شفقنا- حجت الاسلام و المسلمین ناصر نقویان در سخنرانی که به مناسبت عید غدیر خم در حسینیه شفقنا، به طرح پرسشی مبنی بر اینکه «چرا حکومت امیرالمؤمنان علی(ع) با آن جامعیت و گستردگی جغرافیایی، تنها چهار سال و نیم دوام آورد و در نهایت به خلافت معاویه انجامید؟» پرداخت.
استاد نقویان در این سخنرانی، دلایل درونی این ناپایداری را نه در ضعف تدبیر یا کارگزاران، بلکه در التزام محض حضرت به اصول اخلاقی و تقدیم ندادن فروع بر اصول، حتی به بهای شکست سیاسی عنوان کرد و در ادامه این موضوع را مورد بررسی قرار داد که «آیا میتوان دولتی اخلاقبنیان داشت، بیآنکه فروپاشی آن از پیش رقم خورده باشد؟»
به گزارش شفقنا، متن کامل سخنرانی استاد نقویان بدین شرح است:

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبیّنا المصطفی محمّد. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین.
صبا اگر گذری اُفتَدَت به کشور دوست
بیار نَفحِهای از گیسوی مُعَنبَر دوست
به جانِ او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سویِ من آری پیامی از برِ دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
برایِ دیده بیاور غباری از درِ دوست
منِ گدا و تمنایِ وصلِ او هیهات
مگر به خواب ببینم خیالِ منظرِ دوست
دل صِنوبَریام همچو بید لرزان است
ز حسرتِ قد و بالای چون صنوبرِ دوست
اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سرِ دوست
چه باشد ار شود از بندِ غم دلش آزاد
چو هست حافظِ مسکین غلام و چاکر دوست
در آستانهٔ عید سعید غدیر، از پروردگار می خوهیم به حق مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام که این کشور، این مردم، این آب و خاک، این فرهنگ و مجموعه داراییهای ما را در این سرزمین از گزند حوادث سهمگین، جنگهای خانمانسوز، سوءتدبیرها، خیانت دوستان، هجمه دشمنان و از همه آفات و بلیات حفظ فرماید و در پناه مولا، برکات و رحمتش را بر این ملت نازل گرداند. آرزو می کنیم عزیزانی که در این جنگ اخیر و جنگهای گذشته از میان ما رفتند و به پیشگاه خداوند راه یافتند، آنان را با اصحاب اباعبدالله علیهالسلام محشور فرماید و عاقبت همه ما را به خیر و خوبی ختم گرداند.
بحث را با پرسشی آغاز می کنم و آن اینکه «چرا حکومت امیرالمومنین علی(ع) دامنهدار نشد و تنها چهار سال و نیم به طول انجامید؟» حکومتی که شیعه بر این باور است که براساس تأکید و خطاب آشکار پیامبر اکرم(ص) رسالتی است که باید انجام شود و برای اثبات خلافت و حکومت امیرالمؤمنین علی(ع) است.
با همه آن شور و غوغایی که در طول تاریخ، همگان با آن آشنا هستند، آیا این حکومت کوتاه چهارساله که با دو سه جنگ، مشکلات داخلی و گرفتاریهای بسیار همراه بود، شایستهٔ آن همه تأکید و اعتبار است؟
حضرت دو یا سه نفر را برای حکومت مصر معین کردند، اما هیچکدام به مقصود نرسیدند. از نمایندگان حضرت که به ولایت و استانداری مصر منصوب شدند –چه محمد بن ابیبکر، چه بعد از او مالک اشتر، و چه پس از وی– هیچکدام موفق نشدند. حضرت حدیث معروفی دربارهٔ این موضوع دارند که چرا دولتها با اقبال مواجه نمیشوند و به ادبار گراییده و سرانجام شکست میخورند؟
آن حدیث معروف این است: «یُستَدَلُّ علی ادبارِ الدُّوَلِ باربع»؛ یعنی چهار عامل باعث شکست و فروپاشی دولتها میشود. ظاهراً منظور حضرت عوامل داخلی است؛ زیرا اگر حکومتی در اثر حملهٔ بیگانگان و دشمنان خارجی از بین برود، آن را در این سخن لحاظ نکردهاند.
