زمینه ی لازم را برای رأی گیری آگاهانه ی مردم فراهم سازد.
او با بیان اینکه شریعتی جوان در نظریه ی امت و امامت در سال ۱۳۴۸ منتقد فرایند دموکراسی در جوامع جنوب است، اظهار کرد: پس از آن شریعتی در مجموعه ی آثار چهار به صراحت و وضوح، مردم را تنها عامل تعیین سرنوشت خویش خواند و نقش روشنفکر را نه رهبری توده ها بلکه خودآگاهی و انتقال تضادها از متن جامعه به قلب و ذهن ایشان تعریف کرد. شریعتی، خود، نخستین کسی بود که به نقد نظریه ی خود پرداخت و از این روی دموکراسی متعهد، بنیان نظریه ی سیاسی وی را تشکیل نمی دهد.
این استاد دانشگاه ادامه داد: شریعتی، خود با ملاحظه ی نتیجه ی عملی حکومت روشنفکران و رهبران انقلابی در جوامع جنوب که قرار بود در یک دوره ی انتقالی مردم را به آگاهی برسانند، به خوبی درمی یابد که این رهبران انقلابی به رهبران مادام العمر و عموما دیکتاتور و فاسد تبدیل شدند و نه فقط جامعه را به دموکراسی هدایت نکردند بلکه به تثبیت وضع موجود پرداختند. شریعتی درمی یابد که مردم فقط از طریق سعی و خطا به مشارکت در عمل سیاسی است که به آگاهی می رسند و این هیچ راهی جز تشویق دموکراسی ندارد.
مهدوی تأکید کرد: بی تردید رهبران پسا استعماری جهان جنوب به مشکل عدم خودآگاهی مردم و امکان سوء استفاده ضدانقلاب از نظام انتخاباتی در شکل یک دوره ی انتقادی غیرانتخاباتی برخوردند. پاسخی که به این مشکل دادند، پاسخی تأسف بار و غیرسازنده بود.
او افزود: مسأله ای که با آن مواجه بودند، واقعی و موجه بود پرسشی که باعث شد این نظریه طرح شود، همچنان معتبر است. آن پرسش این است که می بینیم چگونه توده های مردم از طریق نظام انتخاباتی، تحمیق و تطمیع می شود. نمونه های فراوانی از آن را از جمله ترامپیسم را در دنیای فعلی شاهدیم. نقد شریعتی به فرایند دموکراسی و رأی گیری را باید در چارچوب تاریخی این نظریه و همچنین تحول فکری شریعتی تحلیل کرد.
استاد دانشگاه آلبرتو نقد دیگری که به فلسفه ی شریعتی وارد می شود را این موضوع دانست که شریعتی مدافع نظریه ی بومی گرایی در سیاست است و در پاسخ به آن گفت: واقعیت این است که شریعتی مدافع نظریه ی توسعه ی سیاسی-اجتماعی درون زا است که تفاوتی بنیادین و ماهوی با بومی گرایی نوستالژیک و ذات گرا دارد. شریعتی هرگز رویکردی ذات باورانه با فرهنگ خود یا حتی با فرهنگ غرب نداشته است.
او در بخش دیگری از سخنان خود اظهار کرد: نقد شریعتی به لیبرال دموکراسی را باید در پرتو نظریات پیشرو و مترقی دموکراسی و به ویژه نقد رادیکال نئولیبرالیسم تحلیل کرد.
مهدوی همچنین تصریح کرد: اگر فردی ناقد لیبرال دموکراسی باشد، الزاما رویکردی ارتجاعی ندارد و چشم اندازی فراتر برای تعمیق و غنی کردن دموکراسی داشته است.











