شفقنا- استاد سروش محلاتی معتقد است: تفکیک میان دینداری و زندگی اخلاقی در میان برخی از ما ریشه دوانده است. بعضی سادهلوحان خوشنیت گمان میکنند برای واداشتن مردم به کارهای خوب یا بازداشتن از کارهای بد، اگر احادیثی جعل کنند و برای مردم بخوانند، عیب ندارد. چقدر به نام دین و خدا دروغ به جامعه تزریق میشود. چیزهایی که اگر چند دهه به عقب برگردید، در هیچ کتابی اثری از آنها پیدا نمیکنید. این اشتباه و گناه بزرگی است که علاوه بر تمام گناهان دروغ، باعث فساد و خرابی دین خدا میشود.
به گزارش شفقنا، متن سخنان آیت الله سروش محلاتی در جلسه سوم در مسجد جوادالائمه (ع) یزد با موضوع «دینداران اخلاق پذیر و دینداران اخلاق ستیز» به شرح زیر است:
در جلسه گذشته (بخش اول – بخش دوم)، پرسشی مطرح شد و اندکی درباره آن سخن گفتیم. آن پرسش این است: چرا برخی از افراد، که دیندارانی خوب و عامل به دستورات دین هستند، انسانهایی اخلاقی به شمار نمیروند؟ این تفکیک میان «دینداری» و «زندگی اخلاقی» در میان برخی از ما وجود دارد. ممکن است اهل مطالعه در علوم اجتماعی بتوانند درصد این افراد را در جامعه با پیمایشهایی تعیین کنند؛ اما از زاویه بحثی که ما در اینجا دنبال میکنیم، شمار این افراد و جایگاهشان چندان حائز اهمیت نیست. اصل مسئله مهم است: این آسیب در میان برخی از ما ریشه دوانده است. نه تنها امروز و نه تنها در جامعه دینیِ ما، بلکه از گذشته، این بیماری پیوسته در میان دینداران وجود داشته است. برخی عوامل را پیشتر برشمردم و این جلسه که جلسه پایانی است، این بحث را تکمیل میکنیم.
اولین عامل: انحصار اخلاق در جرگه خودیها
از عوامل مؤثر در اینکه برخی دینداران اخلاق را رها میکنند، این پندار است که «اخلاق» تنها یک مزیت در رفتار مومنان با یکدیگر است. اما کسانی که بیرون از جرگه ما و جامعه دینی ما هستند، ارزشی ندارند تا اصول اخلاقی را برای آنها رعایت کنیم. آری، دروغ گفتن زشت است، اما برای کسی که خودش بیبندوبار است، دروغ گفتن زشت نیست.
قرآن کریم اساس این فکر را تخطئه کرده و این افراد را معرفی میکند، آن هم با مثالی که مربوط به جامعه یهود است. خداوند در قرآن میفرماید که اینها دو گروه هستند:
گروهی که امانت دارند؛ اگر باارزشترین مال را در اختیارشان بگذاری، به تو بازمیگردانند، حتی اگر به اندازه بار شتر طلا باشد. با اینکه مسلمان نیستند، در امانت خیانت نمیکنند.
در نقطه مقابل، گروهی دیگر هستند که اگر کمترین مالی را به عنوان امانت به آنها بسپاری، خیانت میکنند و تو باید مراقب باشی. این آیه شریفه، از سوره مبارکه آل عمران (آیه ۷۵)، در مورد اهل کتاب – از یهود و نصارا – بسیار قابل توجه است.
تقسیم اهل کتاب به دو گروه، چه در میان مسلمان و چه در غیر مسلمان، یک معیار مهم دارد: «اخلاق».
در اینجا نیز خداوند اهل کتاب را بر اساس تقید به اخلاق تقسیم میکند، نه بر اساس عنوان «یهودی» یا «مسیحی». آنچه در سعادت و کمال انسان تأثیرگذار است، همین است: اهل کتابی که مقید به اخلاقند و اهل کتابی که مقید به اخلاق نیستند.
