شفقنا- مرتضي مكي در پاسخ به پرسش «اعتماد» در ارتباط با ارزيابياش از رويكرد اعراب حاشيه جنوبي خليجفارس در ارتباط با ايران بعد از رويارويي كورمان با امريكا و رژيم اسراييل تشريح كرد: در اينكه يكي از پيامدهاي جنگ 40روزه، تغيير در معادلات سياسي، امنيتي و حتي اقتصادي منطقه بوده، ترديدي وجود ندارد. اين تغييرات آنقدر آشكار است كه نه قابل كتمان است و نه ميتوان از كنار آن عبور كرد. ما با يك جنگ منطقهاي گسترده با ابعاد و تبعات جهاني مواجه بوديم؛ جنگي كه بدون ترديد در آينده سياسي، اقتصادي و امنيتي منطقه تاثيرات عميقي خواهد گذاشت.
به گفته مكي يكي از پيامدهاي اين جنگ، شكافي است كه ميان كشورهاي خليجفارس ايجاد شده است. بحث خروج امارات از اوپك و همچنين فاصله گرفتن اين كشور از برخي معادلات سنتي عربي كه در خروج احتمالي اين پادشاهي از اتحاديه عرب نمود پيدا ميكند، در كنار همراهي و همسويي گسترده ابوظبي با امريكا و رژيم صهيونيستي، نشان دهنده تغييراتي جدي در موازنههاي منطقهاي است. در مقابل اما به نظر ميرسد عربستانسعودي همچنان رفتار چندلايه، محتاطانه و بعضا متناقض را در اولويت قرار داده است، به گونهاي كه طي روزهاي اخير اعلام شد كه عربستان و كويت آسمان خود را دراختيار امريكا براي پيشبرد پروژه ادعاي آزادي ترامپ قرار دادهاند، اما همچنان از گزينه مذاكره، گفتوگو و توافق با ايران حمايت ميكنند.
اين كارشناس مسائل سياست خارجي در ادامه به «اعتماد» گفت: اين مساله نشان ميدهد كه كشورهاي منطقه همچنان با ترديد، ابهام و نگراني نسبت به آينده تحولات منطقه روبهرو هستند. البته رفتار امارات تا حد زيادي ناشي از ساختار سياسي و جغرافيايي اين كشور است؛ ساختاري كه باعث شده ابوظبي تصور كند امريكا همچنان قادر است موقعيت و نفوذ خود را در منطقه تثبيت كند. اما ديگر كشورهاي خليجفارس ظاهرا چنين برداشتي ندارند. براي مثال، قطر تلاش كرده رفتار متعادلتري داشته باشد و روابطش را بهگونهاي تنظيم كند كه در چارچوب مناسبات منطقهاي، تنش كمتري با جمهوري اسلامي ايران ايجاد شود؛ هرچند اين كشور نيز در جريان جنگ 40 روزه متحمل خسارات و فشارهايي شد.
مكي در ادامه تصريح كرد: ازسوي ديگر، عربستان به عنوان بزرگترين كشور منطقه همچنان سياستي محتاطانه و انتظارمحور را دنبال ميكند تا ببيند توافق احتمالي ميان ايران و امريكا با چه مختصاتي شكل خواهد گرفت و پيامدهاي آن چه خواهد بود. به واقع به نظر ميرسد رياض تلاش ميكند نوع رفتار و مناسبات خود با جمهوري اسلامي ايران و همچنين با امريكا را براساس نتايج اين توافق احتمالي تنظيم كند. درنهايت بايد ديد تحركاتي كه اكنون درباره نشستهاي بعدي ايران و امريكا در جريان است، در چه چارچوب و مختصاتي به يك توافق موقت يا جامع منتهي خواهد شد. طبيعي است كه هرگونه توافق ميان تهران و واشنگتن، پيامدهاي سياسي، امنيتي و اقتصادي گستردهاي براي منطقه به همراه خواهد داشت و در اين مساله ترديدي وجود ندارد.
