شفقنا- «بستن تنگه هرمز صرفا یک اقدام تاکتیکی نیست، بلکه اعلام ورود به مرحله خفهسازی اقتصادی جهانی است. در مقابل، پاسخ آمریکا مبتنی بر مهار، نشاندهنده این درک است که هزینه شکستن این برگ برنده ممکن است از هزینه تحمل موقت آن بیشتر باشد.»
به گزارش شفقنا، «منیر شحاده»، تحلیلگر امور سیاسی و نظامی و رئیس سابق دادگاه نظامی لبنان امروز (سهشنبه) در مقالهای تحت عنوان «بستن تنگه هرمز، قویترین برگ برنده ایران» در پایگاه خبری «العهد» این کشور نوشت:
تنگه هرمز یکی از مهمترین شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی به شمار میرود؛ بهگونهای که افزون بر بخش بزرگی از صادرات گاز مایع بهویژه از کشورهای خلیج فارس، نزدیک به 20 درصد از عرضه نفت جهان از آن عبور میکند. بنابراین هرگونه اختلال در حرکت کشتیرانی در آن، صرفا یک اقدام نظامی به شمار نمیآید، بلکه رخدادی راهبردی است که قلب نظام اقتصادی بینالمللی را به طور مستقیم هدف قرار میدهد.
اقدام ایران به بستن این تنگه، تنها آمریکا را هدف قرار نمیدهد، بلکه بر کل جهان، از جمله همپیمانان واشنگتن در اروپا و آسیا مانند ژاپن و کره جنوبی، فشار وارد میسازد. همین ویژگی باعث میشود این اقدام به سلاحی نامتقارن تبدیل شود؛ جایی که یک کشور منطقهای میتواند تأثیری جهانی بسیار فراتر از اندازه توان نظامی متعارف خود ایجاد کند.
قدرت این برگ برنده در چند عنصر نهفته است:
جغرافیا: ایران عملا بر ساحل شمالی تنگه اشراف دارد و از توان موشکی و دریایی برخوردار است که حتی بدون بستن کامل، قادر به مختل کردن کشتیرانی میباشد.
هزینه نسبتا پایین: ایران نیاز به رویارویی دریایی گسترده ندارد؛ تنها تهدید، مینگذاری و استفاده از قایقهای تندرو و پهپادها کافی است.
اثر روانی و اقتصادی: صرف اعلام بسته شدن، بلافاصله قیمت نفت را افزایش میدهد و فضای وحشت در بازارها ایجاد میکند.
به بیان دیگر، ایران برای موفقیت نیازی به پیروزی نظامی ندارد؛ کافی است هزینه درگیری را برای رقبای خود به سطحی غیرقابل تحمل برساند.
پاسخ آمریکا: از گزینه قدرت تا گزینه مهار
پاسخ فرضی آمریکا، از اشغال جزایر ایرانی و باز کردن تنگه با زور، بازتابدهنده منطق کلاسیک قدرت نظامی مستقیم است. اما عقبنشینی از این گزینه، چه به دلیل اختلافات در ساختار نظامی و چه به دلیل ارزیابی مخاطرات، نشاندهنده درک عمیق از پیچیدگی صحنه است.
دلیل اصلی این امر آن است که هرگونه عملیات نظامی برای بازگشایی تنگه با چالشهای جدی روبهرو خواهد شد:
جنگ نامتقارن: ایران با ناوگان آمریکایی مقابله کلاسیک نخواهد کرد، بلکه به تاکتیکهای فرسایشی متوسل میشود؛ بهگونهای که نیروهای مهاجم قادر به تثبیت حضور در جزایر نخواهند بود، زیرا همواره در معرض موشکها و پهپادهای ایرانی قرار خواهند داشت. در هر صورت نیز این اقدام به باز شدن تنگه منجر نخواهد شد، زیرا ایران کشتیهای تجاری را نیز هدف قرار خواهد داد، همانگونه که انصارالله در بابالمندب انجام داد.
خطر گسترش درگیری: هر درگیری در هرمز میتواند بهسرعت به جنگی منطقهای در خلیج فارس، عراق و حتی لبنان و یمن تبدیل شود.
