شفقنا- سمانه معارف وند؛ استاد سروش محلاتی در نشستی با موضوع «امام حسین(ع) در مصاف با اقتصاد فاسد اموی» با تشریح پیوند میان حرکت امام حسین(ع) و مسائل اقتصادی و معیشتی جامعه، تأکید کرد که یکی از ریشههای اصلی مفاسد اجتماعی و اخلاقی در تاریخ اسلام، انحصار اموال عمومی و فساد در نظام توزیع ثروت بوده است؛ موضوعی که به باور او در قیام عاشورا نیز مورد توجه جدی قرار داشته است.
به گزارش خبرنگار شفقنا، آیت الله محمد سروش محلاتی «رابطه و نسبت حرکت اباعبدالله الحسین(ع) با مسئله اقتصاد و معیشت مردم» را مورد بررسی قرار داد که در ادامه متن کامل این سخنرانی را می خوانید:
ما معمولاً حرکت اباعبدالله را بهصورت یک قیام و نهضت، با اهداف سیاسی در مبارزه با ظلم، میشناسیم و تعریف میکنیم؛ اما آیا این حرکت با زندگی و معیشت مردم و با مسائل مالی و اقتصادی آنان نیز ارتباطی داشته است یا نداشته است؟
در اینجا دو سؤال مطرح است:
سؤال اول این است که آیا بهبود وضع مردم از لحاظ اقتصادی، مورد نظر و توجه اباعبدالله الحسین علیهالسلام در این حرکت بوده است یا نه؟
سؤال و پرسش دوم این است که اگر پاسخ سؤال اول مثبت است، امام حسین علیهالسلام ریشه مشکلات اقتصادی را در آن جامعه و در آن حکومت چه میدانستند؟
اما پیش از آنکه پاسخ این دو سؤال را دنبال کنم و متون مربوط به این مسائل را تبیین نمایم، مایلم یک مقدمه کلی را ارائه کنم و آن این است که اساساً آیا امکان اصلاح جامعه از نظر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بدون توجه به ریشههای فساد اقتصادی وجود دارد؟ آیا ممکن است ما جامعه را از نظر سیاسی یا فرهنگی، و یا حتی از نظر اخلاقی اصلاح کنیم، در حالی که این جامعه از نظر اقتصادی فاسد است؟ یعنی ساحتها را چنان جدولگذاری کنیم و از یکدیگر تفکیک نماییم تا بتوانیم به چنین تصویری دست پیدا کنیم؟
اگر معیشت انسانها دچار بحران شود، بلافاصله این بحران به اخلاق، اعتقادات و دین مردم سرایت میکند
تصویری که در ذهن بسیاری از افراد امروز وجود دارد این است که امام حسین علیهالسلام آمدهاند تا اصلاح دینی، اصلاح اعتقادی و اصلاح اخلاقی در جامعه داشته باشند و در عین حال نسبت به مسائل اقتصادی و مالی، اعتنا و توجهی نداشتهاند.
البته این مسئله مستقلی است و چون این جلسه در ایام سوگواری اباعبدالله الحسین علیهالسلام برگزار میشود و به همین مناسبت است، بنا نیست در این مقدمه توقف شود؛ وگرنه بحثی جدی و مهم است. اما در اینجا در حد مقدمه، با اشاره به این نکته که متون اسلامی سرشار از این ارتباط و پیوستگی است، یادآور میشوم که اگر معیشت انسانها دچار بحران شود، بلافاصله این بحران به اخلاق، به اعتقادات و به دین مردم سرایت میکند.
«کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْرًا»؛ فقر نزدیک است که به کفر بینجامد. یعنی نهتنها فقر به فرهنگ و اخلاق آسیب میرساند، بلکه اعتقادات دینی را از ریشه برمیکند و به کفر منتهی میسازد.
اما در اینجا بیانی را از مرحوم علامه طباطبایی میخوانم که هر آنچه را که بنده بخواهم عرض کنم، ایشان با زبانی رساتر بیان فرمودهاند؛ چراکه اگر بنده بگویم، ممکن است کسی بگوید این شیخ تحت تأثیر برخی دیدگاههای اجتماعیِ غیر اسلامی، مانند مارکسیسم، این سخنان را مطرح میکند. در حالیکه گوینده این مطالب، علامه طباطبایی است و فضای امروز جامعه نیز مطرح نیست که متهم شوند به اینکه نظر سیاسی میدهند.
