شفقنا- آنچه امروز شاهد آن هستیم، نوعی برهنه شدن جنگ در عرصه اخلاق است و این می تواند به اقداماتی منجر شود که با اصول اخلاقی فاصله جدی دارند.
به گزارش شفقنا، نخستین نشست از سلسله نشستهای بینالملل این رویداد با عنوان «بررسی کرامت انسانی و اقتضائات آن در جنگ رمضان» شنبه (۲۶ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵) با حضور دکتر محمود حکمتنیا استاد گروه فقه و حقوق پژوهشگاه در بستر اسکای روم برگزار شد.
دکتر محمود حکمتنیا استاد گروه فقه و حقوق پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه باید میان دو مسئله پرسش درباره خود جنگ و قرائتهای ارائه شده از«کرامت انسانی» تفکیک قائل شویم، گفت: باید ببینیم این قرائتها چگونه به پرسشهای مربوط به جنگ پاسخ میدهند. دو پرسش اساسی درباره جنگ این است که چرا جنگ؟ آیا اساساً جنگ با مقوله کرامت انسانی سازگار است و اگر سازگار است تا چه اندازه؟ جنگ در ذات خود به معنای تعلیق یا حتی از بین رفتن کرامت انسانی است؟ این پرسشی است که در طول تاریخ بشر همواره مطرح بوده است: چه چیزی جنگ مشروع را از جنگ نامشروع متمایز میکند و ملاک این تمایز چیست؟ اگر به دستگاه مفهومی کرامت مراجعه کنیم آیا میتوان بر اساس آن میان جنگ مشروع و نامشروع تمایز قائل شد؟ بنابراین پرسش نخست به اصل جنگ و آغاز آن مربوط میشود و به این میپردازد که نسبت کرامت انسانی با شروع جنگ چیست.
وی ادامه داد: پرسش دوم به مسئله «چگونه جنگیدن» مربوط است. وقتی جنگی آغاز شد، قواعد جنگ چگونه باید باشد؟ یک طرف در دستیابی به اهداف خود تا چه حد مجاز است از ابزارها و روشهای مختلف استفاده کند و چه قواعدی را باید رعایت کند؟ نسبت کرامت انسانی با شیوه جنگیدن چیست؟ آیا در میدان جنگ تنها عقلانیت ابزاری حاکم است؟ به این معنا که کشورهای درگیر صرفاً در پی تحقق اهداف خود هستند و قواعد اخلاقی باید کنار گذاشته شود؟ در چنین نگاهی، عقلانیت جنگ به نوعی عقلانیت عاری از احساسات و گزارههای اخلاقی تلقی میشود. اما پرسش اصلی اینجاست که آیا کرامت انسانی میتواند این عقلانیت را مقید کند و برای شیوه جنگیدن محدودیتهایی ایجاد کند؟ بنابراین میتوان این دو پرسش را در دو سطح درباره اصل جنگ و درباره چگونگی جنگیدن مطرح کرد.
این حقوقدان در ادامه با بیان اینکه برای پاسخ به این دو پرسش نیز دستکم دو رویکرد وجود دارد، گفت: رویکرد نخست، مراجعه به اسناد و معاهدات بینالمللی است. یعنی مجموعهای از دستاوردهای مطالعات انسانی، فلسفی، اخلاقی و تاریخی بشر که به صورت حداقلی در قالب کنوانسیونها و معاهدات بینالمللی تدوین شدهاند و آنچه امروز از آن با عنوان حقوق جنگ یاد میکنیم را شکل دادهاند. البته بحث من در اینجا ناظر به تحلیل حقوقی این اسناد نیست. رویکرد دوم، ورود به این مسئله از منظر مطالعات فلسفی یعنی بررسی پرسشهای مربوط به جنگ از زاویه فلسفه اخلاق و فلسفه سیاسی است که محل گفتوگوی من در این بحث همین رویکرد دوم است. بنابراین بار دیگر به دو پرسش اصلی نگاه میکنیم. نخست اینکه چرا و با چه نگاهی به کرامت انسانی، جنگ میتواند مجاز تلقی شود؟ دوم اینکه در صورت وقوع جنگ، چگونه باید جنگید و نسبت کرامت انسانی با محدودیتهای اخلاقی در جنگیدن چیست؟
