شفقنا- محمد آقاسی در یادداشتی اینگونه آورده است: «واقعیت اجتماعی بسیار پیچیده است. تقریبا هیچ پدیده مهمی را نمیتوان تنها با یک علت، و آن هم سادهاندیشانه توضیح داد. هر پدیده اجتماعی همانند کاهش اعتماد، تغییرات پوشش و سبک زندگی و حتی میل به مشارکت سیاسی و اجتماعی، حاصل تعاطی مجموعهای از عوامل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، تاریخی، نهادی و در نهایت حتی روانی است. اما متاسفانه در فضای تحلیلی و ژورنالیستی ایران، تحت تاثیر فضای دیوانی و نظام ارزیابی وضعیت بوروکراتیکی ایران، با سادهسازی شده تحلیل روبرو هستیم. روایتهایی که یک علت را برجسته کرده، و باقی واقعیت را به دور میافکنند.
در عرصه عمومی نیز، تحلیل ساده شانس بیشتری برای دیده شدن، فهمیده شدن و در نهایت بازتولید شدن دارد. گسترش استفاده از تعبیر «فرهنگ سازی لازم دارد» و اینکه هر مشکلی، به ویژه در مورد تکنولوژیهای ارتباطی، علتاش این است که «فرهنگاش را نداریم!» از همین سنخ است.
جملهای مانند «جوانان مهاجرت میکنند چون امیدی به آینده ندارند» بسیار راحتتر از توضیحی درباره تعامل وضعیت اقتصادی، امکان تحرک اجتماعی، شبکههای مهاجرت، تجربه زیسته یک یا چند نسل، تصویر برساخت شده زندگی در سایر کشورها، تغییر انتظارات و تحولات فرهنگی فهمیده و منتقل میشود. مزیت مهم تحلیل نخست این است که با سیستم هاضمه عرصه عمومی ایرانی همراهی دارد و قابل هضم است.
پس شاید به یک مفهوم جدید در افکارعمومی باید برسیم و آن قابلیت هضم تحلیلی است. قابلیت هضم تحلیلی یعنی میزان توانایی یک روایت برای تبدیل یک واقعیت پیچیده به گزارهای ساده، کوتاه و قابل انتقال، بدون آنکه مخاطب برای فهم آن مجبور به صرف زمان و انرژی زیادی شود. هرچه یک تحلیل قابلیت هضم بیشتری داشته باشد، احتمال گردش آن در عرصه عمومی و به ویژه در چرخه رسانهای پلتفرمی، نیز افزایش مییابد.
اما نکتهای که آرام آرام فراموش شده این است «قابل فهم بودن»، با «درست بودن» تفاوت دارد. تحلیل ساده مخاطب را به احساس فهمیدن نزدیک میکند، اما این به معنای فهم واقعیت نیست. ممکن است فردی با گفتن جمله «مشکل تاریخی ما ناشنوایی سیاسی است»، احساس کند ریشه بسیاری از مشکلات را بیان میکند. در حالی که همین ناشنوایی، خود میتواند معلول و محصول مجموعهای از مناسبات نهادی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی باشد. به این ترتیب، یک مفهوم که باید بخشی از توضیح باشد، به کل توضیح تبدیل میشود.
این ویژگی در رسانهها پررنگتر میشود. روزنامهنگار با محدودیت فضا و زمان مواجه است. شبکه اجتماعی، پیام کوتاه و سریع را تشویق میکند. تحلیلگر نیز برای آنکه در فضای عمومی حضور داشته باشد، ناگزیر است حرف خود را در قالب گزارهای روشن و قابل نقل بیان کند. در چنین شرایطی، پیچیدگی به یک مزاحم تبدیل میشود.
پیچیدگی معمولاً با «اما»، «از سوی دیگر»، «در عین حال»، «بسته به شرایط» و «این رابطه دوسویه است» همراه است. روایت ساده اما به مخاطب یک علت، یک مقصر و گاهی یک راهحل میدهد. گاهی نیز برای بسیاری از مشکلات فقط با یک راهحل روبرو میشویم. علاقه عجیبی پیدا شده که جهان اجتماعی را مانند یک معادله یکمجهولی تفسیر کند. چرا؟ چون جامعهشناسان را متهم کند. در حالی که نه فقط جهان اجتماعی که جهان هستی، هیچ تعهدی به تکمجهولی بودن ندارد.
با توجه به آنچه گفته شد، مساله فقط این نیست که تحلیلگران سادهسازی میکنند. مساله مهمتر این است که ساختار ارتباطی نظام بوروکراتیک به طور خاص، و جامعه ایرانی به طور عام، میتواند به نفع تحلیلهای ساده عمل کند. نتیجه ایجاد شکاف میان پیچیدگی واقعیت و سادگی روایت آن است. واقعیت چندلایه است، اما در نظام ارتباطی، روایت عمومی باید کوتاه، روشن و قابل انتقال باشد. هرچه این شکاف بیشتر شود، احتمال اینکه افکار عمومی نه بر اساس پیچیدگی واقعیت، بلکه بر اساس سادهترین روایت قابل گردش درباره آن شکل بگیرد، افزایش مییابد.
این متن در فضیلت پیچیدگی نیست. در مذمّت هر تحلیل سادهای هم نیست. اگر تحلیلی نتواند واقعیتی پیچیده را به زبان قابل فهم ترجمه کند، مشکل از پیچیدگی واقعیت نیست بلکه مشکل از ناتوانی تحلیلگر در ارتباط برقرار کردن است. تحلیل خوب باید بتواند ساده کند، اما نباید تقلیل دهد. سادهسازی یعنی پیچیدگی را به زبان قابل فهم ترجمه شود اما تقلیلگرایی یعنی بخشی از پیچیدگی حذف شده و سپس همان بخش حذفنشده را به جای کل واقعیت نشانده شود.
شاید یکی از مسائل مهم افکار عمومی در ایران را بتوان در نقطه رقابت میان تحلیلهای دقیق و روایتهای قابل هضم جستوجو کرد. در این رقابت، لزوماً تحلیل دقیقتر پیروز نمیشود. گاهی روایتی پیروز است که بهتر میتواند اضطراب، خشم، امید یا نارضایتی موجود را در قالب یک توضیح ساده، ارائه کند.
بنابراین، برای فهم افکار عمومی نباید فقط پرسید «مردم چه فکر میکنند؟» یا حتی «چرا چنین فکر میکنند؟» باید پرسید: «چه نوع روایتهایی اساساً امکان بیشتری برای تبدیل شدن به افکار عمومی دارند؟» این پرسش ما را از مطالعه صرف محتوای افکار عمومی به مطالعه فرآیند تولید و گردش آن میبرد.
در اینجا افکار عمومی دیگر فقط مجموعهای از عقاید افراد نیست. محصول تعامل میان واقعیت اجتماعی، تجربه زیسته مردم، تولیدکنندگان روایت، رسانهها، ساختارهای ارتباطی و قابلیت انتقال یک ایده است. شاید یکی از ویژگیهای مهم جهان عمومی معاصر همین باشد. در جهانی که واقعیت روزبهروز پیچیدهتر میشود، ارزش ارتباطی روایتهای ساده روزبهروز افزایش پیدا میکند. این تناقض مهمی است که هرچه مساله پیچیدهتر میشود، فشار برای ارائه توضیح سادهتر بیشتر میشود.»