علامه طباطبایی در جلد نهم تفسیر «المیزان» میفرمایند: مهمترین پایه و رکن برای جامعه انسانی، جنبه مالی است. نفرمودهاند یکی از مهمترینها، بلکه بهصورت مطلق فرمودهاند مهمترین.
تعبیری که ایشان دارند و از قرآن اخذ شده، این است: «الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیَامًا»؛ یعنی قوام و استواری زندگی بشر و استحکام جامعه انسانی که مایه برپایی آن است، همان مال است.
سپس ایشان میفرمایند: «فَجُلُّ الْمَعَاصِی وَالْمَسَاوِی وَالْجِنَایَاتِ وَالتَّعَدِّیَاتِ وَالْمَظَالِمِ»؛ یعنی اگر شما بخواهید غالب گناهان را فهرست کنید، یا مفاسد اخلاقی را برشمارید، یا جنایات اجتماعی، تعدیات و ظلمها را بررسی کنید و ریشهیابی نمایید که اینها از کجا سرچشمه میگیرند و علت آنها چیست، به این نتیجه میرسید که مفاسد اخلاقی، اجتماعی و جنایی و ظلم، عمدتاً به دو عامل بازمیگردد: یا به فقر مفرط، که موجب این مفاسد میشود، و یا به غنای مفرط؛ فقر مفرط یک عامل است و غنای مفرط عامل دوم. حال، این فقر و غنای مفرط که خود عامل مفاسد اجتماعی و اخلاقی در جامعه هستند، آیا خودشان معلول علتی هستند؟ مرحوم علامه میفرمایند: این نیز ریشه در مشکلی دارد که اگر تحلیل شود، به اختلال در نظام حکومتی بازمیگردد. این اختلال، موجب نابسامانی در وضعیت معیشت مردم میشود و اختلال در معیشت مردم نیز به فقر یا غنای مفرط و ایجاد فاصلههای شدید طبقاتی میانجامد و نتیجه آن، همان مشکلات اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی است.
و در ادامه میفرمایند: «وَتَنْتَهِی جَمِیعُ الْمَفَاسِدِ النَّاشِئَهِ مِنَ الطَّرِیقَیْنِ إِلَیْهِمَا بِالتَّحْلِیلِ إِلَى مَا یَعْرِضُ مِنِ اخْتِلَالٍ عَلَى النِّظَامِ الْحَاکِمِ، فَتَضِیعُ الْأَمْوَالُ وَتُقْتَنَى ثَرْوَهٌ»؛ یعنی همه این مفاسد که از آن دو مسیر (فقر و غنای مفرط) ناشی میشود، در تحلیل نهایی به اختلال در نظام حاکم بازمیگردد؛ جایی که اموال تباه میشود و ثروتها بهگونهای ناعادلانه انباشته میگردد.
مدیریت امور مالی در جامعه که در اختیار حکومت است، هنگامی که دچار اختلال شود، جامعه با شکافهای عمیق طبقاتی مواجه میشود و طبعاً مفاسد نیز پدید میآید. این عبارات مفصل است و بحث نیز بسیار گسترده؛ و ما باید بدانیم مسائلی که امروز با آن مواجه هستیم، ریشه در کجا دارد و سیر شکلگیری آن چگونه است.