وی با بیان اینکه در مطالعات مربوط به کرامت انسانی، سه دستگاه فلسفی مهم درباره کرامت مطرح شده است، ادامه داد: هدف من در این بحث آن است که نسبت این دستگاههای فلسفی را با مسئله جنگ روشن کنم و نشان دهم هر یک از این دستگاهها چگونه به پرسشهای مربوط به جنگ پاسخ میدهند. همچنین میخواهم بررسی کنم که رویکرد فعلی ایالات متحده آمریکا در قبال جنگ با ایران، تابع کدامیک از این دستگاههای فلسفی است و اقتضائات آن چیست و در نهایت چه نسبتی با مفهوم کرامت انسانی پیدا میکند. در حوزه مطالعات کرامت میتوان از سه دستگاه فلسفی سخن گفت. برای آنکه این دستگاهها را در کنار یکدیگر بهتر بررسی کنیم، آنها را با سه عنوان متمایز معرفی میکنیم.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با تاکید بر اینکه دسته نخست از مطالعات کرامت بر این مبنا استوار است که هر انسان به طور ذاتی دارای کرامت است، بیان کرد: انسان نمیتواند ابزار دستیابی به اهداف دیگران قرار گیرد. این دیدگاه بر نفی ابزارگرایی انسان تأکید دارد. این همان دیدگاه فلسفی کانت است که در اینجا از آن با عنوان دیدگاه شخص اول یاد میکنیم. بر اساس این دیدگاه، هر انسانی دارای کرامت ذاتی است و معنای سلبی این کرامت آن است که هیچ انسانی نباید وسیلهای برای تحقق اهداف و آزادی دیگران قرار گیرد.
وی افزود: اگر این دستگاه فلسفی را به مسئله آغاز جنگ نسبت دهیم، نتیجه چنین خواهد بود که آغازگر جنگ نمیتواند برای تحقق اهداف سیاسی یا برای تثبیت موقعیت خود در ساختارهای بینالمللی از ابزار جنگ استفاده کند؛ زیرا جنگ در این صورت به معنای ابزار قرار دادن انسانها خواهد بود. بر اساس این دیدگاه، توسل به جنگ تنها در شرایطی قابل توجیه است که طرف مقابل دست به تهاجم زده باشد و موجودیت یا امنیت طرف دیگر را تهدید کند. در چنین وضعیتی استفاده از جنگ به عنوان دفاع از خود یا دفع خطر قابل طرح میشود. این همان منطقی است که در ادبیات کنوانسیونهای ژنو نیز بازتاب یافته است.
وی اضافه کرد: اگر به پرسش دوم یعنی «چگونه جنگیدن» توجه کنیم، این دستگاه فلسفی محدودیتهای جدی برای شیوه جنگیدن قائل میشود. بر اساس این دیدگاه، در جنگ تنها کسانی میتوانند هدف حمله قرار گیرند که در عمل در تهاجم مشارکت دارند؛ یعنی نیروهای نظامی و مهاجم. در مقابل، گروههای غیرنظامی نباید در معرض حمله قرار گیرند. کودکان، سالخوردگان، ساکنان شهرها و به طور کلی بیگناهان باید مورد حفاظت قرار گیرند. در این دستگاه فکری اصل مهمی شکل میگیرد و آن اصل تفکیک است. یعنی تفکیک میان مهاجمان و غیرمهاجمان. مهاجم چون در تهاجم مشارکت دارد، در معرض جنگ قرار میگیرد. اما کسانی که در تهاجم دخالتی ندارند از جمله غیرنظامیان و افراد بیگناه نباید هدف جنگ قرار گیرند و باید از آنان حفاظت شود.
وی در ادامه درباره رویکرد دوم اشاره کرد: دستگاه دوم رویکرد متفاوتی به مسئله کرامت و جنگ دارد و بر مبنای دیگری مسئله را تحلیل میکند. به این معنا که انسان در برابر دیگری مطالبهگر و پاسخگو است. او از دیگران مطالبه میکند که حقوقش رعایت شود و در عین حال نسبت به رفتار خود در برابر دیگران پاسخگو است. بنابراین کرامت در اینجا ماهیتی طرفینی دارد، یعنی انسان در محیط اجتماعی هنگامی که نسبت من و تو برقرار میشود، در موقعیت مطالبهگری و پاسخگویی قرار میگیرد. اما با آغاز جنگ این نسبت اخلاقی دچار اختلال میشود. در شرایط جنگ، طرف مهاجم عملاً خود را در برابر دیگری پاسخگو نمیداند و رابطه متقابل اخلاقی تضعیف یا تعلیق میشود. بنابراین برخی از نظریهپردازان معتقدند که در وضعیت جنگ، نوعی تعلیق کرامت رخ میدهد زیرا رابطهای که باید مبتنی بر مطالبه متقابل و پاسخگویی باشد از میان میرود و یک طرف خود را از پاسخگویی در برابر طرف دیگر معاف میداند.
