شفقنا- حجت الاسلام والمسلمین امیر علی حسنلو مدیرگروه تاریخ وسیره مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات حوزه های علمیه در یادداشتی به مناسبت سالگرد ارتحال امام خمینی اینگونه آورده است: «استعمار پديده اي است که از حدود قرن 15 ميلادي توسط اسپانيا و پرتغال شروع شد و سپس دولت هاي هلند، انگلستان، فرانسه، آمريكا و ديگر كشورها نیز وارد این عرصه شدند و کليه کشورهاي جهان را يکي پس از ديگري عرصه تاخت و تاز استعمار خويش قرار دادند، به طوري که در قرن 18 ، 19 و حتي بخشي از قرن بيست ميلادي اکثر سرزمين هاي دنياي غير غربي تحت استعمار خارجي قرار داشت تا جایی که گفته مي شود غير از هشت کشور جهان ، ساير کشورها طعم تلخ استعمارگران را تجربه کرده اند.
در اين ميان سرزمين ما، ايران نيز يکي از سرزمين هايي است که هرگز به صورت مستقيم مورد استعمار قرار نگرفت، با اين حال اين سخن هرگز به معناي اين نيست که سرزمين ما هرگز مورد طمع استعمارگران نبوده، اقدامي براي استعمار صورت نگرفته و يا هيچ آسيبي از سوي استعمارگران به سرزمين ما وارد نشده است، بلکه شواهد متعدد حاکي از اين است که ايران يکي از کشورهايي بود که همواره مورد طمع استعمارگران خارجي قرار داشته است و اساساً در شرايطي که سرزمين هاي پهناوري همچون کل قاره آفريقا، شبه قاره هند، بخش هاي وسيعي از سرزمين چين و … تحت استعمار دولت هاي استعمارگر قرار گرفته بودند ، سرزميني همچون ايران با موقعيت فرهنگي ، جغرافيايي و سياسي ويژه اي که داشت پتانسيل قرار گرفتن در ليست اهداف استعماري استعمارگران را در سطح بسيار بالايي داشت.
علمای اسلام وفقها در مبارزه با استعمار گران پیشرو وپیشتاز بوده و هستند؛ چنانکه در مبارزات استبدادی مردم را رهبری نموده اند ؛در مبارزه با استعمار گران نیز همراه و کنار مردم بوده اند.
استعمارگران در تجزیه قلمرو اسلامی و تقسیم آن به مناطق کوچک تر برای تسلط به آنها و ایجاد تفرقه وجنگ نقشه ها و طرح های بلند مدت کشیده اند ؛ علما در مقابل استعمارگران پیشتازان بیداری مردم و مبارزات ضد استعماری بوده اند .
پس از تجزیه تلخ قلمرو اسلامی در پی سلطه انگلستان و فرانسه و…در نواحی جدا شده از قلمرو گسترده عثمانی ودیگر مناطق اسلامی چندین انقلاب بزرگ ضداستعماری در خاورمیانه که همه آنها مستقیم یا غیر مستقیم به رهبری فقها وعلمای اسلام در حوزه نجف و قم ولبنان همانند : میرزای اول صاحب فتوای تحریم تنباکو میرزامحمد تقی شیرازی(ره) و شرف الدین(ره) وامام خمینی (ره)شکل گرفت که چند دهه ادامه داشت وتاثیرات و نتایج وپیامدهای مثبت برای امت اسلام داشت. همه اینها برگرفته ومتاثر از فرهنگ ومبانی دینی وآیات قرآنی بود .
در کنار فرهنگ ديني ضد استعماري مردم ايران، بايد به نقش علماي آگاه و هوشيار در بيداري ملت ها و جلوگيري از استعمار آنها اشاره کرد.
به عبارت ديگر در طول تاريخ اين علما بودند که با تمسک به فرهنگ ديني ضد ظلم و سلطه ، وظيفه هدايت و رهبري عموم مردم را بر اساس رسالت هاي پيامبر(ص) گونه اي که بر دوش خود احساس مي کردند بر عهده مي گرفتند و به همين دليل شاهد آن هستيم که هر گاه تجاوز و يا سلطه اي کشور را تهديد کرده است، اين علماي آگاه و بيدار بودند که در خط مقدم مبارزه با استعمار و بيگانگان ايستاده اند، چنانکه نقش فتاواي جهادي علما و مراجع عظام و حتي حضور مستقيم برخي از اين علما در خط مقدم مبارزه با روس ها نشان از اين نقش و رسالت بزرگ دارد، همچنين لازم است به نقش علماي بزرگ دوران قاجار در مقابل امتيازات و قراردادهايي که شاهان بي لياقت و بي کفايت قاجاري با دولت هاي استعماري امضا نموده و زمينه استعمار ملت را فراهم مي کردند اشاره نماييم. مرحوم ملا علي کني ، در مقابل قرارداد ننگين و استعماري رويتر ايستادگي و تا لغو کامل آن از پاي ننشست و يا مرحوم ميرزاي شيرازي با همراهي علماي بزرگ ديگر قرار داد استعماري رژي را ملغي نمود . یا رهبران مشروطه از علما که اصل مشروطه خواهی برای کاستن از سلطه استبداد شکل گرفت اگرچه انحرافاتی در مشروطه بوجود آمد اما اصل مشروطه مبارزه گری با استبداد بود که به رهبیری علما و فقها محقق شد.
