شفقنا- آیتالله علوی بروجردی، استاد برجسته درس خارج حوزه علمیه قم با اشاره به سیره پیامبر اکرم(ص) در تربیت انسانها تأکید کرد: پیامبر(ص) با تکیه بر تزکیه و تهذیب، جامعهای گرفتار نزاع، خشونت و غارت را به جایی رساند که افراد در سختترین شرایط، دیگری را بر خود مقدم میداشتند و از خود برای نجات دیگران میگذشتند.
آیتالله علوی بروجردی همچنین با اشاره به جایگاه علمی امام صادق(ع) گفت: آن حضرت در شرایطی که حکومتها با سرکوب فکری و محدود کردن آزادی اندیشه، جامعه اسلامی را با رکود مواجه کرده بودند، نهضتی علمی و فکری را پایهگذاری و شاگردانی برای گسترش تفکر اصیل اسلامی تربیت کرد.
وی با اشاره به نقش شاگردان امام صادق(ع) در حفظ میراث نبوی اظهار کرد: امام صادق(ع) با تربیت شاگردانی برجسته، جریان معرفتی و علمی برخاسته از مکتب پیامبر اکرم(ص) را در جامعه اسلامی حفظ و گسترش داد.
به گزارش خبرنگار شفقنا، متن سخنان آیتالله علوی بروجردی بدین شرح است:
هفدهم ربیعالاول در تاریخ ما مناسبت بسیار بزرگی است؛ زیرا هم روز ولادت باسعادت نبی گرامی اسلام، خاتمالانبیا و المرسلین، حضرت محمد مصطفی(ص)، و هم روز ولادت وجود مقدس حضرت جعفر بن محمد الصادق(ع) است. ولادت هر دو بزرگوار، منشأ تحولاتی عظیم در فضای تاریخی و اجتماعی بشر بوده است.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ». خداوند بر مؤمنان منت گذاشت؛ یعنی خواست و عنایتی نسبت به مؤمنان داشت که این رسول را برای آنان فرستاد تا واسطهای باشد که آیات خداوند را بر آنان تلاوت کند، آنان را تزکیه کند و پس از آن، تعلیم کتاب دهد.
تعلیم کتاب و حکمت نیز فقط تعلیم کتاب نیست. در این آیه شریفه که میفرماید: «وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ»، مراد از حکمت چیست؟ جهاتی که در این آیه شریفه وجود دارد، مسائل بسیاری را درباره شخصیت رسولالله و نقش ایشان برای ما برجسته میکند. پیغمبر اکرم، پیش از هر چیز، آیات را برای مردم تلاوت میکرد؛ «وَیُزَکِّیهِمْ»؛ در مقام تزکیه آنان بود و پس از آن، تعلیم کتاب و حکمت را بر عهده داشت.
ابتدا تزکیه مطرح شده و تزکیه بر تعلیم مقدم داشته شده است. معنای آن این است که کسانی که میخواهند به رنگ اسلام درآیند، مسلمان باشند و کتاب و حکمت را اخذ کنند، باید بدانند که کتاب و حکمت در دلهایی جای میگیرد که تزکیه در آنها وجود داشته باشد. ازاینرو، پیغمبر اکرم هنگامی که آمد، ابتدا بر تصحیح مؤمنان و افراد کار کرد و سپس کتاب و حکمت را عرضه کرد.
نکته دیگری که باید به آن توجه کنیم، این است علومی که رنگ الهی دارند؛ مانند کتاب و حکمت ـ و حکمت در اینجا به معنای فلسفه نیست ـ به این معناست که این کتاب که مشتمل بر حقایق وحیانی است، در اختیار ما قرار گرفته و تناسب و سنجش آن در هر زمان، تطبیق آن و فهم آن، حکمت است.
کتاب وجود دارد و در این حکمت، نظر کسانی که بهاصطلاح صاحب کتاب و صاحبنظر در کتاب هستند و اولوالامری که در خود قرآن درباره آنان میفرماید: «وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»، میتوانند برای ما راهگشا باشند. اما تهذیب را مقدم داشتهاند.
