شفقنا رسانه_ صفحه یک روزنامهها به عنوان ویترین در مقابل چشم خواننده است به همین جهت انتخاب تیتر، عکس و مطالب فرعی در این صفحه اهمیت زیادی دارد تا خواننده را به داخل متن بکشاند و همراه خود کند. در این گزارش سعی کردیم با نگاهی به روزنامههای امروز، آنهایی که دارای مطالب خوب و مخاطب محور و یا محل نقد و بحث هستند، مورد بررسی قرار دهد.
«قایق اینجا همه چیز مردم است» تیتر روزنامه اعتماد است که به بیان روایتی از شاهدان، خانوادهها و صیادان از حمله به اسکله صیادی کوهستک پرداخت و نوشت: « بهروز کوهستک صیاد و از نیروهای خدمات شهری است و آن روز کسی بود که در پیدا کردن پیکرها کمک کرد و همچنین حمل آنها به سردخانه را برعهده داشت. «گلفهای دریابانی را زده بود و همه سوخته بودند. از این طرف قایقهای مردم هم از بین رفت. وقتی به محل رسیدم حدود پنج مجروح بود و سه تا شهید. با دیدن این صحنه تنها چیزی که در درون من وجود داشت نفرت از امریکا و اسراییل بود. من این بچهها را میشناختم و بارها آنها را از نزدیک دیده بودم اما آن لحظه اصلا حواسم نبود که آنها را میشناسم. ضربههای بدی به پیکر آنها خورده بود. به هر حال آنها را به داخل ماشین بردیم. دلم سوخت که چطور این بچهها این همه سال جاشو بودند، دنبال این و آن رفتند و کار کردند اما حالا که خود را جمع و جور کرده و با زحمت برای صیادی قایق خریده بودند اینطور شد. البته قایقشان دست دوم بود اما همین قایق دست دوم از ۴۰۰ تا ۵۰۰ میلیون تومان قیمت دارد. خودشان جمع کردند، خانواده کمکشان کرد و ناراحتکنندهتر اینکه هنوز با قایقشان آنقدری که باید، دریا نرفته بودند شاید بار اول یا دومشان بود. حالا خودشان شهید شدند و قایقهایشان هم سوخت.» او لحظات اول که به سمت اسکله میرفت نگران جوانهایی بود که آنجا بودند و همزمان باید مادر یکی از آنها را از خود دور میکرد که اگر پیکری پیدا شد، شاهد آن نباشد. «نمیدانستم چطور بروم که مادرش نتواند به من برسد و بچه را با آن شرایط ببیند. خودم پیکر را به سردخانه بردم اما آن موقع دیگر مادر نمیآمد پیکر را ببیند. شوکه بود، قبول نمیکرد و میگفت پسر من نیست، پسر من سالم است. امید عربی پدرش فوت کرده و در واقع یتیم بود منتها مادرش دوباره ازدواج کرد و از میناب به کوهستک آمدند. اینجا هم اجارهنشین بودند و حتی توان پرداخت اجاره را هم نداشتند بنابراین کار میکرد و خرج مادرش را میداد. کسی هم که با مادرش ازدواج کرده است حال و روز خوبی ندارد؛ بیمار است و بیشتر مصرفکننده است. امید عربی اما بچه زرنگی بود، هیکل ورزشی داشت و در هر مراسمی که داشتیم، حاضر میشد و کمککننده بود. یکی دیگر از این بچهها هم زخمی شده که از اقوام من است، شرایط مالی خانواده او هم خوب نیست، پدرش با یک ماشین مسافرکشی میکند و در واقع کمک خرج پدر بود.»»
«مهاجرت شغلی تورلیدرها» تیتر روزنامه پیام ماست که در گفتگو با راهنمایان گردشگری به رکود کامل این حوزه پس از جنگ اشاره کرد. یک تورلیدر فرانسوی درباره وضعیت معیشتی راهنمایان گردشگری می گوید: «بسیاری از راهنمایان گردشگری برای تامین هزینههای زندگی به مشاغل دیگری روی آوردهاند. برخی به عنوان راننده در تاکسیهای اینترنتی مانند اسنپ، ماکسیم یا سرویسهای بینشهری فعالیت میکنند. برخی دیگر وارد خرید و فروش لوازم یدکی خودرو شدهاند و عدهای نیز به آموزش زبان مشغول هستند. راهنمایانی که به زبانهایی مانند روسی یا چینی مسلط هستند، به دلیل ارتباط گسترده تجاری ایران با این کشورها، به بازرگانان و فعالان اقتصادی آموزش زبان میدهند و از این طریق درآمد کسب میکنند. البته تعداد کسانی که توانستهاند از این مسیر به درآمد قابل توجهی برسند، چندان زیاد نیست و بیشتر راهنمایان گردشگری همچنان با مشکلات جدی معیشتی دستوپنجه نرم میکنند.
البته تعداد راهنمایانی که توانستهاند از مسیرهای جایگزین به درآمد قابل توجهی برسند، محدود است. در مقابل، بسیاری از همکارانم ناچار شدهاند مغازه، سوپرمارکت یا حتی سالن ورزشی اجاره کنند و به مشاغل خدماتی روی بیاورند. برخی نیز برای تامین سرمایه شروع کار جدید، خانه یا خودروی خود را فروختهاند تا بتوانند کسبوکاری راه بیندازند و از این طریق امرار معاش کنند.
راهنمای گردشگری، مانند یک سازنده ساختمان، تجربه را به مرور زمان به دست میآورد. همانطور که یک سازنده پس از اجرای پروژههای متعدد، شناخت دقیقی از جزئیات کار، تامین مصالح، مدیریت هزینهها و حل مشکلات پیدا میکند، راهنمای گردشگری نیز تنها با حضور مداوم در سفرها و مواجهه با موقعیتهای مختلف به مهارت واقعی دست پیدا میکند. در طول هر سفر، اتفاقات پیشبینینشده فراوانی ممکن است رخ دهد؛ از تصادف یکی از اعضای گروه و گم شدن یا سرقت گذرنامه یک گردشگر گرفته تا خرابی خودرو در منطقهای دورافتاده یا قطع ارتباط تلفن همراه در میانه مسیر. مدیریت چنین شرایطی در کتابها آموزش داده نمیشود و تنها با تجربه عملی به دست میآید. زمانی که راهنمایان برای مدت طولانی بیکار میمانند و سفری برگزار نمیشود، طبیعی است که فرصت مواجهه با این موقعیتها را نیز از دست میدهند و در نتیجه تجربه عملی آنها متوقف میشود. این موضوع در سالهای آینده آثار خود را نشان خواهد داد.»












