شفقنا- استاد درس خارج حوزه علمیه قم گفت: حکومت در منطق آن حضرت ابزار و فرصتی برای برقراری عدالت و حاکمیت ارزشهای اخلاقی است، حکومت موضوعیت ندارد، بلکه صرفاً طریقی برای دستیابی به ارزشهاست. توسل به تبعیض، رانت، فریب افکار عمومی و معامله برای حفظ حکومت نقض غرض است. قدرت اصالت ندارد که برای حفظ آن به هر وسیله ای بتوان متوسل شد، قدرت و حکومت در صورتی ارزش دارد که بتوان در پرتو آن حقی را احیاء کرد.
متن گفت وگوی شفقنا با استاد سید جواد ورعی را بخوانید:
واقعه عید غدیر در هندسه فکری و سیاسی اسلام چه جایگاهی دارد و چرا بسیاری از اندیشمندان شیعه آن را نه صرفاً یک انتصاب تاریخی، بلکه نقطه اتصال نبوت، هدایت و حکمرانی عادلانه میدانند؟
بسم اله الرحمن الرحیم. واقعه غدیر ضامن تداوم و تحقق اهداف نبوت رسول خدا (ص) است. بدون تداوم رهبری پیامبرگونه و حکمرانی عادلانه آن حضرت، امکان تحقق اهداف مقدس پیامبر فراهم نمی شد. پیامبر اکرم با نصب امیرمؤمنان به ولایت و جانشینی خود برای هدایت و رهبری امت اسلامی که به امر الهی صورت گرفت، در صدد بود تا راه و رسمی که پایه گذاری کرده بود، به وسیله شخصیتی که به تعبیر قرآن کریم، «جان پیغمبر» بود و بمنزله هارون برای موسی، یعنی برادر، وصی و جانشین بود، تداوم پیدا کند. امت اسلامی در پرتو رهبری الهی ـ مردمی در عین حال که عدالت در همه عرصه های جامعه پیاده می شود، به بالاترین ارزشهای اخلاقی نائل شود. اینکه قرآن کریم بعد از واقعه غدیر و نصب علی (ع) به جانشینی پیامبر، از کمال دین و تمامیت نعمت الهی خبر می دهد، (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً) به همین معناست. افسوس که شیفتگان قدرت و دنیا طلبان این فرصت طلایی را از امت اسلامی سلب کردند. با رحلت پیامبر حوادث به گونه ای رقم خورد که دیگر مرام و سیره پیامبر و عدالت در همه عرصه ها سرلوحه برنامه ها نبود، و زحمات بیست و سه ساله پیغمبر در تغییر جامعه از «حکمرانی جائرانه» به «حکمرانی عادلانه» به هدر داده شد.
عدالت در اندیشه و حکومت امام علی(ع) چه ابعاد و سطوحی دارد؟ نسبت میان عدالت اقتصادی، عدالت قضایی، عدالت سیاسی و کرامت انسانی در منظومه فکری ایشان چگونه تبیین شده است؟
حرف اول و آخر در حکومت علوی «عدالت» بود. عدالتی بر پایه کرامت انسانی، حریّت و آزادگی انسان، و برابری انسانها در آفرینش؛ فرقی هم نمی کرد که بعد اقتصادی باشد یا سیاسی یا قضایی. علی (ع) در هر سطحی و در هر عرصه ای به برقراری عدالت پایبند بود. در منطق علوی عدالت در همه ابعاد منظومه ای به هم پیوسته اند. به همان میزان که در تقسیم بیت المال و منابع طبیعی بین بندگان خدا مانعِ هر گونه تبعیض و بی عدالتی بود، در بعد قضایی و رسیدگی به داد مظلومان و ستمدیدگان، قاطع بود. در برابر ستمگران و متجاوزان به حقوق مردم می ایستاد و شخص متجاوز و مجرم را در هر لباس و موقعیت اجتماعی مجازات می کرد. اوج عدالتخواهی آن حضرت در عرصه قضایی و دادخواهی این بود که بخاطر شکایت یک غیرمسلمان در دادگاه حاضر می شود و مورد بازخواست قرار می گرفت و حتی حکم قاضی منصوب خود را بر علیه خویش می پذیرفت. ما فقط سیره آن حضرت را بازگو و به عنوان یک شیعه و مسلمان بدان افتخار می کنیم، اما کمتر بدان پایبندیم. شاید به همین دلیل است که فرمودند: «نگویید ما شیعه و پیرو امام علی (ع) هستیم، بگویید ما دوستدار آن حضرتیم.» چون پیروی آن حضرت در عمل بسیار دشوار است. شما پیدا کنید در طول تاریخ زمامدار مسلمانی که به روش او حکومت کرده باشد. همین الان که ما ادعای پیروی آن حضرت را داریم، به کمترین نقد و انتقاد و اعتراض بر علیه خود واکنش نشان می دهیم، و به عناوین مختلف مجرمانه متهم می کنیم و برای منتقدان و معترضان پرونده قضایی تشکیل می دهیم! چه رسد که به کسی اجازه شکایت از مسئولان و دولتمردان را دهیم و به شکایتش در دادگاه رسیدگی عادلانه کنیم. ما بیشتر مدعی هستیم تا پیرو واقعی و عملی.