ما در حوزههای علمیه، علوم مان همه علوم الهی است؛ فقه، اصول، عقاید و رجال. اما این تهذیب را کنار گذاشتهایم و آن را رها کردهایم. در گذشته، روی این معنا بسیار کار میشد: «الْعِلْمُ نُورٌ یَقْذِفُهُ اللَّهُ فِی قَلْبِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ». این فقط به معنای معجزه نبود که خداوند هر کسی را که بخواهد، از این نور علم بهرهمند کند. این مسئله گاهی اتفاق میافتد، اما عمومی نیست. خداوند علم لدنی را در اختیار افراد نمیگذارد؛ عنایتی که خداوند میکند، زمینه ورود این علوم در قلب را فراهم میسازد. در علوم الهی، تهذیب الهی نیز لازم است. این واقعیت مسئله است و ما در حوزههای علمیه از این جهت فقیر هستیم. کاری که پیغمبر میکرد، تهذیب بود.
مرحوم آقای شیخ محمدتقی آملی، رضواناللهعلیه، از اعلام و بزرگان تهران بود؛ هم فقیه بود، هم فیلسوف بود و هم حکیم و مرد بزرگی بود. ما آن زمان بچهطلبه بودیم و با جمعی خدمت ایشان نشسته بودیم. ایشان حدود ۹۰ سال داشتند. هنگامی که به زیارت ایشان رفتیم، فرمودند: «من از وقتی که خودم را شناختم، سعی کردم وقتم را هدر ندهم.» از عمرم برای درس خواندن بهره گرفتم، اما به این اکتفا نکردم؛ روی نفس خودم نیز کار کردم. بعد ایشان، برای اینکه نمونهای بیان کنند، فرمودند: «من آنقدر روی نفس خودم کار کردم که اکنون به جایگاهی رسیدهام که وقتی افراد به من فحش میدهند و بدگویی میکنند، هیچ رنجشی از آنها پیدا نمیکنم؛ نه در دلم ناراحتی پیدا میشود و نه از آن شخص فحشدهنده رنجشی دارم.» سپس ایشان فرمودند: «اما بعد از ۹۰ سال، با این همه که روی نفس خودم کار کردم، هنوز هم وقتی کسی از من تعریف میکند، بالای منبر مینشیند و میگوید شیخ محمدتقی ملاست، هنوز قند در دلم آب میشود. من هنوز حریف نفسم نشدهام که این تعریف دیگران چه ثمر و اثری برای تو دارد.»
امیرالمؤمنین فرمود: «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَهٌ، وَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا». این ظرفیت عظیمی است که این دل میتواند داشته باشد. این چیزی است که ما باید در حوزهها تحصیل کنیم و آن را به دست بیاوریم.
رسول اکرم(ص) از روزی که آمدند، به نقل و تصریح قرآن، بر این معنا تکیه کردند: «یُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ».
ما که امروز میخواهیم کار پیغمبری انجام دهیم، ۱۴۰۰ سال گذشته و امروز این میراث نبوی به دست ما رسیده است. مردم پیغمبر را ندیدهاند، امام را ندیدهاند، اما ما را میبینند. ما باید آن میراث را برای آنان مجسم کنیم.
فقط بالای منبر گفتن و حرف زدن فایده ندارد. اینکه دائماً بگوییم «عدل علی»، کافی نیست. من باید آن را نشان بدهم؛ دستکم در وجود خودم، در کردار خودم و در عمل خودم. اگر نمیتوانیم آن را نشان بدهیم، از مردم توقع نداشته باشیم.
ما مینشینیم و گله میکنیم که مردم چنین شدهاند، بچهها به نماز نمیآیند. اما شما چه کردهاید؟ مگر همین پیغمبر نبود که با انسانهایی مواجه شد که کارشان فقط کشت و کشتار یکدیگر بود؟ اساس زندگی اقتصادیشان با غارت اموال یکدیگر میگذشت. وقتی پولشان کم میشد، به قبیله مجاور حمله میکردند و اموال آنان را غارت میکردند. اصلاً زندگیشان این بود.
گاهی بر سر موضوعات جزئی، ۷۰ سال با یکدیگر میجنگیدند؛ پیغمبر اینها را تربیت کرد. کارشان به جایی رسید که در جنگ، در میان کشتهها و مجروحان، وقتی خون از بدن افراد میرفت و تشنه میشدند، میگشتند در میان این مجروحان تا ببینند کاری از دستشان برمیآید.
