شفقنا- آیت الله محمد سروش محلاتی در سخنرانی به مناسبت شهادت امام هادی(ع) درخصوص زیارت جامعه و تردیدهایی که در مورد آن وجود دارد، پرداخت و بیان کرد: در گذشته، زیارت جامعه پیوسته در بین شیعیان مرسوم و متعارف بود و ما در منابع دعا و حدیث به نقل این زیارت برخورد میکنیم. شیعیان نیز به آن مداومت داشتهاند. اما در دهههای اخیر، افرادی در میان ما پیدا شدهاند که درباره اصالت این زیارت تردید کرده و مضامین آن را با معارف اسلامی و شیعی سازگار نمیدانند. این افراد معتقدند که مضامین زیارت جامعه با عقاید گروهی از غُلات که در میان شیعه بودهاند، همخوانی دارد و بنابراین نباید چنین دعایی را به اقتضای مذهب خود پذیرفت. من درصدد بازگو کردن اینگونه اشکالات نیستم، ولی با توجه به این تردیدها، میخواهم یک بحث کلی در این زمینه ارائه دهم. همچنین، با توجه به شهادت امام هادی علیهالسلام و ماه رجب، که برخی از اهل معنا و معرفت، به ویژه مرحوم آیتالله قاضی طباطبایی، بر زیارت جامعه تأکید دارند، لازم است نکاتی را مطرح کنم. ایشان توصیه کردهاند که در ماه رجب، هر روز جمعه زیارت جامعه خوانده شود.
برای داوری درباره مضامین زیارت جامعه، چند روش وجود دارد:
روش اول: ارجاع این مسئله به علما و درخواست فتوا از آنهاست. مثلاً برای مسائل فقهی از فقیه فتوا میگیریم و برای مسائل مرتبط با معارف و جایگاه امامت، از عالمی که تخصص در این معارف دارد، سؤال میکنیم. برای نمونه، میتوان به استفتائات آیتالله منتظری اشاره کرد که در مورد ولایت تکوینی بحث کرده و به زیارت جامعه نیز استناد کردهاند. ایشان در پاسخ به سؤالی در این باره بر جمله «بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ/ یعنی به واسطه شما خداوند از آسمان باران را میفرستد» تأکید کردهاند. در استفتائات مرحوم آیت الله تبریزی نیز از این موارد وجود دارد.
اما این روش قابل قبول نیست، زیرا اخذ فتوا و تقلید تنها در فروع عملی مجاز است و در مسائل اعتقادی، مانند توحید و نبوت، جایی برای تقلید وجود ندارد. قرآن کریم نیز بر این نکته تأکید دارد که در مسائل بنیادین اعتقادی نباید تقلید نمود و اساساً به همین دلیل یهود و نصارا را تخطئه نموده است. در اینجا نیز، روشن شدن جایگاه معنوی امام(ع) در آفرینش قابل تقلید نیست.
روش دوم: سکوت درباره این موضوع است. برخی از علما و بزرگان مانند مرحوم آیتالله بهشتی بر این باور بودند که تحلیل عمیق عقلی درباره این موضوعات در وسع و توان ما نیست. این کار نیازمند تخصص و مقدمات خاصی است که در دسترس عموم مردم نیست. بنابراین نباید درصدد پیگیری اسرار زیارت جامعه بود. اگر کسی اعتقاد و باوری دارد و میخواهد آن را بخواند، باید به او احترام گذاشت. در نتیجه، بررسی عمیق مضامین زیارت جامعه نیازمند تخصص و دقت بیشتری است که ممکن است برای عموم مردم امکانپذیر نباشد.
