شفقنا- دکتر کامبیز اعتمادی، محقق اقتصادی و استاد دانشگاه در یادداشتی که در خبرگزاری ایرنا منتشر شده، آورده است؛ تحولات اخیر در برخی سازوکارهای بینالمللی نشان میدهد که مرز میان نهادهای فنی و کارکردهای سیاسی در حال کمرنگ شدن است. این روند، در عمل منجر به استفاده ابزاری از ظرفیتهای تخصصی برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی میشود؛ پدیدهای که کارایی همکاریهای چندجانبه را کاهش داده و فضای تصمیمگیری را از منطق فنی به سمت ملاحظات سیاسی سوق میدهد.
در چنین شرایطی، تحلیل صرفاً سیاسی کفایت نمیکند. مساله اصلی، مدیریت پیامدهای اقتصادی این تغییر رفتارهاست؛ جایی که تصمیمات سیاسی، بهسرعت به ریسکهای مالی، تجاری و لجستیکی تبدیل میشوند.
۱. تغییر پارادایم در رفتار بازیگران منطقهای
الگوهای رأیگیری و مواضع کشورها نشان میدهد که ساختارهای سنتی ائتلافی در حال جایگزینی با الگوهای «منافعمحور و سیال» هستند. کشورها دیگر الزاماً در بلوکهای ثابت عمل نمیکنند، بلکه بر اساس هزینه-فایده کوتاهمدت و میانمدت تصمیم میگیرند.
این تغییر چند پیام کلیدی دارد:
– کاهش قابلیت پیشبینی رفتار شرکای اقتصادی
– افزایش نقش تصمیمات تاکتیکی بهجای راهبردهای بلندمدت
– رشد رقابت پنهان در قالب ابزارهای غیرمستقیم (مالی، مقرراتی، لجستیکی)
در این فضا، هرگونه تمرکز بیش از حد اقتصادی در یک کشور یا مسیر خاص، عملاً تبدیل به یک ریسک ساختاری میشود، نه مزیت.
۲. اقتصاد در بستر «ریسک ترکیبی» (Hybrid Risk Environment)
اقتصاد منطقهای دیگر فقط با ریسکهای کلاسیک مواجه نیست. آنچه شکل گرفته، یک محیط «ریسک ترکیبی» است که شامل:
– ریسک ژئوپلیتیکی (تنشهای منطقهای و امنیت مسیرها)
– ریسک مالی (محدودیتهای بانکی، دسترسی به ارز، تحریمها)
– ریسک مقرراتی (تغییر ناگهانی قوانین تجاری یا مالیاتی)
– ریسک عملیاتی (اختلال در زنجیره تأمین و حملونقل)
این ریسکها بهصورت همزمان و تقویتکننده عمل میکنند. بنابراین مدیریت آنها نیازمند رویکرد سیستمی است، نه واکنشهای مقطعی.
۳. تمرکززدایی اقتصادی بهعنوان یک ضرورت، نه انتخاب
تمرکز داراییها و فعالیتهای اقتصادی در یک حوزه جغرافیایی خاص، در شرایط فعلی معادل افزایش آسیبپذیری است. راهبرد جایگزین باید مبتنی بر «توزیع هوشمند ریسک» باشد:
الف) تنوعبخشی جغرافیایی
– انتقال بخشی از فعالیتها به کشورهای با ریسک سیاسی متفاوت
– ایجاد سبدی از بازارها بهجای وابستگی به یک هاب
ب) تفکیک کارکردی داراییها
– جداسازی مراکز مالی، لجستیکی و عملیاتی
– جلوگیری از همپوشانی ریسک در یک نقطه
ج) ایجاد هابهای منطقهای کوچکتر
– بهجای یک مرکز بزرگ، چند مرکز تخصصی با کارکردهای مشخص
– افزایش انعطافپذیری در صورت بروز بحران
این مدل، مشابه استراتژی شرکتهای چندملیتی در مدیریت ریسک زنجیره تأمین است.
۴. بازطراحی کریدورهای تجاری و لجستیکی
وابستگی به مسیرهای محدود، یکی از مهمترین نقاط آسیبپذیری اقتصادی است. در این چارچوب:
– توسعه مسیرهای جایگزین زمینی و دریایی باید در اولویت قرار گیرد
– اتصال به پروژههای ترانزیتی منطقهای باید بر اساس تحلیل هزینه-فایده دقیق انجام شود
– سرمایهگذاری در زیرساختهای لجستیکی داخلی (بنادر، راهآهن، انبارداری) برای افزایش قدرت مانور ضروری است
– کریدورها فقط مسیر حمل کالا نیستند؛ ابزار قدرت اقتصادیاند.
۵. دیپلماسی اقتصادی چندلایه
در شرایط فعلی، دیپلماسی اقتصادی باید از حالت سنتی خارج شود و به سمت مدل چندلایه حرکت کند:
لایه دوجانبه: توافقات هدفمند با کشورهای کلیدی برای کاهش موانع تجاری
لایه منطقهای: استفاده از ظرفیت همگراییهای اقتصادی برای ایجاد بازارهای مکمل
لایه چندجانبه: فعالسازی واقعی ظرفیت پیمانهای موجود، نه صرفاً حضور نمادین
نکته مهم این است که این توافقات باید عملیاتی و قابل اجرا باشند، نه صرفاً اسناد سیاسی.
۶. بازتعریف نقش بخش خصوصی در امنیت اقتصادی
اگر هنوز کسی فکر میکند بخش خصوصی فقط «مجری» است، دارد در دهه اشتباه زندگی میکند. در شرایط فعلی:
– بخش خصوصی خط مقدم تابآوری اقتصادی است
– اطلاعات واقعی بازار در اختیار این بخش است، نه ساختارهای بوروکراتیک
سرعت واکنش آن به بحرانها بهمراتب بالاتر است
بنابراین:
– باید در فرآیند تصمیمسازی مشارکت واقعی داشته باشد
– اتاقهای فکر مشترک دولت و بخش خصوصی ایجاد شود
– سیاستها بر اساس دادههای واقعی بازار تنظیم شوند، نه فرضیات اداری
۷. مدیریت فعال ریسک: از واکنش به پیشبینی
مدیریت ریسک نباید پس از وقوع بحران شروع شود. چارچوب پیشنهادی:
– ایجاد سیستمهای پایش مستمر ریسکهای ژئوپلیتیکی و اقتصادی
– تعریف سناریوهای مختلف (بدبینانه، محتمل، خوشبینانه)
– طراحی برنامههای جایگزین (Contingency Plans) برای هر سناریو
این یعنی تصمیمگیری قبل از اجبار، نه بعد از خسارت.
جمعبندی راهبردی
محیط اقتصادی منطقهای وارد فاز جدیدی از پیچیدگی شده است؛ جایی که سیاست، اقتصاد و امنیت بهصورت درهمتنیده عمل میکنند. در چنین شرایطی:
– تمرکز، ریسک است نه مزیت
– تنوع، هزینه نیست بلکه بیمه است
– سرعت تصمیمگیری، مزیت رقابتی محسوب میشود
راهبرد مؤثر، ترکیبی از سه عنصر است: تنوعبخشی، انعطافپذیری و تصمیمسازی مبتنی بر داده. شرکتها و نهادهای اقتصادی که زودتر این واقعیت را بپذیرند، نهتنها آسیب کمتری خواهند دید، بلکه میتوانند از این تغییرات بهعنوان فرصت استفاده کنند. بقیه؟ منتظر میمانند تا بحران، برایشان تصمیم بگیرد.











