شفقنا- حجت الاسلام خدابخش عبدلی دکترای علوم سیاسی و استاد حوزه و دانشگاه در یادداشتی تحلیلی به موضوع انتخاب زلنسکی به ریاست جمهوری اوکراین پرداخته است.
به گزارش شفقنا، در متن این یادداشت آمده است:
وقتی واقعیت از طنز پیشی میگیرد
«در بهار سال ۲۰۱۹ میلادی، شهروندان اوکراینی پای صندوقهای رأی رفتند و مردی را به عنوان رئیسجمهور برگزیدند که نه سابقهای در سیاست داشت، نه تجربهای در اداره کشور، و نه حتی برنامه مدونی برای حل بحرانهای مزمن اوکراین. ولادیمیر زلنسکی، کمدین و بازیگری ۴۱ ساله، با کسب حدود ۷۳ درصد آرا در دور دوم، پترو پروشنکو رئیسجمهور وقت را در هم کوبید و به بزرگترین پیروزی تاریخ انتخابات ریاستجمهوری اوکراین دست یافت. زلنسکی شهرت خود را مدیون مجموعه طنزی به نام «نوکر مردم» بود که در آن نقش یک معلم تاریخ دبیرستان را بازی میکرد که به طور اتفاقی رئیسجمهور میشود. طنز ماجرا آنجا بود که شهروندان اوکراینی، همان شخصیت خیالی را به کاخ ریاستجمهوری فرستادند؛ گویی مرز میان سریال طنز و واقعیت سیاسی به کلی محو شده بود.
امروز بیش از هفت سال از آن انتخاب تاریخی میگذرد. اوکراین در آستانه پنجمین سال جنگی تمامعیار با روسیه قرار دارد که تاکنون صدها هزار کشته، میلیونها آواره، و صدها میلیارد دلار خسارت بر جای گذاشته است. اینک زمان آن فرا رسیده که با نگاهی تحلیلی و مستند، مسیری را بررسی کنیم که اوکراین از آن نقطه عطف تا امروز پیموده است. این نوشتار میکوشد به چند پرسش بنیادین پاسخ دهد: چرا ملتی که در قلب اروپا قرار دارد، فردی فاقد هرگونه صلاحیت اجرایی را به رهبری خود برگزید؟ چه عواملی در داخل و خارج از مرزها زمینهساز این انتخاب شدند؟ و سرانجام، این تصمیم چه پیامدهای فاجعهباری برای مردم اوکراین، جایگاه منطقهای این کشور، و نظم بینالمللی به همراه داشته است؟
پاسخ به این پرسشها فراتر از اوکراین، برای هر ملتی که در معرض انتخاباتی سرنوشتساز قرار دارد، درسآموز و حیاتی است.
بخش نخست: اوکراین پیش از زلنسکی
برای درک چرایی انتخاب زلنسکی، نخست باید وضعیت اوکراین را در آستانه انتخابات ۲۰۱۹ به درستی شناخت. اوکراینی که زلنسکی وارث آن شد، کشوری بود با زخمهایی عمیق و کهنه.
۱-۱. اقتصاد در حال فروپاشی
اوکراین در سال ۲۰۱۹، به روایت صندوق بینالمللی پول، فقیرترین کشور اروپا بود؛ حتی فقیرتر از مولداوی. تولید ناخالص داخلی سرانه این کشور در پایینترین سطح در میان کشورهای اروپایی قرار داشت. وزیر دارایی وقت اوکراین برآورد کرده بود که با نرخ رشد اقتصادی موجود، این کشور برای رسیدن به سطح اقتصاد لهستان به ۵۰ سال زمان نیاز خواهد داشت. دستکم دو میلیون اوکراینی برای یافتن کار، کشور را به مقصد اروپا ترک کرده بودند. اقتصاد اوکراین در چنبره انحصار الیگارشها گرفتار بود؛ گروههای قدرتمند اقتصادی که نه تنها ثروت ملی را بلعیده بودند، بلکه با نفوذ بر ساختار سیاسی، مانع هرگونه اصلاحات ساختاری میشدند.
