شفقنا- استاد ایازی، استاد درس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم در گفت وگو با شفقنا تأکید کرد که در نگاه غدیری، قدرت یک «امانت سنگین» است که با هدف «تزکیه و تعلیم» به دست رهبر سپرده شده است. از همین رو، در سیره ائمه، قدرت هرگز هدف نیست، بلکه بستری است برای تحقق فضایل انسانی. رعایت حقوق همه مردم.
وی عنوان کرد: امام علی(ع) به اصولی چون «صدق»، «عدالت»، «وفایِ به عهد» و «حفظِ کرامتِ انسانی» به عنوانِ قوانینی «مطلق» و «غیرقابلِ مذاکره» باور داشتند. این اصول، حتی در سختترین شرایطِ سیاسی، نباید زیرِ پا گذاشته شوند.
استاد ایازی نسبت غدیر و شایسته سالاری را مورد بررسی قرار داد و بیان کرد: در دنیای امروز، شایستهسالاری معمولاً بر پایه «توانمندیهای اکتسابی» (تخصص، مهارت، تجربه و هوش) تعریف میشود. اما در پارادایم غدیر، شایستگی دارای لایههای عمیقتری است. تخصص، مهارت، تجربه و هوش، پایه اولیه انتخاب با وجود اخلاق و معنویت و سوابق نیک است. شایستهترین کسی است که قدرت او را تغییر نمیدهد و او را بردهیِ منافعِ شخصی یا گروهی نمیکند.
وی گفت: مسلمان معاصر با تکیه بر غدیر میآموزد که هر حاکمی که ادعای مسلمانی دارد، لزوماً بر مسیرِ عدالت و کرامت علوی نیست. شاخصهای عدالت، عقلانیت و کرامتِ امامِ غدیری، ترازویی است برای سنجشِ صحتِ عملکردِ حکومتها.
متن گفت وگوی شفقنا با آیت الله سید محمد علی ایازی را می خوانید:

اگر غدیر را فراتر از یک واقعه تاریخی در نظر بگیریم، مهمترین ویژگیهای شخص رهبر و امام در این رویکرد چیست و چه تفاوتی با الگوهای رایج قدرت در جهان امروز دارد؟
اگر غدیر را نه صرفاً به عنوان یک رخداد تاریخی در سال دهم هجری، بلکه به عنوان یک «پارادایم سیاسی-الهیاتی» (الگوی ساختار حکومت و هدایت) در نظر بگیریم، میتوان ویژگیهای متمایزی برای انتخاب «امام» در این گفتمان ترسیم کرد که آن را از الگوهای رایج قدرت (نظیر دموکراسیهای لیبرال یا نظامهای اقتدارگرا) جدا میکند. البته امام علی از جهتی تداوم بخش رسالت و مرجعیت دینی پیامبر باید دانست، چیزی که اصل و مبنای اولیه اهداف رسالت و هدایت امت است. از جهتی دیگر الگوی ساختار حکومت و تربیت عملی جامعه به شیوه اداره جامعه است.
یکم: تفاوت در «ماهیت قدرت»:
در جهان امروز، قدرت عمدتاً ابزاری برای رقابت، کنترل و توزیع منابع است. در نگاه غدیری، قدرت یک «امانت سنگین» است که با هدف «تزکیه و تعلیم» به دست رهبر سپرده شده است. از همین رو، در سیره ائمه، قدرت هرگز هدف نیست، بلکه بستری است برای تحقق فضایل انسانی. رعایت حقوق همه مردم. تحقق فضائل با زور و اجبار نیست و مجازات آخرین شیوه اصلاح(با استناد به مثلی عربی: آخِرُالدَواء: آخرین دارو، معالجه نهایی. اَلْکَی : داغ کردن، سوزانیدن است) و آن هم برای پیشگیری از جرم است و نه انتقام و ترساندن و ساکت کردن مردم. عفو و بخشش در چنین الگوئی همواره اصل تربیتی است.