مثلاً شخصی میگوید پسرعموی من آنجا افتاده است. میگوید او را دیدم؛ حالش بسیار بد بود و خون زیادی از بدنش رفته بود. از او پرسیدم: «چیزی میخواهی؟» گفت: «آب میخواهم؛ خیلی تشنهام.» رفتم ظرف آبی تهیه کردم و آمدم بالای سرش. سرش را بلند کردم تا به او آب بدهم. شخص دیگری نیز در کنارش بود. گفت: «برادر مسلمان، من هم تشنهام؛ اگر آب دارید، به من بده.» این پسرعموی مجروح گفت: «من نمیخورم؛ آب را ببر به او.» رفتم سراغ او. شخص دیگری صدایش درآمد و گفت: «من تشنهام.» شش، هفت نفر همینگونه اعلام کردند. اینها همه از خودشان گذشتند و گفتند: «آب را به او بده.» رفتم سراغ نفر هفتم؛ دیدم مرده است و نرسیدم آب به او بدهم. آمدم سراغ ششمی؛ دیدم او هم مرده است. آمدم سراغ پنجمی؛ همه مرده بودند، آب نخورده بودند و دیگری را بر خود مقدم داشته بودند. اینها همان کسانی بودند که یکدیگر را برای یک موش خرمایی میکشتند.
پیغمبر با تهذیبش اینها را اینگونه کرد. ما که امروز این میراث را بر عهده داریم، ما هم این وظیفه را داریم که نسبت به مردم مانند پیامبر عمل کنیم. ما نمیتوانیم مثل پیامبر اکرم(ص) باشیم، اما باید در مسیر ایشان باشیم و در این مسیر حرکت کنیم. باید بتوانیم نسبت به مردم مانند پیغمبر، پدری کنیم.
پیغمبر اعلام کرده بود که وحشی، قاتل حمزه، مورد مجازات قرار گیرد و اعلام کرده بود که هر کس او را هر جا دید، بزند. وحشی، پس از فتح مکه، لباس مبدل پوشید و روی صورتش انداخت و آمد جلو پیغمبر نشست. گفت: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» و مسلمان شد. وقتی صورتش را باز کرد، پیغمبر دید وحشی است. گفت: «دیگر تمام شد؛ مسلمان شدی.» اما یک خواهش از او کرد. گفت: «چون عمویم را خیلی دوست داشتم، خیلی جلو چشم من نیا؛ من ناراحت میشوم تو را ببینم.» آیا شباهتی بین ما و این پیغمبر و مقتدای ما، که بزرگ ماست، وجود دارد؟! سعی کنیم این شباهتها را ایجاد کنیم.
بعد از گذشت ۱۴۰۰ سال، اگر نام او بر بالای مأذنهها در همه جای دنیا امروز میدرخشد، ما نیز سعی کنیم این نام از دلها پاک نشود. رسالت ما این است که این دین و این آرمان را به درستی به نسل بعدی منتقل کنیم.
نکته دیگر اینکه نمیتوان از این حقیقت غفلت کرد که ولادت و سپس بعثت پیامبر اکرم(ص)، تحولی بسیار بزرگ در دنیای آن روز پدید آورد. تأثیرگذاری ایشان نیز تنها به جهان معاصر خود محدود نماند، بلکه در طول تاریخ استمرار یافت و آثار آن تا روزگار ما امتداد پیدا کرد. تمدنی که امروز از آن به عنوان تمدن غرب یاد میکنیم، در بخش مهمی از شکلگیری خود از این آثار مبارک تأثیر پذیرفته است.
پیامبر گرامی اسلام(ص) در جامعهای متولد شد که مدنیت، به معنای امروزین آن، مطرح نبود. جامعهای بود که ما از آن به عنوان عصر جاهلیت یاد میکنیم؛ جامعهای که بخش مهمی از زندگی در آن با نزاع، درگیری و جنگ میان قبایل سپری میشد. مناطق مختلف گاه گرفتار جنگهایی چندینساله و حتی چندیندهساله میشدند؛ جنگ، کشتار و غارت، بخشی از واقعیت زندگی آن روزگار بود.