شهید بهشتی به لحاظ تحصیلات عمیق اسلامی نه تنها در فقه صاحبنظر بودند بلکه در علوم عقلی و فلسفه نیز دارای نظر بودند. هضم این مطالب برای ایشان کار دشواری نبود، اما معتقد بودند که نباید در مجامع مختلف این موضوعات مطرح شود. این معارف به شکل عمومی در اختیار همه شیعیان قرار نمیگرفته و جزو معارف عمومی برای پیروان مکتب اهل بیت(ع) نبوده است. امروز نیز برای ما اولویت ندارد! به جای اینکه به بحثهایی مانند علم غیب امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بپردازیم و قلمرو آن را بررسی کنیم، باید از سیره ایشان بیاموزیم تا زندگیمان متحول شود. لازم است که پیروی و تبعیت از سیره ائمه معصومین را در عمل پیاده کنیم. ورود به این مباحث ما را از مسیر اصلی پیروی و تبعیت باز میدارد. گاهی أوقات برخی افراد از شنیدن مطالب فوقالعاده و خارقالعاده درباره ائمه، لذت میبرند، اما باید توجه داشت که شنیدن اینگونه مسائل فاصله انسان را از عمل و پیروی واقعی از ائمه را کم نمیکند. مرحوم شهید بهشتی نیز در این زمینه استدلال میکردند که باید بر سیره عملی ائمه(ع) تأکید کنیم و به جای پرداختن به موضوعات حاشیهای، به دنبال تأثیرگذاری در زندگی خود باشیم.
احتمالاً شنیدهاید که یکی دو سال قبل از انقلاب، ماجراهای مربوط به دکتر شریعتی در میان دانشگاهیان و حوزویان بسیار چالشبرانگیز شده بود. آقای مصباح یزدی پرچمدار مخالفت با نظرات دکتر شریعتی بودند و عدهای از طلاب به دور ایشان جمع بودند. عدهای از طلاب که در مشهد حضور داشتند، از مرحوم شهید بهشتی خواستند که نظر خود را درباره نقدهای آقای مصباح بیان کند و ایشان دو جلسه در این زمینه صحبت کردند.
نقدهای بسیار تندی که نسبت به آقای مصباح مطرح شد، مربوط به همین جلسات است و تحت عنوان «دکتر شریعتی در مسیر شدن» در آثار شهید بهشتی منتشر شده است. ایشان در جلسه اول، مقدمهای مطرح کردند که بخشی از اشکالات به دکتر شریعتی مربوط به امامت است. ایشان بحث امامت را در چند حوزه تفکیک کردند تا مشخص شود کدام یک محل بحث و کدام یک را نباید وارد شود. این مباحث در صفحات 45 تا 47 کتاب مذکور آمده است.
باید توجه داشت که این روش قابل توجه است و عدهای از بزرگان نیز به همین روش عمل کردهاند و شاید ما نیز باید همین روش را دنبال کنیم. زیرا اگر تأمل کنیم متوجه میشویم که این مباحث ورود به یک بحر عمیق است؛ بحر عمیقی که معلوم نیست بتوانیم از آن جان سالم به در ببریم.
آقای بهشتی در این زمینه فرمودند: «مسئله دیگری که باید به آن اشاره کنم، مسئلهای در حوزه ولایت تکوینی است. این بحث از موضوع امروز ما خارج است و مرزها و آهنگ دیگری دارد. من همواره در مورد این مسئله گفتهام بزرگترین خطا را طرح آن در مجامع و محافل عمومی میدانم.» یعنی سخن گفتن درباره قدرت فوقالعاده یا علم فوقالعاده ائمه در مجامع عمومی کار خطایی است. اینطور نیست که شهید بهشتی اصل این مسائل را منکر شود، بلکه طرح آن را در مجامع عمومی خطا میداند. استدلال ایشان این است: « برای این که بدون شک این مسئله آنقدر ظریف است و ظرافت دارد که انسان را در میان مرز ایمان و کفر قرار میدهد و خودِ ائمه ما، سلام الله علیهم اجمعین، مکرر توصیه کردهاند که این گونه مسائل برای عموم قابل طرح نیست و در روایات از این قبیل برای عموم منع کردهاند. برای این که سخت در معرض این مسئله است. این که میبینید همواره هروقت این مسئله مطرح شده جنجالهای بیفرجام یا بد فرجام به وجود آورده ناشی از همین خصلت ذاتی این مسئله است. به همین دلیل است که من در تمام بحثها، همیشه هرکس این سؤال را کرده، گفتهام آقا! این مسئله برای آقا و أمثال آقا اصلاً قابل طرح کردن نیست. تو از امامت امام و نبوت نبی در آن شأن مسلم قابل فهمش چه نتیجهای بُردی و چه عمل کردی و به کجا رسیدی که حالا میخواهی وارد این نقش بشوی؟ نقشی که میترسم اگر اشتباه بفهمی، در گودال شرک بیفتی. و به هر حال به جای اینکه برای تو عامل مسئولیتآفرین و بیدارکننده باشد، عامل غفلتزا و دلخوشکننده و دلگرم کننده بیجا و کاذب شود. بنده نه فقط در اینجا بلکه هیچ وقت به این قبیل سؤالات دوستان و غیر دوستان پاسخی نخواهم داد. این مسئله اگر قابل بحث است، در میان جمع رفقایی قابل بحث است که از نظر بلوغ علمی و بلوغ فکری، به خصوص در مباحث فلسفه متعالیه از یک سو و مباحث کتاب و سنت، به حدی رسیده باشند که بتوانند از عهده بر آیند. رسیدگی به این نوع مسائل پیچیده چه وقت جزء واجبات اولیه و نخستین یک مسلمان بوده که حالا ما خودمان را موظف به طرح آن بدانیم؟»
این هم یک موضع و استدلال! راه اول که مورد قبول نیست. راه دوم هم قابل پذیرش نیست. آیا راه دیگری برای پرداختن به این نوع مسائل وجود دارد؟ یک راه میانهای را میتوان پیشنهاد داد که مانند راه اول سر از تقلید در نمیآورد و نه مانند راه دوم که هرچند تحقیق است، ولی فراتر از ظرفیت ما است. آن راه میانه این است که کلیت مضمون زیارت جامعه را با اسناد و منابع معتبر دست اول مقایسه کنیم و بررسی کنیم که آیا سازگار است یا نه. همین سازگاری با اصول و مبانی، بر أساس مدارک متقن، موجب اطمینان خاطر ما خواهد شد، حتی اگر از نظر تحلیل عقلی و فلسفی موفقیت چندانی نداشته باشیم. با این حال در قبول و پذیرش آن دچار مشکل نمیشویم.
در این جلسه سعی میکنم این روش را روشن کنم. اگر بخواهیم از زیارت جامعه فراتر برویم، ابتدا به نهج البلاغه و سپس به قرآن کریم خواهیم رسید. آیا معارف موجود در زیارت جامعه در نهج البلاغه نیز وجود دارد؟ آیا امیرالمؤمنین ادعای چنین علومی را در نهج البلاغه داشتهاند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، انطباق و حمایتی از أمثال زیارت جامعه صورت خواهد گرفت. حال جملاتی از نهج البلاغه را میخوانم تا با مضامین زیارت جامعه تطبیق دهیم. خطبههای نهج البلاغه و زیارت جامعه، بهویژه در مورد اهل بیت پیامبر (ص)، به وضوح نشاندهنده جایگاه والای ایشان در دین اسلام و نقش کلیدی آنها در هدایت بشریت است. در اینجا به برخی از نکات کلیدی اشاره میکنیم:
1- جایگاه اهل بیت: در خطبه دوم نهجالبلاغه، اهل بیت پیامبر (ص) به عنوان “موضع سرّ الهی” و “پناهگاه امور” و “گنجینه علم” و “مرجع احکام الهی” و “حافظ کتابهای آسمانی” معرفی شدهاند. تا به اینجا میرسد که “هیچ کس از این امت با اهل بیت(ع) قابل مقایسه نیست. آنها پایه و أساس دین هستند. هرکس که پیش بیفتد باید به آنها برگردد و هرکس عقب میمانَد باید خود را به آنها برساند” حال این موارد را با زیارت جامعه مقایسه میکنیم که میگوید “سلام بر جايگاههاى شناخت خدا و مسكن هاى بركت خدا و معدن هاى حكمت خدا و نگهبانان راز خدا و حاملان كتاب خدا” ملاحظه میشود که مضامین زیارت جامعه با کلام امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه مطابق هستند. یعنی اگر کسی در زیارت جامعه تردید کند، باید در بسیاری موارد دیگر نیز تجدید نظر نماید. در خطبه 107 نیز حضرت فرمودهاند “ما شجره نبوت هستیم و …” که همین تعبیرات در زیارت جامعه نیز آمده است.