اکنون حرکت امام حسین علیهالسلام را مورد بررسی قرار دهیم؛ آیا اساساً در حرکت امام حسین علیهالسلام این مسائل وجود دارد یا ندارد؟ یعنی آیا توجه به این نکته که یک نظام فاسد در حال حکومت است، در نگاه و دغدغه امام حسین علیهالسلام تنها از این جهت است که آنان دین مردم را خراب میکنند و احکام دینی را زیر پا میگذارند؟ مثلاً اینکه یزید «شاربُ الخمر» است و اگر حاکم چنین باشد، دین آسیب میبیند؛ آیا مسئله فقط همین است و بس؟ پس معیشت مردم چه میشود؟ این مسئله چه تأثیری در وضعیت دینی جامعه دارد؟
در اینجا تعبیری وجود دارد که مایلم اندکی بر آن توقف کنم، و آن مسئله «توفیرُ الفَیْءِ» است که در متون بسیار تکرار شده است. «فَیء» در زبان عربی گاهی به غنائم جنگی گفته میشود که میان رزمندگان تقسیم میگردد؛ گاهی نیز به اموال عمومی اطلاق میشود، مانند خراج که اخذ شده و در بیتالمال جمعآوری میشود و سپس میان مردم توزیع میگردد. این مفهوم توسعه پیدا میکند و گاهی شامل کلیه امکاناتی میشود که در اختیار حکومت است و در واقع باید برای شهروندان مصرف شود؛ همه این موارد در مجموع «فَیء» محسوب میشود.
امام حسین علیهالسلام در این حرکت، یکی از مسائلی که مورد توجه قرار داده و بهعنوان انگیزه مطرح میفرمایند، این است که «فَیء» شما مردم به دست خود شما نمیرسد؛ حقوقی که شما دارید، افزون بر حقوق سیاسی و اجتماعی، شامل حقوق مالی نیز هست، اما این «فَیء» را به شما نمیرسانند و آن را به خود اختصاص دادهاند.
یکی از مهمترین اسنادی که به حادثه کربلا مربوط است و نقش بسیار مهمی در شکلگیری این حرکت دارد، نخستین نامهای است که شیعیان کوفه به امام حسین علیهالسلام نوشتند. نامههای متعددی ارسال شد، اما آن نامه اول، نامهای تفصیلی است که انگیزه دعوت از ناحیه مردم کوفه را نشان میدهد. نامههای بعدی بیشتر تأکید بر این دارد که «تشریف بیاورید، ما آمادهایم»، اما آن نامه نخست اهمیت ویژهای دارد؛ چراکه شخصیتهای برجسته شیعه آن را امضا کردهاند، افرادی مانند حبیب بن مظاهر اسدی، و همین امضاها به مضمون نامه اعتبار میبخشد.
اموال عمومی که باید برای مردم مصرف میشد، توسط حاکم غصب شده بود
متن نامه چنین است: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی قَصَمَ عَدُوَّکَ الْجَبَّارَ الَّذِی انْتَزَى عَلَى هَذِهِ الْأُمَّهِ…»؛ خدا را سپاس میگوییم که آن جبارِ دشمن تو را درهم شکست؛ این نامه پس از هلاکت معاویه نوشته شده است و در آن میگویند: خدا را شکر که این مانع برداشته شد. اما مشکل چه بود؟ حاکمی رفته و حاکم دیگری آمده است؛ پس مشکل کجاست؟
در این نامه، مشکلات را برمیشمارند. مشکل نخست این است که کسی که کار این امت را به زور در دست گرفته بود، «قَصَفَ فَیْئَهَا»؛ یعنی اموال عمومی که باید برای مردم مصرف میشد، توسط حاکم غصب شده و به خود و اطرافیانش اختصاص یافته بود.
دوم، «تَأَمَّرَ عَلَیْهَا بِغَیْرِ رِضًا مِنْهَا»؛ یعنی بدون رضایت و خواست مردم بر آنان حکومت میکرد؛ استبداد سیاسی.
سوم، «وَقَتَلَ خِیَارَهَا»؛ نیکان و برگزیدگان جامعه را به قتل میرساندند.
و نیز «وَجَعَلَ مَالَ اللَّهِ دُوَلَهً بَیْنَ جَبَابِرَتِهَا»؛ اموالی که باید به عموم مردم برسد، میان افراد شرور و نزدیکان خود دستبهدست میگردانیدند.
یعنی مسئله، مسئله رانت است؛ صریحتر از این نمیتوان نقد را بیان کرد. نقدی که در این نامه وجود دارد، این است که باید این ساختار به هم زده شود. آنان میگویند ما آمادگی داریم؛ تنها کمبود ما این است که رهبری نداریم. شما بیایید، ما میخواهیم وضع را متحول کنیم و این وضعیت را دگرگون سازیم.
