شفقنا آینده- یک تحلیل گر مسائل بین الملل می گوید: سیاست آمریکا مبتنی بر گسترش نفوذ در منطقه خلیج فارس و توسعه پایگاههای نظامی است؛ اقدامی که در راستای آمادهسازی برای رقابت گستردهتر با چین در آینده ارزیابی میشود. به نظر میرسد دولت آمریکا مسئله چین را مهمترین تهدید راهبردی خود میداند و رویدادهای خاورمیانه، از جمله مسائل مربوط به اسرائیل، فلسطین، لبنان، سوریه و یمن، نیز در همین چارچوب مورد توجه قرار گرفتهاند. بر اساس این دیدگاه، ترامپ در تلاش است تا پروندههای سیاسی مزمن آمریکا از جمله ایران و کوبا را نیز پیش از پایان دوره خود تعیینتکلیف کند و با این اقدام نام خود را در تاریخ سیاسی ایالات متحده تثبیت نماید.
دکتر میرقاسم مومنی در گفت وگو با خبرنگار شفقنا آینده در پاسخ به این سوال که به نظر شما سیاست کلی ایالات متحده در قبال ایران چیست و آیا میتوان انتظار داشت که این وضعیت به یک توافق مشخص منجر شود یا تنشها همچنان ادامه خواهد داشت؟ اظهار داشت: در بررسی شرایط فعلی و بهویژه پس از رخدادهای اخیر میان ایران، آمریکا و رژیم اسرائیل در ارتباط با مسئله تنگه هرمز، مشاهده میکنیم که ایالات متحده با اتخاذ سیاستی چندلایه، کوشید اختلافات موجود را از سطح دوجانبه به سطحی بینالمللی ارتقا دهد. به بیان دیگر، آمریکاییها با انجام حملات نظامی علیه ایران، هدف قراردادن زیرساختهای حیاتی و شهادت برخی از مقامات سیاسی و نظامی کشورمان، کوشیدند تا مناقشهای که ماهیتاً میان ایران و آمریکا (و تا حدی اسرائیل) بود، به مسئلهای جهانی تبدیل کنند.
وی افزود: ایالات متحده آگاه بود که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران میتواند واکنش تهران را در تنگه هرمز به دنبال داشته باشد، زیرا این تنگه همواره یکی از ابزارهای دفاعی مهم و اهرمهای بازدارندگی ایران در برابر تهدیدات خارجی محسوب میشده است. با این حال، آمریکا با طراحی دقیقی تلاش کرد هزینهی احتمالی بستن تنگه هرمز را نه مستقیماً بر دوش خود، بلکه به کشورهای منطقه بهویژه اعضای شورای همکاری خلیج فارس و سایر کشورهایی که از مسیر تنگه برای انتقال انرژی و تجارت استفاده میکنند، تحمیل کند. بدین ترتیب، واشنگتن توانست ایران را در معرض نوعی فشار چندجانبه قرار دهد ترکیبی از فشارهای بینالمللی، اقتصادی و منطقهای و در عین حال خود را در موضع دفاع از منافع جهانی جلوه دهد. این اقدام در عمل به شکلگیری اجماعی بینالمللی علیه ایران منتهی شد.
وی تصریح کرد: در واکنش به این وضعیت، ایران نیز با هدف ارسال پیام بازدارندگی، برخی از پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای منطقه را که عملاً علیه امنیت ملی ایران مورد استفاده قرار گرفته بودند، هدف قرار داد. در نتیجه، کشورهایی که پیشتر صرفاً میزبان نیروهای آمریکایی بودند، بهنوعی در معادله درگیری وارد شدند و خود را در معرض تهدیدات احتمالی دیدند. بنابراین میتوان گفت ایالات متحده با بهرهگیری از شرایط سیاسی و اقتصادی خاورمیانه، تلاش کرده از ظرفیتها و وابستگیهای منطقهای برای تشدید فشار بر ایران استفاده کند. این راهبرد، بخشی از سیاست کلی واشنگتن در مهار توان راهبردی و منطقهای جمهوری اسلامی ایران است؛ سیاستی که در قالب «فشار حداکثری ترکیبی» یعنی همزمان در عرصه نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک به اجرا درآمده است.