۱-۲. فساد سیستماتیک و نهادینه
فساد در اوکراینِ پیش از زلنسکی، نه یک عارضه جانبی، بلکه یکی از ارکان اصلی ساختار قدرت بود. بر اساس نظرسنجیهای موسسه گالوپ، اوکراینیها پایینترین سطح اعتماد به دولت را در سراسر جهان داشتند. شهروندان اوکراینی شاهد بودند که هیچیک از مقامات ارشد فاسد دوران پیش از اعتراضات میدان (۲۰۱۴-۲۰۱۳) به زندان نیفتادهاند. دولت پروشنکو که با شعار مبارزه با فساد بر سر کار آمده بود، در عمل نه تنها در این مسیر ناکام ماند، بلکه اصلاحات وعده داده شده در بخشهای کلیدی مانند بازبینی دیوان عالی کشور نیز به شکست انجامید. سرمایهگذاران خارجی نیز فریب وعدههای اصلاحات را نخوردند و سرمایهگذاری مستقیم خارجی در سطحی راکد باقی ماند.
۱-۳. جنگ فرسایشی در دونباس
اوکراین از سال ۲۰۱۴، یعنی از زمان الحاق کریمه به روسیه و آغاز ناآرامیها در شرق این کشور، درگیر جنگی فرسایشی با جداییطلبان مورد حمایت روسیه بود. این مناقشه تا سال ۲۰۱۹ بیش از ۱۳ هزار کشته بر جای گذاشته بود. پروشنکو خود را «رئیسجمهور زمان جنگ» معرفی میکرد، اما جنگ به بنبست کامل رسیده بود. مردم اوکراین از جنگی که پایانی برای آن متصور نبود، خسته شده بودند.
۱-۴. سیاستمدارانی که مردم را نمایندگی نمیکردند
نظام سیاسی اوکراین پیش از ۲۰۱۹، عرصه چرخش نخبگانی بود که سالها بر سر کار بودند و تغییر چندانی در زندگی مردم ایجاد نکرده بودند. زلنسکی در مناظره انتخاباتی خود در استادیوم المپیک کیف، خطاب به پروشنکو گفت: «من پنج سال پیش به شما رأی دادم، اما رئیسجمهوری که فکر میکردم، نشدید». این جمله کوتاه، عصاره تمام ناامیدی و سرخوردگی مردم از طبقه سیاسی حاکم بود.
پروشنکو نیز متقابلاً زلنسکی را «یک بستهبندی رنگارنگ» توصیف کرد که منافع الیگارشها و روسها را پنهان میکند. اما این هشدارها دیگر خریداری نداشت؛ مردم به دنبال هر کسی بودند جز آنچه داشتند.
بخش دوم: چرا یک کمدین رئیسجمهور شد؟ کالبدشکافی عوامل یک انتخاب غیرمنتظره
انتخاب زلنسکی در سال ۲۰۱۹، محصول همافزایی عوامل متعددی در داخل و خارج از اوکراین بود. این پدیده را نمیتوان به یک دلیل واحد تقلیل داد، بلکه باید آن را در بستر زمینههای سیاسی، رسانهای و بینالمللی فهمید.
۲-۱. عوامل داخلی
۲-۱-۱. نفرت از وضع موجود و عطش تغییر
زلنسکی بر موجی سوار شد که در آن زمان سراسر جهان را درمینوردید: موج ضدیت با نظام سیاسی مستقر. از انتخاب دونالد ترامپ در آمریکا گرفته تا برگزیت در بریتانیا و ظهور جنبش پنج ستاره در ایتالیا که آن نیز توسط یک کمدین هدایت میشد، رأیدهندگان در بسیاری از کشورها به دنبال گزینههایی خارج از دایره سیاستمداران حرفهای بودند. زلنسکی در قامت «مرد سادهای» ظاهر شد که آمده بود «این نظام را نابود کند»، درست مانند شخصیت خیالیاش در سریال «نوکر مردم». یک داوطلب ستاد انتخاباتی زلنسکی در زادگاهش کریفیی ریه میگفت: «من معتقدم در سیاست ما به اندازه کافی آدمهای اصیل نداریم. زلنسکی یک آدم زنده و واقعی است که اگر در شهر ببینیدش، میتوانید با او سلفی بگیرید».