هزینه اقتصادی جهانی: حتی در صورت موفقیت نظامی، بازارها پیشتر وارد وضعیت فروپاشی شدهاند.
از این رو، گزینه مهار از دور با استفاده از ناوهای دریایی در فاصله امن، نشاندهنده تغییر رویکرد از حل بحران به مدیریت بحران است. این روش بر پایه موارد زیر است:
جلوگیری از گسترش عملیات ایران
حفاظت نسبی از مسیرهای جایگزین
اعمال فشار تدریجی بدون ورود به جنگ مستقیم گسترده
اما این گزینه یک تناقض مهم دارد: آمریکا عملا تنگه را باز نمیکند، بلکه بستهشدن آن را مهار میکند؛ یعنی نه وضعیت را به حالت عادی بازمیگرداند و نه آن را تشدید میکند، بلکه صرفا از بدتر شدن آن جلوگیری میکند.
آیا آمریکا تنگه بسته را بسته نگه داشته است؟
میتوان گفت محاصره دریایی آمریکا در این سناریو، اثر برگ برنده ایران را بهطور کامل خنثی نمیکند، بلکه آن را بازتعریف میکند. ایران به هدف اصلی خود رسیده است: اختلال در جریان طبیعی انرژی و تحمیل معادلهای جدید.
در مقابل، آمریکا به جای بازگرداندن وضعیت، در حال مدیریت یک بحران باز است. این خود نشاندهنده موفقیت نسبی ایران در انتقال صحنه درگیری از سطح نظامی به سطح اقتصادی راهبردی است.
به بیان دقیقتر ایران در حال مختلسازی یک سیستم است، در حالی که آمریکا در حال مدیریت اختلال است. و این تفاوتی بنیادین در توازن ابتکار عمل محسوب میشود.
بابالمندب: گسترش میدان فشار
در صورتی که ایران یا متحدان خود از ابزار تنگه بابالمندب استفاده کنند، معادله پیچیدهتر خواهد شد. این تنگه دروازه دریای سرخ محسوب میشود و بخش مهمی از تجارت جهانی، بهویژه مسیرهای منتهی به کانال سوئز، از آن عبور میکند.
استفاده از این برگ بدین معنی است:
تهدید همزمان دو مسیر حیاتی (هرمز و بابالمندب)
افزایش فشار بر اروپا
بالا رفتن شدید هزینههای حملونقل و بیمه
اما این اقدام نیز خطراتی دارد:
بینالمللی شدن گستردهتر درگیری و احتمال ورود قدرتهای بیشتر به این قضیه
فرسایش متحدان در صورت گسترش همزمان فشارها
شکلگیری ائتلاف گسترده علیه ایران در صورت افزایش سطح تهدید
جمعبندی: نبرد ارادهها نه نبرد ارتشها
آنچه این سناریو آشکار میکند این است که درگیری دیگر صرفا با قدرت نظامی مستقیم تعیین نمیشود، بلکه به توانایی هر طرف در استفاده از ابزارهای فشار راهبردی وابسته است.
ایران دارای برگهای جغرافیایی است که با وجود محدودیتهای نظامی، توان تأثیرگذاری جهانی به آن میدهد.
آمریکا برتری نظامی عظیمی دارد، اما در چارچوب محاسبات هزینه و پیامدها محدود شده است.
بستن تنگه هرمز صرفا یک اقدام تاکتیکی نیست، بلکه اعلام ورود به مرحله خفهسازی اقتصادی جهانی است. در مقابل، پاسخ آمریکا مبتنی بر مهار، نشاندهنده این درک است که هزینه شکستن این برگ برنده ممکن است از هزینه تحمل موقت آن بیشتر باشد.
در صورت اضافه شدن بابالمندب به معادله، درگیری از سطح منطقهای به بحران نظم بینالمللی تبدیل میشود؛ جایی که گذرگاههای دریایی میدان اصلی تقابل و تجارت جهانی به گروگان تبدیل میشود.
در نهایت، طرفی پیروز خواهد بود که نه بیشتر شلیک کند، بلکه بهتر زمان فشار و حدود آن را کنترل کند و رقیب خود را وادار سازد در چارچوب قواعد او بازی کند.
مطلب اصلی را در العهد ببینید