دوم: تفاوت در «خاستگاه اراده»:
در دموکراسیهای مدرن، حقِ حاکمیت برآمده از «اراده جمعی» است و رهبر، «نماینده مردم» است تا خواستههای آنها را اجرا کند. حاکم خادم مردم است. امام علی در هنگام پذیرش امامت این معنا را برای اجرای عدالت و نجات مظلومان از دست ظالمان میداند. در این باره می فرماید: «لَولا حُضُورُ الحاضِرِ، و قِيامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ الناصِرِ، و ما أخَذَ اللّه ُ عَلَى العُلَماءِ أن لا يُقارُّوا على كِظَّةِ ظالِمٍ، و لا سَغَبِ مَظلومٍ، لأَلقَيتُ حَبلَها على غاربِهِا». اگر نبود حضور آن جمعيت و تمام شدن حجّت با وجود يار و ياور و اگر نبود كه خداوند از دانايان پيمان گرفته است كه بر سيرى ستمگر و گرسنگى ستمديده رضايت ندهند، هر آينه مهار شتر خلافت را بر شانه اش مى انداختم.
سوم: تفاوت در «شیوه عملی» حکومت:
برای درک تفاوت «عملی» شیوه اداره حکومت امام علی(ع) با دیگر حاکمان (چه در دوران خودشان و چه در کل تاریخ)، نباید تنها به مفاهیم انتزاعی بسنده کرد؛ بلکه باید به «ساختارِ مدیریت»، «نحوه تعامل با منابع» و «الگویِ تصمیمگیری» نگاه کرد. تفاوتهای عملی ایشان را میتوان در چهار محور اصلی خلاصه کرد:
۱. تفاوت در مدیریتِ منابع و ثروت (اقتصادِ عدالتمحور در برابر اقتصادِ رانتی)
این ملموسترین تفاوت عملی است که در نامههای ایشان (بهویژه به مالک اشتر) و گزارشهای تاریخی دیده میشود.
سایر حاکمان (الگوی رانتی/اشرافی): ثروت عمومی را به عنوان «مکافاتِ سیاسی» یا «ابزارِ خریدِ وفاداری» میدیدند. نظامهای حاکم معمولاً از طریق اعطای امتیازات ویژه، زمینهای پاداشدهنده و مناصب پررانت به رفقای سیاسی و اشراف، قدرت خود را تثبیت میکردند.
امام علی(ع) (الگویِ حقمحور): ایشان ثروت عمومی (بیتالمال) را «امانتِ مطلق» میدیدند. تفاوت عملی در این بود که ایشان حتی برای نزدیکترین یاران خود نیز در توزیع بیتالمال، «تساوی» را مبنا قرار دادند. ایشان «رانتِ سیاسی» را به معنای واقعی کلمه حذف کردند؛ یعنی هیچ امتیاز اقتصادی از طریق «ارتباط با قدرت» به کسی تعلق نمیگرفت، بلکه تنها بر اساس «نیاز و حق» بود. حامی پروری و کسانی که از او حمایت میکردند مصونیت سیاسی داشته باشند و دیگران خیر در راستای حکومت امام نبود.
۲. تفاوت در ساختارِ قدرت و سلسلهمراتب (حکمرانیِ خدمتگزار در برابر حکمرانیِ فرمانروا)
سایر حاکمان (الگویِ مرکزگرا و آمر): قدرت را از بالا به پایین، به عنوان ابزاری برای «اطاعت» میدیدند. فاصله میان حاکم و مَحکوم بسیار زیاد بود و حاکم در مرکز، از طریق لشکریان و کارگزارانِ مصلحتاندیش، جامعه را «مدیریت» میکرد.