علما و فقها در مبارزه با استعمار که یک جانب آن استبداد بود به قرار دادهای منعقد شده استعماری آگاهی داشتند و با انعقاد آنها مبارزه می کردند ؛ در اين ميان شايد خطرناکترين تحرک استعمارگران خارجي ، امضاي قرار داد 1919 باشد که عملاًً استقلال ايران را ناديده مي گرفت و ايران را تبديل به مستعمره واقعي انگليس مي نمود ، تا جايي که کنگره صلح پاريس که همان روزها از نمايندگان کشورهاي مستقل جهان تشکيل شده بود به محض مطلع شدن از انعقاد چنين قراردادي نمايندگان ايران را به کنگره صلح نپذيرفت، يعني ايران را دولت مستقلي نمي شناخت. به دنبال اين مساله اعتراض ها به رهبري علمايي همچون شهيد مدرس و آيت الله کاشاني بالا گرفت به طوري که حتي شاه نيز از ترس خود حاضر به امضاي قرار داد نشد، گفته شده است در همين جريانات به هنگام مراجعت احمد شاه از سفر اروپا ، وي به عراق رفت ، در رواق حرم امام موسي کاظم علیه السلام با علما و روحانيون ملاقات کرد و در اين ملاقات آيت الله کاشاني جوان ترين روحاني جمع بود که با شدت عليه قرارداد 1919م. سخن گفت و از احمد شاه خواست که کليه نفوذ خود را براي جلوگيري از تصويب و اجراي قرارداد به کار برد و خطر گسترش استعمار انگليس را که باعث سلب آزادي و نابودي استقلال است ياد آور شد
همين روند در قرار دادهاي استعماري دیگر که قبل و بعد از اين قرارداد در کشور امضا شده و زمينه سلطه و حضور استعمارگران را فراهم کرده است ، به همين دليل استعمارگران به منظور از ميان برداشتن موانع استعمار تصميم گرفتند از سويي فرهنگ ديني استعمار ستيز مردم را تضعيف نمايند ،با تاسیس وراه اندازی فرقه های منحرف جهت تضعیف باورهای مردم به روحانیت و مرجعیت اهداف خود را پیش گرفتند ، از جمله جریان بهائیت که دست استعمار در این پیدایی جریانات آشکار شده است.
از سوي ديگر با اقدامات رضاخاني تلاش کردند تا روحانيت و علما را در ايران تضعيف نمايند و از جانب سوم ، با تهاجم فرهنگي به ملت ايران و ترويج فرهنگ فساد و ابتذال کوشيدند تا به جاي ملتي مقاوم و بيدار ، نسلي خواب زده که قدرت کوچکترين واکنش فعالي در برابر استعمار ندارد پرورش دهند .
از جمله مقاطع مهم تاریخ مبارزات ضد استعماری واستبدادی حوزه های علمیه و علمای اسلام که در آگاهی دادن به مردم نقش اساسی ایفا نمودند، انقلاب بزرگ اسلامی به رهبری مرجع دینی وروحانی بزرگ امام خمینی (ره) است؛
ترديدي نيست که حضور گسترده مردم با انگيزه هاي ديني از يک سو و حضور مراجع ديني، علماء و چهره هاي مذهبي در سطوح رهبري از سوي ديگر، از مشخصه هاي بارز اين انقلاب مي باشد يعني در واقع حضور مردم در اين نهضت، بواسطه حضور علماء، مراجع مذهبي و دعوت آنان از مردم بوده است، به طوري که بدون ترغيب رهبران مذهبي شرکت مردم و حمايت آنان از حرکت هاي انقلابي غير ممکن بود.
