شفقنا افغانستان – کابل، پایتخت پرجمعیت افغانستان، این روزها با بحرانی بیسابقه و وجودی دستوپنجه نرم میکند که بقای میلیونها تن را تهدید میکند. کاهش چشمگیر سطح آبهای زیرزمینی و خشکسالیهای پیدرپی، کابل را با کمبود شدید آب آشامیدنی مواجه ساخته و این شهر را در آستانه تبدیل شدن به نخستین پایتخت جهان قرار داده است که ممکن است به طور کامل منابع آب خود را از دست بدهد.
به گزارش شفقنا افغانستان؛ سازمان ملل متحد هشدار داده است که بحران آب در کابل، بیش از ۶ میلیون ساکن این شهر را در معرض خطر جدی قرار داده است. این بحران تنها یک چالش زیستمحیطی نیست، بلکه به یک فاجعه انسانی، اجتماعی و امنیتی تبدیل شده است که ابعاد پنهان آن، آینده پایتخت را در هالهای از ابهام فرو برده است.
صفهای طولانی با دبههای زرد؛ روایتی از رنج روزمره در غرب کابل
در گوشه و کنار شهر کابل، بهویژه در مناطق غربی و شیعهنشین پایتخت، تصویر صفهای طولانی مردمی که دبههای زرد رنگ در دست دارند، به بخشی از منظره روزمره شهر تبدیل شده است. ساکنان این مناطق که از دسترسی به شبکه آب لولهکشی محروم هستند، ساعتهای متمادی در مقابل چاههای آبی که برای مساجد حفر شده است، منتظر میمانند تا تنها سهمیه آب آشامیدنی خود را تامین کنند. این انتظار فرساینده، تنها مختص بزرگسالان نیست؛ گزارشها حاکی از آن است که خشک شدن چاههای محلی، کودکان را از کلاسهای درس بیرون کشیده و آنها را به صفهای طولانی آب کشانده است.در کابل، آب دیگر تنها یک مایع حیاتی نیست بلکه امیدی است که مردم هر روز در صفهای طولانی به جستوجوی آن میپردازند.

ریشههای بحران؛ از رکوردشکنی خشکسالی تا فرونشست سفرههای زیرزمینی
بحران آب کابل محصول ترکیبی از عوامل اقلیمی و سوءمدیریتهای تاریخی است. بر اساس گزارش برنامه عمران سازمان ملل (UNDP)، میزان خشکسالی در افغانستان در سال ۲۰۲۵ به ۶۴ درصد رسیده است که نسبت به سال قبل از آن (۳۴ درصد) رشدی چشمگیر و نگرانکننده داشته است. همچنین، بارش برف در آغاز فصل سال ۲۰۲۵-۲۰۲۶ به پایینترین سطح خود در ۲۵ سال گذشته رسیده است که تهدیدی حیاتی برای منابع آبی و کشاورزی محسوب میشود.
در سطح شهر کابل، وضعیت وخیمتر است. سطح آبهای زیرزمینی این شهر در دهه گذشته تا ۳۰ متر کاهش یافته و نزدیک به نیمی از چاههای آب کاملاً خشک شدهاند. استخراج بیرویه آب از طریق هزاران چاه غیرقانونی و نیمهعمیق که بدون هیچگونه نظارتی برای مصارف خانگی و تجاری حفر شدهاند، سرعت فرونشست و تخلیه سفرههای زیرزمینی را به شدت افزایش داده است.
![]()
آب آلوده؛ بمب ساعتی بهداشتی در سفره مردم
کمبود آب از یک سو و آلودگی شدید منابع موجود از سوی دیگر، کابل را با یک بحران بهداشتی خاموش روبرو کرده است. بر اساس ارزیابیها، تا ۸۰ درصد از آبهای زیرزمینی کابل ناامن و آلوده هستند و حاوی سطوح بالایی از فاضلاب، آرسنیک و شوری میباشند. این در حالی است که تخمین زده میشود حدود ۳۳ میلیون نفر در سراسر افغانستان با کمبود شدید آب مواجه باشند. خانوادههایی که توانایی خرید آب از تانکرهای خصوصی را ندارند، مجبور به استفاده از آبهای آلوده یا چاههای کمعمق هستند که شیوع بیماریهای گوارشی، حصبه و مسمومیتهای ناشی از آرسنیک را به دنبال داشته است.

