شفقنا رسانه_ صفحه یک روزنامهها به عنوان ویترین در مقابل چشم خواننده است به همین جهت انتخاب تیتر، عکس و مطالب فرعی در این صفحه اهمیت زیادی دارد تا خواننده را به داخل متن بکشاند و همراه خود کند. در این گزارش سعی کردیم با نگاهی به روزنامههای امروز، آنهایی که دارای مطالب خوب و مخاطب محور و یا محل نقد و بحث هستند، مورد بررسی قرار دهد.
«دردهای زنانه ناشی از جنگ» تیتر روزنامه پیام ماست که در گزارشی به مشکلات زنان بعد از جنگ پرداخت و نوشت: «مشکلاتی مانند اضطراب و استرس و سایر آثار روانی در هر دو جنس مرد و زن وجود دارد، اما زنان دردها و مشکلاتی دیگری را افزون بر این مشکلات تجربه کرده و میکنند. «الهام»، یک فعال اجتماعی است، تا قبل از جنگ به لحاظ سلامت جسمانی و روانی مشکلی نداشته است؛ اما این روزها هم دو انگشت یکدستش بی حس شده و هم دچار مشکلاتی مانند اختلال در چرخه قاعدگی خود شده است. او در گفتوگو با «پیام ما»، تجربه خود را از جنگ و پساجنگ بازگو میکند و میگوید: «من همیشه سعی کردم در هر زمانی آرامش خود را حفظ کنم و دیگران بهویژه کودکان و زنان را از فشار روانیهای روزانه ناشی از کار، فشارهای اجتماعی و… رها کنم؛ اما هیچگاه فکر نمیکردم که خود نیز زمانی دچار استرس و اضطراب ناشی از وقایع روزانه شوم و این مشکلات بر روی سلامتی من تأثیر بگذارند. همه مشکلات من از زمانی آغاز شد که دیدم خانه یک کودک، که همیشه خطقرمز من و فعالیتهایم بوده است؛ در بمباران نابود شده و والدینش زیر آوار جان باختهاند. این حادثه تأثیر بسیار بدی روی روان من گذاشت. از سوی دیگر وقتی تهدیدهای دشمن مبنی بر بمباران زیرساختها آغاز شد روزبهروز حال من بدتر میشد. وقتی آتشبس اعلام کردند، گفتم تمام، روزها عادی شدند، اما تازه برخی مشکلات در جسم من و بسیاری دیگر از زنان آغاز شد. تا پیش از جنگ دارای سیکل طبیعی قاعدگی بوده و از این نظر مشکلی نداشتهام. همیشه تاریخ شروع و پایان در تقویم خود داشته و بدون هیچ مشکلی این دورهها بهصورت طبیعی روند خود را طی میکردند. اما در دوره جنگ استرس شدیدی به من وارد شد و تمامی سیستم عصبی من را درگیر کرد و یکسری دردها را که تا آن زمان نداشتم، تجربه کردم. یکی از مشکلاتی که اکنون به آن دچار شدهام «قاعدگی نامنظم» و به فاصلههای بسیار کوتاه به همراه درد و خونریزیهای بسیار زیاد است. یکی از مشکلات دیگری که از زمان جنگ چهلروزه و پس از آن دچار آن شدهام. احساس دردهای «PMS» بدون هیچگونه قاعدگی در پی آن است.»
««پاكدستان» در غبار جنگ» تیتر روزنامه اعتماد است که گزارشی از حضور پاکبانان در جنگ ۴۰ روزه کار کرد و نوشت: «براي سيد احمد ديدن آسفالتهاي از جا در آمده، خرده شيشههاي بر زمين مانده و خانههاي تخريب شده در روزهاي جنگي شهر تهران، سخت بود. بارها از محلههاي مركزي گذر كرده بود و شايد حتي ديگر رد خطوط ميان آسفالتها را هم ميشناخت اما آن چهل روز كه كوي و كوچه و خيابان با هر موشك و انفجاري درهم ميشكست بايد بازوهايش را بيشتر از هميشه به كار ميگرفت. جنگ به يكباره اتفاق افتاد و سيد احمد كه نهم اسفند در ساعت صفر درگيري، براي تعمير دستگاه مورد استفادهاش، به ميدان شوش رفته بود آن صداهاي مهيب را شنيد. سر بر گرداند، گرهاي ميان ابروهايشان افتاد و در ميان پرواز پريشان پرندهها در آسمان، رد صدا را دنبال كرد تا آن دود سياه و مكان تقريبي آن را پيد كند. «فك كنم جنگ شده و چند جا رو زدن.» وقتي در آن لحظهها همكارش تلفن را جواب داد همين جمله را از سيد احمد شنيد. به قول خودش زمينهاش را داشت و از قبل احتمال درگيري را داده بود. به سختي خود را از آن فضاي ملتهب به اداره پسماند شهرداري تهران رساند و از آنجا همراه ساير پاكبانها به حوالي خيابان كشوردوست اعزام شد. بعد از آن روز هم، هر بار در محدوده منطقه ۱۲ و بازار حملهاي صورت ميگرفت همراه گروه يا به تنهايي براي پاكسازي منطقه ميرفت و چون در رانندگي ماشين سنگين وارد بود، پشت مينيلودر مينشست.«اولين چيزي كه آن روزها در صحنههاي بمباران به چشمم ميخورد تخريبهاي خيلي گسترده بود. وقتي در يك محله، نقاطي را ميزدند در واقع به تمام محله و اطراف آن آسيب وارد ميشد، از شكستن شيشهها تا تخريب ساختمانها. براي ما سخت بود كه اين صحنههاي تخريب شهر را ببينيم. سخت بود، ببينيم يكدفعه با يك يا دو موشك اين همه آدم آسيب ببينند.» »