این موضوع سابقهای داشته است. در زمان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، مسئله بر اساس توزیع عادلانه و تصفیه در برخورداری از امکانات عمومی بود. خلیفه اول و دوم نیز کموبیش به این امر اذعان داشتند؛ البته خلیفه دوم امتیازات خاصی را برای کسانی که سابقه حضور بیشتری در جنگ داشتند، در نظر گرفت که همان نیز خود منشأ برخی مشکلات شد. اما در زمان خلیفه سوم، بهطور کلی اموال عمومی در اختیار سیاستمداران و حکمرانان قرار گرفت و همین مسئله موجب اعتراضات شد و در نهایت به قتل خلیفه سوم انجامید.
اعتراضاتی در میان مردم علیه خلیفه سوم شکل گرفته بود. امیرالمؤمنین علیهالسلام گاه بهعنوان واسطه میان معترضان و خلیفه وارد میشدند. به هر حال، حضرت را واسطه قرار دادند و توافقنامهای نوشته شد که خلیفه سیاستها را تغییر دهد و رویهها را اصلاح کند. متنی که عثمان امضا کرد، آنگونه که در «أنساب الأشراف» نقل شده، چنین است: «أَنْ أَعْمَلَ بِکِتَابِ اللَّهِ وَسُنَّهِ نَبِیِّهِ، وَأُؤْتِیَ الْمَحْرُومَ حَقَّهُ، وَأُؤَمِّنَ الْخَائِفَ، وَأَرُدَّ الْمَنْفِیَّ، وَأُوَفِّرَ الْفَیْءَ»؛ یعنی متعهد میشوم به کتاب خدا و سنت پیامبر عمل کنم، حقوق کسانی را که از حقوق خود محروم شدهاند به آنان بازگردانم، به کسانی که احساس ناامنی میکنند امنیت بدهم، تبعیدشدگان را به زندگی خود بازگردانم و اموال عمومی را بهطور کامل در اختیار مردم قرار دهم.
اینها خواستههای معترضان بود: ناامنی وجود داشت؛ هر کس سخنی میگفت، زبانش را قطع میکردند؛ اگر اظهار نظری میکرد، با او برخورد میشد و تبعیدش میکردند. از سوی دیگر، اموال عمومی را به خود اختصاص داده بودند. در ادامه این توافقنامه آمده است که علی بن ابیطالب علیهالسلام و دیگر مؤمنانی که همراه حضرت هستند، ضمانت میکنند که خلیفه به این تعهدات عمل کند.
علما موظفند بر سیریِ ظالم و گرسنگیِ مظلوم سکوت نکنند
این رفتوآمدها و اعتراضات چندین بار تکرار شد؛ امیرالمؤمنین علیهالسلام میانجیگری میکردند، خلیفه تعهد میداد، اما به آن عمل نمیکرد و کار به نتیجه نمیرسید. در نهایت، کاسه صبر مردم لبریز شد و معترضان به قتل خلیفه اقدام کردند.
پس از آن، هنگامی که امیرالمؤمنین علیهالسلام به خلافت رسیدند، از همان ابتدا اعلام کردند که آمدهاند تا این وضعیت نابرابر را برهم بزنند: «وَأَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَى کِظَّهِ ظَالِمٍ وَلا سَغَبِ مَظْلُومٍ»؛ یعنی خداوند از علما پیمان گرفته است که بر سیریِ ظالم و گرسنگیِ مظلوم سکوت نکنند. حضرت علی(ع) فرمودند که آمدهاند تا این عدم تعادل را از بین ببرند؛ وضعیتی که در آن، عدهای در قلههای ثروت زندگی میکنند و عدهای دیگر در درههای فقر.
امیرالمومنین علی(ع) فرمودند خداوند چنین تعهد و پیمانی را برای برهم زدن این وضعیت از ما گرفته است؛ و اگر این پیمان نبود، من اصلاً وارد این میدان نمیشدم. بنابراین، باز هم مسئله این است که حقوق مالی مردم تضییع شده و چون این عدم تعادل پدید آمده، امیرالمؤمنین علیهالسلام وظیفه خود میدانند که به این وضعیت رسیدگی کنند.
