شفقنا- دکتر محمد مختار شنقیطی، استاد دانشگاه و اندیشمند موریتانیایی، گفت: دوران پس از عملیات «طوفانالاقصی» با پیش از آن تفاوت اساسی دارد و منطقه و جهان در حال گذار به سوی نظام بینالمللی جدیدی هستند که در آن جغرافیا، قدرت، فناوری و سیاست در هم میآمیزند.
به گزارش شفقنا، عربی ۲۱ نوشت: شنقیطی در یک سمینار علمی در نواکشوت، عملیات «طوفانالاقصی» را نقطه عطفی بزرگ در آگاهی سیاسی و راهبردی جهان دانست و تأکید کرد که این عملیات «ساختارهای فرهنگی، سیاسی و راهبردی» منطقه را لرزانده و نگاه به موازنه قدرت در خاورمیانه را بازتعریف کرده است.
وی با اشاره به اینکه آنچه امروز در خلیج فارس و منطقه وسیعتر رخ میدهد، بازتابدهنده تحولی عمیق در ساختار نظامهای منطقهای و بینالمللی است، اظهار کرد که منطقهای که میان خشکی و دریا گسترده شده و بر مهمترین «تنگههای جهانی» تسلط دارد، اکنون در کانون منازعه ژئوپلیتیک جهانی قرار گرفته است.
شنقیطی بر نقش محوری جغرافیا در شکلگیری سرنوشت سیاسی کشورها تأکید کرد و گفت: «سیاست عاقلانه باید بر پایه دادههای جغرافیا بنا شود»، زیرا به گفته وی «جغرافیا رحم نمیکند و نمیتوان از آن جهش کرد».
در این زمینه، کشورهای حوزه خلیج فارس را «زندانی جغرافیا» توصیف کرد و منطقه را به «بطری با گلوگاهی تنگ» تشبیه نمود که همان تنگه هرمز است و شریان حیاتی انرژی و تجارت جهانی به شمار میرود.
وی اشاره کرد که وابستگی ساختاری کشورهای خلیج به این گذرگاه دریایی، آنها را در برابر معادلات قدرت منطقهای و بینالمللی آسیبپذیر میسازد و هر گونه اختلال در این نقطه جغرافیایی حساس، مستقیماً بر ثبات منطقه و جهان تأثیر میگذارد.
در تحلیل خود از معادلات قدرت، شنقیطی گفت که یکی از برجستهترین پیامدهای منازعات اخیر، افزایش اهمیت تنگه هرمز است و در این باره تصریح کرد: خلأ ژئوپلیتیک در برخی کشورهای منطقه، به ویژه پس از «درهم شکسته شدن دولت عراق»، به تقویت توانایی بازیگرانی چون ایران برای اعمال نفوذ بر این گذرگاه راهبردی کمک کرده است.
وی همچنین یادآور شد که کشورهای خلیج به دنبال گزینههای راهبردی برای کاهش وابستگی به این تنگه هستند، از جمله پروژههای خط لوله و مسیرهای جایگزین زمینی و دریایی به سمت دریای سرخ یا مدیترانه، اما این گزینهها را «راهحلهای تنفس مصنوعی» توصیف کرد که به سطح عبور از معادله حاکم جغرافیایی نمیرسند.
شنقیطی در سخنان خود مفهوم تنگناها را که بریتانیاییها برای اشاره به تنگههای حیاتی دریایی به کار میبردند، بازخوانی کرد و نشان داد که چگونه کنترل بر نقاط جغرافیایی محدودی مانند جبلالطارق، کانال سوئز، بابالمندب، تنگه هرمز و تنگه ملاکا، امپراتوری بریتانیا را قادر ساخت نفوذ خود را بر سه قاره گسترش دهد.
وی معتقد است که این الگوی سلطه بعدها توسط ایالات متحده به ارث رسید، از طریق به کارگیری نیروی دریایی و هوایی و کنترل بر گذرگاههای راهبردی، پیش از آنکه این نظام در اثر تحولات کنونی رو به فرسایش رود.
در بُعد دیگری از تحلیل خود، شنقیطی اشاره کرد که نظام بینالمللی به دلیل آنچه «دموکراسی سلاح» نامید، دستخوش تحولی عمیق شده است؛ به طوری که انحصار قدرت یا رسانه در سایه گسترش فناوری نظامی ارزانقیمت و افزایش توانمندیهای بازیگران غیر از قدرتهای بزرگ، دیگر مانند گذشته ممکن نیست.
وی ظهور قدرتهای منطقهای مانند ترکیه و ایران و درهمتنیدگی آنها در معادلات بینالمللی را نشانه پایان دوره تکقطبی و آغاز شکلگیری نظامی پیچیدهتر و چندقطبی دانست و بیان کرد: جهان به سوی مرحله پس از هژمونی آمریکا در حرکت است و چین به عنوان قدرتی بزرگ در حال ظهور است که به آرامی اما پیوسته پیش میرود.
وی چین را قدرتی توصیف کرد که «از تحلیل رفتن رقبای خود بهره میبرد» و اظهار کرد که نظام بینالمللی ممکن است به سوی یکی از سه مسیر حرکت کند: دو قطبی چین و آمریکا، چندقطبی با حضور چند قدرت بزرگ، یا وضعیتی از هرجومرج بینالمللی مشابه دوره میان دو جنگ جهانی.
شنقیطی سخنان خود را این گوننه به پایان رساند: جهان «پایان یک نظام منطقهای قدیم و آغاز نظامی جدید» را تجربه میکند؛ نظامی که در آن نهادهای سنتی مانند اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس در برابر شکلگیری ائتلافها و بلوکهای جدید، انعطافپذیرتر و پیچیدهتر، رو به افول هستند.
وی اشاره کرد که جهان با افول آشکار هژمونی غرب و افزایش نقش بازیگران منطقهای و بینالمللی غیرسنتی، به سوی «قطبیتِ سیال» و ناپایداری پیش میرود که در آن قدرتهای نوظهور و بزرگ در هم میآمیزند.
متن مطلب در عربی۲۱