بحث بر سر این است که چرا یک حکومت در درون خود موفق نمیشود.
فرض کنیم مانند شوروی سابق –که در نهایت شکست داخلی خورد و از درون فروپاشید– ما نیز نام این پدیده را فروپاشی بگذاریم. حضرت میفرماید چهار چیز است که دولتها را میپاشاند: بی عدالتی، تقدم فروع بر اصول، تزیین امور فرعی، و اولین و اساسیترین آنکه امور اساسی در آن دولت مورد توجه قرار نمیگیرد.
اکنون به عنوان نمونه، در همین گزینشها و انتخابهایی که در سازمانها و نهادهای دولتی ما صورت میگیرد، دقت کنید. شخصی که نماز اول وقت را در اداره میخواند، بسیار مهم شمرده میشود؛ اما در مقابل، حفظ بیتالمال –که میلیاردها از اموال عمومی ممکن است در دست او قرار گیرد– تا چه اندازه مورد مراقبت و نظارت است؟ آنچنان که گفته میشود: «آقای رئیسجمهور با آستین کوتاه در منظر عمومی ظاهر شدند» و این موضوعی بسیار مهم تلقی میشود که نباید چنین میشد. سخن بر سر آن است که اساس یک کشور چیست؟ متأسفانه، آنچه رخ میدهد «تضییع اصول و تقدم فروع» است. چیزهایی که فرع و شاخه هستند و ریشهای و اساسی ندارند، برای برخی بسیار مهم میشوند. اینکه آستین کوتاه نباشد، یا نماز جمعه رفتن در همین گزینشهایی که اکنون نیز برای انتخاب مدیران ارشد اجرا میشود، به عنوان یکی از شاخصها در نظر گرفته میشود.
افزون بر این، مسئلهٔ «تقدیم الأراذل و تأخیر الأفاضل» دو عامل دیگر از آن چهارگانه است. البته «اراذل» به معنایی که در زبان فارسی استعمال میکنیم –اراذل و اوباش– نیست، بلکه منظور کسانی است که توانمندی لازم برای ادارهٔ یک کار یا یک مجموعه را ندارند. این افراد مقدم داشته میشوند، انتخاب میگردند، رأی میآورند و از فیلتر شوراهای گوناگون عبور میکنند. اما آنانی که افاضل هستند –فضلی دارند، دانش و تجربهای دارند، دلسوزی برای کشور دارند، کاربلد و کاردان هستند– در رتبههای بعد قرار میگیرند یا اصلاً خانهنشین میشوند. حضرت میفرماید این چهار موضوع باعث میشود که یک حکومت فروبپاشد.
آیا حضرت علی(ع) در دوران حکومت خود، تمسک به تقدیم فروع و تأخیر اصول داشتند؟ آیا اراذل را مقدم داشتند و افاضل را مؤخر؟
قطعاً در حکومت امیرالمؤمنین علیهالسلام هیچیک از این چهار عامل وجود نداشت. وقتی حضرت بر سر کار آمدند، امام حسن علیهالسلام را فرستادند که برخی کارهایی که مردم برخلاف سنت پیغمبر(ص) انجام می دادند و در عهد خلفای پیشین این اعمال رایج شده و سنت گردیده است، اصلاح کند، امام حسن علیهالسلام توانست برخی از آنها را اصلاح کند و برخی را نتوانست. اگر این موضوعات فرع بود، علی(ع) پس از تلاش های بی وقفه و در صورت ثمربخش نبودن، آن را رها می کرد و
اما اگر موضوعی اصلی باشد –مانند حفظ بیتالمال یا اجرای عدالت– حضرت در اولین دستوری که گاهی به والیان خود میداد، میفرمود: «استَعمِلِ العَدلَ، و احذَرِ العَسفَ و الحَیفَ».