امام علی(ع) (الگویِ پاسخگو و نیازمند): در شیوه عملی ایشان، حاکم خود را «خادم» میدید. ایشان در بازار حضور مییافتند، از مردم پرسش میکردند و از خود میپرسیدند: «آیا حق من را ادا کردهام؟». تفاوت عملی در اینجا، «پاسخگوییِ مستقیم» بود. ایشان اجازه نمیدادند کارگزاران (والیها) بین او و مردم فاصله بیندازند. او بر اساس «حقِ مردم» حکم میکرد، نه بر اساس «هماهنگی با قدرت».
۳. تفاوت در معیارِ انتخابِ کارگزاران (شایستهسالاریِ اخلاقی در برابر پارتیبازی)
سایر حاکمان (الگویِ وفاداری سیاسی): در اکثر حکومتها، معیارِ انتخابِ والی یا کارگزار، «وفاداری به حاکم» است. حاکمان کسانی را منصوب میکردند که از نظر سیاسی با آنها همسو باشند یا بتوانند از قدرت او محافظت کنند، حتی اگر از نظر اخلاقی یا تخصصی صلاحیت نداشته باشند.
امام علی(ع) (الگویِ صلاحیت و تقوا): ایشان در انتخاب کارگزاران، معیار را به دو بخش «تخصص» و «اخلاق» تقسیم کردند (نظیر توصیههای نامه به مالک اشتر). ایشان از انتصاب افرادِ «قدرتطلب» یا «رانتخوار» به شدت پرهیز میکردند. برای ایشان، یک کارگزار که ممکن بود از نظر سیاسی با او اختلاف داشته باشد اما «عادل» باشد، بر کارگزارِ «وفادار اما ظالم» برتری داشت. این یعنی «اولویت دادن به عدالت بر وفاداری به حاکم». به همین دلیل افرادی را انتخاب کرد که الزاما با او توافق فکری نداشتند اما صلاحیت اجرائی داشتند.
۴. تفاوت در نحوه مواجهه با «قانون و حق» (حاکمیتِ قانون در برابر حاکمیتِ فرد)
سایر حاکمان (الگویِ ارادهیِ حاکم): در اکثر حکومتها، «خواست و ارادهی حاکم» معادلِ «قانون» است. حاکم میتواند برای حفظ منافع خود، قانون را تغییر دهد یا استثناق قائل شود.
امام علی(ع) (الگویِ تسلیم در برابر حق): ایشان خود را «مشمولِ قانون» میدیدند. تفاوت عملی در این بود که ایشان حتی در دعواهای حقوقی ساده، اگر حق با فردی از طبقه ضعیف یا از دگراندیشان بود، از موقعیت سیاسی و یا هیبتِ خود برای تایید حق استفاده میکردند. ایشان معتقد بودند که «حاکم باید در پیشگاهِ حق، یک بنده باشد». این یعنی قانون، ابزاری نیست که حاکم آن را به میل خود تغییر دهد، بلکه چارچوبی است که حاکم نیز باید در آن حرکت کند. خلاصه تفاوت عملی امام علی(ع) در این بود که ایشان «هزینه کردنِ قدرت برای حفظِ اصول» را بر «استفاده از اصول برای حفظِ قدرت» ترجیح دادند. ایشان در مدیریتِ حکومت، همواره میان «آنچه ممکن است باشد» (واقعگرایی سیاسی) و «آنچه باید باشد» (عدالت الهی)، همواره «آنچه باید باشد» را انتخاب کردند، حتی اگر این انتخاب، هزینهی سنگینِ از دست دادنِ ثباتِ ظاهریِ قدرت را داشته باشد.
