شفقنا- دکتر محمد حسین مختاری، سفیر ایران در واتیکان در نوشتاری که در اختیار شفقنا قرار داده، آورده است: دهه کرامت؛ فاصلهای نه صرفاً میان دو تاریخ، بلکه میان دو تجلی نور، که از قم تا خراسان، افقی از مهربانی و بزرگواری را در گستره دلها میگستراند. در این دهه، زمین به یاد آسمان میافتد و انسان، به یاد آن کرامتی که در نهادش به ودیعه نهاده شده است. گویی نسیمی لطیف از حریم حضرت معصومه (سلاماللهعلیها) برمیخیزد و در مسیر خویش، تا بارگاه امام رضا (علیهالسلام) امتداد مییابد؛ نسیمی که جانها را صیقل میدهد و دلها را از غبار روزمرگی میرهاند. این ایام، دعوتی است خاموش اما عمیق، برای بازاندیشی در معنای انسان بودن؛ برای آنکه انسان، بار دیگر خود را در آیینه کرامت بنگرد و نسبت خویش را با حقیقتی که او را به بلندی میخواند، بازشناسد.
دهه کرامت، در حقیقت، روایتِ پیوند است؛ پیوند میان محبت و معرفت، میان حضور و هجرت، میان خواهر و برادری که هر یک، آینهدار جلوهای از حقیقت الهیاند. و در این میان، انسانِ معاصر، ایستاده بر مرز تردیدها و شتابها، بیش از هر زمان دیگر، نیازمند آن است که در پرتو این نور، راه خویش را بازجوید و کرامت فراموششده خویش را دوباره به یاد آورد.
دههای که میان میلاد دو خورشید از خاندان عصمت و طهارت، حضرت فاطمه معصومه (سلاماللهعلیها) و امام علی بن موسیالرضا (علیهالسلام)، قرار گرفته است، در فرهنگ دینی ایران به نام «دهه کرامت» شناخته میشود؛ نامی که خود حامل بار معنایی عمیق و افقی گسترده از تأملات اخلاقی، اجتماعی و الهیاتی است. این نامگذاری، صرفاً یک مناسبت تقویمی یا آیینی نیست، بلکه تلاشی است برای بازخوانی مفهومی بنیادین در سنت اسلامی، یعنی «کرامت»، در پرتو دو شخصیت نورانی که هر یک به نحوی مظهر این حقیقتاند.
کرامت، در معنای قرآنی و روایی، صرفاً به معنای بزرگواری اخلاقی یا بخشندگی ظاهری نیست، بلکه ریشه در نوعی نسبت وجودی میان انسان و خداوند دارد. قرآن کریم در آیه «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» به کرامتی اشاره میکند که منشأ آن، شأن خلافت الهی انسان است. در این نگاه، کرامت نه یک صفت اکتسابی صرف، بلکه امری است که در سرشت انسان نهاده شده و در مسیر قرب الهی شکوفا میگردد. دهه کرامت، در حقیقت، مجالی است برای تأمل در این پرسش که چگونه این کرامت ذاتی، در ساحت زندگی فردی و اجتماعی به فعلیت میرسد.
اگر به زندگی حضرت معصومه (س) بنگریم، درمییابیم که کرامت در وجود ایشان، بیش از آنکه در قالب کنشهای بیرونی جلوه کند، در نوعی «هجرت معنوی» متجلی شده است. سفر ایشان از مدینه به سوی خراسان، صرفاً یک حرکت جغرافیایی نبود، بلکه حرکتی وجودی در جهت پیوند با امام زمان خویش بود. در این معنا، کرامت با «ولایتمداری» گره میخورد؛ یعنی انسانی که کرامت خویش را در نسبت با حقیقت ولایت مییابد، حتی در رنج غربت و بیماری نیز به اوج معنوی میرسد. این قرائت از کرامت، میتواند در فضای معاصر، الهامبخش نوعی بازتعریف از «هویت دینی» باشد که نه بر ظواهر، بلکه بر نسبت درونی با حقیقت استوار است.