هويت ديني انقلاب اسلامي بر همگان محرز و مسلّم است و تجلّي اين هويت را مي توان در رهبري، آرمان ها، اهداف، شعارها و نقطه هاي اوج انقلاب مشاهده نمود در خصوص رهبري انقلاب مي توان گفت که چهره امام خميني (ره) پيش از آن که به عنوان رهبر يک نهضت شناخته شده و در نظر آورده شود به عنوان يک مرجع تقليد مورد قبول عموم مردم وطبقات علما بوده و مردم نيز به ايشان به چشم يک مرجع ديني مي نگريستند گرچه امام (ره) فراتر از مرجعيت، يعني اصلاح امر مسلمين و عزت بخشيدن به اسلام و امت وتمدن اسلامي مي انديشيدند، ومرجعی بود که به این پایگاه علمی و دینی ومردمی رسیده بود.
امام مصلحي بزرگ و مبارز و آزادي خواه و بیدار گر بود ؛ راز موفقيت امام (ره) نيز در همين نکته نهفته است که نفوذ کلمه و اعتبارکلام امام (ره) در ميان مردم و پایگاه اجتماعی رفیع و بی مانند برمبناي عقاید مذهبی ومرجعیت و ارتباط بامردم از راه عقاید عمیق و عریق دینی بود؛ مردم با اين مبنا و با این جایگاه انس ديرينه داشته اند. بنابراين با تثبيت مرجعيت امام خميني (ره) پس از رحلت آيت الله العظمي بروجردي (ره) ايشان در اولين قدم فتواي حرمت تقيه را صادر کردند و بدين وسيله موانع موجود بر سرراه مبارزه را مرتفع ساختند, از سوي ديگر امام (ره) معتقد بودند که امر به معروف و نهي از منکر در مسائلي که حيثيت اسلام و مسلمين در گرو آنهاست با مطلق ضرر، و لو ضرر نفسي يا حرج، رفع نمي شود و وجود حکومت طاغوت در جامعه اسلامي بزرگترين منکر و همکاري با طاغوت از انکر منکرات است و سکوت در صورتي که موجب تقويت طاغوت باشد حرام است و اعتراض و اظهار نفرت از ظالم واجب است ولو اينکه اين اعتراض در رفع ظلم مؤثر نباشد.
بدين ترتيب امام خميني (ره) به عنوان يک مرجع و رهبر ديني ، همراه با اين جهت گيري هايی که داشتند، به نشر ورشد تفکر انقلابي و مبارزه با استبداد و استعمار در ميان پيروان خود شدند و همه این راهنمایی ها در سایه مرجعیت بود و استمراراين تفکر در مبارزات عملي و نظري امام خميني منجر به نفي سلطنت و خلاف شرع دانستن آن از سوي ايشان شد، امام خميني (ره) با استفاده از پايگاه مرجعيت شيعه توانستند رژيم سلطنتي پهلوي را غير مشروع دانسته و «حکومت اسلامي» را به عنوان طرحي جايگزين ارائه نمايند.
روش امام خميني (ره) درمبارزه با استبداد و استعمار به جهت برخورداری از جایگاه مرجعيت ديني و پايگاه مردمي به جهت گيري ها و رويکردهاي انقلابي اش کاملا با معیار های دینی منطبق و مکتبش ملهم از اهل بیت بود.
اگرچه مشروعيت رهبري انقلابي امام خميني (ره) نه فقط به دليل داشتن صفات شخصي ممتاز ايشان بلکه مهم تر به سبب قرار گرفتن ايشان در جايگاه مرجعيت و رهبري وزعامت ديني بود که سبب گردید مردم ایران گوش جان به فرامين ايشان بسپارند و اطاعت از وي را بر خود فرض و واجب بدانند ؛ از آنرو که زبان مبارزه امام سخن و خواسته مردم بود رهبریتش فراگير شد و زمینه قیادت و رهبري امام خميني (ره) هم با توجه به مرجعيت ايشان مطرح شد اگرچه امام هرگز با این قصد در حرکت های انقلابی قدمی بر نداشت ؛ اما وقتي امام در سيزده خرداد چهل و دو دستگير شدند مردم به عنوان حمايت از مرجع تقليد خود و براي آزادي وي قيام کردند و به اين ترتيب قيام پانزده خرداد رخ داد و آن آغاز نهضت و شکوفه های شروع انقلاب اسلامي و نفي مشروعيت حاکمیت استبداد بود.