نسبت میان غدیر و مفهوم شایستهسالاری چیست؟
نسبت میان «غدیر» و «شایستهسالاری» یکی از جذابترین و در عین حال چالشبرانگیزترین مباحث در فلسفه سیاسی اسلام است. برای درک این نسبت، باید ابتدا تعریف غدیری از «شایستگی» را از تعریف مدرن آن تفکیک کنیم. در دنیای امروز، شایستهسالاری معمولاً بر پایه «توانمندیهای اکتسابی» (تخصص، مهارت، تجربه و هوش) تعریف میشود. اما در پارادایم غدیر، شایستگی دارای لایههای عمیقتری است. تخصص، مهارت، تجربه و هوش، پایه اولیه انتخاب با وجود اخلاق و معنویت و سوابق نیک است. شایستهترین کسی است که قدرت او را تغییر نمیدهد و او را بردهیِ منافعِ شخصی یا گروهی نمیکند.
چگونه میتوان میان پیام غدیر، عدالتخواهی، کرامت انسان، آزادی مسئولانه و مشارکت مردم در اداره جامعه پیوند برقرار کرد؟
برای برقراری پیوند میان پیام غدیر و مؤلفههایی چون عدالت، کرامت، آزادی مسئولانه و مشارکت مردمی، باید از نگاه «تکبعدی و سنتی» به غدیر فاصله گرفت و به آن به مثابه یک «نظامِ مدیریتیِ جامع» نگریست. بزرگترین سوءتفاهم در مورد ولایت، تقابل آن با آزادی است. در نگاه غدیری، ولایت نه برای سلبِ آزادی، بلکه برای نشان دادن الگوی صاحب قدرت مهارشده است. برای این واقعیت است که می توان صاحب قدرت را نقد کرد و نصحیت ائمه مؤمنان وظیفه همه آحاد شهروندان است.
از منظر تاریخ اندیشه اسلامی، اگر الگوی حکمرانی امام علی(ع) از آغاز در مرکز قدرت قرار میگرفت، آیا مسیر تحولات سیاسی، فکری و تمدنی جهان اسلام میتوانست متفاوت باشد؟ اگر آری، این تفاوتها در چه حوزههایی بیش از همه قابل مشاهده بود؟
البته همواره موفقیت یک حکومت وابسته به دو طرف حاکم و مردم است. فرهنگی که بتواند از ارزشهای انسانی و اخلاقی دفاع کند. دوران پس از رحلت پیامبر دورهای سخت از برگشت جاهلیت بود. لذا امامت علی با دشواری های سختی مواجه بود. با این حال، اگر الگوی حکمرانی امام علی(ع) از آغاز در مرکز قدرت قرار میگرفت، مسیر تحولات سیاسی، فکری و تمدنی جهان اسلام قطعاً مسیری بسیار متفاوت را طی میکرد. این تفاوتها در حوزههای مختلف، از جمله حوزههای زیر، بیش از همه قابل مشاهده بود:
۱. حوزه سیاسی: تثبیتِ «حاکمیتِ قانون و عدالت» به جای «حاکمیتِ فرد».
۲. حوزه فکری و کلامی: بالندگیِ «عقلانیتِ دینیِ منتقد». انتقاد یک فرهنگ و تداوم عهد نبوی بود.
۳. حوزه تمدنی: تحققِ «تمدنِ اخلاقی و انسانی». چون بسیاری از تمدنهایِ اسلامی، گرچه در علومِ مادی پیشرفتهایِ قابلِ توجهی داشتند، اما با چالشهایِ جدی در حوزه «اخلاقِ حکمرانی» و «عدالتِ اجتماعی» روبرو بودند. این شکاف، گاه منجر به ضعفِ درونی و در نهایت افولِ تمدن میشد.
با الگویِ علوی: اگر «عدالت» و «کرامتِ انسانی» (که در گفتمانِ غدیر و سیره علوی محوریت داشت) در عمل، سنگِ بنایِ تمدنِ اسلامی میشد، شاهدِ تمدنی شکوفای انسانی و ارزش انسانی و توسعه متوازن اقتصادی و فرهنگی و اخلاقی بودیم.
