شفقنا رسانه- زهرا حکیمی: کلاسهای آموزشی دفتر مطالعات و برنامهریزی رسانهها دیگر برگزار نمیشود. اگرچه این خبر هنوز رسمی اعلام نشده است اما به نظر میرسد این بار تصمیمی جدی برای تعطیلی این دورهها وجود دارد. مطبوعاتیها به یاد دارند حال و هوای ساختمان دو طبقهای را که در خیابان پاکستان است. همانجایی که سالها محل جمع شدن رسانهایها برای آموزش و پژوهش بود و شاید خانهای که اساتید بزرگ نام مطبوعاتی سالها شاگردانشان را برای قلم زدن در رسانهها آموزش دادند تا میراثدار تجربههایشان باشند. اما ماجرا چیست؟ سرنوشت این کلاسها چه میشود؟ آیا به بخش خصوصی واگذار میشود؟ آیا این تصمیم پایانی بر حدود سی سال انباشت تجربه در آموزش روزنامهنگاری و شاخههای مرتبط به آن است؟
فریدون صدیقی از قدیمیترین مدرسان روزنامهنگاری این مرکز درباره صحتوسقم این ماجرا به شفقنا رسانه میگوید: مدتی پیش برای پیگیری ساعات کارم در دوره جدید با مرکز تماس گرفتم و مدیر مرکز به من اطلاع دادند که در ترم جدید دانشجو پذیرفته نمیشود. زمزمهی تعطیل کلاسهای آموزشی مرکز مطالعات از چند سال پیش بوده است. فکر کنم چند دلیل بر این تصمیم مترتب بود. اول این که آموزش به بخش خصوصی انتقال داده شود. یعنی در واقع مجوز به مراکزی برای اداره کارگاههای آموزش روزنامهنگاری داده میشود تا به اعتبار این مجوز فرصتی برایشان در جذب دانشجو فراهم شود. دلیل بعدی میتواند به این برگردد که خود سازمان، وزارت ارشاد را به طرف کوچکسازی سوق داده است یا به این دلیل که معتقد هستند کار مرکز باید پژوهش و تحقیق باشد. مسکونی بودن ساختمان مرکز مطالعات از عوامل دیگری است که میتواند در تعطیلی این کلاسها نقش داشته باشد.
محمدمهدی فرقانی، رئیس دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی هم که سابقه ریاست در این مرکز را در کارنامهاش دارد، به شفقنا رسانه میگوید: من خیلی مستقیم در معرض تصمیمگیریها و جریانها نیستم ولی از باب علاقه شخصی و سوابق همکاریم با مرکز گاهی سؤال میکنم و پیگیر قضایا میشوم. هنوز بهطور دقیق و کامل تکلیف این دورهها معلوم نیست. ظاهراً اصل بر این است که تصدیگری دولت کاهش پیدا کند. در حوزهی آموزش روزنامهنگاری هم معتقد هستند آن دورانی که مرکز تأسیسشده وضعیت آموزش روزنامهنگاری در کشور مناسب نبود و بسیاری از افرادی هم که در مطبوعات و خبرگزاریها کار میکردند، آموزش ندیده بودند. ولی در سالهای اخیر بخش خصوصی در این زمینه فعال شده و بهتر است دفتر مطالعات مستقیماً درگیر آموزش نشود و خود را محدود به نظارت بر مراکز خصوصی آموزشهای تخصصی کند تا به بخش خصوصی فرصتی برای رشد و فعالیت دهد.
تعطیلی دورههای آموزشی خطای استراتژیک است
صدیقی با اشاره به سابقهی بیش از بیست سال تدریس خود در این مرکز میگوید: بخش عظیمی از فارغالتحصیلان این مرکز در رسانههای دیداری و شنیداری در حال فعالیت و افرادی شناختهشده هستند. یکی از کارکردهای مرکز تدریس بخشهای ضروری کار رسانهای بود که دانشگاه -در مقطع لیسانس روزنامهنگاری- برای یادگیری آن به دانشجویان چهار سال زمان اختصاص میداد. کما اینکه دانشجویان دانشکده روزنامهنگاری، ترمهای متعددی در کلاسهای من و سایر همکاران حضور داشتند. به عبارتی احساس میکردند این مرکز به اعتبار فشردگی دورهها و وجود اساتید برای دانشجو مفید است. عمده افراد شرکتکننده در کلاسهای آموزشی این مرکز یا قصد جذب شدن در نشریه را داشتند یا به دنبال مجوز انتشار نشریه بودند. البته تعدادی هم در روابط عمومی ادارههای دولتی و خصوصی مشغول به کار بودند و میخواستند با آموزشهای رسانهای آشنا شوند. به همین دلیل به عقیده من یک خطای استراتژیک برای وزارت ارشاد است که این مرکز را با پیشینهای تاریخی بدون دلیل قانعکننده تعطیل کند.