اين كارشناس مسائل بينالملل در ادامه و درباره احتمال شكلگيري يا عدم شكلگيري ائتلافي از اعراب در همراهي با واشنگتن عليه كشورمان به منظور بازگشايي تنگه هرمز به «اعتماد» گفت: سياست خارجي، بحث آرزو و آرمان مطرح نيست، بلكه واقعيتهاي ميداني و منافع كشورها تعيينكننده رفتار بازيگران است. قابل كتمان نيست كه احتمالا كشورهاي منطقه در تلاش هستند نوعي ائتلاف و همگرايي عليه جمهوري اسلامي ايران شكل دهند و طبيعي است كه باتوجه به هزينههايي كه طي سالهاي اخير در منطقه انجام دادهاند، اكنون بهدنبال بهرهبرداري از اين هزينهها باشند. در اين ميان، شاهد بوديم كه هواپيماهاي جنگنده مصر نيز در كنار امارات قرار گرفتند. البته به نظر ميرسد حضور مصر بيش از آنكه نشانه يك تغيير ماهوي و جدي در روابط قاهره با تهران باشد، بيشتر در راستاي اعطاي نوعي اطمينان خاطر و تعهد سياسي به امارات و برخي كشورهاي عربي ارزيابي ميشود؛ كشورهايي كه تلاش دارند در منطقه نوعي همگرايي سياسي و اقتصادي عليه ايران شكل دهند، بهويژه اگر توافقي ميان ايران و امريكا شكل بگيرد، احتمال دارد شاهد نوعي وحدت نظر نسبي ميان كشورهاي غربي درباره سياستهاي منطقهاي در خاورميانه و خليجفارس باشيم.
به باور مكي با اين حال، همچنان شكافهايي ميان اروپا و امريكا درباره نحوه مواجهه با ايران و تحولات منطقه وجود دارد. اروپاييها تلاش ميكنند سياستي مبهم و چندپهلو را دنبال كنند؛ بهگونهاي كه هم روابط خود با امريكا را حفظ كنند و هم با كمترين هزينه، در معادلات منطقهاي حضور داشته باشند. ازسوي ديگر، كشورهاي اروپايي بارها اعلام كردهاند كه مخالف افزايش تنش و درگيري عليه ايران هستند و حتي در فضاي پس از توافق احتمالي نيز آمادگي دارند در تامين امنيت منطقه مشاركت داشته باشند. البته اين مشاركت بههيچوجه شبيه گذشته نخواهد بود. تنگه هرمز نيز باتوجه به شرايطي كه پس از جنگ 40 روزه پيدا كرده، بعيد است به وضعيت پيش از جنگ بازگردد. لذا در چنين شرايطي، شكلگيري يك ائتلاف فراگير و موثر عليه ايران بسيار دشوار خواهد بود؛ هر چند امريكاييها، اروپاييها و برخي كشورهاي عربي همچنان تلاش خواهند كرد چنين فضايي را ايجاد كنند. اما واقعيت اين است كه بسياري از كشورهاي عربي ظرفيت و توان لازم براي ايفاي نقشي تعيينكننده در روند تحولات منطقه را ندارند.
اين كارشناس روابط بينالملل در ادامه خاطرنشان كرد: نبايد فراموش كرد كه جمهوري اسلامي ايران طي چهار دهه گذشته هزينههاي زيادي در منطقه پرداخت كرده و همواره با سياست حسن همجواري تلاش داشته آزادي و امنيت آبراه خليجفارس حفظ شود. اما اگر اين امنيت و آزادي براي ايران منفعت و دستاوردي نداشته باشد، طبيعي است كه ديگر كشورهاي منطقه نيز نتوانند مانند گذشته از سطح امنيت پيشين برخوردار باشند. درنهايت اما بايد ديد اگر توافقي ميان ايران و امريكا شكل بگيرد، كشورهاي عربي تا چه اندازه قادر خواهند بود در جغرافياي سياسي جديد منطقه نقشآفريني كنند. به نظر نميرسد آنها بتوانند مانند گذشته بازيگراني تاثيرگذار باشند، به ويژه آنكه بخشي از رفتارهايشان همچنان متناقض و دوگانه است. ازسوي ديگر، در داخل امريكا نيز نوعي سياست دوگانه نسبت به منطقه و ايران مشاهده ميشود؛ مسيري كه به نظر ميرسد پس از جنگي كه از نهم اسفند سال گذشته آغاز شد، وارد مرحله تازهاي شده و معادلات منطقهاي را به سمت ديگري هدايت خواهد كرد.