۲-۱-۲. فقدان برنامه مشخص و وعدههای مبهم
زلنسکی بدون ارائه هیچ برنامه مدون و دقیقی وارد کارزار انتخاباتی شد. او نه برنامه مشخصی برای پایان دادن به جنگ با روسیه داشت، نه راهبردی برای مبارزه با فساد، و نه نقشهای برای نجات اقتصاد. اما این خلأ برنامهای، به طرز متناقضی به نفع او تمام شد. زلنسکی با وعدههای کلی و شعارهای ضدفساد، توانست «برای هر کسی، همان چیزی باشد که میخواهد بشنود». تحلیلگر واحد اطلاعات اکونومیست در آن زمان نوشت: «پلتفرم سیاستی آقای زلنسکی – فراتر از تمرکز بر مسائل ضدفساد و یک دستور کار کلی طرفدار غرب – همچنان نامشخص است». نامزدی که حرف مشخصی نمیزد، تبدیل به بوم نقاشی شد که هر رأیدهندهای میتوانست آرزوهای خود را بر آن ترسیم کند.
۲-۱-۳. نفوذ الیگارشها و رسانهها
زلنسکی تنها یک کمدین خودساخته نبود. او عمیقاً با ایهور کولومویسکی، یکی از قدرتمندترین الیگارشهای اوکراین، مرتبط بود؛ همان کسی که شبکه تلویزیونی پخشکننده سریال «نوکر مردم» را در اختیار داشت. کولومویسکی که از پروشنکو دل خوشی نداشت، از شهرت تلویزیونی زلنسکی به عنوان حربهای برای حذف رقیب سیاسی خود استفاده کرد. زلنسکی با تکیه بر پستهای شبکههای اجتماعی و اجراهای کمدی، کارزاری نامتعارف را پیش برد که بیش از آنکه سیاسی باشد، سرگرمکننده بود.
۲-۱-۴. شکست کامل طبقه سیاسی سنتی
انتخابات ۲۰۱۹ در واقع یک همهپرسی درباره پروشنکو بود. پروشنکو که پس از اعتراضات میدان به قدرت رسیده بود، وعدههای فراوانی داد اما در پایان دورهاش، مردم احساس میکردند که زندگیشان نه تنها بهتر نشده، بلکه بدتر نیز شده است. در چنین فضایی، هر نامزدی که «از آنها نباشد» شانس پیروزی داشت. نکته قابل تأمل اینکه از میان ۳۹ نامزد ثبتنامکننده در دور نخست انتخابات، حتی یک نفر هم نتوانست اعتماد عمومی را به خود جلب کند، و سرانجام این کمدین بیتجربه بود که با ۳۰ درصد آرا در دور اول و ۷۳ درصد در دور دوم، پیروز شد.
۲-۲. عوامل خارجی و بینالمللی
۲-۲-۱. سیاست مبهم غرب در قبال اوکراین
قدرتهای غربی، بهویژه اتحادیه اروپا و ایالات متحده، سالها اوکراین را در وضعیتی معلق میان شرق و غرب نگه داشته بودند. از یک سو، وعده الحاق به ناتو و اتحادیه اروپا داده میشد، و از سوی دیگر، هیچ تضمین امنیتی ملموسی ارائه نمیگردید. این دوگانگی، اوکراین را به میدان رقابت ژئوپلیتیک میان روسیه و غرب تبدیل کرده بود، بیآنکه هیچیک از طرفین مسئولیت کامل ثبات این کشور را بپذیرند.
۲-۲-۲. بیاعتنایی به تجربه تاریخی
در سطح بینالمللی، انتخاب یک چهره غیرسیاسی در اوکراین با استقبال محتاطانه یا حتی خوشبینی مواجه شد. امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، و دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، از جمله نخستین کسانی بودند که پیروزی زلنسکی را تبریک گفتند. کمتر کسی در آن زمان به تجربه تلخ کشورهایی مانند گواتمالا اشاره کرد که جیمی مورالسِ کمدین را به ریاستجمهوری رساندند و سپس شاهد سقوط فاجعهبار او شدند. این غفلت جمعی از درسهای تاریخی، زمینه را برای تکرار یک اشتباه پرهزینه فراهم کرد.
۲-۲-۳. محاسبات کرملین
از منظر مسکو، انتخاب زلنسکی یک فرصت بود. سخنگوی کرملین در آن زمان گفت که برای تبریک گفتن به زلنسکی «زود است». اما در پشت پرده، تحلیلگران روسی معتقد بودند که «با یک رئیسجمهور جدید و بیتجربه اوکراینی، اوکراین میتواند به سرعت به مدار نفوذ روسیه بازگردانده شود». پروشنکو پس از شکست، با تلخی به خبرنگاران خارجی گفت: «کافی است به جشن و پایکوبی در کرملین نگاه کنید».
