۲۱ تیر ۱۴۰۵

آخرین اخبار

وال‌استریت ژورنال: حملات آمریکا پیامی مستقیم به ایران بود

شفقنا- روزنامه «وال‌استریت ژورنال» به نقل از مقام‌های نظامی...

تصویب حمایت از کسب و کارهای آسیب دیده از جنگ در هیات دولت

شفقنا- در جلسه هیئت دولت حمایت از بنگاه‌های اقتصادی...

دادگاه‌های چین: اکانت بازی و دارایی‌های دیجیتال قابل ارث هستند

شفقنارسانه- دادگاه‌های چین در چند پرونده اعلام کردند که...

پرسپولیس؛ در مسیر معمولی شدن با تارتار

شفقنا- سرمربی جدید سرخ پوشان پایتخت به نظر می...

مهلت ویرایش اطلاعات المپیاد علمی دانشجویان پزشکی تمدید شد

شفقنا- دبیرخانه المپیاد علمی دانشجویان پزشکی کشور با هدف...

هوش مصنوعی، ردپای کربنی غول‌های فناوری را سنگین‌تر کرد

شفقنا رسانه- میزان انتشار کربن مایکروسافت، آمازون و گوگل...

رئیس جمهور در پیامی درگذشت امیر پیشین قطر را تسلیت گفت

شفقنا- رئیس‌جمهور در پیامی به شیخ تمیم بن حمد...

تشخیص تصاویر هوش مصنوعی متا با برش عکس دچار خطا می‌شود

شفقنا رسانه- ابزار تشخیص هوش مصنوعی متا حتی با...

رحیم صفوی: کشور همچنان در شرایط جنگی قرار دارد

شفقنا- مشاور فرمانده‌کل قوا گفت: کشور همچنان در شرایط...

آغاز ثبت نام آزمون ارشد علوم پزشکی از ۱۰ مردادماه

شفقنا- ثبت نام برای شرکت در آزمون کارشناسی ارشد...

قادرمرزی: زنان سرپرست خانوار روستایی و شهرهای زیر ۲۰ هزار نفر جمعیت رایگان بیمه...

شفقنا- قرارداد همکاری صندوق بیمه اجتماعی کشاورزان، روستاییان و...

سه چالش مورینیو با رئال مادرید

شفقنا- سرمربی پرتغالی رئال مادرید در بازگشت به این...

استاندار خوزستان: پدیده خودکشی بین دانش آموزان باید بررسی شود

شفقنا- استاندار خوزستان بر تشکیل کارگروهی برای بررسی پدیده...

چت جی پی تی مختل شد

شفقنا رسانه- برخی کاربران چت جی پی تی از...

از رسانه ها/ روش سقراطی در جامعه سیاسی ما کارگشاست

شفقنا- احمد غلامی روزنامه نگار در روزنامه شرق نوشت: در جنگ ۱۲روزه و در جنگ اخیر با همدستی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، وارد دوره تازه‌ای از تاریخ کشورمان شدیم. این جنگ به معنای دقیق کلمه با جنگ‌های کلاسیک بسیار تفاوت داشت؛ جنگ مدرنی که بی‌شباهت به بازی‌های کامپیوتری نبود. تا حدودی زمان و مکان حمله از پیش اعلام می‌شد و این نکته یکی از تفاوت‌های بارز این جنگ با جنگ‌های کلاسیک بود.

آگاهی محدود از زمان و مکان حمله، مردم را دچار تناقضی آشکار می‌کرد. «مرگ‌آگاهی» از پیش اعلام‌شده بیش از آنکه وحشتناک باشد به دلهره و آشوب و مهم‌تر از همه به انتظار دامن می‌زد. انتظار طاقت‌فرسا و مردم چشم‌به‌راه فاجعه‌ای که در راه است. با این تعبیر اینک می‌توان گفت ما در دوران پساجنگ به سر می‌بریم؛ اگرچه درگیری گهگاهی و محدود در جنوب ادامه دارد، اما فعلا کسی منتظر جنگ نیست، هرچند یقینا همان انتظار و ترس در ضمیر ناخودآگاه جامعه وول می‌زند و سلب آرامش‌ می‌کند. در این وضعیت «نه جنگ نه صلح» است که مردم دوره پساجنگ را تجربه می‌کنند.