حضرت علی(ع) بر چند اصل مهم توجه و تأکید داشتند: نخست: عدالت و اجرای آن؛ دوم: رسیدگی به اقتصاد مردم، سوم: دوری از «عَسف» و «سَطوَت» که به سختگیریهای بیجا و بیمورد ترجمه شده یا به زبان عامیانهتر، پرهیز از «گیر دادنهای بیخود.» حضرت تأکید میکند: اینگونه به مردم سخت نگیر و بر آنان ظلم نکن. نکته جالبتر آن است که در ادامه، برای این توصیه استدلال میآورد: اگر چنین سختگیریهای بیموردی اعمال شود، نتیجهاش ظلم به مردم خواهد بود و در نهایت، مردم علیه حاکم دست به قیام خواهند زد.
حضرت تأکید میکند: اینگونه به مردم سخت نگیر و بر آنان ظلم نکن. نکته جالبتر آن است که در ادامه، برای این توصیه استدلال میآورد: اگر چنین سختگیریهای بیموردی اعمال شود، نتیجهاش ظلم به مردم خواهد بود و در نهایت، مردم علیه حاکم دست به قیام خواهند زد.
سخت گیری های بی مورد به مردم، عین «ظلم» است
در حالی که این فرد، نماینده و استاندار امام معصوم است و مقابله با او، به منزله مقابله با خود امام تلقی میشود، این پرسش پیش میآید که چگونه مردم جرأت چنین کاری پیدا میکنند؟ اما حضرت تصریح میکند که این ملاحظات در برابر واقعیتهای تکوینی جامعه کارساز نیست؛ اثر طبیعی و قهری ظلم آن است که مردم را به مقابله با حاکم سوق میدهد. مردم توان تحمل ظلم را ندارند.
در ادامه، درباره همین سختگیریها میفرماید: «وَ إیّاکَ وَ العَسفَ…». یعنی اگر دچار سختگیریهای بیمورد و رفتارهای نابهجا شوی، مردم به تدریج مهاجرت میکنند و از قلمرو تو میگریزند. این نکات، در واقع ناظر به اصول بنیادین عدالت، اقتصاد و رابطه حاکم و مردم است.
نمونهای دیگر از دقت و حساسیت حضرت در اجرای عدالت، ماجرای عزل یکی از کارگزاران است. در نامه عزل او مینویسد: «من درباره تو فریب خوردم و تو مرا فریفتهای.»
نمونه بارزتر، عزل قاضیای به نام ابوالأسود دُؤَلی است. این در حالی است که خود حضرت با اصرار فراوان او را به پذیرش قضاوت دعوت کرده بود. ابوالأسود ابتدا امتناع میکرد و میگفت: «قضاوت کار دشواری است و من یار و یاوری ندارم.» حضرت نیز با اشاره به سخن معروف «اَلقُضاهُ أَربَعَةٌ: ثَلاثَةٌ فِی النّارِ…» اهمیت و سختی این مسئولیت را یادآور شد و از او خواست که برای کمک به اداره جامعه این مسئولیت را بپذیرد.
با این حال، هنوز مدت کوتاهی از آغاز کار او نگذشته بود که حضرت وی را عزل کرد. وقتی ابوالأسود به اعتراض آمد و گفت: «آیا رشوه گرفتهام یا حکم به باطل دادهام؟» حضرت دلیل عزل را چنین بیان کرد: «از کنار محل قضاوت عبور میکردم، صدایت را شنیدم؛ دیدم نزدیک است به جهنم بیفتی، تو را گرفتم.» او پرسید: «چه خطایی کردهام؟» حضرت فرمود: «صدای تو در برخورد با یکی از طرفین دعوا اندکی بلندتر از دیگری شد و آن فرد، لحظهای احساس ترس و ناامنی کرد.»
حضرت اجازه نمی داد، «اصول» فدای «مصلحت» شود

این نمونه نشان میدهد که حضرت تا چه اندازه نسبت به ظرافتهای عدالت و رفتار کارگزاران حساس بود؛ نه اجازه میداد اصول فدای مصلحت شود، نه با تمسک به فروع، از حقیقت دور شود؛ نه افراد نالایق بر سر کار باشند و نه شایستگان کنار گذاشته شوند.