شبهدولتیها عهدهدار آموزش میشوند
صدیقی در ادامه با انتقاد از ایده واگذاری آموزشها به بخش خصوصی میگوید: قبول دارم کارکرد مرکز هزینهای را برای دولت ایجاد میکرد و حتی حقالزحمهی خود من در مقابل هزینه رفت و برگشت و زمان صرف شده برای تدریس ناچیز بود. اما فراموش نکنیم که چرا مراکز خصوصی تابهحال این کار را نکردهاند؟ باید جستجو کرد که ناتوانی در کجا است؟ اساتید خوبی ندارند؟ آیا هزینههایشان بالا است؟ میخواهم بگویم با بستن این مرکز لزوماً افراد علاقهمند به این رشته به مراکز خصوصی مراجعه نمیکنند. ضمن آن که تشدید زمزمه تعطیلی در این چند سال اخیر بیانگیزگی و بیتفاوتی در کل مرکز ایجاد کرده بود و این بیانگیزگی خود سبب شد تا در سالهای اخیر با کاهش علاقهمند روبهرو باشیم. به عقیده من تعطیلی این کلاسها به بهانه فرستادن دانشجویان به بخش خصوصی خطایی جبرانناپذیر است.
در فضای کنونی که با سقوط رسانهها و پایین آمدن تیراژ مطبوعات روبهرو هستیم، تعطیلی ضربه دیگری است که به روزنامهنگاری میزنیم. این مؤسسات نمیتواند در این راستا گام بردارند چون امکاناتشان حداقلی است و پیشینه و تجربه کافی در جذب علاقهمندان ندارند
فرقانی هم توضیح میدهد: سوابق نشان میدهد بخش خصوصی علیالظاهر خیلی علاقهمند و فعال در این زمینه نیست. عملاً چیزی شبیه خبرگزاریها میشود که قرار بود غیردولتی باشند ولی تبدیل به خبرگزاریهای دولتی شدند؛ آموزش هم اینگونه خواهد شد و نهادهای مؤسسات دولتی یا شبهدولتی و نیمهدولتی عهدهدار آموزش میشوند و فقط از وزارت ارشاد خلع ید میشود.
تعطیلی دورهها، ضربه دیگری به روزنامهنگاری است
آیا انتقال این آموزشها به بخش خصوصی لزوما بار علمی مشابه این دورههای آموزشی را به همراه دارد؟ صدیقی پاسخ میدهد: اصلاً نمیتواند آن بار علمی را داشته باشد. چون وقتی بخش خصوصی امکان جذب استادان مجرب برایش فراهم نیست، مجبور میشود تا هزینه را بالا ببرد. در نتیجه در فضای کنونی که با سقوط رسانهها و پایین آمدن تیراژ مطبوعات روبهرو هستیم، تعطیلی ضربه دیگری است که به روزنامهنگاری میزنیم. این مؤسسات نمیتواند در این راستا گام بردارند چون امکاناتشان حداقلی است و پیشینه و تجربه کافی در جذب علاقهمندان ندارند. من کلاسهایی سراغ ندارم که در بخش خصوصی برگزار شده و توفیقی داشته باشد.