2- علم و دانش: در زیارت جامعه، اهل بیت به عنوان “معادن حکمت الله” و “حافظان کتاب الله” معرفی میشوند. این بیانگر این است که آنها حاملان واقعی قرآن و دیگر کتب آسمانی هستند و علم و دانش آنها فراتر از علم ظاهری است.
3- معیار حق: در زیارت جامعه آمده که “پس روگردان از شما خارج از دين و ملازمتان ملحق شونده به شما و كوتاهى كننده در حقّتان قرين نابودى است و حق همراه شما و در شما و از شما و به سوى شماست و شما اهل حق و سرچشمه آن هستيد”در خطبه ۹۸ نهج البلاغه نیز، امام علی (ع) بیان میکنند که پرچم حق به اهل بیت(ع) سپرده شده است و هر کسی از آنها فاصله بگیرد، از دین خارج شده و به هلاکت خواهد رسید. این تأکید بر اهمیت پیروی از اهل بیت به عنوان معیار حق است.
ملاحظه میشود که کلمات نهجالبلاغه و جامعه کبیره فرق ماهوی با یکدیگر ندارند.
4- این زیارت بهطور خاص به جایگاه اهل بیت و نقش آنها در هدایت انسانها اشاره دارد. عباراتی مانند “مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَكَ؛ هر کس به شما مراجعه کند نجات پیدا میکند. و هرکس از شما دور شود به هلاکت میرسد»؛ نشاندهنده این است که اهل بیت، راهنمایان واقعی برای رسیدن به خداوند هستند. در خطبه 97 نهج البلاغه، امیرالمؤمنین علی (ع) تأکید میکنند که باید از اهل بیت پیروی کرد و به سمت آنها ملازمت داشت. این پیروی، ضامن هدایت و نجات انسانهاست. ” به اهل بيت پيامبرتان نظر كنيد و ملتزم جهت الهى آنان باشيد، راه و روش آنها را پيروى نماييد، كه آنان شما را از راه هدايت بيرون نمىبرند، و به گمراهى باز نمىگردانند. اگر از چيزى باز ايستادند شما هم باز ايستيد، و اگر به جهتى حركت كردند شما هم حركت نماييد، از آنان پيشى مجوييد كه گمراه مىگرديد، و عقب نمانيد كه به هلاكت مى رسيد. ”
با توجه به این نکات، میتوان نتیجه گرفت که اهل بیت(ع) نه تنها در مقام علم و دانش بلکه در مقام هدایتگری و الگو بودن برای مسلمانان، جایگاهی ویژه دارند و پیروی از آنها برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی ضروری است.
در بررسی ماهیت امامداری، میتوان گفت که چهارچوب کلی در معرفی مقام امام در نهج البلاغه و زیارت جامعه تفاوتهای ظاهری دارند، اما در اصل، همان مفاهیم و حقیقتها را در بر میگیرند. تفاوتی که در این دو متن مشاهده میشود، بیشتر در نحوه بیان و ویژگیهای خاص است که هر یک از آنها برای مخاطب خود به شیوهای متفاوت شرح دادهاند. برای مثال، در زیارت جامعه، امامان به عنوان خزانهداران علم الهی و حافظان اسرار خداوند معرفی شدهاند، جملاتی مانند «خُزَّانَ الْعِلْم» خزانهداران علم و حافظان اسرار الهی به صورت کلی و سربسته به جایگاه امام(ع) اشاره میکند. شرح و تفسیر این تعابیر را باید در نهج البلاغه جستجو کرد که امیرالمؤمنین(ع) در خطبه ۱۸۹ میفرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي، فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الْأَرْضِ؛ ای مردم! قبل از آنکه مرا از دست بدهید، از من بپرسید. من به راههای آسمان داناترم تا راههای زمین.» این جمله به وضوح نشاندهندهی مقام علمی امام است، مقامی که در آن حضرت علی علیهالسلام ادعا میکند که آگاهیاش از عالم غیب و عالم بالا حتی از آنچه در زمین میگذرد بیشتر است.