نکته قابل توجه دیگر آن است که حضرت حتی به نزدیکترین افراد خود نیز مسئولیت حکومتی نداد. بنابر نقلهای تاریخی، ایشان هیچیک از فرزندان خود—از جمله امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع)—را به منصب حکومتی منصوب نکرد. این نیز نشاندهنده اوج دقت در پرهیز از شائبههای تبعیض و ویژهخواری است.
با وجود این اصول و دقتها، این پرسش مطرح میشود که چرا حکومت ایشان در مدت کوتاهی با چالشهای جدی روبهرو شد و در تاریخ بهعنوان حکومتی پرتنش و درگیر جنگها شناخته میشود؟ سه جنگ بزرگ در دوران ایشان رخ داد. آیا امکان نداشت که حضرت تدبیری بیندیشد تا این جنگها پیش نیاید، بهویژه آنکه طرف مقابل نیز مسلمانان و نیروهای داخلی بودند؟
نقل شده است که در جنگ صفین، حضرت هر صبح دست به دعا برمیداشت و این دعا را تکرار میکرد؛ دعایی که نشاندهنده عمق نگاه او به پرهیز از درگیری و تلاش برای هدایت و اصلاح جامعه بود.
بخشی از خطبهٔ قاصعه (بند ۱۹۲) را ملاحظه بفرمایید؛ بسیار قابل تأمل است. حضرت در میانهٔ این خطبه به مسئلهٔ تعصب اشاره میکند و میفرماید: مردم نسبت به نسل، فرزندان و طایفهٔ خود تعصب داشتند؛ همان نکتهای که در قرآن نیز آمده است. حتی کارشان به جایی میرسید که به قبرهای مردگان خود افتخار میکردند؛ میرفتند بر مزار گذشتگانشان و میگفتند: «ببین آرامگاه خانوادگی ما کجاست، ببین شما را در چه جای نامعلومی دفن کردهاند.» حتی به مجاورت قبور با اماکن مقدس فخر میفروختند.
در چنین فضایی، حضرت میفرماید: «فَإِنْ کانَ لابُدَّ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ، فَلْیَکُنْ تَعَصُّبُکُمْ لِمَکارِمِ الْخِصالِ، وَ مَحامِدِ الْأَفْعالِ، وَ مَحاسِنِ الْأُمُورِ…»؛ یعنی اگر ناگزیر از داشتن تعصب و غیرت هستید، این تعصب باید معطوف به مکارم اخلاق، صفات پسندیده، رفتارهای نیک و امور زیبا باشد. نه اینکه انسان به نسب، پدر و مادر یا جایگاه ظاهری خود ببالد. اینگونه امور را رها کنید و غیرت خود را بر اخلاق نیکو و کردار شایسته متمرکز سازید.
اکنون اگر یک گام جلوتر بیاییم، به ماجرای شورای ششنفره پس از خلیفهٔ دوم میرسیم؛ شورایی که به توصیهٔ خود او تشکیل شد. جالب آنکه حضرت در خطبهٔ شقشقیه، از آغاز به این روند اعتراض میکند و میفرماید: خلیفهٔ اول به خوبی جایگاه مرا میشناخت، اما با این حال، پس از خود جانشین تعیین کرد؛ در حالی که خود بارها اعتراف کرده بود که شایستهٔ این مقام نیست. پرسش اینجاست: کسی که خود را فاقد صلاحیت میداند، چگونه برای آیندهٔ این جایگاه تصمیمگیری میکند؟
امیرمومنان علی(ع) بر نحوهٔ اخلاقی ادارهٔ جامعه تأکید داشت
در ادامه، حضرت دربارهٔ خلیفهٔ دوم نیز نخستین ویژگیای که بیان میکند، جنبهای اخلاقی است. تعبیر «کانَ فی حَوْزَةٍ خَشْناً» را به کار میبرد؛ یعنی فضای ادارهٔ جامعه، فضایی خشن و سختگیرانه بود. به گونهای که مردم بهراحتی نمیتوانستند با او ارتباط برقرار کنند و نوعی سنگینی و خشونت بر فضای عمومی حاکم بود. این تعبیر نشان میدهد که مسئلهٔ اصلی، نحوهٔ اخلاقی ادارهٔ جامعه بوده است.