مكي در ادامه و در پاسخ به پرسش ديگر «اعتماد» در رابطه تشديد اختلافات ميان ابوظبي و رياض طي روزهاي اخير گفت: اختلافات ميان كشورهاي عربي، به ويژه ميان عربستانسعودي و امارات، موضوع تازه و البته قابل كتمان نيست و اين اختلافات در پروندههايي مانند يمن و ديگر مسائل منطقهاي كاملا قابل مشاهده بوده است. بحرين نيز در سالهاي گذشته با نزديك شدن به اسراييل و پيوستن به پيمان ابراهيم، مسير متفاوتي را در مقايسه با برخي ديگر از كشورهاي عربي دنبال كرد. در اين ميان اما عربستان همواره تلاش كرده نقش برادر بزرگتر را در ميان كشورهاي عربي ايفا كند و به همين دليل سعي داشته سياستي كلانتر و مستقلتر از صرف خواستههاي امريكا در پيش بگيرد تا بتواند جايگاه منطقهاي خود را تثبيت كند. به همين دليل نيز رياض در روند مذاكرات مربوط به پيمان ابراهيم، رويكردي محتاطانهتر و متفاوتتر از برخي كشورهاي عربي اتخاذ كرده بود. به گفته مكي با اين حال، امارات همواره تلاش كرده از ظرفيت شوراي همكاري خليجفارس براي پيشبرد سياستهاي منطقهاي خود بهره بگيرد. حضور فعال در اين شورا براي ابوظبي اين امكان را فراهم ميكرد كه اهداف و سياستهايش را در سطح منطقهاي با پشتوانه بيشتري دنبال كند. نمونه روشن آن نيز مواضعي بود كه درقبال جزاير سهگانه اتخاذ ميشد؛ موضوعي كه نشان ميداد امارات نميخواهد اين پرونده به فراموشي سپرده شود و تلاش دارد از ظرفيت شوراي همكاري خليجفارس براي جلب حمايت ديگر كشورها، حتي قدرتهايي مانند چين، روسيه، اروپا و امريكا، در جهت همراهي با ادعاهاي خود استفاده كند. اين شكافها و اختلافات، به ويژه در شرايط پس از جنگ، به مراتب عميقتر و پيچيدهتر خواهد شد. اگر سناريوي خروج امارات يا حتي عربستان از برخي چارچوبهاي سنتي همكاري عربي جديتر شود، طبيعتا اين اختلافات وارد مرحله تازهاي خواهد شد. مكي در ادامه تصريح كرد: به نظر ميرسد اماراتيها اكنون تلاش ميكنند در سطحي آشكارتر و با شفافيت بيشتري مناسبات خود را با امريكا تنظيم كنند، زيرا در شرايط كنوني، استفاده صرف از ظرفيت شوراي همكاري خليجفارس يا تلاش براي حفظ روابط كمتنش با ايران، ديگر نميتواند اهداف و آرمانهايي را كه ابوظبي در سطح منطقه دنبال ميكند، تامين كند.
شكاف و واگرايي ميان كشورهاي عربي در ارتباط با ايران در كنار هزينههايي كه ابتكار عملهاي كشورمان در ميدان بر منطقه و كشورهاي غربي تحميل كرده از نتايج جنگ 40 روزه تحميلي است؛ جنگي كه حالا به واسطه تداوم مديريت هوشمندانه تنگه هرمز تنها يك گزينه دراختيار ايالاتمتحده قرار داده؛ گزينه توافق، به همين دليل ميبايست تمامي ابتكار عملهاي ادعايي واشنگتن چون عمليات آزادي يا آزادي پلاس و همچنين فعل و انفعالهاي اعراب را با لحاظ كردن دست بالاي ايران در تحولات منطقه تبيين كرد.