شرایط طبیعی نیز بر دشواری زندگی در آن سرزمین میافزود. در تاریخ نقل شده است که هنگامی که شورشی در عربستان رخ داد، به پادشاه ایران خبر دادند که این شورش در قلمرو شما واقع شده و باید آن را سرکوب کنید. هنگامی که او با مشاوران خود به مشورت نشست، آنان در توصیف وضعیت عربستان گفتند: «عربستان سرزمینی است که «آبش راکد و خاکش روان» است و فرستادن سرباز و کشته شدن نیروها برای تصرف و اداره آن، ارزشی ندارد. گفتند: بگذارید هر کاری که میخواهند انجام دهند؛ گروهی کشته میشوند و گروهی باقی میمانند و دخالت در آن سرزمین نیز سودی برای ما نخواهد داشت.»
این، نگاه مشاوران پادشاه ایران به سرزمین عربستان بود؛ سرزمینی که از دید آنان منشأ اثر و دارای اهمیت چندانی نبود. رسول گرامی اسلام(ص) در چنین اجتماعی متولد و سپس مبعوث شد. دوران کودکی و نوجوانی آن حضرت نیز دارای حوادث و داستانهای فراوانی است که اکنون درصدد پرداختن به آن نیستیم.
آنچه میخواهیم بر آن تأکید کنیم، این است که اسلام، در مدتی کوتاه درخششی عظیم پیدا کرد. این درخشش از جزیرهالعرب فراتر رفت. اسلام نه تنها به جزیرهالعرب مدنیت، اخلاق و روحیه الهی بخشید، بلکه در مدتی کوتاه به ایران و روم رسید و شعاعی بسیار گسترده پیدا کرد.
البته از نظر ما، حکومت پس از رحلت این پیامبر بزرگوار دچار انحرافاتی شد و اگر این انحرافات رخ نمیداد، درخششی که این آیین میتوانست در جهان پیدا کند، با آنچه در عمل تحقق یافت، قابل مقایسه نبود. با این حال، ما اکنون درباره وضعیت ایدهآلی که میتوانست در صورت نبود این موانع پدید آید، سخن نمیگوییم؛ بلکه سخن ما درباره واقعیتی است که در تاریخ تحقق پیدا کرد.
پیامبر اکرم(ص) در جامعهای ظهور کرد که روحیه اشرافیت بر آن حاکم بود و میان انسانها تفاوتهای فراوانی قائل میشدند؛ نه تنها میان آزاد و برده، بلکه میان فقیر و غنی و میان صاحبان نسب و کسانی که از نظر آنان دارای نسب شناختهشدهای نبودند. برای گروهی خاص امتیازاتی در نظر گرفته میشد و جایگاه اجتماعی انسانها بر اساس معیارهای طبقاتی و قبیلهای تعیین میشد. پیامبر اکرم(ص) همه این امتیازات را از میان برداشت و معیار برتری را تنها تقوا قرار داد: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ».
سایر تفاوتها نیز از میان برداشته شد. حتی کسی که برده بود یا به تعبیر آنان نسب شناختهشدهای نداشت، در ترازوی رسول گرامی اسلام(ص) هیچ تفاوتی با فردی که از خاندان شریف و دارای نسب بود، نداشت. اگر کسی تقوای بیشتری داشت، برتری او در همین معیار بود و اگر فداکاری بیشتری در راه حق و در میدانهای نبرد داشت، فضیلت او بیشتر میشد.
اگر این روحیه پس از رحلت پیامبر(ص) باقی میماند و حکومت به سوی سلطنت و تبعیض نمیرفت، وضعیت جهان اسلام به گونهای دیگر رقم میخورد. اما بهتدریج، برای نمونه درباره ایرانیان و موالی، سیاستهایی پدید آمد که آنان را از مناصب حکومتی دور نگه میداشت و حتی غیرعربها را در جایگاهی پایینتر از عربها قرار میداد. این منطقها در جامعه اسلامی پیدا شد و بهتدریج پادشاهی در حکومت اسلامی شکل گرفت؛ پادشاهیای که فساد را نیز با خود به همراه آورد.