این تعبیر در متون دیگری نیز یافت میشود. به عنوان مثال، در خطبه ۱۷۵ نهج البلاغه، حضرت علی علیهالسلام قسم میخورد که از جزئیات زندگی هر فرد آگاه است: «و اللّه لو شِئتُ أن اُخبِرَ كلَّ رَجُلٍ مِنكُم بمَخرَجِهِ و مَولِجِهِ وَ جَمیعِ شأنِهِ لَفَعَلتُ؛ اگر بخواهم، میتوانم به هر یک از شما بگویم که از کجا آمدهاید و به کجا خواهید رفت، وضع و رفتار شما چگونه خواهد بود.» این نشان میدهد که حضرت علی علیهالسلام از علم غیبی و آگاهی کامل نسبت به حال و آینده مردم برخوردار است. اما در عین حال، حضرت علی علیهالسلام نیز هشدار میدهد که مردم ظرفیت فهم این علم را ندارند و در صورتی که آن را برایشان بیان کند، ممکن است دچار کفر شوند: «و لكنْ أخافُ أن تَكفُروا؛ اما من میترسم که شما کافر شوید.»
آنچه از حضرت علی علیهالسلام در نهج البلاغه آمده، تنها بخشی از آن دانش عظیم است که حضرت در اختیار داشت. در حقیقت، نهج البلاغه تنها نمایی از حکمت عملی و نظری امام است که در آن به بیان عدالت، حکمت، سیاست و حقوق مردم پرداخته شده است. سخنان حضرت علی علیهالسلام در نهج البلاغه، افتخارآمیز است و هیچگونه تردیدی در صحت و اعتبار آنها وجود ندارد. از این رو، نمیتوان آن را فقط محدود به مباحث حکومت و سیاست دانست. همان کسی که این مطالب را در سیاست و حکومت فرموده، این مطالب را درباره جایگاه ائمه نیز فرموده است. نمیتوان تنها قسمتی از سخنان ایشان را قبول کرد و قسمت دیگر آن را قبول نکرد.
در نهایت، برای درک کامل مقام امام علیهالسلام و انطباق آن با سایر منابع، مانند زیارت جامعه، باید یک نگاه جامع به مجموعه معارف امام داشت. هرچند در برخی موارد، ممکن است برخی از مفاهیم به صورت مبهم باقی بماند، اما با استفاده از قرآن کریم و تطبیق آن با متون دیگر، میتوان به درک عمیقتری از مقام امام دست یافت.
قرآن کریم برای انسان کامل و ولی الهی، نقشهای روشن و دقیق ترسیم کرده است. حال، ما در اینجا بحث نمیکنیم که آیا این مقام ویژه به کسانی مانند ائمه (علیهمالسلام) تعلق دارد یا نه، بلکه پرسش این است که آیا قرآن به طور صریح تکلیف مقام این افراد را روشن کرده است؟ آیا قرآن در مورد شخصیتهایی مانند حضرت سلیمان بن داوود و قدرتهای خارقالعادهای که در اختیار او قرار داشت، سخنی گفته است؟ به عنوان مثال، آیا قرآن تایید کرده که کسی همچون سلیمان قدرت تسلط بر باد را داشته باشد؟ اگر این أمور درباره ائمه(ع) محال است درباره سایر انبیاء نیز باید محال باشد. اگر زنده کردن مَرده در قرآن آمده است، پس امکان این عمل برای ائمه نیز وجود دارد و امر محالی نیست.
در قرآن، در داستان حضرت سلیمان آمده است که یکی از جنها، تخت بلقیس را پیش از آنکه حضرت سلیمان بلند شود، آورد. در اینجا فردی با علم از کتاب الهی توانسته چنین قدرت خارقالعادهای پیدا کند. قرآن به وضوح اشاره میکند که کسانی میتوانند به چنین قدرتهایی دست یابند. اما این مسأله در زیارت جامعه به شکل خاصی مطرح نشده است که امامان معصوم، مردگان را زنده میکنند؛ اما در قرآن، این مسأله تایید شده است. نمونهای از این، ماجرای زنده کردن مردگان توسط پیامبران است که در قرآن آمده است.