در همین راستا، یکی از انتقاداتی که به حضرت علی(ع) وارد میکردند، این بود که میگفتند: «او جوان است و زیاد تبسم میکند؛ چنین فردی برای ادارهٔ حکومت مناسب نیست و باید نوعی هیبت و جذبهٔ ظاهری داشته باشد.» این نگاه، در واقع نوعی برداشت نادرست از مفهوم اقتدار بود.
در همین زمینه، بحثی دربارهٔ شرایط حاکم نیز مطرح میشود. برخی شرایطی مانند مدیریت، تدبیر، اجتهاد و عدالت را برمیشمارند، اما یک مؤلفهٔ اساسی کمتر مورد توجه قرار میگیرد و آن «مهربانی با مردم» است. در حالی که در قرآن کریم، خداوند بارها خود را با صفات رحمت معرفی کرده است. همچنین در نامهٔ معروف حضرت علی(ع) به مالک اشتر، در همان آغاز تأکید میشود: «اشْرَبْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ…»؛ یعنی دل خود را سرشار از رحمت و مهربانی نسبت به مردم کن.
حضرت در ادامهٔ همین توصیه، بر گذشت و پوشاندن عیوب مردم تأکید میکند و میفرماید: «وَ الْوالِی أَحَقُّ مَنْ سَتَرَ»؛ یعنی حاکم از همه سزاوارتر است که عیبهای مردم را بپوشاند و آنها را آشکار نسازد. چرا که مردم در نهایت به حاکم پناه میآورند و او باید ملجأ و مأمن آنان باشد.
اما بازگردیم به شورای ششنفره. در این شورا، خلیفهٔ دوم امتیاز ویژهای برای رأی عبدالرحمن بن عوف در نظر گرفته بود؛ به گونهای که رأی او تعیینکننده بود. در نهایت، پس از کنارهگیری برخی افراد، رقابت میان چند نفر باقی ماند و نقش عبدالرحمن بن عوف بهعنوان رأی نهایی برجسته شد.
او نزد امیرالمؤمنین(ع) آمد و گفت: «با تو بیعت میکنم، به شرط آنکه به کتاب خدا، سنت پیامبر و روش شیخین عمل کنی.» منظور از شیخین، دو خلیفهٔ پیشین بود. حضرت این شرط را نپذیرفت.
امام علی(ع) حاضر نبود برای رسیدن به قدرت، تعهدی خلاف باور خود بدهد
در اینجا ممکن است این پرسش مطرح شود که چرا حضرت بهصورت ظاهری این شرط را قبول نکرد تا پس از به دست گرفتن حکومت، مطابق دیدگاه خود عمل کند؟ اما پاسخ روشن است: حضرت از همان ابتدا بر صداقت و پایبندی به حقیقت تأکید داشت و حاضر نبود برای رسیدن به قدرت، تعهدی خلاف باور خود بدهد؛ حتی اگر این امر به از دست رفتن فرصت حکومت بینجامد.
اگر جغرافیای حکومت امیرالمؤمنین علیهالسلام را روی نقشه ترسیم کنیم، میبینیم که گسترهای وسیع را دربر میگرفته است: ایران، مصر، عربستان، عراق، یمن، بخشهایی از ترکیه و مناطق دیگری از جهان اسلام؛ یعنی تقریباً بخش عمدهای از خاورمیانهٔ آن روزگار. با چنین وسعتی از حکومت، طبیعی است که ادارهٔ آن، پیچیدگیها و اقتضائات خاص خود را داشته باشد.