هنگامی که فساد وارد شد و آن جایگاهی که پیامبر(ص) برای برابری انسانها ایجاد کرده بود، از میان رفت، طبیعی بود که از تأثیرگذاری این حرکت نیز کاسته شود.
ما در اینجا نمیخواهیم درباره آن وضعیت ایدهآلی سخن بگوییم که اگر این موانع و انحرافات پدید نمیآمد، چه اتفاقی رخ میداد. سخن ما درباره همان واقعیتی است که تحقق یافت؛ با همان نام اسلام، با همان دعوت به «لا إله إلا الله»، و با وجود حکومتهایی که در موارد فراوان، بر اساس رویه قرآنی حرکت نمیکردند و سنت پیامبر(ص) را آنگونه که شایسته بود، رعایت نمیکردند.
با همه اینها، جزیرهالعرب که روزی از نگاه قدرتهای بزرگ آن عصر، حتی ارزش دخالت برای جلوگیری از شورشهای داخلی را نداشت، به منشأ اثر تبدیل شد و حکومتهای بزرگ آن روزگار، همچون ایران و روم، تحت تأثیر این حرکت قرار گرفتند. بهتدریج دانشمندانی پدید آمدند و تمدنی در میان مسلمانان شکل گرفت. اسلام از آغاز بعثت پیامبر(ص) با علم مسئلهای نداشت، بلکه مسلمانان را به دانشاندوزی دعوت میکرد.
در مکه و در روزگار بعثت پیامبر(ص)، سواد و دانش عمومی نبود و افراد باسواد بسیار اندک و انگشتشمار بودند. اما بهتدریج علم در میان مسلمانان چنان گسترش یافت که دانشمندان بزرگی در رشتههای مختلف علمی ظهور کردند. آنان علوم موجود در آن روزگار را فرا گرفتند و بر آن افزودند و تمدنی در میان مسلمانان شکل گرفت.
این تمدن بعدها، بهویژه در جریان جنگهای صلیبی، از جهات مختلف به اروپا منتقل شد؛ اروپایی که دوران قرون وسطی را سپری میکرد. نکتهای که میخواهم بر آن تأکید کنم، این است که رنسانس اروپا از این تمدن تأثیر پذیرفت.
حرکتی که در اروپا با عنوان رنسانس پدید آمد، در واقع در برابر دینِ تحریفشده و سلطه کلیسا شکل گرفت؛ در برابر زورگوییهای کلیسا و دادگاههای تفتیش عقاید. این جنبش، حرکتی در حمایت از علم بود، در برابر جریانی که با علم مخالفت میکرد.
این حرکت، به میزان قابل توجهی از تمدن مسلمانان تأثیر پذیرفته بود. البته هنگامی که از «تمدن اسلامی» سخن میگوییم، به این معنا نیست که همه ابعاد و آموزههای اسلام در تمام دورهها و جوامع اسلامی بهطور کامل رعایت میشد؛ بلکه مقصود، تمدنی است که در میان مسلمانان شکل گرفت.
تاریخنگاران تمدن، از ویل دورانت و جرجی زیدان گرفته تا دیگر پژوهشگران، به وقایع جنگهای صلیبی و تأثیرات آن بر اروپا اشاره کردهاند و انتقال بسیاری از دستاوردهای علمی و فرهنگی جهان اسلام به اروپا را مورد بررسی قرار دادهاند.
برای نمونه، مسئلهای به ظاهر ساده مانند نظافت و پاکیزگی را در نظر بگیرید. نظافت در میان مسلمانان از آغاز، امری شناختهشده و دارای جایگاهی اصیل بود؛ در حالی که در اروپای قرون وسطی، وضعیت بهداشتی و مسئله استحمام و نظافت عمومی با شرایط جهان اسلام قابل مقایسه نبود. اروپاییان در جریان جنگهای صلیبی با بسیاری از این امور آشنا شدند و بخشی از این فرهنگ را به اروپا منتقل کردند. این مطالب در تاریخ تمدن و در توصیف شرایط اروپای قرون وسطی مورد اشاره قرار گرفته است.