بخش سوم: اوکراین امروز – میراث شوم یک انتخاب
اگر کسی در آوریل ۲۰۱۹، در میان شور و شوق هواداران زلنسکی، از آنها میپرسید که هفت سال بعد اوکراین چه شکلی خواهد بود، احتمالاً هیچکس نمیتوانست فاجعهای به این ابعاد را تصور کند. اوکراینِ مه ۲۰۲۶ کشوری است که بر لبه پرتگاه بقا ایستاده است.
۳-۱. تلفات انسانی: نسلی که دیگر نیست
جنگ تمامعیار روسیه علیه اوکراین که از ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ آغاز شد، تا امروز به یکی از خونبارترین منازعات قرن بیست و یکم تبدیل شده است. بر اساس آمارهای رسمی، تلفات نظامی اوکراین به ۵۵ هزار نفر رسیده است. در سوی مقابل، تلفات نظامی روسیه حدود ۱.۲ میلیون نفر (کشته، زخمی و مفقود) برآورد میشود. سازمان ملل متحد تأیید کرده که ۱۵۱۷۲ غیرنظامی از فوریه ۲۰۲۲ تاکنون کشته شدهاند و تنها در سال ۲۰۲۵، تلفات غیرنظامیان ۳۱ درصد نسبت به سال ۲۰۲۴ افزایش یافته است. این آمار رسمی است و کارشناسان معتقدند ارقام واقعی بسیار بالاتر است.
تنها در یک نمونه از وحشتِ جاری، در فاصله ۱۳ تا ۱۴ مه ۲۰۲۶، روسیه بیش از ۱۵۰۰ پهپاد و دهها موشک به شهرهای اوکراین شلیک کرد. مرگبارترین حادثه در ۱۴ مه رخ داد که یک موشک، یک ساختمان مسکونی ۹ طبقه در کییف را با خاک یکسان کرد و ۲۴ نفر را کشت و دستکم ۴۸ نفر را مجروح نمود. در سراسر ماه آوریل ۲۰۲۶، ۲۳۸ غیرنظامی کشته و ۱۴۰۴ نفر زخمی شدند که بالاترین آمار ماهانه از ژوئیه ۲۰۲۵ تاکنون است. سازمان ملل هشدار داده که جنگ اوکراین «روزبهروز مرگبارتر میشود».
در حمله گسترده ۲۴ مه ۲۰۲۶ به کییف، حدود ۳۰۰ نقطه در سراسر پایتخت آسیب دید که نزدیک به ۱۵۰ ساختمان مسکونی را شامل میشد. ۸۷ نفر مجروح و ۲۱ نفر بستری شدند. در حمله ۲۵ مه نیز روسیه از موشک هایپرسونیک هستهای capability «اورشنیک» علیه کییف استفاده کرد که ۴ کشته و بیش از ۱۰۰ زخمی برجای گذاشت. این حملات، زندگی روزمره میلیونها انسان را به کابوسی بیپایان تبدیل کرده است.
۳-۲. آوارگی و فروپاشی جمعیتی
جمعیت اوکراین پیش از جنگ حدود ۴۱ میلیون نفر بود. امروز ۵.۹ میلیون اوکراینی در خارج از کشور به سر میبرند و ۳.۷ میلیون نفر نیز در داخل کشور آواره شدهاند. به عبارت دیگر، حدود یکچهارم جمعیت این کشور یا آواره داخلی هستند یا پناهنده. جمعیت مناطق تحت کنترل دولت اوکراین ممکن است به ۲۸ میلیون نفر کاهش یافته باشد. این فاجعه جمعیتی، پیامدهای بلندمدتی برای ساختار اجتماعی و اقتصادی اوکراین خواهد داشت که جبران آن دههها زمان میبرد.
۳-۳. ویرانی زیرساختها و اقتصاد
بر اساس ارزیابی مشترک بانک جهانی، دولت اوکراین، کمیسیون اروپا و سازمان ملل (RDNA5)، خسارت مستقیم وارده به زیرساختها و ساختمانهای اوکراین تا پایان سال ۲۰۲۵ به ۱۹۵.۱ میلیارد دلار رسیده است. بخش مسکن با ۶۱.۱ میلیارد دلار بیشترین سهم تخریب را به خود اختصاص داده است. بخش حملونقل ۴۰.۳ میلیارد دلار و بخش انرژی ۲۴.۸ میلیارد دلار خسارت دیدهاند.