معاویه همان سیاستها را میخواست ادامه دهد، و این مطلب در نامهای است که امیرالمؤمنین علیهالسلام به حاکم اصفهان نوشتهاند: «أَنَا قَدْ هَمَمْنَا بِالْمَصِیرِ إِلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ»؛ ما تصمیم گرفتهایم به سوی این قوم حرکت کنیم، چراکه شیوه و روش آنان نادرست است، «وَاسْتَأْثَرُوا بِالْفَیْءِ»؛ به این جهت که «فَیء» را به خود اختصاص دادهاند، در حالیکه این اموال متعلق به عموم مردم است، اما همگی در اختیار خودشان قرار گرفته و صرف منافع شخصیشان میشود.
یعنی در اینجا نیز، در جبهه داخلی، آنچه برای امیرالمؤمنین علیهالسلام اهمیت دارد، انحصار «فَیء» است. حضرت تصریح میفرمایند که ما به این دلیل حرکت میکنیم. جملات متعددی در این زمینه در بیانات امیرالمؤمنین علیهالسلام وجود دارد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام به شهادت رسیدند، پس از حوادث تلخی که در مدت نزدیک به پنج سال رخ داد؛ و مجدداً سیاست نابود کردن حقوق مردم در بهرهمندی از اموال عمومی شدت گرفت. با به قدرت رسیدن معاویه، نخستین اقدام این بود که اساساً این ادعا مطرح شد که چه کسی گفته است مردم حقی در بیتالمال دارند؟ بیتالمال متعلق به ماست؛ اگر به کسی دادیم، حقی دارد، و اگر ندادیم، حقی ندارد و مطالبهای هم نمیتواند داشته باشد.
این سخن در قالب خطبهای تاریخی نقل شده است: معاویه در روز جمعه، بر منبر رفت و در خطبه نماز جمعه گفت: «أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّ الْمَالَ مَالُنَا، وَالْفَیْءَ فَیْؤُنَا»؛ ای مردم، مال، مالِ ماست و «فَیء» نیز از آنِ ماست. سپس افزود: «مَنْ شِئْنَا أَعْطَیْنَا، وَمَنْ شِئْنَا مَنَعْنَا»؛ هر کس را بخواهیم میدهیم و هر کس را نخواهیم، نمیدهیم؛ و شما را حقی نیست که درباره اینکه به چه کسی میدهیم یا نمیدهیم، دخالتی داشته باشید.
بدینترتیب در زمان معاویه از پایه و اساس، حق مردم در برخورداری از یک زندگی شرافتمندانه، بر مبنای استفاده از این ثروتهای عمومی که خداوند آفریده و باید در اختیار همگان باشد، بهکلی انکار شد و البته برای تثبیت این انکار، اطرافیان و اشراف را نیز با بخششها و امتیازات ویژه راضی کردند تا آنان دیگران را به سکوت وادارند.
پس از معاویه، گروهی از نخبگان جامعه در کوفه، مانند حبیب بن مظاهر و سلیمان بن خزاعی، به این نتیجه رسیدند که اکنون مانع برطرف شده است. آنان میگفتند: ما در برابر معاویه توان مقابله نداشتیم، اما این حاکم جدید، تازه به قدرت رسیده و آن اقتدار را ندارد؛ پس باید حرکتی انجام داد.
البته جنبههای فساد سیاسی، اختناق، دیکتاتوری، استبداد و کشتارها به جای خود باقی بود، اما مسئله این بود که ما حتی از حداقل یک زندگی برخوردار نیستیم. در حالیکه خداوند در قرآن فرموده است: «خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا»؛ آنچه در زمین است برای شما آفریده شده است، اما اینان هیچ سهمی برای ما قائل نیستند. عدهای در فقر مطلق و فلاکت به سر میبرند و همه امکانات در اختیار گروهی خاص قرار گرفته است. این حرکت، پس از آن زمینه تاریخی شکل گرفت و اکنون در این نامه، یعنی نامه مردم کوفه، خود را نشان میدهد.