از سوی دیگر، امام رضا (ع) در شرایطی تاریخی و پیچیده، کرامت را در ساحت «گفتوگو» و «عقلانیت دینی» به نمایش گذاشتند. حضور ایشان در دربار مأمون عباسی، اگرچه ظاهراً یک موقعیت سیاسی تحمیلی بود، اما به بستری برای بروز نوعی از کرامت تبدیل شد که میتوان آن را «کرامت معرفتی» نامید. مناظرات علمی امام با پیروان ادیان و مکاتب مختلف، نشاندهنده آن است که کرامت، در بالاترین سطح خود، با حقیقتجویی، سعه صدر و احترام به عقل انسانی پیوند دارد. در اینجا، کرامت نه در تقابل با دیگری، بلکه در توانایی فهم و گفتوگو با دیگری معنا مییابد.
از این منظر، دهه کرامت میتواند به عنوان یک افق تأویلی تلقی شود؛ افقی که در آن، مفاهیم دینی نه به صورت ایستا، بلکه در تعامل با شرایط تاریخی و نیازهای معاصر بازخوانی میشوند. در این افق، کرامت به عنوان یک مفهوم زنده، میتواند در حوزههای مختلفی چون حقوق انسان، روابط اجتماعی، گفتوگوی ادیان و حتی سیاست، الهامبخش باشد. به عبارت دیگر، دهه کرامت، اگر به درستی فهم شود، میتواند پلی باشد میان سنت و زمانه؛ میان میراث معنوی و نیازهای انسان امروز.
نکتهای دیگر که میتوان در این زمینه مطرح کرد، نسبت میان کرامت و «زیارت» است. در فرهنگ شیعی، زیارت نه صرفاً یک عمل عبادی، بلکه نوعی «حضور وجودی» در محضر اولیای الهی است. در این حضور، زائر با نوعی تحول درونی مواجه میشود که میتوان آن را تجربهای از کرامت دانست. حرم حضرت معصومه (س) در قم و حرم امام رضا (ع) در مشهد، دو کانون این تجربهاند؛ دو نقطهای که در آنها، انسان معاصر، فارغ از شتاب و آشفتگی جهان مدرن، به سکون و معنا بازمیگردد.
در نهایت، آنچه دهه کرامت را از یک مناسبت صرفاً آیینی متمایز میسازد، ظرفیت آن برای تبدیل شدن به یک «گفتمان فرهنگی» است؛ گفتمانی که در آن، کرامت به عنوان محور، تمامی ابعاد زندگی انسانی را در بر میگیرد. این گفتمان، اگر به درستی تبیین شود، میتواند به تقویت اخلاق، همدلی و معنا در جامعه یاری رساند و انسان را به یاد جایگاه حقیقی خویش بیندازد. و اما در فرجام، میتوان چنین گفت که دهه کرامت، نه فقط فاصلهای میان دو میلاد، بلکه پلی از نور است که دلها را از خاک به افق آسمان میبرد؛ گویی در این ده روز، زمان اندکی مکث میکند تا انسان، خویش را در آینه کرامت بازبیابد. نسیمی از قم برمیخیزد و تا خراسان میوزد، و در این مسیر، دلهای خسته را با خود میبرد؛ دلهایی که شاید سالها در هیاهوی زندگی، صدای خویش را گم کردهاند.
دهه کرامت، قصه بازگشت است؛ بازگشت به مهربانی، به بزرگواری، به آن حقیقت خاموشی که در عمق جان انسان، همچون چراغی کمسو اما زنده، هنوز میدرخشد. و چه زیباست اگر انسان در این دهه، نه فقط چراغی بر کوچهها، بلکه نوری در دل خویش بیفروزد؛ نوری که از قم آغاز شود و در مشهد به اوج برسد، اما در حقیقت، منزلگاهش قلب انسان باشد.