اما این تنها بخشی از فاجعه است. خسارات اقتصادی – شامل تلفات تولید ناخالص داخلی و اختلال در فعالیتهای اقتصادی – به ۶۶۶.۷ میلیارد دلار میرسد. بر اساس برآورد موسسه اقتصاد جهانی کیل، اوکراین تا سال ۲۰۲۶ حدود ۱۲۰ میلیارد دلار از تولید ناخالص داخلی و نزدیک به ۱ تریلیون دلار از سرمایه ثابت خود را از دست داده است. هزینه بازسازی و احیای اوکراین برای دوره ۲۰۳۵-۲۰۲۶ حدود ۵۸۷.۷ میلیارد دلار برآورد شده است؛ رقمی معادل تقریباً سه برابر تولید ناخالص داخلی پیشبینیشده این کشور در سال ۲۰۲۵.
هزینههای نظامی اوکراین از حدود ۵-۶ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۱ به ۴۴ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۲ (معادل ۳۴ درصد تولید ناخالص داخلی) جهش کرد؛ رشدی ۶۴۰ درصدی که بالاترین افزایش سالانه ثبتشده توسط موسسه تحقیقات صلح استکهلم (SIPRI) از سال ۱۹۴۹ تاکنون است. در سال ۲۰۲۶، بودجه دفاعی و امنیتی اوکراین به ۲.۸ تریلیون گریونا (حدود ۶۵ میلیارد دلار) رسیده که معادل ۲۷.۲ درصد تولید ناخالص داخلی و ۶۰ درصد کل هزینههای بودجه است. اوکراین عملاً به مدل «بسیج مالی نظامی» تغییر وضعیت داده؛ یعنی تقریباً تمام درآمدهای دولت صرف امور دفاعی میشود و هزینههای اجتماعی، بهداشت و آموزش به کمکهای غربی وابسته شده است.
۳-۴. فساد: بیماریای که درمان نشد
زلنسکی با وعده مبارزه با فساد به قدرت رسید، اما فساد نه تنها ریشهکن نشد، بلکه در برخی موارد عمیقتر نیز شد. در نوامبر ۲۰۲۵، نهادهای مبارزه با فساد اوکراین چندین نفر از نزدیکان ارشد زلنسکی را به سازماندهی یک طرح اختلاس به ارزش حدود ۱۰۰ میلیون دلار در بخش انرژی متهم کردند. در مه ۲۰۲۶، «آندری یرماک» رئیس دفتر پیشین زلنسکی – که زمانی دومین مرد قدرتمند اوکراین خوانده میشد – به فساد مالی متهم شد. تحقیقات ۱۵ ماهه اداره ملی مبارزه با فساد اوکراین (نابو) شامل بیش از هزار ساعت شنود مکالمات بود. همزمان، زلنسکی قانونی را امضا کرد که به گفته منتقدان، نهادهای مبارزه با فساد را تضعیف میکند و هزاران معترض را به خیابانها کشاند.
۳-۵. اشغال ۲۰ درصد از خاک کشور
نیروهای روسیه همچنان حدود ۲۰ درصد از خاک اوکراین – از جمله شبهجزیره کریمه – را در اشغال دارند. در حالی که روسیه با پیشرویهای حداقلی (گاهی تنها ۱۵ متر در روز) به قیمت تلفات عظیم انسانی به پیش میرود، اوکراین نیز توان بازپسگیری سرزمینهای اشغالی را ندارد. این جنگ فرسایشی، به ماشینی تبدیل شده که توان ملی را سریعتر از آنکه به نتیجه استراتژیک برسد، مصرف میکند.
۳-۶. وابستگی مطلق به کمکهای خارجی
اوکراین امروز بدون کمکهای مالی و نظامی غرب قادر به ادامه حیات نیست. با این حال، تغییر دولت در ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ و روی کار آمدن دولت دونالد ترامپ، معادلات را به شدت تغییر داد. حمایت آمریکا از اوکراین در سال ۲۰۲۵ حدود ۹۹ درصد کاهش یافت. آلمان همچنان به حمایتهای خود ادامه میدهد و ۹ میلیارد یورو کمک نظامی در سال ۲۰۲۵ ارائه کرده، اما بار اصلی اکنون بر دوش اروپا افتاده است. وابستگی مطلق اوکراین به منابع خارجی، حاکمیت این کشور را به شدت شکننده ساخته است.