چرا امام علی (ع) حاضر نشد حتی در بحرانیترین شرایط سیاسی، برای حفظ حکومت از تبعیض، رانت، فریب افکار عمومی یا معامله بر سر اصول اخلاقی استفاده کند؟ این رویکرد چه تصویری از نسبت میان قدرت و حقیقت ارائه میدهد؟
واضح است، برای اینکه حکومت در منطق آن حضرت ابزار و فرصتی برای برقراری عدالت و حاکمیت ارزشهای اخلاقی است، حکومت موضوعیت ندارد، بلکه صرفاً طریقی برای دستیابی به ارزشهاست. توسل به تبعیض، رانت، فریب افکار عمومی و معامله برای حفظ حکومت نقض غرض است. قدرت اصالت ندارد که برای حفظ آن به هر وسیله ای بتوان متوسل شد، قدرت و حکومت در صورتی ارزش دارد که بتوان در پرتو آن حقی را احیاء کرد، از ستمدیده ای حمایت کرد، مظلومی را نجات داد، متجاوزی را سرِجایش نشاند، مجرمی را مجازات کرد، خلاصه بساط تبعیض را برچید و عدالتی را برقرار کرد وگرنه حکومت و قدرت پشیزی ارزش ندارد و به تعبیر آن حضرت، به اندازه بند کفش مندرسی هم نمی ارزد. اصلا تفاوت حکومت علوی با حکومتهای اموی و عباسی در تاریخ اسلام همین بود. امویان و عباسیان برای کسب یا حفظ قدرت به هر وسیله ای متوسل می شدند، تبعیض و بی عدالتی اساس حکومتشان بود. برای تداوم قدرت خود چه جنایتها که مرتکب نشدند، چه انسانهای شریفی که نکشتند، چه ظلمها که نکردند، چه بدعتها که در دین خدا نگذاشتند، چه تهمتها که نزدند و چه آبروها که نبردند، و چه تحریفها که در حقائق تاریخ نکردند! استبداد سیاسی و دینی را به هم آمیختند تا بر گرده مردم سوار شوند و صدها سال حکومت کنند. خلاصه از انجام هیچ فسق و فجور و جنایتی برای حفظ قدرت فروگذار نکردند.
نقش امامت در جلوگیری از تبدیل دین به ابزار قدرت چیست؟ چرا شیعه بر این باور است که رهبری دینی و سیاسی باید واجد بالاترین سطح علم، عدالت و فضیلت اخلاقی باشد؟
به گمانم از پاسخ پرسش قبلی، پاسخ این پرسش تا حدود زیادی معلوم باشد. امامت در منطق شیعه فراتر از مقوله حکومت است. امام افزون بر مسئولیت اداره جامعه و برقراری عدالت در همه ابعاد زندگی، مسئولیت مهم هدایت مردم و حاکمیت ارزش های اخلاقی و ارتقاء اخلاق و معنویت مردم را هم بر عهده دارد. و به همین جهت باید واجد بالاترین سطح علم، عدالت و فضیلت اخلاقی باشد. زیرا فاقد شیء نمی تواند معطی آن باشد. کسی که گرفتار هوای نفس خویش است و به راحتی حقوق دیگران را زیرپا می گذارد، و از فضیلت های اخلاقی فرسنگها فاصله دارد، نمی تواند به برقراری عدالت کمک کند و در راستای حاکمیت ارزشهای اخلاقی و ارتقاء سطح معنوی جامعه مؤثر باشد. همانگونه که در سایر ابعاد باید به سراغ متخصصان رفت، در امور اخلاقی و معنوی هم باید به سراغ شایستگان و وارستگان رفت. البته در زمان غیبت که دستمان از دامان امام معصوم کوتاه است، باید در زمینه های مختلف از کارشناسان متعهد و مورد اعتماد مردم بهره بود و از تجربه حکومتهای موفق و کارآمد در برقراری عدالت، هر چند نسبی، و کنترل آسیبهای اجتماعی و ایجاد رفاه و آسایش، و نظم و امنیت استفاده کرد. حکمرانی های نهادی و مدرن امروزی اقتضائاتی دارد متفاوت از حکمرانی های فردی گذشته.