اگر پس از رحلت پیامبر اسلام(ص)، رهبری سیاسی و دینی جامعه مستقیماً به امام علی(ع) سپرده میشد، چه تفاوتهایی ممکن بود در شکلگیری نهاد دولت، توزیع قدرت، حقوق شهروندان، مناسبات قبیلهای و مسیر تمدنی جهان اسلام پدید آید؟
اگر پیامبر(ص) در غدیر شخصی را معرفی کرد، به این دلیل بود که «حقیقتِ دین» بدون «حافظِ معصوم» و «مجرایِ الهی» در گذرِ تاریخ، در لابلایِ منافعِ دنیویِ پیروانش ذبح میشد. در این الگو، حاکم «ولیّ» است، نه «مستبد». او خود را موظف میداند که کرامتِ ذاتیِ هر انسان را (به صرفِ انسان بودن) حفظ کند. در غدیر، مردم «رعیت» (به معنای تحقیرآمیز) نیستند، بلکه حاکم خدمتگذار مردم و مردم «شهروندانی صاحبان حق» در دستِ امام هستند.
عدالت: در غدیر، عدالت نه یک شعار، بلکه تابعی از ساختار بنیادین که به همه ارکان دولت سرایت می کند تعریف می شود. حاکم حق ندارد عدالت را فدای منافع سیاسی (که آفتی رایج در قدرتهای بشری است) کند. حاکم به هرقیمتی هرچند مردم رضایت نداشته باشند حاکم نیست. حاکم اصل را مردم قرار می دهد. والیان باید خود را با رضایت مردم به ویژه مستمندان منطبق کنند.
چرا امام علی(ع) حاضر نشد حتی در بحرانیترین شرایط سیاسی، برای حفظ حکومت از تبعیض، رانت، فریب افکار عمومی یا معامله بر سر اصول اخلاقی استفاده کند؟ این رویکرد چه تصویری از نسبت میان قدرت و حقیقت ارائه میدهد؟
در منطقِ علوی، هدفِ «پاک» (مثلِ عدالت) نمیتواند با وسیلهیِ «ناپاک» (مثلِ دروغ یا ظلم) حاصل شود. هدف وسیله را توجیه نمی کند. با منطق حفظ نظام حاضر نبود به هر وسیله ای به کشت و کشتار دست بزند. ایشان معتقد بودند که «نتیجهیِ مثبت» حاصل از «روشِ منفی»، در نهایت «منفی» خواهد بود. به عبارت دیگر، حکومتِ ظاهراً پایداری که بر پایهیِ فریب بنا شده باشد، در نهایت فرو میریزد، زیرا پایههایِ آن از حقیقت استوار نیست.
امام علی(ع) به اصولی چون «صدق»، «عدالت»، «وفایِ به عهد» و «حفظِ کرامتِ انسانی» به عنوانِ قوانینی «مطلق» و «غیرقابلِ مذاکره» باور داشتند. این اصول، حتی در سختترین شرایطِ سیاسی، نباید زیرِ پا گذاشته شوند.
آیا میتوان غدیر را نه فقط یک رخداد متعلق به گذشته، بلکه دعوتی دائمی به بازاندیشی در نسبت میان اخلاق، عدالت، قدرت و مسئولیت اجتماعی دانست؟ و اگر چنین است، این پیام برای جهان پرآشوب امروز چیست؟
غدیر را میتوان فراتر از یک رویداد تاریخی، به مثابه یک «دعوتِ دائمی» به بازاندیشی در مبانیِ اخلاق، عدالت، قدرت و مسئولیت اجتماعی در هر عصر و زمانی نگریست. پیامِ غدیر، پیامی پویا و زنده است که همواره راهگشایِ جوامع بشری، بهویژه در جهانِ پرآشوبِ امروز معیارهای مادی پول و سلاح، خواهد بود. انتخابِ امام علی(ع) به عنوان جانشین، صرفاً یک انتصابِ سیاسی نبود، بلکه معیاری برای سنجشِ «حقانیتِ رهبری» شیوه ای که او در دوران حکومت خود برگزید، در طولِ تاریخ شد.