بخش چهارم: مقایسه دو وضعیت – اوکراین ۲۰۱۹ و اوکراین ۲۰۲۶
برای درک عمق فاجعه، مقایسه تطبیقی وضعیت اوکراین در دو مقطع زمانی ضروری است:
صلح و امنیت:
جنگ محدود در دونباس با ۱۳ هزار کشته؛
جنگ تمامعیار با ۵۵ هزار تلفات نظامی و ۱۵۱۷۲ غیرنظامی کشته
تمامیت ارضی:
از دست دادن کریمه و بخشی از دونباس؛ اشغال ۲۰ درصد خاک کشور توسط روسیه
اقتصاد:
فقیرترین کشور اروپا اما با رشد آهسته؛
۱۹۵ میلیارد دلار خسارت مستقیم و ۶۶۷ میلیارد دلار خسارت اقتصادی
جمعیت: ۴۱ میلیون نفر ؛
کاهش به ۲۸ میلیون نفر در مناطق تحت کنترل دولت
زیرساختها: فرسوده اما نسبتاً سالم؛ تخریب گسترده مسکن، حملونقل، انرژی و خدمات عمومی
فساد: سیستماتیک و نهادینه؛
تداوم و تشدید فساد با اتهامزنی به نزدیکترین افراد رئیسجمهور
بودجه: کسری بودجه مزمن اما قابل مدیریت؛
۶۰ درصد بودجه صرف امور نظامی و وابستگی کامل به کمک خارجی
جایگاه بینالمللی: متحد غرب با حاکمیت نسبی؛
کشوری وابسته با کاهش ۹۹ درصدی حمایت آمریکا
این ارقام به روشنی نشان میدهد که اوکراین در هفت سال گذشته نه تنها پیشرفت نکرده، بلکه در ابعاد مختلف پسرفت کرده است. کشوری که در سال ۲۰۱۹ با همه مشکلاتش حداقل در صلح نسبی به سر میبرد، امروز درگیر بزرگترین جنگ اروپا از زمان جنگ جهانی دوم است.
بخش پنجم: درسهایی برای ملتها – هزینه انتخاب ناآگاهانه
سرگذشت اوکراین و زلنسکی، فراتر از یک مطالعه موردی در حوزه روابط بینالملل، یک هشدار جدی برای همه جوامعی است که در معرض انتخاباتی سرنوشتساز قرار دارند. از این تجربه تلخ میتوان چند درس بنیادین استخراج کرد:
۵-۱. خطر رأی اعتراضی بدون ارزیابی صلاحیت
رأیدهندگان اوکراینی در سال ۲۰۱۹ نه به زلنسکی، بلکه «علیه» پروشنکو و نظام سیاسی رأی دادند. آنها به جای سنجش توانمندیهای نامزد پیروز، صرفاً به دنبال مجازات طبقه سیاسی بودند. این «رأی اعتراضی» شاید در کوتاهمدت التیامبخش خشم عمومی باشد، اما در بلندمدت میتواند به فاجعهای جبرانناپذیر بینجامد. یک کمدین با استعداد میتواند مردم را بخنداند، اما این استعداد لزوماً به معنای توانایی مدیریت یک کشور در بحران نیست.
۵-۲. فقدان برنامه، زنگ خطری که نادیده گرفته شد
زلنسکی بدون هیچ برنامه مشخصی وارد کارزار شد و رأیدهندگان نیز این خلأ را نادیده گرفتند. او «برای هر کسی، همان چیزی بود که میخواست بشنود». این پدیده – که در آن یک نامزد با وعدههای کلی و مبهم، به بوم نقاشی آرزوهای متناقض رأیدهندگان تبدیل میشود – از خطرناکترین آسیبهای دموکراسیهای شکننده است. رأیدهندهای که از نامزد محبوبش برنامه مشخص زمانبندیشده طلب نمیکند، عملاً چکی سفید امضا به او میدهد.