اینها بخشی از تأثیراتی است که تمدن مسلمانان، یا آنچه به نام تمدن اسلامی شناخته میشود، بر رنسانس اروپا و تحولات پیش از آن گذاشت.
حتی در زمینه آزادی و حریت انسانها و این اندیشه که انسانها دارای کرامت و حقوق انسانی هستند ــ اندیشهای که بعدها در قالب حقوق بشر مطرح شد ــ میتوان نمونههایی از این مبانی را در تعالیم اسلامی مشاهده کرد.
امیرالمؤمنین علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر، مردم را چنین معرفی میفرماید: «فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ، أَوْ نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ»؛ مردم دو دستهاند: یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش همانند تو.
این، همان تأکید بر کرامت و حقوق انسانی است؛ خواه انسان، همکیش تو باشد و خواه تنها در انسان بودن با تو مشترک باشد. این مبانی در اسلام وجود داشته و در تحولات بعدی تمدن بشری نیز بیتأثیر نبوده است.
از این رو، تمدن غرب که پس از اروپا به آمریکا و دیگر نقاط جهان گسترش پیدا کرد، در بخشهایی از شکلگیری و پیشرفت خود وامدار رسول گرامی اسلام(ص) و تمدنی است که در جهان اسلام پدید آمد.
در حوادثی که اخیراً رخ داده و گروهی در اروپا بر طبل اسلامستیزی کوبیدهاند، باید به این حقیقت توجه داشته باشند که اهانت به پیامبر اسلام(ص)، در واقع نادیده گرفتن بخشی از ریشههای تاریخی تمدنی است که خود آنان امروز به آن افتخار میکنند.
شما از این پیامبر درسهایی فرا گرفتهاید که آثار آن امروز در تمدن شما مشهود است. تحقیق کنید و ببینید که این تأثیرگذاریها در رنسانس و پیش از رنسانس، از کجا آغاز شد. آنگاه به این نتیجه خواهید رسید که پیامبر گرامی اسلام(ص) چه تأثیر عمیقی بر جهان داشته و ولادت ایشان چه تحول شگرفی در تاریخ بشریت ایجاد کرده است. این تأثیرات تا امروز نیز باقی است. اگر جهان بخواهد در برابر این پیامبر قدردان باشد، در حقیقت تنها به وظیفهای عادی عمل کرده است.
اما آنچه امروز به نام اسلامستیزی مطرح میشود، نباید با اسلام واقعی خلط شود. آنچه برخی افراد و گروهها به عنوان رفتار اسلامی معرفی میکنند، از جمله خشونت، کشتار و سربریدن انسانها، اسلام نیست. اینها پدیدههایی هستند که خود برخی قدرتها در شکلگیری، تقویت و گسترش آنها نقش داشتهاند.
وهابیت و گروههای تکفیری نماینده اسلام نیستند. برخی تحلیلگران نیز معتقدند که برجستهسازی و گسترش چنین جریانهایی در عرصه بینالمللی، زمینهای برای ارائه تصویری مشابه از اسلام و آنچه اروپا در قرون وسطی تجربه کرده بود، فراهم ساخته است؛ گویی میخواهند بگویند اسلام نیز همانند آن دوران، و بلکه بدتر از آن است. در حالی که این جریانها نماینده اسلام حقیقی نیستند و باید خود اسلام و مبانی اصیل آن را مورد مطالعه قرار داد.
ابن تیمیه، که از چهرههای اصلی در مبانی فکری این جریان به شمار میرود، در زمان خود از سوی شماری از فقها و عالمان مورد انتقاد شدید قرار گرفت و افکار او با مخالفتهای جدی مواجه شد. این اندیشهها بعدها مورد حمایت و تقویت قرار گرفت و حکومتی شکل گرفت که با برخورداری از امکانات گسترده و درآمدهای نفتی، این قرائت از اسلام را در سطح جهان عرضه کرد.
از سوی دیگر، کسانی که امروز اسلامستیزی را ترویج میکنند، به جای آنکه به ریشههای شکلگیری و تقویت جریانهای تکفیری بپردازند، گاه همان مراکزی را که در گسترش این جریانها نقش داشتهاند، مورد حمایت قرار میدهند؛ زیرا منافع اقتصادی و مالی آنان در این میان دخیل است. این یک واقعیت است.