رهبر به مثابه مرجع دینی و «امانتدار»: پیامبر(ص) با معرفیِ امام علی(ع)، بر این نکته تأکید کرد که رهبری، «امانتی الهی» است که باید به شایستهترین فرد سپرده شود. این یعنی رهبرانِ امروزی باید خود را «خدمتگزارِ مردم» و «امانتدارِ حقوقِ آنها» بدانند، نه «مالکِ آنها».
نفیِ استبداد و حقارتِ مردم: در برابرِ هر نوعِ استبدادی که مردم را نادیده میگیرد، به قیمت بقای خود حاضر به استفاده از هر روشی می شود. غدیر فریادِ «آزادیِ مسئولانه» و «حقِ تعیینِ سرنوشت» و حکمرانی خوب را سر میدهد.
در نهایت، آیا مسئله اصلی غدیر، صرفاً تعیین جانشین پیامبر(ص) بود، یا تلاشی برای تضمین استمرار عدالت، معنویت، عقلانیت و کرامت انسانی در ساختار قدرت اسلامی؟ این پرسش چه اهمیتی برای مسلمانان معاصر دارد؟
اولا تعیین جانشین، «روش» و معیار برای دوران های بعدی و راهنمای عمل بود تا مردم برای انتخاب افراد از این الگو تبعیت کنند. ثانیا معنویت وقتی ممکن است که در آن عدالت و کرامت و استمرار عدالت باشد. معنویت، عقلانیت و کرامت، «هدف» است. غدیر در حقیقت یک «مانیفست» برای تضمینِ «حیاتِ طیبه» در ساختارِ اجتماعِ انسانی بود. غدیر برای این بود که «مسیرِ حکومت» از «غایاتِ حکومت» جدا نشود. وقتی حاکم، «با ویژگیهای امام علی در دانش، سلامت اخلاقی، وارستگی و بدون وابستگی به دنیا باشد، قدرت برای او «هدف» نمیشود، بلکه ابزاری برای تحقق کرامت انسانی و عدالت و گسترش فضائل اخلاقی است. عدالتی فراتر از دین و مذهب. در دفاع از حقوق مخالفان، به رسمیت شناختن مخالفان. آزادی اندیشه، آزادی بیان. استقلال قوه قضائیه. قدرت نظامی برای تحقق هدف است و قدرت نظامی خودش اصل نیست.
عدالت، نه یک گزینه، بلکه اصلِ بنیادین: غدیر به ما میآموزد که هیچ جامعهای، تحتِ هر عنوانی (چه دینی، چه سکولار)، نمیتواند بدونِ «عدالتِ علوی»، ادعایِ هدایت یا پیشرفتِ حقیقی داشته باشد.
کرامت انسانی: بالاترین سطح کرامت آن است که انسان از آن جهت که انسان است دارای ارزش باشد پول و نزدیکی به حاکم ارزش نباشد، حاکم در دسترس مردم است و به آرای مردم توجه جدی دارد و نه تحتِ استبدادِ «مستبدین». غدیر، آزادسازی انسان از بندگی غیرخدا و بندگی صاحبان پول و قدرت بود.
عقلانیت: امام در تفکر غدیری، «عقلِ مجسّم» است. او نمادِ فراروی از تعصباتِ قبیلهای و نگرشهای سطحی به دین و شعائرگرائی است. شعائر در خدمت اصلاح جامعه و متوازن با رفتارهای توسعه خواهانه در ابعاد دیگر است.
مبارزه با «قدرتطلبیِ مقدسنما»: مسلمان معاصر با تکیه بر غدیر میآموزد که هر حاکمی که ادعای مسلمانی دارد، لزوماً بر مسیرِ عدالت و کرامت علوی نیست. شاخصهای عدالت، عقلانیت و کرامتِ امامِ غدیری، ترازویی است برای سنجشِ صحتِ عملکردِ حکومتها.