در منطق حکمرانی حضرت، اخلاق بر همهچیز تقدم دارد
در مقایسه، گاه دیده میشود فردی برای کسب مسئولیتی کوچک، مانند عضویت در شورای شهر یا مدیریت محلی، تلاش فراوانی میکند. حال آنکه در اینجا سخن از ادارهٔ سرزمینی است که بهنوعی یک پنجم جهان آن روز را شامل میشد. با این حال، وقتی به امیرالمؤمنین پیشنهادهایی داده میشد که میتوانست مسیر رسیدن یا تثبیت قدرت را هموار کند، ایشان بهصراحت میفرمود: «خیر»؛ این رفتار نشان میدهد که در منطق حکمرانی حضرت، اخلاق بر همهچیز تقدم دارد. همین امر نیز سبب شد که مخالفان دریابند تنها راه مقابله با او، استفاده از همین نقطهٔ قوت است؛ یعنی ایجاد موقعیتهایی که پایبندی به تقوا و اخلاق، دست او را در برخی اقدامات ببندد.
در جنگ صفین نیز نمونههایی از این وضعیت دیده میشود. در نقلها آمده است که عمروعاص برای رهایی از ضربهٔ حضرت، به رفتاری متوسل شد که خارج از چارچوبهای اخلاقی بود و همین امر، مانع از ادامهٔ حملهٔ حضرت شد. اینگونه صحنهها نشان میدهد که حضرت حتی در میدان جنگ نیز اصول اخلاقی را رعایت میکرد.
حضرت در عرصهٔ حکومت نیز چنین بود. به ایشان هشدار میدادند که برخی افراد، مانند طلحه و زبیر، با نیت خاصی قصد سفر دارند و ممکن است علیه حکومت اقدام کنند. پاسخ حضرت این بود که: «من این امور را میفهمم.» اما در عین حال تأکید میکرد که نمیتوان پیش از وقوع جرم، افراد را مجازات کرد؛ چرا که این کار مصداق «قصاص قبل از جنایت» است.
در ماجرای صفین، هنگامی که لشکر معاویه آب را بر سپاه حضرت بست، پس از تلاشهای اولیه برای حل مسالمتآمیز، حضرت با یک حملهٔ قاطع، مسیر دسترسی به آب را باز کرد. اما پس از آن، برخلاف انتظار رایج، مانع دسترسی طرف مقابل به آب نشد و اجازه داد آنان نیز از آب استفاده کنند. این رفتار، نمونهای روشن از تقدم اخلاق بر مصلحتهای نظامی کوتاهمدت است.
طبیعی است که چنین رویکردی، در نگاه برخی، بهعنوان ضعف تلقی شود و این پرسش را ایجاد کند که چرا از این امتیازات برای پیروزی سریعتر استفاده نمیشود. اما پاسخ روشن است: در منطق حضرت، هدف وسیله را توجیه نمیکند و پایبندی به اصول اخلاقی، حتی در شرایط سخت، قابل چشمپوشی نیست.
در ادامهٔ بحث، به موضوعی مهم در نسبت اخلاق و سیاست اشاره می کنم. نقل شده است که در اوایل انقلاب، در جمعی از علما این پرسش مطرح شد که آیا برای تحقق اهداف بزرگ، میتوان به ابزارهای نادرست—مانند ارائهٔ اطلاعات خلاف واقع—متوسل شد یا خیر. اختلافنظرهایی در این زمینه وجود داشت، اما دیدگاه مبتنی بر مبانی دینی، چنین رویکردی را مردود میداند.
این بحث به یک پرسش اساسی میانجامد: آیا حکومتی که بخواهد بهطور کامل به اصول اخلاقی پایبند باشد، میتواند دوام بیاورد؟ و اگر چنین است، وضعیت حکومت امام زمان علیهالسلام چگونه خواهد بود؟
پاسخ این است که اگرچه ممکن است چنین تصوری در ذهن شکل بگیرد، اما مسئله به نحوهٔ مواجههٔ جامعه با این اصول نیز بازمیگردد. اگر جامعه در مسیر صداقت و اخلاق حرکت کند، این نوع حکمرانی نهتنها پایدار، بلکه مطلوب خواهد بود. اما اگر جامعه به توجیهگری و دور زدن اصول اخلاقی روی آورد، چالشها افزایش مییابد.