حکمت نیا با بیان اینکه دیدگاه سوم اساساً کرامت را ذیل منفعت تعریف میکند، گفت: بر اساس این دیدگاه، جنگ و صلح هر دو در نهایت تابع تحقق منافع هستند و در چنین چارچوبی اخلاق نیز عملاً به حاشیه رانده میشود. در این نگاه جنگ زمانی توجیه میشود که به تحقق منافع اکثریت خواه منافع یک کشور و خواه منافع نظام جهانی کمک کند. اگر به جنگهایی که در جهان معاصر رخ داده نگاه کنیم، به نظر میرسد بسیاری از آنها گرچه در ظاهر با ادبیات اخلاقی توجیه میشوند، اما در عمل تابع منطق سوم هستند. برای مثال در برخی موارد تلاش میشود با استناد به مفاهیمی مانند خطر قریبالوقوع یا دفاع پیشدستانه جنگ را با دستگاه اول کرامت هماهنگ نشان دهند. اما آنچه در واقعیت و در میدان رخ میدهد بیشتر با نوعی عقلانیت ابزاری و منفعتمحور سازگار است.
وی افزود: در این چارچوب قاعده اخلاقی در عمل کنار گذاشته میشود و جنگ به ابزاری برای دستیابی به اهدافی تبدیل میشود که لزوماً انسانی نیستند، بلکه بیشتر با منافع قدرتهای بزرگ گره خوردهاند. در چنین وضعیتی نگرانی حفظ منافع اقتصادی، سیاسی و موقعیت ابرقدرتی در نظام جهانی است. به همین دلیل نیز نوعی عقلانیت سرد در رفتار جنگی شکل میگیرد. عقلانیتی که گرچه ممکن است در سطح گفتار و ادبیات رسمی خود را پایبند به قواعد اخلاقی نشان دهد، اما در عمل در شیوه جنگیدن و در انتخاب اهداف بیش از هر چیز به دنبال تحقق منافع بیشتر است. حتی اگر کرامت انسان، چه در معنای نخست و چه در معنای دوم آن نقض شود.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی اضافه کرد: در چنین شرایطی توئیت زده میشود که در آن به نابودی شهرها اشاره شده و از بمباران مناطق مسکونی و نابودی یک تمدن در مدت کوتاه سخن گفته میشود. تهدیدهایی که به معنای به خطر افتادن جان میلیونها انسان و نابودی زیرساختهای انسانی و تاریخی یک جامعه است. در این وضعیت نهتنها انسانها آسیب میبینند بلکه دستاوردهای تاریخی و تمدنی یک ملت نیز ممکن است در معرض نابودی قرار گیرد و جامعهای که قرنها تجربه تمدنی اندوخته است، در زمانی کوتاه با ویرانی گسترده روبهرو شود. این همان عقلانیت سرد منهای اخلاق است؛ عقلانیتی که بر اصالت منفعت استوار است. هرچند ممکن است در ظاهر رنگ و ادبیات اخلاقی به خود بگیرد.
محمود حکمتنیا در پایان بیان کرد: آنچه امروز شاهد آن هستیم، نوعی برهنه شدن جنگ در عرصه اخلاق است. وضعیتی که در آن نقض اصول اخلاقی بهطور آشکار رخ میدهد. بیتردید این رخدادها در آینده موضوع تحلیلهای تاریخی قرار خواهد گرفت. اینکه چگونه یک مکتب فکری و یک فلسفه مبتنی بر منفعت هنگامی که به صورت عریان وارد میدان عمل میشود میتواند به اقداماتی منجر شود که با اصول اخلاقی فاصله جدی دارند.