اين كارشناس مسائل سياست خارجي در ادامه و در ارتباط با سناريوهاي احتمالي تشديد تنش در تنگه هرمز و تبادل آتش ميان تهران و واشنگتن طي روزهاي اخير همزمان با تشديد تحركات ديپلماتيك خاطرنشان كرد: جمهوري اسلامي ايران ديگر در موقعيتي نيست كه طرف مقابل بتواند بهراحتي خواستههاي حداكثري خود را به آن تحميل كند. امريكا و متحدانش تلاش ميكنند مطالبات حداكثري خود را پيش ببرند و از مجموعه اختلافات و پروندههاي گذشته با ايران، در كنار موضوعاتي مانند تنگه هرمز، به عنوان ابزار فشار استفاده كنند. اما تحولات اخير نشان داده كه ديگر نميتوانند مانند گذشته زمين بازي را تنها با تهديد، تحريم و فشار نظامي مديريت كنند.
به باور مكي جنگ اخير نشان داد كه امريكاييها، دستكم در سطح نظامي، بيش از آنكه به دنبال گسترش درگيري باشند، در تلاش براي رسيدن به آتشبس بودند. حتي در دوره آتشبس نيز همواره سعي كردند شرايط را به گونهاي مديريت كنند كه درگيري به يك جنگ دريايي گسترده كشيده نشود. پروژههايي مانند «پروژه آزادي» و سپس «پروژه آزادي پلاس» را نيز بايد در همين چارچوب تحليل كرد؛ اقداماتي كه دونالد ترامپ تصور ميكند از طريق آنها ميتواند فشار بيشتري بر جمهوري اسلامي ايران وارد كند. با اين حال، مساله زمان براي امريكا بسيار مهم و تعيينكننده شده است. همانگونه كه مطرح شد، بسياري از اين اقدامات عملا بازتابي معكوس داشته و فشارهاي ناشي از آن بيش از هر چيز متوجه امريكا و متحدان اروپايياش شده است. هر چند جمهوري اسلامي ايران نيز هزينههايي متحمل شده، اما هزينههاي اين بحران براي طرف مقابل، به ويژه امريكا، بسيار سنگينتر بوده است. اين تحليلگر مسائل بينالملل در ادامه تصريح كرد: ترامپ از يكسو از پروژه آزادي سخن ميگويد و ازسوي ديگر، با طرح «پروژه آزادي پلاس»، عملا و همزمان مسير رسيدن به توافق را نيز دنبال ميكند. اين تغييرات سريع و بازي زماني كوتاه نشان ميدهد كه دولت امريكا تحت فشار قرار دارد و همچنان تلاش ميكند با ايدههاي جديد، خواستههاي حداكثري خود را محقق كند. واقعيت اين است كه زمان براي امريكاييها محدود است. برگزاري رقابتهاي جامجهاني، انتخابات مياندورهاي كنگره و همچنين فشارهاي اقتصادي داخلي، به ويژه افزايش قيمت بنزين همزمان با آغاز فصل سفرهاي تابستاني در امريكا، فشار بر دولت ترامپ را افزايش داده است.
به باور مكي ازسوي ديگر، واكنش جمهوري اسلامي ايران به اقدامات امريكا در دوره آتشبس نيز نشان داد كه تهران در برابر هرگونه اقدام يا نقض تعهدات، پاسخ متقابل خواهد داد. اماراتيها نيز به عنوان مهره بازي جديد واشنگتن طي روزهاي اخير، به خوبي اين پيام را دريافت كردهاند كه اگر بخواهند مسير تقابل و دشمني با جمهوري اسلامي ايران را ادامه دهند، در موقعيتي بسيار آسيبپذير قرار خواهند گرفت. ساختار اقتصادي و جغرافيايي امارات به گونهاي است كه بسياري آن را به «كاخ شيشهاي» تشبيه ميكنند؛ فضايي كه در صورت بروز هرگونه بحران گسترده، به شدت آسيبپذير خواهد بود و توان تحمل يك تنش بلندمدت را نخواهد داشت.