اگر غدیر را فراتر از یک واقعه تاریخی در نظر بگیریم، مهمترین ویژگیهای شخص حاکم در این رویکرد چیست و چه تفاوتی با الگوهای رایج قدرت در جهان امروز دارد؟
همانگونه که در پاسخ پرسش قبلی اشاره شد، حکمرانی امروز بشر بیشتر بر حکمرانی نهادی متمرکز است تا حکمرانی فردی؛ سیستمها و ساختارهای حکومتی به گونه ای طراحی می شود که بیشتری بهره وری را به همراه داشته باشد. امور جامعه در ابعاد مختلف بر خرد جمعی، تخصص و کارشناسی و دانش بنیان استوار است. این سخن به معنای آن نیست که شرایط لازم در دولتمردان و مسئولان جامعه مثل: دانش و تخصص، وارستگی اخلاقی، توانایی و کارایی ضرورت ندارد، بلکه معطوف به چگونگی حکمرانی است تا در پرتو سیستم طراحی شده، عدالت در ابعاد مختلف جامعه تحقق یابد. به این معنا که حتی اگر کسی فاقد مهار درونی بوده و بخواهد هم، نتواند به حریم و حقوق دیگران تعدی و تجاوز کند. در حکمرانی امروز نباید به تعهد و وارستگی مدیران جامعه بسنده کرد، زیرا افزون بر آنکه همواره زمینه لغزش برای انسانی که قدرت متمرکز و ثروت فراوان در اختیارش قرار می گیرد، وجود دارد، تقوا و عدالت مانع خطا و اشتباه در تصمیم گیری نسبت به امور کلان جامعه که با سرنوشت ملتی گره خورده، نمی شود. تجربه نشان داده که باید به سراغ اصول و روشهایی در حکمرانی رفت که درصد خطا در مدیران و زمامداران جامعه کاهش یابد؛ از جمله این اصول: «به رسمیت شناختن نقش مردم در تعیین سرنوشت اجتماعی و سیاسیشان»، «اتکاء امور بر خرد جمعی، نهادهای جمعی و گروهی» و مانند آن است.
چگونه میتوان میان پیام غدیر، عدالتخواهی، کرامت انسان، آزادی مسئولانه و مشارکت مردم در اداره جامعه پیوند برقرار کرد؟
پیامبر اکرم به رغم آنکه امیرمؤمنان علی (ع) را در غدیر به جانشینی خود نصب کرد و همگان را به پیروی از آن حضرت فراخواند، با این حال به آن حضرت سفارش کرد که «تو (امام) بمنزله کعبه ای که مردم به سراغش می روند و بر گرد او می چرخند.»
این مضمون که در نقل های متعددی دیده می شود، به این معناست که حتی امام معصومِ بر حق نیز بدون حضور و حمایت و آمادگی مردم، قادر به اداره مطلوب جامعه نیست. ابزار اداره جامعه مردم اند. مردم باید آمادگی حضور فعال، نقش آفرینی و مشارکت در اداره جامعه را داشته باشند، و پایِ کار حکومت باشند؛ و گرنه، بدون حضور مردم، حتی شخصیتی مثل امیرمؤمنان علی (ع) هم مجبور می شود بیست و پنج سال خانه نشین باشد، و جنگی را که در آستانه پیروزی است، به حکمیت بسپارد، یا مثل امام مجتبی (ع) جهاد با معاویه را رها کرده و تن به صلح دهد و حکومت را واگذار کند. زیرا تحمیل رأی و نظر خود را بر مردم نمی پسندد. امام وظیفه ندارد حکومت خود را که بی شک بهترین حکومت برای مردم و در جهت منافع و مصالح دین و دنیای مردم است، بر آنان تحمیل کند. مردم باید برای حاکمیت حق و حکمرانی شایسته آماده مشارکت، ایثار و فداکاری باشند. هم حق مشارکت دارند و هم وظیفه مشارکت. نه کسی حق دارد آنان را از تعیین سرنوشتشان و مشارکت در اداره امور جامعه محروم کند، و نه خود مجازند تعیین سرنوشت خود را به دیگران بسپارند و از انجام این وظیفه سرباز زنند. کرامت انسان ایجاب می کند زیر بار تحمیل و بندگی و بردگی انسانهایی مثل خود نرود، خدای متعال انسان را آزاد آفریده، نه خود مجاز است تن به بردگی و بندگی دیگری دهد و نه دیگران مجاز به چنین کاری هستند. و الحمد لله رب العالمین