سوءمدیریت، انجماد سرمایهها و وعدههای توخالی طالبان
رژیم طالبان در مواجهه با این بحران عظیم، نه تنها برنامه مدون و عملیاتی ارائه نکرده، بلکه به دلیل انزوای بینالمللی، دسترسی به منابع مالی حیاتی را نیز از دست داده است. پس از تسلط طالبان، تحریمها و انجماد بودجههای جهانی مانع از سرمایهگذاری مؤثر در بخش زیرساختهای آب شده است؛ به طوری که حدود ۳ میلیارد دالر کمک جهانی که برای پروژههای آبی اختصاص یافته بود، مسدود مانده است.
مقامهای طالبان در برابر افکار عمومی، تنها راه حل بحران آب در کابل را اجرای طرح انتقال آب از رودخانه پنجشیر اعلام میکنند. با این حال، کارشناسان معتقدند که این طرح به دلیل نیاز به زیرساختهای عظیم مهندسی، سرمایهگذاری کلان و زمان طولانی، در کوتاهمدت هیچ دردی از تشنگی کابل دوا نخواهد کرد. در مقابل، باشندگان کابل میگویند که با وجود درخواستهای مکرر، اداره طالبان تاکنون هیچ برنامه مشخص و عملی برای مقابله با بحران آب ارائه نداده است.

ابعاد پنهان بحران آب کابل و پیامدهای راهبردی
بحران آب در کابل را نمیتوان صرفاً یک پدیده اقلیمی دانست؛ بلکه این بحران بازتابی از ناکارآمدی سیستماتیک در مدیریت شهری، پیامدهای انزوای سیاسی و فروپاشی زیرساختهای حیاتی است. در تحلیل این فاجعه خاموش، باید به چند لایه اساسی توجه کرد:
۱. شهرسازی بیرویه و غفلت از آمایش سرزمین:
رشد قارچگونه حاشیهنشینی در کابل طی دو دهه گذشته، بدون هیچگونه مطالعه هیدرولوژیک و آمایش سرزمین رخ داده است. تبدیل اراضی کشاورزی و باغهای کابل به کوچههای بتنی، مانع از تغذیه طبیعی سفرههای زیرزمینی شده است. در واقع، کابل با پدیده «آسفالت شدن» و مسدود شدن مسیر نفوذ آب باران و برف به خاک، عملاً چرخه طبیعی بازتولید آبهای زیرزمینی را مختل کرده است.
۲. انزوای بینالمللی و فلج شدن زیرساختها:
عدم به رسمیت شناختن رژیم طالبان و انجماد داراییهای افغانستان، شریانهای حیاتی توسعه زیرساختها را قطع کرده است. پروژههایی مانند تصفیهخانههای فاضلاب، شبکههای مدرن آبرسانی و سدهای ذخیرهای آب باران، همگی نیازمند تکنولوژی و سرمایه خارجی بودند. اکنون که این سرمایهها (از جمله ۳ میلیارد دالر مسدود شده برای پروژههای آب) در دسترس نیست، رژیم طالبان نه تنها توانایی حل بحران را ندارد بلکه حتی در نگهداری از زیرساختهای فرسوده موجود نیز ناتوان است.
۳. تبعیض در توزیع منابع و حاشیهنشینی:
صفهای طولانی آب در مناطق غرب کابل و مناطق شیعهنشین، نشاندهنده یک نابرابری ساختاری در توزیع منابع دولتی است. در حالی که برخی از مناطق مرفهنشین یا مرکزی شهر از طریق تانکرهای خصوصی با هزینههای گزاف آب تامین میشوند، ساکنان مناطق حاشیهای و محروم مجبورند برای به دست آوردن آب از چاههای مساجد، ساعتها در صف بایستند. این موضوع، احساس تبعیض و محرومیت را در میان اقشار آسیبپذیر تشدید کرده و پتانسیل نارضایتیهای اجتماعی را افزایش میدهد.
۴. پیامدهای امنیتی و مهاجرتهای اقلیمی:
آب در کابل از یک کالای عمومی به یک کالای امنیتی و لوکس تبدیل شده است. ادامه این روند میتواند منجر به مهاجرتهای گسترده داخلی از کابل به سمت ولایات دیگر یا تلاش برای خروج از کشور شود. علاوه بر این، کمبود آب و در پی آن افزایش بیماریها، فشار روانی و اقتصادی شدیدی را بر خانوادهها وارد میکند که میتواند بستر را برای ناآرامیهای مدنی فراهم آورد.
این در حالیست که کابل در حال تجربه یک «خشکسالی نهادینه» است؛ جایی که هم طبیعت با مردم سر سازش ندارد و هم حاکمیت توانایی مدیریت بحران را از دست داده است. تا زمانی که رژیم طالبان به جای ارائه طرحهای نمایشی و غیرعملی (مانند انتقال آب از پنجشیر) به فکر مدیریت تقاضا، جلوگیری از حفر چاههای غیرقانونی و تعامل با جامعه جهانی برای آزادسازی سرمایههای زیرساختی نباشد، کابل به سمت روزی پیش میرود که در آن، قطرهای آب آشامیدنی به گرانبهاترین کالای پایتخت تبدیل خواهد شد. اروپا و نهادهای بینالمللی نیز باید درک کنند که بحران آب در کابل، تنها یک فاجعه زیستمحیطی محلی نیست بلکه کاتالیزوری برای بحرانهای مهاجرت، تروریسم و بیثباتی منطقهای خواهد بود که دود آن به چشم کشورهای دور و نزدیک خواهد رفت.