آیا سخنی از امام حسین علیهالسلام هست که خود حضرت نیز به این مسئله استناد کرده باشند؟ البته استناد شخصیتهایی مانند حبیب بسیار مهم است؛ حبیب کسی است که وقتی امام حسین علیهالسلام در روز دوم محرم وارد سرزمین کربلا شدند، نامهای اختصاصی برای او نوشتند، با این تعبیر: «إِلَى الْأَخِ الْفَقِیهِ حَبِیبِ بْنِ مُظَاهِرٍ الْأَسَدِیِّ»؛ بهعنوان فقیهی که عمیقاً دینشناس بود.
اما نکته مهم این است که خود امام حسین علیهالسلام نیز به این مسئله ورود پیدا کردند، هنگامی که حضرت با سپاهیان حر مواجه شدند، نامهای به گروههایی از مردم کوفه نوشتند؛ این نامه در واقع پاسخی بود به همان نامههایی که از سوی افرادی مانند سلیمان بن صُرَد، مسیب بن نجبه و رفاعه بن شداد ارسال شده بود.
متن این نامه نسبتاً مفصل است: «قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ لَزِمُوا طَاعَهَ الشَّیْطَانِ وَتَوَلَّوْا عَنْ طَاعَهِ الرَّحْمَنِ»؛ شما میدانید که این صاحبان قدرت، پیروی از شیطان را پیش گرفته و از اطاعت خدای رحمان رویگردان شدهاند. «وَأَظْهَرُوا الْفَسَادَ، وَعَطَّلُوا الْحُدُودَ»؛ فساد را آشکار کرده و حدود الهی را تعطیل نمودهاند. «وَاسْتَأْثَرُوا بِالْفَیْءِ»؛ و «فَیء» را به خود اختصاص دادهاند.
این تعبیر «استأثروا بالفیء» همان است که پیشتر عرض شد و در نامه امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز آمده بود. «فَیء» حقوق عمومی مردم است و نمیتوان آن را به گروهی خاص اختصاص داد. اما متأسفانه این حرکت، با همه اهداف مقدسی که داشت، با موانعی مواجه شد که اکنون مجال بحث تاریخی آن نیست؛ و به آن هدفی که این حرکت اجتماعی و سیاسی باید برای تغییر این نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی میرسید، حضرت نائل نشدند و این وضعیت کموبیش ادامه پیدا کرد. هرچند در تحقق زودهنگام این اهداف موفقیت حاصل نشد، اما تثبیت این اهداف مقدس، بهویژه در مکتب شیعه، صورت گرفت.
متأسفانه ما شیعیان و عزاداران امام حسین علیهالسلام آنگونه که شایسته است از این سرمایه عظیم بهرهبرداری نکردیم؛ در حالی که این سرمایه میتوانست تحولی بزرگ در زندگی اجتماعی و سیاسی ما ایجاد کند.
در عین حال، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در نهجالبلاغه هشداری دادهاند. تعبیری که در کلمات قصار آمده این است که حضرت به یکی از کارگزاران خود در فارس نوشتند و او را از «تقدیم الخراج» نهی کردند. فرمودند این خراج و مالیاتی که دریافت میکنید، جلو نیندازید. مالیات بر محصولات کشاورزی باید پس از برداشت محصول اخذ شود، اما یکی از ظلمهایی که از پیش رایج شده بود، این بود که بهصورت پیشفروش و برآوردی مالیات میگرفتند؛ میگفتند پیشبینی ما این است که امسال این مقدار محصول خواهید داشت، پس باید این مقدار مالیات بدهید، چه محصول برداشت شود و چه نشود.
«ستم» به کوچ و مهاجرت مردم میانجامد
حضرت فرمودند: «اسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ وَاحْذَرِ الْعَسْفَ»؛ به عدالت رفتار کن و از ظلم و ستم بپرهیز. «فَإِنَّ الْعَسْفَ یَعُودُ بِالْجَلَاءِ»؛ زیرا ستم، به کوچ و مهاجرت مردم میانجامد. اگر به مردم فشار وارد شود، آنان ناچار به ترک خانه و کاشانه خود میشوند؛ با آنکه انسان به خانه، زندگی، وطن و خویشان خود دلبستگی دارد، اما وقتی تحت فشار قرار گیرد، از همه اینها صرفنظر میکند.