این قدرتها و علوم شگفتانگیز در قرآن کریم به شکلی تصریح شده است و نباید آنها را به جادو یا تصادف نسبت داد. برخی از مفسرین که گرایشات مادی دارند، تلاش میکنند این مسائل را توجیه کنند، اما باید بدانیم که قرآن یک نظام فکری الهی و معنوی دارد که از همان آغاز خلقت حضرت آدم در آن مطرح شده است.
خداوند در قرآن میفرماید که به حضرت آدم تمام اسماء را آموخت. منظور از «اسماء» تنها نامها و عناوین ظاهری نیست، بلکه اشاره به حقیقت و ماهیت اشیاء دارد. در حقیقت، خداوند تمامی علوم و اسرار جهان را در اختیار آدم قرار داد. آیهای که در این زمینه آمده، به شدت تأکید دارد که حضرت آدم از همه علوم الهی آگاهی یافت: «و علم آدم الاسماء کلها».
اینکه در قرآن آمده که خداوند همه اسمها را به آدم آموخت، نه تنها به این معناست که آدم توانایی شناخت همه اسامی و واژهها را پیدا کرده، بلکه به این معناست که حضرت آدم از علم و حکمت الهی در تمام ابعاد آگاه شد. این علم، نه علم نظری که به صورت ظاهری و مادی باشد بلکه حقیقت علوم است که در عالم غیب وجود دارد.
شهید مطهری در بحثهای خود به این نکته اشاره کردهاند که ولایت تکوینی انسان در نظام آفرینش ریشه دارد و انسان میتواند در مسیر بندگی و عبودیت خداوند به جایگاههای والایی برسد. این مقامها به طور فلسفی و الهیاتی قابل تبیین هستند و در قرآن کریم شواهد آن وجود دارد. ظرفیت انسان، چه از نظر علمی و چه از نظر عملی، میتواند در کمال خود به جایی برسد که تمامی حقایق عالم را درک کند.
آیهای که در قرآن آمده، «وَكُلَّ شَيءٍ أَحصَينَهُ فِي إِمَام مُّبِين؛ همه چیز را در امام مبین احصا کردهایم.» به وضوح اشاره دارد که تمام حقایق عالم در امام مبین قرار دارد. امام مبین در تفسیر علامه طباطبایی در «المیزان» به معنای لوح محفوظ است که همهچیز در آن ثبت شده است. علامه طباطبایی در ادامه تفسیر این آیه میفرماید: «هیچ مانعی ندارد که خداوند به بندهای از بندگان خود که خالصانه عبادت کرده است، علمی داده باشد که به تمام آنچه در کتاب مبین (لوح محفوظ) است، دست یابد.» و دو روایت نقل میکند که امیرالمؤمنین(ع) فرمودهاند که امام مبین من هستم! کلام مرحوم علامه در جلد 17 المیزان این است ” و لا مانع من أن يرزق الله عبدا وحده و أخلص العبودية له العلم بما في الكتاب المبين و هو (ع) سيد الموحدين بعد النبي ص.” این فرمایش علامه طباطبایی به این معناست که اگر انسان به مقام عبودیت خالصانه برسد، میتواند به درجاتی از علم و آگاهی دست یابد که تمامی حقایق عالم در اختیار او قرار گیرد.
در نهایت، باید گفت که این نوع ارتقاء علمی و روحانی، تنها برای برخی افراد خاص مانند ائمه معصومین (علیهمالسلام) و پیامبران (علیهمالسلام) ممکن است، اما قرآن کریم و روایات دینی نشان میدهند که انسانها میتوانند از طریق عبودیت و بندگی خداوند به چنین مقامی دست یابند.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمودند: «من سید الموحدین؛ بعد از پیامبر خدا هستم». این سخن در حقیقت بیانگر آن است که اگر خداوند بخواهد چنین لطفی در حق بندهای به خاطر توحید و بندگیاش قرار دهد، پس از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله)، علی علیهالسلام، سید الموحدین خواهد بود.
گاهی اوقات در برخی از زیارتها، مانند زیارت جامعه، جملاتی آمده است که برای برخی افراد دشوار و غیرقابل هضم به نظر میرسد. برخی بهویژه در این موارد گیر میافتند و از خود میپرسند که چگونه میتوان این سخنان را فهمید. یکی از سختترین جملات در زیارت جامعه این است که: « و ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم» به این معنا که در قیامت، مردم به شما مراجعه میکنند و حساب آنها با شماست. برخی این را با آیه قرآن مقایسه میکنند که در سوره غاشیه آمده است: «إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ؛ بازگشت آنها بر عهده ماست، سپس حساب آنها بر عهده ماست.»