۵-۳. نهادهای انتخاباتی و مسئولیت مدیریت صحنه
تنظیمگران انتخاباتی و نهادهای مدنی مسئولیت سنگینی در مدیریت صحنه انتخابات دارند. ورود افرادی که فاقد حداقلهای صلاحیت برای اداره یک کشور بحرانزده هستند، نباید به سادگی امکانپذیر باشد. نظامهای انتخاباتی باید سازوکارهایی برای ارزیابی صلاحیتهای حداقلی نامزدها طراحی کنند، بدون آنکه به آزادی رأیدهندگان خدشهای وارد شود.
۵-۴. نقش رسانهها و شبکههای اجتماعی
رسانهها، چه سنتی و چه دیجیتال، نقشی محوری در شکلدهی به افکار عمومی دارند. در مورد زلنسکی، قدرت تلویزیون و شبکههای اجتماعی باعث شد یک شخصیت خیالی با شخصیت واقعی در هم آمیزد و رأیدهندگان نتوانند میان «نوکر مردمِ» سریال و نامزد واقعی ریاستجمهوری تمایز قائل شوند. این هشدار به ویژه برای عصر دیجیتال جدی است؛ جایی که مرز میان واقعیت و نمایش به طور فزایندهای محو میشود.
۵-۵. پیامدهای ژئوپلیتیک یک انتخاب نادرست
شاید تلخترین درس ماجرای اوکراین این باشد که پیامدهای یک انتخاب نادرست، تنها محدود به مرزهای یک کشور نیست. جنگ اوکراین، بزرگترین بحران امنیتی اروپا از ۱۹۴۵ تاکنون، زنجیره تأمین جهانی غذا و انرژی را مختل کرده، میلیونها پناهنده را روانه اروپا ساخته، و نظم بینالمللی را به شدت متزلزل نموده است. انتخاب یک رهبر ناکارآمد در یک کشور ژئواستراتژیک، میتواند پیامدهایی به مراتب فراتر از مرزهای ملی داشته باشد.
بخش ششم: نتیجهگیری – وقتی تاریخ درباره یک ملت قضاوت میکند
سرگذشت ولودیمیر زلنسکی و اوکراین، تراژدیای است که در آن خط باریک میان طنز و فاجعه محو شده است. مردی که روزگاری با ایفای نقش یک رئیسجمهور خیالی مردم را میخنداند، امروز در میان ویرانههای کشوری ایستاده که دیگر هرگز به وضعیت پیش از جنگ باز نخواهد گشت. طنز تلخ ماجرا این است که «نوکر مردم» – عنوان سریالی که زلنسکی را به شهرت رساند – اکنون به استعارهای برای تمام آنچه از دست رفته، تبدیل شده است.
اوکراینِ ۲۰۲۶ کشوری است با ۱۹۵ میلیارد دلار ویرانی، میلیونها آواره، دهها هزار کشته، ۲۰ درصد خاک اشغالشده، و اقتصادی که بقای آن کاملاً وابسته به اراده قدرتهای خارجی است. آنچه این فاجعه را دردناکتر میکند، آگاهی از این حقیقت است که بخش قابل توجهی از این مصائب، محصول یک تصمیم جمعی در بهار ۲۰۱۹ بود؛ تصمیمی که در آن، خشم و ناامیدی بر عقلانیت و دوراندیشی چیره شد.
برای ملتهایی که امروز در آستانه انتخاباتی سرنوشتساز قرار دارند، تجربه اوکراین یک هشدار بیبدیل است. دموکراسی تنها به معنای حق رأی دادن نیست؛ دموکراسی مسئولیت انتخاب کردن است. و این مسئولیت، زمانی که نادیده گرفته شود، میتواند نسلی را قربانی و کشوری را ویران کند. تاریخ، درباره ملتهایی که شایستگی را فدای شعار و صلاحیت را قربانی شهرت میکنند، بیرحمانه قضاوت خواهد کرد.
اوکراین امروز، آینه عبرتی است برای همه ما
همیشه انتخابها مهم بودهاند و گاهی در طول زمان،خیلی مهمتر بودن بعضی انتخابها مشخص میشود. بخاطر تمام نتایج خیلی عالی و یا خیلی فاجعهباری که به دنبال میآورد و تمام کسانی که نقشی هرچند اندک و کوچک در تحقق چنین انتخابی ایفا میکنند هم در نتایج خوبش، هم در نتایج ویرانگرش شریک هستند.»