در نهایت، آنچه از سیرهٔ امیرالمؤمنین علیهالسلام بهدست میآید، این است که پایبندی به تقوا، تنها در جایی معنا پیدا میکند که امکان عدول از آن وجود داشته باشد. یعنی انسان توان انجام کار نادرست را داشته باشد، اما بهخاطر التزام به اصول، از آن پرهیز کند. این همان معنای واقعی تقواست؛ و در چنین مسیری، توجیهگری جایگاهی نخواهد داشت. این مسیر، مسیر آسانی نیست؛ مسیر دشواری است. در روایت آمده است: «حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْمَکَارِهِ»؛ بهشت با سختیها احاطه شده است.

مرحوم امام جمارانی به شوخی به امام عرض کرده بود: «دعا کنید ما انشاءالله بعد از صد سال، در رختخواب و در خواب، با یک گلوله شهید شویم!» حضرت امام در پاسخ فرمودند: «بهشت با سختیها پیچیده شده است. کسی که خیال کند با چنین شرایط آسانی به این مقام میرسد، آیا چنین دعایی بهراحتی مستجاب میشود؟»
در ادامه، به برخی شیوههای نادرست در بازجویی اشاره می کنم؛ روشهایی که تحت عنوان «بازجویی فنی» شناخته میشوند. بهعنوان نمونه، فرد را در شرایط سخت قرار میدهند و تحت فشار جسمی و روانی، او را وادار به اعتراف میکنند.
در چنین موقعیتی، نیازی به این روشها و بهاصطلاح «بازیهای فنی» نیست. در عوض، چند راهکار پیشنهاد می شود:
نخست، مراجعه به منابعی مانند کتاب «قضاوتهای امیرالمؤمنین» اثر مرحوم آیتالله شوشتری؛ کتابی که نشان میدهد حضرت چگونه با دقت، هوشمندی و روشهای مبتنی بر عدالت، حقیقت را کشف میکرد.
دوم، پایبندی به تقوا. خداوند وعده داده است که اگر انسان تقوا پیشه کند، حق ضایع نخواهد شد. البته تقوا محدود به حوزهٔ اداری یا مالی نیست؛ بلکه در تمام ابعاد زندگی—در خانواده، در محیط کار، در تعامل با دیگران—باید جاری باشد. تقوا یک حالت مستمر است، نه یک رفتار مقطعی.
برای تقریب ذهن، میتوان تقوا را به حرفهٔ پزشکی تشبیه کرد. پزشک تنها در مطب خود پزشک نیست؛ اگر در هواپیما نیز بیماری پیش بیاید، از او کمک خواسته میشود و او وظیفهٔ خود را انجام میدهد. تقوا نیز چنین است؛ همواره با انسان است و به موقعیت خاصی محدود نمیشود.
سوم، بهرهگیری از تجربهها و روشهای هوشمندانه در کشف حقیقت. حتی پیشنهاد شد که مأموران، نمونههایی از روشهای تحلیلی و دقیق—مانند آنچه در برخی آثار نمایشی دیده میشود—را بررسی کنند. چرا که اصل «حکمت» قابل فراگیری است، حتی اگر از غیر مؤمن آموخته شود؛ چنانکه در روایات نیز به این نکته اشاره شده است.
در نهایت، تأکید بر این بود که استفاده از روشهای خشن و غیراخلاقی، نهتنها ضرورتی ندارد، بلکه مصداق بیتقوایی است و با سیرهٔ امیرالمؤمنین علیهالسلام سازگار نیست.
امروز جامعه با رنجهایی مواجه است و نگرانی آن وجود دارد و مشکلات اقتصادی، چالشهای اخلاقی و فرهنگی همچنان باقی بماند. از خداوند خواسته میشود که به مسئولان، تدبیر و راهکاری عطا کند تا بتوانند بر این مشکلات غلبه کنند و ملت را در مسیر موفقیت و پیروزی قرار دهند.
خدایا ما را از شیعیان حقیقی امیرالمؤمنین قرار بده؛ به حق این امام بزرگوار، آبروی ما را حفظ کن، عظمت این کشور را بازگردان، مشکلات—بهویژه مشکلات اقتصادی و نیز مسائل فرهنگی و اخلاقی—را برطرف ساز.
وَ صَلَّی اللّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.