بنابراین، اسلامستیزیای که امروز در اروپا گسترش یافته و گاه شاهدیم که فردی مسلمان، تنها به دلیل داشتن نشانههای ظاهری اسلام ــ برای مثال زنی محجبه ــ مورد حمله قرار میگیرد یا به مسجدی تعرض میشود، هیچ توجیهی ندارد.
البته ما حمله به کلیسا را نیز محکوم میکنیم و سربریدن و کشتار انسانها را نیز محکوم میدانیم. هیچکس حق ندارد چنین اعمالی را به نام اسلام انجام دهد؛ زیرا اسلام چنین اجازهای نداده است.
اما کسانی که امروز بر طبل اسلامستیزی میکوبند، نباید از این حقایق غافل باشند. باید بدانند که پیامبر بزرگ اسلام(ص) تأثیرگذاری عمیقی بر اخلاق، فرهنگ نظافت و پاکیزگی، تمدن و رشد علمی اروپا داشته است.
شما در علم پزشکی، وامدار دانشمندانی همچون ابوعلی سینا هستید. در علوم دیگر نیز وامدار دانشمندان بزرگی هستید؛ از جابر بن حیان و آثار او در کیمیا و دانشهای مرتبط، تا محمد بن زکریای رازی و دیگر دانشمندان مسلمان.
در روزگاری که در بسیاری از نقاط اروپا خبری از شکوفایی علمی به معنای گسترده آن نبود، این دانشمندان تحقیقات علمی عظیمی انجام میدادند و مراکز علمی و آموزشی، از جمله نظامیهها و دیگر نهادهای آموزشی، در جهان اسلام برپا شده بود. این یک واقعیت تاریخی است و نمیتوان این تأثیرگذاری را نادیده گرفت. هنگامی که میخواهید پیامبر اسلام(ص) را مورد سنجش و قضاوت قرار دهید، باید به این جهات نیز توجه کنید.
این مطلبی نیست که امروز ما صرفاً آن را ادعا کنیم؛ تاریخنگاران و پژوهشگرانی چون ویل دورانت نیز در آثار خود به ابعاد گوناگون این تأثیرگذاریها پرداختهاند.
برخی از پژوهشگران غربی حتی اشاره کردهاند که اگر انحرافاتی که پس از رحلت پیامبر(ص) در جهان اسلام پدید آمد، از جمله تبدیل حکومت به سلطنت و گرایش به فساد، رخ نمیداد، اسلام میتوانست درخشش و نفوذی بهمراتب گستردهتر در جهان داشته باشد.
حتی برخی بر این باورند که بعضی از زمامداران و حاکمان پس از پیامبر(ص)، به دلیل ایجاد موانع در مسیر گسترش اسلام، در واقع مانع از پیشرفتی شدند که این دین میتوانست بیش از آنچه در تاریخ تحقق یافت، داشته باشد. اما ما در اینجا درباره واقعیتهای موجود و آنچه در تاریخ رخ داده است، سخن میگوییم و قضاوت خود را بر اساس همان واقعیتهای تاریخی بیان میکنیم.
امام صادق(ع) با حرکت فکری و علمی خود، تحولی عظیم در اندیشه و دانش جامعه اسلامی ایجاد کردند
در بخش دیگر به ولادت امام صادق(ع) اشاره می کنم. وجود مقدس حضرت جعفر بن محمد الصادق(ع)، نیز از جهت تأثیرگذاری آن حضرت در نهضت فرهنگی پس از پیامبر اکرم(ص)، دارای جایگاهی منحصر به فرد است.
البته این حرکت از زمان امام باقر(ع) آغاز شد. امام باقر(ع) از فرصتی که بر اثر ضعف حکومت بنیامیه پدید آمده بود، استفاده کردند. بنیعباس هنوز بر سر کار نیامده بودند و بنیامیه نیز رو به ضعف نهاده بود. امام باقر(ع) این فرصت را غنیمت شمردند و نهضت علمی و حوزه علمی خود را آغاز کردند.
