شفقنا- مطالعه دوران امامت امام جواد(ع) تنها بازخوانی رویدادهای تاریخی نیست، بلکه واکاوی یک الگوی مقاومت فرهنگی، مدیریت بحران در شرایط اختناق، و تداوم حیات معنوی شیعه در دل ساختارهای قدرت است. پژوهشهای معاصر در پی آن هستند که این دوره کوتاه اما پرفرازونشیب را از حاشیههای شبههانگیز خارج کرده و در چارچوب واقعیهای تاریخی، کلامی و اجتماعی آن بازسازی کنند.
متن گفت وگوی شفقنا با دکتر نعمتالله صفری فروشانی را می خوانید:
با توجه به تأکید شما بر ضرورت «تاریخمندی» در مطالعات امامشناسی، چگونه میتوان میان «امام کلامی» و «امام تاریخی» در تحلیل واقعه شهادت امام جواد(ع) تعادل برقرار نمود؟ آیا اسناد موجود درباره نقش امالفضل و دستگاه معتصم، با معیارهای نقد منبعشناسی مدرن قابل بازخوانی انتقادی هستند؟
یکی از مهمترین بزنگاههای تلاقی کلام و تاریخ در معارف شیعی و حتی از دیدگاه برونمذهبی، مسئله امامت امام جواد علیهالسلام است. ایشان نخستین امامی هستند که در کودکی به مقام امامت نائل آمدند؛ سال ۱۹۵ هجری قمری متولد شدند و در سال ۲۰۳ هجری به امامت رسیدند.
از منظر تاریخی مشاهده میشود که قاطبه شیعه این امامت را پذیرفتند. حتی بزرگانی چون علیبنجعفر که عموی پدر ایشان بودند، ارادت ویژهای به آن حضرت ابراز داشتند، در مواقع لازم رکاب ایشان را گرفتند و ایشان را امامی برگزیده از سوی خداوند میدانستند؛ خداوند اراده کرده بود این کودک را به مقام امامت برساند، در حالی که خود علیبنجعفر با وجود شیخوخیت، چنین لطفی را تجربه نکرده بود.
همچنین از نظر تاریخی، هرچند در برخی محافل شیعی در آغاز تردیدهایی وجود داشت، اما در ادامه این تردیدها برطرف گردید و همگان به امامت امام جواد علیهالسلام گردن نهادند. یکی از نکات قابلتوجه آن است که پس از امام رضا علیهالسلام و در دوران امامت امام جواد علیهالسلام، شاهد هیچگونه انشعاب یا تفرقهای در میان شیعیان نیستیم.
در طول مدت امامت حضرت، یعنی از سال ۲۰۳ تا ۲۲۰ هجری قمری به مدت هفده سال، ایشان جامعه را بهخوبی اداره کردند. هرگز سخنی مبنی بر عدم علم ایشان از سوی اصحاب مطرح نگردید و برعکس، روایتهای متعددی از جریانهای مختلف دلالت بر این دارد که حضرت علم وافری داشتند که طبیعتاً این علم، علمی الهی است و نه علمی اکتسابی؛ چرا که حضرت فرصت تعلیم و تربیت معمول را نداشتهاند.
سازمان وکالت در عصر امام جواد(ع) نقش حیاتی در حفظ ارتباط امام با جامعه شیعه ایفا مینمود. آیا میتوان گفت شهادت امام، ضربهای استراتژیک به این شبکه بود؟ و امام پیش از شهادت، چه تمهیداتی برای تداوم هدایت شیعیان در آستانه دوران غیبت اندیشیده بودند؟
در مورد مدیریت سازمان وکالت، پس از وارد شدن ضربهای به این نهاد در زمان امام رضا علیهالسلام، فرآیند بازسازی آن در دوره امام جواد علیهالسلام شدت گرفت. یکی از دورانهای طلایی و گسترش این سازمان یا شبکه، در دوره امام جواد علیهالسلام رخ داد که از جهات اداری، اقتصادی و علمی، این سازمان مرحلهای از رشد خود را تجربه کرد. فرقههایی مانند واقفه که در زمان امام رضا علیهالسلام حضور داشتند، با فعالیتهای امام جواد علیهالسلام، آن هم در این سن کم، کمکم در رکود فرو رفتند. همچنین کیفیت مبارزه حضرت با فرقههای انحرافی درونشیعی مانند غُلات، از نظر تاریخی قابلعنایت و توجه است.
میراث علمی حضرت، نامههای ایشان و پاسخگویی به پرسشهای اصحاب و دیگران، جای بررسی دارد و از جنبههای جالبتوجهی است که در آن تاریخ به کمک کلام آمده و امامت الهی حضرت را ثابت میکند. به نظر میرسد فعالیتهای حضرت، جایگاه ایشان، موفقیتها و کیفیت اداره جامعه شیعه امامی، باعث هراس و بیم حکومت گردید. امام دو بار به مرکز حکومت احضار شدند؛ یکبار در سال ۲۱۵ و بار دیگر در سال ۲۲۰، یعنی سال آخر عمر حضرت که در همین سال نیز به دست حکومت و با توطئههایی که ممکن است جنبههایی از آن در پردهای از ابهام باشد، به شهادت رسیدند.