اين پيشتازي و طلايه داري امام خميني (ره) به عنوان مرجع و رهبري ديني بود که مراجع ديگر هم چون آيات عظام آقايان گلپايگاني، مرعشي نجفي و وعلمای مشهد و بلاد دیگرحتی نجف به مناسبت هاي گوناگون و حساس انقلاب، اعلاميه صادر کردند و از نهضت امام (ره) حمايت می نمودند ؛ نکته مهم اين است که پشتيباني مراجع عظام تقليد وحوزه های دینی از نهضت امام خميني (ره) از جمله در آغاز نهضت چه در اعتراض به تصويب لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي و چه اعتراض به دستگيري امام (ره) توسط استبداد و تلاش براي آزادي ايشان و نيز اعتراض به تبعيد ايشان به ترکيه و هم چنين حضور مؤثر آنان در هدايت مردم در قيام نوزده دي که در واقع اعتراض به توهين به امام در مطبوعات توسط عوامل رژيم پهلوي بود را نمي توان ناديده انگاشت.
مراجع عظام و علمای بلاد با نبود حضور امام در ايران، اهداف امام را در هدايت مردم پی گرفتند و به صدور اعلاميه حمايت و پشتيباني خود را از نهضت امام و انقلاب داشتند ؛ اين حمايت ها و پشتيباني ها همه تحت الشعاع با محوریت رهبري انقلابي امام خميني (ره) قرار داشت و در واقع رهبري امام (ره) در کانون توجهات و اقبال مردم بود و رهبري سرآمد ايشان و شعاع هدايت و رهبري او چنان پرتو افکني مي کرد که حتي مخالفان غير مذهبي شاه هم نمي توانستند رهبري آن را انکار نمايند ولي آنچه در اين جا اهميت دارد اين است که امام خميني (ره) با تمام ويژگي ها و عنايت هاي خاصی که از ناحيه خداوند بهره مند بودند, از جايگاه و پايگاه مرجعيت و رهبري ديني انقلاب اسلامي را هدايت و رهبري کردند تا اينکه خداوند مردم را در اين انقلاب به پيروزي رساند و همين پايگاه مرجعيت و رهبري ديني بعد از پيروزي انقلاب هم در جهت استقرار نظام جمهوري اسلامي و تثبيت آن و در مقابله با توطئه ها و دشمني هايي که بر عليه انقلاب انجام گرفت، نقش حمايت و پشتيباني از انقلاب و نظام جمهوري اسلامي را استمرار بخشید .
از جمله حرکات و مواضع ضد استعماری و استبدادی امام ، مقابله با بهائیت بود که در سلطه استعمار اهدافی را در ایران داشتند و دنبال می کردند ؛ امام همزمان با مبارزه روشنگرانه در مقابل استبداد با صهیونیسم با بهائیت نیز که از دسیسه های استعماری بود موضع گرفت تا مردم از همسویی دستگاه استبداد با منافع استعمار گران با گماشته هایی چون بهائیان آگاهی داشته باشند.
در این راستا حضرت امام خمینی «قدّس سرّه» در سال 1321، ضمن انتقاد از سکوت جامعه ی مسلمانان نسبت به ظلم ها و مشکلات مسلمین، خصلت وحدت و اتحاد بهائیان را مورد اشاره قرار داده و خطاب به مؤمنین می فرماید: «خوب است دینداری را از بهائیان یاد بگیرید که اگر یک نفر از آنها در یک ده زندگی کند، از مراکز حساس، آنها با او رابطه دارند و اگر جزئی تعدی به او شود، برای او قیام می کنند».
امام خمینی (رحمة الله علیه) در سال 1341، فرقه ضاله بهائیت را یک حزب سیاسی خواندند؛ و اینک که به مدد پیروزی انقلاب اسلامی، اسناد بسیاری از روابط این فرقه با صهیونیست ها افشا شده، صحت این نظریه بیش از پیش اثبات گردیده است.
امام خمینی (رحمة الله علیه) به رخنه ی عوامل اسرائیل به ویژه بهائیان در بسیاری از پست های کلیدی و حساس کشور اشاره کرده و چنین هشدار می دهند: «آقایان باید توجه داشته باشند، که بسیاری از پست های حسابی به دست این فرقه است که حقیقتاً عمال اسرائیل هستند. خطر اسرائیل برای اسلام و ایران بسیار نزدیک است. پیمان با اسرائیل در مقابل دول اسلامی، یا بسته شده یا می شود. لازم است علمای اعلام و خطبای محترم، سایر طبقات را آگاه فرمایند که در موقعش بتوانیم جلوگیری کنیم. امروز روزی نیست که به سیره ی سلف صالح بتوان رفتار کرد. با سکوت و کناره گیری همه چیز را از دست خواهیم داد …».