حال سوال این است که اگر در قرآن آمده است که بازگشت به سوی خداوند است، پس چگونه میتوان این عبارت را در زیارت جامعه فهمید؟ پاسخ این مسأله در قرآن کریم وجود دارد و کلید فهم آن، بررسی دقیق آیات قرآن است. بهویژه، در سوره اعراف که مفهومی عمیق در خصوص مقامهای متفاوت انسانها در آخرت و نظارت بر آن وجود دارد. در سوره اعراف، خداوند صحنهای از قیامت را ترسیم میکند: عدهای در بهشت و عدهای در جهنم هستند و بین این دو، حجاب و فاصلهای وجود دارد. در این میان، خداوند میفرماید که کسانی بر “اعراف” (یک منطقه برتر) ایستادهاند که نه در بهشتاند و نه در جهنم، اما به هر دو طرف اشراف دارند و از وضعیت هر دو گروه آگاه هستند. اینها کسانی هستند که از بالاترین جایگاه نظارتی به همه چیز نگاه میکنند. در آیه ۴۶ سوره اعراف آمده است: «و عَلَى الأعرافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيمَاهُمْ» یعنی مردانی بر “اعراف” ایستادهاند که تمامی مردم را بر اساس سیمای آنها میشناسند. حال، اگر این توانایی در قرآن برای گروهی خاص از انسانها ذکر شده است که بر اعراف قرار دارند و به وضعیت تمامی انسانها آگاه هستند، هیچ اشکالی ندارد که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نیز دارای چنین مقام و احاطهای باشد. او میتواند ناظر بر بهشت و جهنم و اعمال تمامی افراد در آن باشد، زیرا قرآن این نوع احاطه را برای کسانی که در جایگاه بالایی از تقوا و ولایت الهی قرار دارند، ممکن میداند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل آیه «إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ» میفرماید که هیچ مانعی ندارد که خداوند به بندهای از بندگان خود که در مسیر عبودیت خالصانه قدم بردارد، علم و آگاهی به تمامی امور عالم و حساب خلق را عطا کند. ایشان در این زمینه به روایاتی اشاره میکنند که طبق آنها، هر امتی حساب خود را با امام خود دارد، و امامان معصوم به احوال دوستان و دشمنان خود کاملاً آگاهند.
همچنین در روایات آمده است که امام صادق علیهالسلام به آیه «وَعَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمَاهُمْ» اشاره کرده و فرمودهاند که هر امت در قیامت حساب و کتاب خود را با امام زمان خود خواهد داشت. این معنا در زیارت جامعه نیز آمده است و از امام هادی علیهالسلام نقل شده است که «حساب و کتاب خلق با ائمه است»
بهطور کلی، اگرچه این مفاهیم برای بسیاری از ما دشوار به نظر میرسد، اما اگر بتوانیم با مراجعه به قرآن و روایات اهل بیت علیهمالسلام، این معارف را از زاویهای دقیقتر و عمیقتر بررسی کنیم، درخواهیم یافت که این مفاهیم به هیچوجه مخالف قرآن نبوده بلکه در پرتو قرآن و روایات میتوان آنها را به درستی فهمید. در واقع، اگر ما نتوانیم در عمق این معارف و مفاهیم غرق شویم، میتوانیم با فهم اجمالی این مسائل، به راحتی به خواندن زیارتنامهها بپردازیم و از برکات آن بهرهمند شویم. گاهی در این مسیر، انسان ممکن است با تردیدهایی روبهرو شود، اما با تکیه بر مبانی کلی و صحیح این معارف، میتوانیم به اطمینان برسیم که این مفاهیم در نهایت درست و مطابق با حقیقت هستند.
برای رسیدن به فهمی متقن از معارف الهی، کافی است که انسان با دل و جان به زیارت ائمه اطهار علیهمالسلام برود و از کلمات گوهربار آنان بهرهبرداری کند.»