در منابع تاریخی، درباره تاریخ دقیق شهادت امام جواد(ع) اختلافنظر وجود دارد (آخرین روز ذیالقعده یا پنجم ذیالحجه سال ۲۲۰ق). از منظر روششناسی تاریخی، چگونه میتوان این تعارضات را با تحلیل اسناد اولیه و زمینههای سیاسی آن عصر حل و فصل نمود؟
گرچه برخی از بزرگان مانند شیخ مفید (رحمهالله) در اصل شهادت حضرت تردید کردهاند و ابهاماتی درباره قاتل ایشان وجود دارد، اما با قرائن تاریخی میتوان شهادت آن حضرت را اثبات نمود. از جمله اینکه کیفیت ارتباطات امام با سازمان وکالت و گزارشهایی که به حکومت میرسید، باعث هراس حکومت شده بود. خود احضار امام به مرکز حکومت، نشانهای است از اینکه حکومت قصد کنترل و تحت نظر گرفتن ایشان را داشت. همچنین حکومت با یک جاسوس داخلی در خانه حضرت ارتباط داشت که امالفضل، برادرزاده معتصم بود و طبیعتاً هراس حکومت را میرساند. اینکه امام در سن جوانی از دنیا رفتند و هیچ سابقه بیماری کشندهای گزارش نشده است، دلیل بر آن است که شهادت ایشان طبیعی نبوده و انگیزه از میان بردن امام را حکومت داشته است، حال به هر وسیلهای که این کار صورت بگیرد.
برخی پژوهشهای متأخر، شهادت امام جواد(ع) را نه صرفاً ناشی از حسادت شخصی، بلکه بخشی از «توطئه سیستماتیک دستگاه عباسی» برای حذف نفوذ علمی و اجتماعی ائمه تفسیر میکنند. تحلیل حضرتعالی از انگیزههای واقعی معتصم و سازوکار حذف فیزیکی امام بر اساس اسناد تاریخی چیست؟
ادعایی که میگوید حسادت درونخانوادگی علت شهادت بوده است، از مواردی است که رد میشود. امام دو سفر به عراق داشتند که سفر دوم در سال ۲۲۰ قمری و در دوره معتصم رخ داد؛ امام در ۲۸ محرم احضار شدند و در این سفر به شهادت رسیدند. درباره چرایی این سفر و حساسیت حکومت، نظرات مختلفی مطرح شده است. به نظر بنده، دلیل اصلی، سازمان وکالتی بود که امام احیاء کرده بود و حکومت نمیتوانست آن را تحمل کند.
مساله دیگر مانند حسادت قاضی معتصم و مناظرات امام، علل درجه دوم محسوب میشوند. گفته شده است که معتصم یا جعفر بن مامون، امالفضل را تحریک کردند تا امام(ع) را به شهادت برساند و طبق نقل صحیحتر، سم در انگور جاسازی شده بود.
مهمترین علت به نظر بنده، علت سیاسی و حساسیت حکومت بود که منجر به احضار سیاسی امام شد. البته ناخوشایندی امالفضل نسبت به شوهرش و حساسیت او نسبت به رفتار امام نیز میتوانست زمینهساز باشد؛ اما باید تأکید کرد که امام(ع) همسر رسمی دیگری نداشتند که سبب حساسیت امالفضل شود؛ سمانه، کنیز امام جواد(ع) بود و کنیزداری در آن زمان امری رایج بود.
چند سال قبل از سال ۲۲۰، امام جواد(ع) از کنیزان خود صاحب فرزندان فراوان شده بودند؛ شش فرزند شامل دو پسر و چهار دختر. افرادی که نام بردم دست به دست هم دادند تا امام به شهادت برسند.
با توجه به تأکید شما بر «بومیسازی تحلیلهای تاریخی»، برای پژوهشگرانی که قصد کار درباره شهادت امام جواد(ع) را دارند، چه چارچوب روششناختی و چه منابع دستاولی را پیشنهاد میفرمایید تا از تقلید از الگوهای غربی یا روایتهای صرفاً عاطفی پرهیز نمایند؟
متأسفانه در برخی منابع، بهویژه منابع قرون ششم و هفتم، مسمومشدن امام(ع) به صورت مستهجن مطرح شده است که تصور آن هم قبیح است. متأسفانه در فضای مجازی نیز روی این مطالب مانور داده و آنها را مسخره میکنند و برخی منابع ما نیز چنین گزارشاتی دارند که نیازمند پالایش و زدودن این مطالب سخیف هستیم.
نکته دیگر اینکه سیاست غالب بر حسادت زنانه بوده است، زیرا امالفضل بعد از شهادت امام جواد(ع) پشیمان شد و گریه کرد و مورد نفرین امام(ع) نیز قرار گرفت.
قرینه دیگری در ماجرای شهادت امام جواد(ع) این است که امام هادی(ع)، بزرگترین فرزند ایشان، در سال ۲۱۲ قمری به دنیا آمدند؛ یعنی در سال شهادت پدر، امام هادی(ع) هشت ساله بودند و امام جواد(ع) در آن زمان ۱۷ ساله بودند. این زمان تولد میتواند نشانهای دیگر بر درجه اول نبودن حسادتهای زنانه در ماجرای شهادت امام(ع) باشد.











