شفقنا- سعيد خادمی مشاور رييس سازمان بهزيستي كشور و راهبر روابط عمومی و امور بينالملل در روزنامه اعتماد نوشت: 40 روز جنگ تحميلي را پشت سر گذاشتيم؛ جنگي كه فقط ميدانهاي نبرد را درگير نكرد، بلكه تمام عرصههاي كشور را تحتالشعاع قرار داد. در اين 40 روز، زوزه جنگندههاي دشمن و صداي انفجارها تنها آسمان شهرها را نشكافت؛ بلكه لايههاي عميقتري از زندگي جمعي ما را هم تكان داد. خانهها، خيابانها، مدرسهها و دلهاي مردم، همه در معرض موجي از نگراني و اضطراب قرار گرفتند؛ اضطرابي كه از جنس هراس فلجكننده نبود، بلكه نوعي هوشياري جمعي را در دل جامعه بيدار كرد.
گويي جامعه در دل همين اضطراب آموخت چگونه ايستادن را تمرين كند. بهاي اين روزها نيز كم نبود. رهبر فرزانه و جمعي از فرماندهان شجاع به شهادت رسيدند؛ چهرههايي كه براي سالها بخشي از حافظه امنيتي و مديريتي كشور بودند.
در كنار آنان، كودكان معصوم مدرسه شجره طيبه ميناب نيز قرباني خشونت جنگ شدند و بيش از سه هزار تن از هموطنانمان جان خود را از دست دادند؛ انسانهايي كه هر كدام داستاني، خانوادهاي و آيندهاي ناتمام و البته عاقبتي به خير داشتند. در چنين لحظاتي، جامعه با يك پرسش بزرگ روبهو ميشود: وقتي جنگ ميآيد، چه چيزي باقي ميماند؟
آنچه در حافظه جمعي ميماند، فقط ويرانيها نيست؛ بلكه شيوه ايستادن يك ملت در برابر آن است؛ اينكه در ميان خسارتها، چگونه خود را از نو تعريف ميكند. در همين روزها، مردم در سراسر كشور به ميدان آمدند؛ براي آنكه نشان بدهند جامعه، در لحظههاي سخت، رزمندگان خود را تنها نميگذارد.
حضور آنان در خيابانها، ميدانها و آيينهاي بدرقه و سوگ، فقط واكنشي عاطفي نبود؛ بلكه تصويري روشن از پيوندي اجتماعي بود كه در بزنگاهها خود را آشكار ميكند. ساختارهاي كشور نيز آزموني سنگين را پشت سر گذاشتند. با وجود ضربههاي سخت، روند اداره كشور متوقف نشد، جريانهاي حياتي زندگي اجتماعي ادامه يافت، نظم عمومي حفظ شد و مراكز تصميمگيري هيچگاه خلأ اقتدار را تجربه نكردند. در كنار اين همبستگي اجتماعي، اقتدار ملي نيز معنايي دوباره يافت؛ اقتداري كه فقط در ميدانهاي نظامي خودش را نشان نميدهد، بلكه در تداوم حيات، حفظ راهبردها و ايستادگي ساختاري قابل سنجش است.
در چنين بزنگاههايي، جامعه بيش از هر چيز به نمادهاي تداوم نياز دارد؛ چهرهها ميآيند و ميروند، اما آنچه اهميت دارد استمرار مسير است. جامعه، نشانههاي تداوم را به خوبي تشخيص ميدهد و همين نشانهها به تكيهگاهي براي تابآوري روان جمعي تبديل ميشوند. اما مهمتر از همه اينها، چيزي است كه در لايه عميقتري از تجربه اين روزها شكل گرفت: بازسازي پيوندهاي اجتماعي. در ميان صداي موشكباران و اضطراب روزهاي جنگ، مردم بيش از پيش به يكديگر نزديك شدند؛ همدليها پررنگتر شد و حس مشترك سرنوشت دوباره خود را نشان داد. شايد مهمترين دستاورد اين روزها همين باشد. ما چيزي را برديم كه با هيچ هجومي فرو نميريزد: تصوير مردمي كه در اوجِ سوگ، تجزيه نشدند و در عمق اضطراب، يكديگر را رها نكردند. اين تصوير، بنياديترين پشتوانه اقتدار ملي ماست. اين تصوير را هيچ قدرتي نميتواند ناديده بگيرد؛ و آينده را بر شانه همين تابآوري و اقتدار است كه ميسازيم.