آنهایی که مدام سمینار برگزار میکنند و بحث میکنند که علت مهاجرت نخبگان چیست و آن را بالا و پایین میکنند، باید بدانند که این مسئله پنهان نیست، «فَإِنَّ الْعَسْفَ یَعُودُ بِالْجَلَاءِ»؛ ظلم و فشار، موجب جدایی از وطن میشود. افراد کوچ میکنند و میروند؛ کسانی که بتوانند، راهی پیدا میکنند، ارتباطی برقرار میکنند و شرایط خود را تغییر میدهند. آنهایی که نمیتوانند، میمانند و تحمل میکنند. اما این تازه حداقل مسئله است؛ بالاتر از این هم وجود دارد. «وَالْحَیْفُ یَدْعُو إِلَى السَّیْفِ»؛ ظلم و تعدی به مردم، آنان را به میدان میکشاند و وادار میکند که در برابر حکومت شمشیر به دست بگیرند. تا یک جایی ظرفیت و تحمل وجود دارد، اما این تابآوری حدی دارد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام به یکی از کارگزاران خود که تنها تخلفش این بود که مالیات را زودتر از موعد مقرر دریافت میکرد—نه اینکه از کسی که نباید مالیات بگیرد، گرفته باشد، و نه اینکه بیش از حد گرفته باشد—فرمودند: «نَهَاهُ عَنْ تَقْدِیمِ الْخَرَاجِ». میدانی این مسیر به کجا ختم میشود؟ آغازش این است که عدهای همه چیز را رها میکنند و میروند؛ اما همه که نمیتوانند بروند و شرایط خود را تغییر دهند. «وَالْحَیْفُ یَدْعُو إِلَى السَّیْفِ»؛ پایانش این است که مردم شمشیر به دست میگیرند.
مگر بهخاطر همین ناعدالتیها خلیفه سوم کشته نشد؟ مگر اعتراض مردم چه بود؟ اعتراض همین بود که خلیفه حاضر نبود این نابسامانیها را اصلاح کند و حقوق مردم را به آنان بازگرداند. «وَالْحَیْفُ یَدْعُو إِلَى السَّیْفِ»؛ مدام نگویید چه کسی گفته، از کجا پول آمده، چه کسی تحریک کرده است. آنها هر کاری بتوانند، میکنند؛ دشمن هم جای خود دارد. اما امیرالمؤمنین علیهالسلام توجه را به واقعیتهای داخلی و زمینههای حقیقی معطوف میکنند: چرا مردم معترض میشوند و از جان خود میگذرند؟ «وَالْحَیْفُ یَدْعُو إِلَى السَّیْفِ»؛ نهایت این مسیر آن است که مردم به میدان میآیند و دیگر کسی نمیتواند کاری انجام دهد.
متأسفانه ما با چند مشکل مواجه شدهایم. مشکل اول این است که ما این همه از قرآن و سنت برای مردم گفتیم و گفتیم؛ من نیز به برخی از آنها اشاره کردم: اینکه عدالت مهم است، عدالت اقتصادی نیز مهم است، برابری در زندگی انسانها اهمیت دارد، تأمین معیشت مردم اهمیت دارد، و اینکه در نظام اسلامی، شکافهای فاحش طبقاتی پذیرفته نیست؛ اما در نهایت، به جایی رسیدیم که فردی چند سال پیش گفت اساساً هدف انقلاب اسلامی، رفع محرومیت نبوده است! اینها سخنان مارکسیستی است و ما برای دین خدا قیام کردهایم. گویی عدالت جزئی از دین نیست. این تقابل را ایجاد کردند که فقر و محرومیت و فلاکت، هرچه باشد، نه به دین لطمه میزند و نه جزو اهداف ماست. در حالی که اگر این انقلاب الهامگرفته از قیام امام حسین علیهالسلام است، آنجا این مسئله وجود دارد؛ اگر از سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام الهام گرفته، آنجا هم وجود دارد؛ اگر از قرآن گرفته شده، باز هم همینگونه است.
از سوی دیگر، گاهی در برخی تریبونها سخنانی گفته میشود که انسان را به یاد همان سخن معاویه میاندازد که در خطبه خود گفت: «الْمَالُ مَالُنَا»؛ مال، مال ماست، و ما هرگونه بخواهیم آن را تقسیم میکنیم و کسی حقی ندارد!