قرآن کریم غیر مسلمانان را یکسره با یک چوب نمیراند و حکمی واحد بر همه آنها بار نمیکند که همه فاسدند. ما باید ادب را از قرآن کریم بیاموزیم و اینقدر کلیگویی نسبت به گروهها و طوایف مختلف نداشته باشیم. تقسیم بر اساس چیست؟ بر اساس این است که تعهد اخلاقی دارد یا ندارد؛ عقایدشان مشترک است، دین و مذهبشان تفاوتی ندارد.
این بخش مربوط به جلسه قبل بود که ما باید تقسیمبندیهای خود را عوض کنیم. در تعریف و تمجیدها باید این معیار را بکار گیریم: کسی که مقید به اخلاق است، باید در جامعه بالا بیاید. داوری ما درباره افراد باید بر اساس تقید آنها به اخلاق باشد، ولو مسلمان هم نباشند. قرآن دارد از برخی غیرمسلمانان تعریف میکند که امانتدارند و اهل خیانت نیستند.
اما چرا گروه دوم از اهل کتاب، حتی به یک دینار امانت، خیانت میکنند؟ ادامه آیه دلیل را بیان میکند. قرآن از زبان آنها که خیانت میکنند، استدلالشان را نقل میکند: «لَیْسَ عَلَیْنَا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ» (آل عمران آیه ۷۵) میگویند: ما آدمیم و کرامت داریم؛ غیر از ما، آدم نیستند و ارزش ندارند. هر بلایی سرشان بیاورید، جایز است. این تقسیمبندی از آنجا ناشی میشود: خودشان را آدم حساب میکنند و غیر خودشان را هیچ.
اینکه انسان نسبت به آیین و مکتب خود چنین تعصبی داشته باشد که «من حقم و همه باطلند؛ من انسانم و همه حیوانند؛ من کرامت دارم و هیچ کس دیگری کرامت ندارد»، نتیجهاش در رفتار ظاهر میشود. اگر امانتی بدهم، خیانت میکند، دروغ میگوید، ظلم میکند و خود را برای هر جنایتی مهیا میکند و بعد برای تمام این خیانتها و فریبها، یک استدلال دینی میآورد که «خدا ما را امتیاز داده است». اشکال کار اینجاست: اگر اینها مال مردم را به خاطر هوا و هوس خود میخوردند و پای دین را به میان نمیکشیدند، مشکلی نبود. اما خدا میگوید: «وَ یَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ» (آل عمران آیه ۷۵) اینها ادعای کرامت و شرافت میکنند و آن را به حساب دینداری خود میگذارند و دروغ به خدا میبندند.
بنابراین مشکل از بیاعتقادی به خدا نیست، میگویند: «خدا ما را انتخاب کرده و به ما امتیاز داده و بقیه انسانها از گوهر انسانیت و شرافت بهرهای ندارند». این، بخشی از دینداریِ ایشان است.
دومین عامل: اخلاق ابزاری برای اهداف مقدس
عامل دیگر این است که گمان میکنیم برای خدمت به دین، اشکالی ندارد که گاهی کار خلاف اخلاق انجام دهیم؛ یعنی برای اخلاق، تنها ارزش ابزاری قائل میشویم. یکی از آن اهداف که در ذهن بسیاری از ما هست، مسئله «قدرت و حکومت» است. میگوییم: «من انقلابی هستم، میخواهم به انقلاب و نظام کمک کنم. کمک به این نظام ایجاب میکند گاهی یک خلاف واقع هم بگویم تا جلوی یک مخالف را بگیرم.» اینجا است که ما اخلاق را قربانی میکنیم و دروغ به مردم تحویل میدهیم. برخی از دینداران میگویند: «برای تثبیت انقلاب و نظام، ما مجازیم!»
کار «باطل» هیچ وقت نتیجه «حق» نمی گیرد
مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) در تفسیر شریف المیزان، در چند قسمت ذیل آیات مختلف، این مسئله را مطرح کرده که قرآن کریم به ما اجازه نمیدهد از راه باطل درصدد تقویت حق باشیم. انبیای الهی این راه را مسدود کردهاند و سیره پیغمبر نیز همین گونه است. مثلاً وقتی فرزند پیغمبر از دنیا میرفت و خورشید گرفتگی رخ میداد، مردم گمان میکردند به خاطر سوگ و عزای پیغمبر است. پیغمبر باید جلو این مطلب را میگرفت، هر چند این پندار، شأن او را بالا میبرد، اما از این راه نباید شأنی برای پیغمبر ایجاد میشد. آیه شریفه میفرماید: «فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ» (یونس آیه ۳۲). اصلاً امکان ندارد حق و باطل با یکدیگر جمع شوند؛ یعنی شما کار باطل انجام دهید و نتیجه حق بگیرید.