تجربه ناخوشایندی است و بیشتر از هر چیز به مولکولی‌شدن بیش از حد جامعه ایران منتهی می‌شود. جامعه‌ای که نشان داده بود قادر است با ایجاد شبکه‌های ریزمی تحولاتی را به حافظان وضع موجود پیشنهاد کند. در این میان روشنفکران، دانشگاهیان و نخبگان سیاسی همچون ستاره‌های سرگردان به دوردست‌های کهکشان پرتاب شده‌اند و کسی آنان را نه به نام و نه به رسم فرانمی‌خواند. تجلی عینی این وضعیت را در مرگ این جماعت می‌توان ردیابی کرد که تأثیر کمی در توده‌های مردم و حتی در هم‌کیشان خود داشت. این شرایط برای مردم جامعه پساجنگ که پیش از این دچار فقر و فاقه بوده‌اند جای سرزنش ندارد. اما چگونه و از چه راهی باید اوضاع را بسامان کرد؟

آیا در وضعیت تعلیق کنونی اقبالی برای ایجاد پیوندهای فکری و انسانی وجود دارد؟ پاسخ واقع‌بینانه به این پرسش‌ها منفی است. شاید چیزی شبیه معجزه بتواند امیدواری و همدلی را بازگرداند. طرفه اینکه جامعه ایران همواره از این دوره‌ها با معجزاتی عبور کرده است. شاید آغاز راه دست‌شستن و قطع امید از چهره‌های سیاسی و نخبگان دولتی است. البته مردم بسیار پیش‌تر به این کار دست زده‌اند، اما این جای خالی را باید روشنفکران، نویسندگان و هنرمندان پر کنند. این کار یقینا بر دوش آنهاست و آنان باید با تعریف تازه‌ای از کنش‌ورزی پا به میدان بگذارند. در انزوا کاری از پیش نمی‌رود. این دوره، دوره شجاعت است، حتی اگر به قیمت تخریب مجدد روشنفکران تمام شود. آیا کسی هست به‌ شیوه سقراطی مردم را، بزرگان را، با پرسش‌های مکرر خود در برابر خودشان قرار بدهد؟ یکی از ویژگی‌های جامعه انقلابی این است که مردم آن دچار «همه‌چیزفهمی» هستند. کمتر کسی در پی پرسیدن است و اغلب آماده پاسخ‌گویی و ایراد سخن و خطابه هستند. جامعه ایران به خیل روشنفکران نیاز ندارد، فقط یک نفر کافی است تا با همه دانشی که دارد دست به کار بشود و با پرسش‌هایش وضعیت موجود را آشوبناک کند.

همان‌‌گونه که سقراط دست بر بدیهی‌ترین چیزها می‌گذاشت و می‌فهماند که آنچه برای مردم و عالمان بدیهی است واقعیت ندارد: شجاعت چیست؟ فضیلت کدام است؟ دوستی یعنی چه؟ خوشبخت چه کسی است؟

دست بر قضا، روش سقراطی در جامعه سیاسی ما کارگشاست؛ چراکه دولتمردان ما نه‌تنها همواره درباره بدیهیات حرف می‌زنند، بلکه فهم همه اندیشه‌ها برایشان بدیهی شده است. روش سقراطی راهی گشوده به «ماتریالیسم دیالکتیک» است.

تاریخ، مفاهیم را آشوبناک می‌کند تا به حقیقت مفاهیم دست یابد؛ حقایقی که در گذر زمان مادیتش را از دست داده است. روش سقراطی بر کنش فردی متکی است که جمعی را پریشان‌احوال می‌کند. چه کسی قادر است همچون روش سقراطی (آیرونی) جامعه را به تکاپو وادارد؟ این نبرد یک‌نفره «سلحشور ایمان» است، نبردی قائم به فرد؛ فردی که می‌داند ولی برای کشف حقیقت داد سخن سر نمی‌دهد تا حقیقت را از طریق مواجهه با دیگران و با کمک آنان پیدا کند.

سقراط استاد نیست و از اتوریته استادی نشانی ندارد. او علیه جامعه همه‌چیزدان است؛ از نظر او چنین جامعه‌ای باید به دست خود و با مشارکت خود از خواب بیرون بجهد. کنش سقراطی جان‌باختن در راه حقیقت است. فقط یک نفر کافی است تا جامعه را به آنچه سزاوارش است برگرداند.

اخبار مرتبط

پاسخ دیدگاه

لطفا نظر خود را وارد کنید
نام خود را بنویسید