این حرکت در زمان امام صادق(ع) به اوج رسید. اهمیت این دوران در آن بود که پس از رحلت پیامبر(ص)، دستهایی در کار بودند تا جریان معرفتیای را که از پیامبر سرچشمه میگرفت، محدود و مسدود کنند.
در حوزههای مختلف، از جمله در زمینه اجتهاد، محدودیتهایی پدید آوردند و گرایشهایی مانند جبرگرایی را تقویت کردند تا هیچ تحقیق و فعالیت علمی، حتی در حوزه مسائل دینی، با حکومت در تعارض قرار نگیرد. آزادی اندیشه و آزادی تعقل از افراد گرفته شد و در نتیجه، نوعی رکود بر جامعه اسلامی حاکم شد.
امام صادق(ع) با حرکت فکری و علمی خود، تحولی عظیم در اندیشه و دانش جامعه اسلامی ایجاد کردند و این حرکت در ابعاد گوناگون گسترش یافت.
شاگردانی در محضر امام صادق(ع) تربیت شدند که تفکر اصیل اسلامی و میراث حقیقی بر جای مانده از رسول اکرم(ص) را در جامعه اسلامی بسط دادند.
امام صادق(ع) در مدینه حضور داشتند، اما شاگردان ایشان تنها از میان شیعیان نبودند و از دیگر مذاهب اسلامی نیز کسانی از محضر علمی آن حضرت بهره میبردند. همچنین شخصیتهایی مانند محمد بن مسلم و زراره، که از زمان امام باقر(ع) با آن مکتب ارتباط پیدا کرده بودند، در شمار شاگردان و راویان برجسته این جریان علمی قرار داشتند.
امام صادق(ع) درباره برخی از این شاگردان و راویان میفرمودند: «لَوْلَا هَؤُلَاءِ لَانْدَرَسَتْ آثَارُ النُّبُوَّهِ»؛ اگر اینان نبودند، آثار نبوت از میان میرفت.
امام صادق(ع) تحولی فکری در جامعه ایجاد کردند که تا آن زمان چنین گستردگی و عمقی نداشت؛ زیرا حکومتها برای حفظ سلطه خود، با دیکتاتوری و زور، هرگونه حرکت فکری و علمی را سرکوب میکردند.
اما فرصتی که بر اثر ضعف حکومت پدید آمد، به دست امام صادق(ع) به فرصتی برای گسترش علم و تربیت شاگردان تبدیل شد؛ شاگردانی که هر یک از آنان میتوانستند منشأ تحولی بزرگ در محیطهای اجتماعی و علمی باشند.
این شاگردان بعدها خود به منشأ حرکتهای علمی تبدیل شدند و در گوشه و کنار جامعه اسلامی، اسلام اصیل و تفکر برآمده از مکتب اهلبیت(ع) را گسترش دادند.
از این رو، اگر بگوییم هفدهم ربیعالاول، روز ولادت رسول اکرم(ص) است که نهضتی عظیم در عرصه اجتماعی پدید آورد و در عین حال، روز ولادت امام صادق(ع) است که نهضتی بزرگ در عرصه فکر، علم و فرهنگ برای حفظ و بقای رسالت ایجاد کرد، سخنی به گزاف نگفتهایم. به همین دلیل، این روز از نظر ما روزی بسیار مبارک است؛ هم به اعتبار ولادت نبی گرامی اسلام(ص) و هم به اعتبار ولادت امام صادق(ع).
امام صادق(ع) نه تنها بر گردن شیعه، بلکه بر گردن همه مسلمانان و حتی بر گردن همه بشریت حق بزرگی دارد؛ زیرا همان تمدنی که در بخش نخست سخن به آن اشاره شد و در میان مسلمانان شکل گرفت، در بسیاری از جهات از مبانی، تفکرات و میراث علمی امام صادق(ع) و شاگردان و شاگردانِ شاگردان آن حضرت تأثیر پذیرفت.
اگر تعصبات را کنار بگذاریم و تأثیرگذاری شخصیتها را در تمدن انسانی و بشری بسنجیم، بیتردید رسول اکرم(ص) و پس از ایشان امام صادق(ع)، جایگاهی بسیار بلند در این عرصه خواهند داشت.