مرحوم علامه از نظر فلسفی استدلال میکند: دو امر متضاد، با تحقق یکی، نتیجه ضد آن حاصل نمیشود. این عقلاً محال است. حق و باطل، صدق و کذب، حسن و سیئه با یکدیگر تقابل دارند. شما سیئه ایجاد میکنید و حسنه برمیدارید؟ محال است. این فریب است که انسان گمان کند از راه باطل، حق تحقق مییابد. باطل، باطل است؛ اثرش باطل است، نتیجهاش باطل است، عوارضش باطل است. از باطل منطقاً به حق نمیتوان رسید.
علامه طباطبایی در جلد پنجم المیزان می گوید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ» (نحل آیه ۳۷). از راه گمراهی، هدایت تحقق پیدا نمیکند. کسی که در فعلش مصداق گمراهی است، امکان ندارد از این راه هدایت حاصل کند. طرف به طرف جهنم میرود اما سر از بهشت درمیآورد؟ این محال است. علامه میفرماید: «إِنَّ الضَّلَالَ لَا یَطْرُقُ الْإِنْسَانَ إِلَی خَیرٍ وَ سَعَادَةٍ. فَمَنْ أَرَادَ أَنْ یَتَوَسَّلَ بِالْبَاطِلِ إِلَی الْحَقِّ… أَوْ بِالظُّلْمِ إِلَی الْعَدْلِ… أَوْ بِالسَّیِّئَةِ إِلَی الْحَسَنَةِ… أَوْ بِالْفُجُورِ إِلَی التَّقْوَیٰ… فَإِنَّهُ لَوِ انْتَظَمَ ذَلِکَ لَجَرَیٰ فِی خَوَاصِّ الْأَشْیَاءِ الْمُتَضَادَّةِ، أَیْ یُحَقِّقَ أَحَدَ الْمُتَضَادَّیْنِ وَ یَسْتَنْتِجَ ضِدَّهُ، وَ هُوَ مُحَالٌ أَصْلًا.»
چه بسیار مرحوم علامه این را فرموده، اما ما فکر میکنیم بالاتر از اخلاق چیزهای دیگری وجود دارد و اخلاق را زیر پا میگذاریم و لگدکوب میکنیم. فریب دادن مردم، خلاف اخلاق است. قول دادن و عمل نکردن، خلاف اخلاق است. گزارش دروغ به مردم دادن، خلاف اخلاق است. ما میخواهیم از این طریق به کجا برسیم؟
حضرت آیت الله شبیری زنجانی این جریان را نقل کردهاند و در کتابشان به چاپ رسیده است. ایشان در جلد چهارم کتاب «جرعهای از دریای» مینویسند: انقلاب به پیروزی نرسیده بود، مثلاً سال ۵۶-۵۷. جلسهای بود با چهار نفر: بنده (آیت الله شبیری)، آیت الله مشکینی، آیت الله آذری قمی و آیت الله سید مهدی روحانی (که سه تن از دنیا رفتهاند). در این جلسه، آیت الله مشکینی مسئلهای مطرح کرد. خلاصه آن اینکه علمای ما دو دستهاند: یک دسته علمای تراز اول که با انقلاب همراهی نمیکنند و دسته دیگر علمایی که در رتبه آن گروه اول نیستند اما همراه انقلابند و حرکت میکنند. سوال آیت الله مشکینی این بود: آیا برای اینکه مردم تحت تأثیر گروه اول قرار نگیرند، اشکالی دارد آنها را تخریب کنیم و موقعیتشان را در جامعه تضعیف نماییم؟ آیت الله آذری قمی گفتند: بله، این کار درست است.