از مکتب امام حسین(ع) فاصله گرفتهایم
ما از مکتب امام حسین علیهالسلام فاصله گرفتهایم، از اهداف اصلی انقلاب اسلامی فاصله گرفتهایم، از شعارهای واقعی فاصله گرفتهایم و بسیاری از سرمایههای خود را از دست دادهایم.
سؤالی که در ابتدای عرایضم مطرح کردم این بود که اگر از نظر امام حسین علیهالسلام مشکل اقتصادی در جامعه وجود داشته و حضرت در حرکت خود به آن توجه داشتهاند، در این صورت مسئله اقتصادی چه بوده است؟
ممکن است کسی بگوید: ربا در جامعه زیاد بوده است. کسی که این سخن را مطرح میکند باید سند ارائه دهد. مسئله این بوده است که شما در این سالها شنیدهاید علما و بزرگان حوزه هرگاه خواستهاند دلسوزی کنند، عرضشان این بوده که تأخیر در بازپرداخت دیون بانکی و دریافت اضافه، همان جریمهای که گرفته میشود، ربا و حرام است؛ دین همین را میگوید.
اما مسئله امام حسین علیهالسلام در باب مفاسد اقتصادی یکی بیش نبود و آن، امّالمفاسد است و آن اینکه امکانات عمومی جامعه به اقشار خاص اختصاص پیدا کرده است. سخن از مفاسد فقر، محرومیت و فلاکت، هرچه مطرح شود، ریشه در همین دارد.
امام حسین علیهالسلام مسئله «فَیء» را مطرح کردند؛ اموال عمومی کجاست؟ چه کسی از آن خبر دارد؟ در کجا مصرف میشود؟ ردیفهای بودجه چگونه است؟ حق مردم به چه کسانی میرسد؟ چرا افرادی بهواسطه برخی ارتباطات میتوانند از حقوق خاصی برخوردار شوند، اما کسانی که آن ارتباطات را ندارند از همان حقوق محروم میمانند؟
آیا اینها را حضرت نفرمودهاند؟ آیا برای ما، بهعنوان شیعه، ننگآور نیست که در این کشورِ علی بن ابیطالب علیهالسلام، از نظر مفاسد اقتصادی در رتبههای بالای جهانی قرار داشته باشیم؟
آمارهایی که در دنیا منتشر میشود بر اساس معیار مشخصی است. تعریفی که سازمان بینالمللی شفافیت برای فساد ارائه میدهد این است: «سوءاستفاده از قدرت تفویضشده در جهت منافع شخصی». این دقیقاً همان مسئله «فَیء» است؛ یعنی امکانات عمومی در اختیار افرادی قرار میگیرد و دیگران از آن محروم میشوند.
از میان حدود ۱۸۰ کشور که این سازمان هر سال رتبهبندی میکند، ما در ردههای بسیار پایین قرار داریم. هرچه عدد بالاتر باشد وضعیت بهتر است. در صدر این جدول کشورهایی مانند دانمارک با امتیاز حدود ۹۰ قرار دارند که از نظر شاخصهای فساد، وضعیت بسیار پاکی دارند. سپس بهتدریج پایین میآیند تا به انتهای جدول میرسند و ما در حدود رتبه ۱۵۳ قرار داریم؛ یعنی در میان کشورهای دارای فساد بالا؛ در مقابل، کشورهایی مانند امارات و عربستان در حدود رتبههای ۶۰ قرار دارند.
گاهی نیز در برخی رسانهها نوشته میشود که مثلاً فلان کشور از ۶۵ به ۶۴ رسیده و یک واحد افت داشته است، و آن را بزرگ جلوه میدهند. ما به این حرفها دل خوش کردهایم، در حالیکه باید ببینیم وضعیت خود ما چگونه است.
این مسئله برای ما شیعیان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام و برای کسانی که عزادار امام حسین علیهالسلام هستند، و برای کسانی که در طول تاریخ شعار این مکتب، یعنی عدالت و رفع محرومیت، را سر دادهاند.، مایه شرمندگی است.