در سال 1341، ایشان بار دیگر خطر نفوذ و گسترش این فرقه ی منحرف در ارکان رژیم پهلوی را یادآور شده و فرمودند: «… اینجانب، حسب وظیفه ی شرعیه به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می کنم، قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است؛ استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه ی صهیونیست هاست، که در ایران به صورت حزب بهائی ظاهر شدند، و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تأیید عمال خود قبضه می کنند … تلویزیون ایران، پایگاه جاسوسی یهود است و دولت ها ناظر آن هستند…»
براین اساس یکی از سر سخت ترین عوامل نفوذی استعمار بهائیت و دشمنی آنان با انقلاب اسلامی و نفوذ ورخنه وایجاد تفرقه در میان نیروهای انقلاب بوده و هست ؛ لذا وحدت وهمدلی نیروهای انقلاب دراین زمینه لازم وضروری است .
درپایان و سخن آخر این نکته را می توان از مبارزات امام ونهضت امام در مبارزه با استعمارگران درس گرفت که امام در مقابل اندیشه های حکمرانی غربی و کمونیستی ودیگر اندیشه ها ونحله های فکری به اندیشه دینی و اسلامی رسید که مبانی قرآنی و اسلامی داشت وآن اجیای اندیشه تمدن اسلامی با محوریت حکمرانی فقها و حاکمیت فقیه که براساس مبانی اسلامی بود ؛ امام در مقابل نفوذ استعمار گران پس از تجزیه قلمرو بزرگ اسلامی که اندیشمندان اسلامی برای خلافت اسلامی جایگزینی نداشتند و دنبال الگوهای غربی و استبدادی نوین بودند این اندیشه را مطرح نمود ودراین زمینه کتاب نوشت وتدریس کرد واز توانمندی فقه در اداره کشور ها رمز گشود و فقه را از انزوا به به میدان وجایگاه واقعی آن رساند ؛ غرب در ستیز با افکار امام و مقابله با اندیشه ولایت فقیه دگر باره آشوبگرانی را به راه انداخت در قلمرو بزرگ اسلامی بنام داعش یا خلافت شام عراق که به ظاهر فریبنده وجذاب و مرتبط با خلافت و اندیشه خلافت اسلامی وجذاب برای جوانان اما در باطن نمایانگر توحش و خون ریزی بنام اسلام و اسلام هراسی بود که با مبارزات مجاهدان اسلام و سرداران شهید وفرماندهای چون جاج قاسم و همراهان در عراق چون مهند المهدی و یاران شهیدشان فرو کش نمود ودرادامه همان توطئه غرب و استعمار برای مبارزه ومقابله با اندیشه تجربه شکست خورده قبل از داعش را با مسلط نمودن گروهی از تحصیل کردگان مدارس پاکستان که بی حمایت وتوجه استعمارگرانی چون انگلیس و دیگر ایادی استعماری نیست تشکیل داده به نام طالبان وامارت اسلامی پس از شکست طرخ اعاده خلافت اسلامی در مقابل اندیشه امام که ولایت فقیه و فقها می باشد.
بی گمان این طرح ها پشت پرده استعماری دارد که باید جوانان جهان اسلام به این توطئه ها آگاه باشند که پس از وهابیت وبهائیت برای رخنه در میان امت اسلامی این گروها توسط غرب برای استمرار جنگ ونفاق و تفرقه برساخته شده ومورد حمایت تسلیحاتی غرب قرار گرفتند .
تقریب امت اسلامی ونزدیکی دلها و دیدارهای مستمر وارتباط دائم بین فقهای بزرگ امت اسلامی ، یکی از راههای مقابله با این دسیسه هاست که از آمال و اندیشه های امام خمینی می باشد؛ علمای بلاد وممالک اسلامی در این راستا باید پیشگام و فعال و تدابیری اساسی در پیش گیرند تا از دام وحیله های استعمارگران رهایی و آسودگی داشته باشند ؛ علمای اسلام در روشنگری وارتباط با جوانان نیز باید همت مضاعف داشته باشند تا جذب جریانهای منحرف وغربی که به نام اسلام دکان داری می کنند نشوند ؛
برگزاری نشست ها و همایش ها و جلسات علمی و گفتگوهای بین المذاهبی در سیره اهل بیت (ع) بسیار برجسته است که می تواند راه گشای بسیاری از مشکلات جهان اسلام باشد.امام خمینی (ره) به این مولفه توجه ویژه داشتند ودر دفاع از مردم و علمای اسلامی بلاد دیگر همچون فلسطین تاکید نمودند و برای رهایی فلسطین از چنگال استعمار از نهضت فلسطین حمایت نمودند.»