آیت الله شبیری میفرمایند: من در آنجا پاسخ دادم که این کار درستی نیست. شما به جای تخریب افراد، مسیر انقلاب و حرکت خود را تثبیت کنید تا مردم به سوی شما بیایند. اما از آن زمان (پیش از پیروزی انقلاب) تا امروز که نزدیک به ۵۰ سال میگذرد، پیوسته این فکر در ذهن برخی از ما روحانیون و برخی دیگر از افراد انقلابی بوده است که باید افرادی را که در این مسیر همراه ما نیستند، حذف کنیم و جایگاهشان را از بین ببریم. این، دعوای اخلاق و انقلاب است.
عین جمله این مرجع عالیقدر را بخوانم: «آقای آذری و همفکرانشان تصور میکردند که با تخریب و منزوی کردن مخالفان انقلاب، به انقلاب کمک میشود؛ در حالی که این کار، ضربه به اصل انقلاب است.»
مسئله اخلاق، مسئله هر روز و هر لحظه ماست، با توجه به وضعیت امروز، آیا چهرههای مختلف را برای هدفی که داریم منکوب میکنیم؟ آیا به خاطر اهداف مقدس، از روشها و شیوههای نامقدس میتوان استفاده کرد؟ تا وقتی این مسئله حل نشود، ما متهم خواهیم بود که اخلاق را رعایت نمیکنیم. اول باید معلوم کنیم که آیا اخلاق برای ما ابزاری است که هر وقت به نفع ما و قدرت ما بود، استفاده میکنیم و هر وقت به نفع طرف مقابل بود، دور میاندازیم؟
مثال تاریخی از مرحوم مطهری
پیش از پیروزی انقلاب چون روابط ایران و عراق خوب نبود، راه سفر به کربلا گاه بسته میشد و گاه باز. مرحوم مطهری مسئله را مطرح میکند: کسی میخواهد برای زیارت امام حسین (ع) گذرنامه و ویزا بگیرد، اما برای گرفتن ویزا از دولت عراق باید یک دروغ بگوید تا کارش راه بیفتد. ایشان تقبیح میکند که به خاطر زیارت امام حسین(ع)، مسلمان حق یک دروغ گفتن ندارد. زیارت، حداکثر مستحب است و دروغ، حرام. آیا به خاطر یک کار مستحب، فعل حرام انجام میشود؟ کم نیستند کسانی که گمان میکنند دستشان برای برخی اهداف باز است.
در حوزه تربیت نیز اخلاق قربانی میشود
در حوزه تربیت، میخواهیم یک کودک را در تربیت اسلامی و اخلاقی پیش ببریم. آیا برای اینکه کودک مقید به نماز و دین شود و اخلاقش خوب شود، میتوانیم دروغ بگوییم؟ برخی از ما روحانیون و عمامهبسران به صراحت نوشتهایم: «به کودک دروغ بگو تا نمازخوان بار بیاید.» در احیاء العلوم غزالی این جمله هست: «اگر کودک جز از راه وعده و وعید و ترساندن دروغین به مکتبخانه راغب نشود، این کار مباح خواهد بود.» پس در تربیت نیز این روش را پذیرفتهایم. در خانواده نیز چنین است. فتوایی داریم که «اگر همسرت چیزی از تو خواست و تصمیم نداری بخری، بگو میخرم.» دروغ گفتن به همسر و خانواده جایز شمرده شده است.
آیا ما متهم نیستیم که دیندارانی هستیم که دروغ را توجیه میکنیم و هر کجا خواستیم، میگوییم دروغ بگو و هر کجا نخواستیم، نمیگوییم؟ ما اینها را نوشتهایم و انجام دادهایم. بعد میگوییم اخلاق چه میشود؟ اخلاق ابزار دست کسی است که قدرت و توانایی یافته است. ما باید برگردیم و اصلاح کنیم. این روش درست نیست.
