شفقنا- «با وجود تلاش برخی از نظامهای حاکم در خلیج (فارس) برای جهتدهی افکار عمومی به سوی بازتعریف دشمن از محور شر غربی صهیونیستی – آمریکایی به محور مقاومت، جنگ آمریکا و اسرائیل (علیه ایران) بار دیگر قطبنمای تعریف دشمن را به مسیر درست خود بازگرداند.»
به گزارش شفقنا، «ولید القططی»، نویسنده و تحلیلگر فلسطینی در مقالهای که امروز (سهشنبه) تحت عنوان «جنگ علیه ایران و بازتعریف دشمن» در پایگاه اینترنتی شبکه خبری «المیادین» منتشر شده، نوشته است:
«بازتعریف دشمن با تعیین جمهوری اسلامی ایران بهعنوان دشمن بهجای رژیم صهیونیستی، از زمان پیروزی انقلاب و تأسیس جمهوری اسلامی یعنی نزدیک به نیم قرن پیش آغاز شد و تاکنون ادامه دارد. نظامهای حاکم در منطقه خلیج (فارس) و نخبگان حاکم و وابسته به آنها، این کار را در دفاع از موجودیت و امتیازات خود و بهعنوان بخشی از هزینه وابستگی به پروژه استعماری غربی صهیونیستی با هدف محاصره اندیشه انقلاب اسلامی و سرنگونی الگوی جمهوری اسلامی انجام میدهند. جنگ نظامی تحمیلی میان عراق و ایران به ابتکار صدام حسین و با تحریک کشورهای خلیج (فارس) و غرب، اجرای عملی بازتعریف دشمن و تغییر جهت از اسرائیل به ایران بود.
همچنین جنگ رسانهای مستمر علیه ایران از دریچههایی چون تهدید مذهبی شیعی، خطر قومی فارسی و حفظ منافع منطقهای کشورهای خلیج (فارس)، در چارچوب هدف و پروژه بازتعریف دشمن بهعنوان یک فرآیند شناختی پیچیده و ممتد دنبال شده و همچنان ادامه دارد.
بازتعریف دشمن زمانی پیچیدهتر میشود که هدف، تغییر جهت قطبنمای دشمن به سمت کاملا معکوس باشد؛ همانگونه که با تبدیل دشمن واقعی خارجی امت، یعنی اسرائیل و امتداد آن در پروژه استعماری غرب، به دشمنی خیالی درون امت، یعنی جمهوری اسلامی ایران، رخ میدهد. در این فرآیند شناختی پیچیده، ابتدا باید نفرت ساخته شود و خصومت ایجاد گردد؛ فرآیندی که در آن عوامل شناختی و احساسی درهم تنیده شده و از طریق سازوکارهایی چون طبقهبندی، کلیشهسازی و تولید توهم تهدید پیش میرود.
دستهبندی ملتهای امت اسلامی واحد با هدف تمایزگذاری و جداسازی آنها بهعنوان طرفهای درگیر در نزاع و کشمکش، نه بهعنوان طرفهای همکاری و همزیستی، انجام میشود. این دستهبندی بر پایههایی واقعی یا موهوم صورت میگیرد؛ اما این پایهها یا واقعیتهایی تحریفشده و بزرگنماییشدهاند، یا اوهامی ساختگی و جعلشده.
همین امر در مورد بازتعریف ایران بهعنوان دشمن رخ داده است؛ بهگونهای که جز گزینه تقابل و نزاع با آن، راهی باقی نمیگذارد، آن هم بر اساس مبانی یک دستهبندی که یا واقعی اما تحریف و بزرگنمایی شدهاند، یا موهوم و ساخته شده و جعلی هستند؛ از جمله دستهبندی دینی (مسلمان و کافر)، مذهبی (سنی و شیعه) و قومی (عرب و فارس). این فرآیند دستهبندی نیز مقدمهای برای فرآیند کلیشهسازی است.
کلیشهسازی به معنای قرار دادن دیگری (ایران) در قالبی منفی و شیطانی است، چه بهعنوان فارس، شیعه یا حتی کافر، در مقابل تصویرسازی مثبت از خود جمعی مانند عربهای خلیج (فارس) یا اهل سنت و جماعت یا اهل توحید. این دوگانهسازی از طریق سادهسازی افراطی، بزرگنمایی و تعمیم مثبت برای خود و تعمیم منفی برای دیگری انجام میشود.
پس از آن، مرحله تولید توهم تهدید آغاز میشود؛ فرآیندی که توسط رسانهها و نهادهای سیاسی، دینی، فرهنگی و هنری وابسته به نظامهای حاکم پیش برده میشود. در این مرحله، ایران بهعنوان تهدیدی وجودی برای عقیده، دین، ملت یا کشور معرفی میشود. این روند، ایران و شیعیان را از یک جزء طبیعی درون امت، که میتواند در همزیستی و همکاری نقش داشته باشد، به عنصری بیگانه تبدیل میکند که تنها گزینه در برابر آن، تقابل و نزاع است. در همین چارچوب، فتاوای سلفی وهابی نزدیک به برخی نظامهای حاکم در خلیج (فارس)، اولویت جنگ با آنچه مرتدها و رافضه میخوانند را بر به اصطلاح کفار اصلی مطرح کردهاند.»
مطلب اصلی را در المیادین ببینید