فرقانی هم با بیان این که تعطیلی این دورهها میتواند به مطبوعات و کیفیت محتوای آنها آسیب بزند، میگوید: معتقدم باید به عنوان آموزش حداقلیِ معیار، این دورهها حفظ شود و ادامه پیدا کند، افزون بر این لازم است تا دورههای تخصصی جدیدی مثل روزنامهنگاری اقتصادی، اجتماعی، ورزشی، سیاسی، بحران، حقوق و مسئولیتهای اجتماعی روزنامهنگاران، مباحث مربوط به اخلاق حرفهای و… طراحی شود. بنابراین من موافق تعطیلی این دورههای آموزشی در دفتر مطالعات نیستم و استدلالم را در همان نشست مطرح کردم.
آموزش هم بخشی از یارانه ارشاد به رسانهها باشد
فرقانی پیشنهاد میدهد: اگر وزارت ارشاد عملاً پرداخت یارانه، کاغذ و … به مطبوعات را بر عهده میگیرد، آموزش هم بخشی از یارانه است که وزارت ارشاد میتواند به مطبوعات و خبرگزاریها اختصاص دهد. اتفاقاً چون در خدمت توانمندسازی روزنامهنگاران است بهترین یارانهای محسوب میشود که میتواند اختصاص دهد. یعنی همان یاد دادن ماهیگیری به جای دادن ماهی است. من معتقد هستم آموزش یاد دادن ماهیگیری است ولی یارانه، دادن ماهی به گرسنه است. اتفاقاً ارشاد باید یارانههایش را به سمت خدمات تسهیلکننده روزنامهنگاری سوق دهد، به جای این که بخواهد مستقیم کمک مالی کند.
صدیقی هم با فرقانی در این زمینه هم عقیده است و توضیح میدهد: مرکز دو ویژگی عمده داشت، یکی بخش سختافزاری و دیگری بخش نرمافزاری. در نتیجه افراد علاقهمند میتوانستند با حداقلِ پرداختی در این دورهها شرکت کنند. اگرچه این موضوع یارانهای را متوجه دولت میکرد ولی مگر وزارت ارشاد در حوزههای دیگر-فیلم، تئاتر و…- یارانه نمیدهد؟ در اینجا هم برای روزنامهنگاری بدهد. میتوان بخشی از آن را برای کارهای پژوهشی و بخشی را برای آموزشی در نظر گرفت. بنابراین به عقیده من تعطیلی این کلاسها کار اشتباهی است و در کنار ضربههایی که به نشر و توسیع و تعمیق رسانهها وارد شده، ضربه آخر دیگری محسوب میشود.
نباید به سادگی سرمایهها را از بین برد
حذف این دورهها در مرکز مطالعات با پیامدهای دیگری هم همراه است. صدیقی میگوید: به گواه مرکز مطالعات، مدرک فارغالتحصیلان این دفتر حتی برای افرادی که میخواستند در خارج از کشور کار کنند یا ادامه تحصیل دهند، اعتبار داشت و این امکان با حذف دورهها سلب میشود. با تعطیلی این مرکز ما کمکی به مراکز بخش خصوصی نمیکنیم چون هر کدام راه خود را میروند. چرا باید یک مرکز تاریخی را به این راحتی تعطیل کرد؟ نباید به سادگی سرمایهای را از بین برد که بیش از دو دهه زحمت و فعالیت پشت آن است. همانطور که نمیتوان به بهانهی تغییر شیوههای ساخت و پخش فیلم، بنیاد فارابی را از بین ببریم که بیش از سه دهه فعالیت میکند. ما همواره پیامرسانی میکنیم که روزنامهنگاری در ایران عمرش به سر آمده است. این موضوع دلایل مختلفی دارد و جای بحث آن اینجا نیست. تعطیلی کلاسهای این مرکز هم به این معنی است که باید بیخیال این بحث شویم. البته باید بگویم آقای انتظامی و همکارانشان کوشا و علاقهمند به حفظ و ارتقای مطبوعات هستند ولی این اتفاق تازه تصمیم خوبی نیست و برای خیلی از استادان این حوزه تعجببرانگیز بوده است.
شفقنا رسانه تلاش کرد تا با گیتا علیآبادی، رئیس دفتر مطالعات و برنامهریزی رسانهها و حسین انتظامی، معاون امور مطبوعاتی و اطلاعرسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دراینباره گفتوگو کند که تا زمان انتشار این مطلب این امکان فراهم نشد. پیگیریهای خبرنگار شفقنا ادامه دارد.