سخنرانی مرحوم راشد درباره «دروغ مصلحتآمیز»
مرحوم آقای راشد (که شبهای جمعه در رادیوی طاغوت سخنرانی میکرد و اوایل انقلاب از دنیا رفت) در یکی از سخنرانیهایش با عنوان «دروغ مصلحتآمیز» میگوید: یعنی چه که ما برای توجیه هواها و هوسهای خودمان به راحتی دروغ میگوییم و بعد اسمش را میگذاریم «دروغ مصلحتآمیز»؟ اگر اینطور باشد، هیچ دروغی حرام نمیماند. هر کسی هر دروغی میگوید، یک مصلحتی هم ضمیمه میکند.
ایشان در سخنرانی ۸ اردیبهشت ۱۳۲۳ (۸۲ سال پیش) میگوید: کار خلافی میکنی، رشوه میگیری (گناه اول). بعد برای توجیهش، دروغ میگویی (گناه دوم). این گناه دوم، اولی را پاک نمیکند. ایشان عبارت تندی دارد: «این فتوا در دین، فتوای شیطان است. اما در دین خدا و آیین اخلاق، چنین فتوایی نیست که شما برای اینکه مطابق هوا و هوس خود رفتار کرده باشید و از وظیفه سرپیچی کنید، دروغ بگویید و بپندارید دروغ مصلحتآمیز از راست فتنهانگیز بهتر است.» ایشان میگویند: دین خدا این است که چون باید راست بگویی، باید کاری کنی که بتوانی راست بگویی. و چون کار خلاف را نمیتوانی بگویی، پس نباید بکنی.
مرحوم راشد میفرمایند که مردم برای توجیه کارهای خودشان دروغ میگویند و این دروغها از بسیاری گناهان دیگر بالاتر و نزدیک به کفر است. حتی اگر زنی در مقام حکایت زندگی خود، از محبت شوهر بیش از آنچه هست بگوید، دروغ است و حرام. روایتی نقل میکنند که زنی از پیامبر(ص) پرسید: آیا اگر پیش همسرم از محبت او نسبت به خودم بیش از آنچه هست تعریف کنم تا لجش را درآورم، گناه دارد؟ پیامبر فرمودند: کسی که خود را سیر بنماید به آنچه نخورده، در قیامت مانند کسی است که جامه دروغ بر تن پوشیده باشد.
بالاتر از این، اگر عالمی مطلبی را ندیده بگوید «دیدهام» یا کتابی را نخوانده بگوید «خواندهام» یا فتوایی یا روایتی را که درست نمیداند نقل کند برای اظهار فضل، عملش دروغ و حرام است و علاوه بر دروغ، داخل در خدعه و فریبکاری است و باعث گمراهی مردم شده است. آنچه نمیدانید، با شجاعت بگویید «نمیدانم»؛ آنچه ندیده یا نخواندهاید، بگویید «ندیده و نخواندهام».
سخن آخر ایشان این است که بعضی سادهلوحان خوشنیت گمان میکنند برای واداشتن مردم به کارهای خوب یا بازداشتن از کارهای بد، اگر احادیثی جعل کنند و برای مردم بخوانند، عیب ندارد. چقدر به نام دین و خدا دروغ به جامعه تزریق میشود. چیزهایی که اگر چند دهه به عقب برگردید، در هیچ کتابی اثری از آنها پیدا نمیکنید. این اشتباه و گناه بزرگی است که علاوه بر تمام گناهان دروغ، باعث فساد و خرابی دین خدا میشود. آنکه دین را آورده، عقلش از ما رساتر بوده و اهل این فن بوده است. در هر کجا سکوت کرده، ما هم باید سکوت کنیم. آنچه را نگفته، نباید بگوییم و هر چه گفته، به همان اندازه باید نقل کنیم و کم و زیاد نکنیم. ما نباید «دلسوزتر از مادر» و «کاسه گرمتر از آش» باشیم. ما باید ناقل امین باشیم: دین خدا را بیکم و زیاد بفهمیم، عمل کنیم و به مردم برسانیم.
خداوند ۵۰ بار در قرآن کریم درباره دروغ بستن به خدا و افترا به خدا گفته است بنابراین معلوم است که بسیار مهم و بسیار رایج بوده، امروز نیز متأسفانه عده ای به دلیل فاصله از اخلاق، افترا به خدا و جعل به نام خدا را نیز پذیرفتهایم.