مكي در ادامه و در ارتباط با سناريوهاي احتمالي دستيابي يا عدم دستيابي به توافق با لحاظ كرده عمق اختلافات ميان ايران و ايالاتمتحده تشريح كرد: امريكاييها ميدانند كه هرگونه اقدام يا فشار جديد عليه جمهوري اسلامي ايران ميتواند هزينههايي غيرقابل پيشبيني براي منطقه و حتي براي خود آنها به همراه داشته باشد. با اين حال، واقعيت اين است كه هر دو طرف به نوعي به توافق نياز دارند. جمهوري اسلامي ايران اگرچه از اين جنگ با هزينههايي سنگين خارج شده، اما در عين حال توانسته بخشي از اهداف و دستاوردهاي موردنظر خود را نيز تثبيت كند. در مقابل، امريكا نيز با وجود فشارهايي كه وارد كرده، به بسياري از اهداف حداكثري خود دست نيافته و با توجه به شرايط منطقه و موازنههاي جديد، عملا چارهاي جز حركت به سمت توافق ندارد.
به گفته اين كارشناس مسائل سياست خارجي البته همچنان اختلافات جدي ميان خواستههاي جمهوري اسلامي ايران و امريكا وجود دارد. طبيعي است كه ايران بيشترين آسيب را از تداوم تحريمها و فضاي تعليق سياسي و اقتصادي متحمل شده و اين شرايط تاثير مستقيمي بر فضاي اجتماعي و اقتصادي كشور گذاشته است. به همين دليل، تهران تلاش ميكند دستاوردهايي را كه طي دو ماه پس از تجاوز امريكا به دست آورده، حفظ كند؛ ازجمله در حوزه بازدارندگي دريايي و همچنين برنامه هستهاي خود. در عين حال، ايران به دنبال آن است كه هرگونه توافق احتمالي به گونهاي تنظيم شود كه امريكا ديگر نتواند به راحتي از ابزار فشار، تهديد يا اقدام نظامي استفاده كند. آنچه در رسانهها نيز مطرح شده، نشان ميدهد كه دوطرف تاحدودي به برخي چارچوبهاي اوليه نزديك شدهاند؛ ازجمله موضوع رفت و آمد كشتيها، وضعيت تنگه هرمز و رفع نگرانيهاي مرتبط با محاصره يا تنش دريايي.
اين تحليلگر روابط بينالملل در پايان به «اعتماد» گفت: اما همچنان يكي از مسائل كليدي براي تهران، دريافت تضمين درباره عدم حمله مجدد امريكا به جمهوري اسلامي ايران است، به همين دليل نيز بحث ايجاد نوعي مرجعيت يا سازوكار بينالمللي براي تضمين توافق مطرح شده است. سفرهاي اخير عباس عراقچي به چين و پيش از آن به مسكو و همچنين رايزنيهاي مرتبط با پكن، در همين چارچوب قابل ارزيابي است. به نظر ميرسد چين تنها كشوري است كه ميتواند در جايگاهي قرار بگيرد كه نقش موثري در ايجاد فضاي گفتوگو و تضمين يك توافق پايدار ميان ايران و امريكا ايفا كند. از طرفي ميدانيم كه برنامه هستهاي ايران نيز، برخلاف برخي فضاسازيها، موضوعي قابل مذاكره است؛ چه درباره مدتزمان محدوديتها و چه درباره سرنوشت ذخاير اورانيوم با غناي ۶۰درصد. اينها موضوعاتي نيستند كه در صورت وجود اراده سياسي، حل و فصل آنها غيرممكن يا بيش از حد پيچيده باشد. به واقع، اگر طرفين به اين جمعبندي برسند كه هزينه ادامه تنش بيش از منافع آن است، رسيدن به توافق چندان دور از دسترس نخواهد بود.