مومنی ادامه داد: در حال حاضر مشاهده میکنید که مذاکراتی انجام شده است. با این حال، ایالات متحده اساساً بهدنبال مذاکره برای دستیابی به صلح با ایران نبوده، بلکه هدف اصلی آن ایجاد فشار بینالمللی علیه ایران بوده است تا چنین القا شود که آمریکا برای مذاکره وارد شده اما ایران نپذیرفته است. موضوع هستهای ایران که پیشتر محور اصلی مذاکرات بود، اکنون با موضوعات دیگری مانند توان موشکی، فعالیت گروههای موسوم به نیابتی از نگاه طرف مقابل، مسائل حقوق بشری و سایر موارد همراه شده و به مذاکرات افزوده شده است. به نظر میرسد آمریکا با اتخاذ یک سیاست مشخص، تلاش کرده ایران را در موقعیتی قرار دهد که افکار عمومی منطقه و جهان نسبت به آن دچار برداشتهای منفی شوند. در مقابل، شروطی که ایالات متحده مطرح کرده است از نگاه طرف ایرانی شروطی غیرقابل اجرا تلقی میشود. بهعنوان نمونه، آمریکا خواستار «صفر شدن» فعالیتهای هستهای، موشکی، فعالیتهای مرتبط با گروههای نیابتی، و همچنین طرح مسائل حقوق بشری و مواردی نظیر پیوستن ایران به پیمان ابراهیم و برقراری روابط با اسرائیل شده است.
وی با بیان اینکه این موضوعات در حالی مطرح میشود که ساختار جمهوری اسلامی بر اصولی استوار است که پذیرش چنین شروطی را ممکن نمیسازد گفت: از این منظر، هیچیک از مسئولان در ایران توان پذیرش چنین خواستههایی را ندارند؛ زیرا این خواستهها از دید ایران قابل مذاکره نیستند و تنها احتمال تعدیل در برخی موارد وجود دارد، نه حذف کامل آنها. با وجود این، ایالات متحده بر «صفر شدن» این موارد تأکید دارد. همچنین اظهارات مختلف مقامات آمریکایی در این حوزه نیز یکسان نیست. برای نمونه، ونس در پاکستان اعلام کرده ایران باید پرونده غنیسازی را ببندد، در حالی که آقای ترامپ گفته این تعطیلی باید دائمی باشد. این اختلاف دیدگاهها نشان میدهد در داخل آمریکا نیز اجماع کامل وجود ندارد. با این حال، برداشت کلی از مواضع اخیر آمریکا این است که آنها در حال ایجاد اجماع جهانی و منطقهای علیه ایران هستند.
این کارشناس مسائل منطقه اظهار داشت: در کنار این موضوع، آمریکا از شرایط موجود برای تقویت اقتصاد خود نیز بهره میبرد. فروش تسلیحات به کشورهای عربی، تعمیر صنایع آسیبدیده آنها، افزایش صادرات نفت و فروش نفت آمریکا از جمله این مزایا به شمار میرود. علاوه بر این، آمریکا با دادن برخی امتیازات به روسیه و فراهم شدن امکان فروش نفت توسط روسیه، توانسته در حوزههای دیگر مانند اوکراین نیز موقعیتهایی برای خود ایجاد کند. در مجموع، آمریکا بدون تحمل تلفات یا هزینههای گسترده، از این شرایط بهره اقتصادی برده و هزینههای جنگ را از کشورهای عربی دریافت کرده است. به همین دلیل گفته میشود که نگاه آقای ترامپ به این موضوعات بیشتر اقتصادی و تجاری بوده تا سیاسی. در این میان، مسائل سیاسی ایران نیز تحت تأثیر این شرایط قرار گرفته و ایالات متحده در تلاش است از فضای ایجاد شده برای تکمیل حضور و نفوذ اقتصادی و امنیتی خود در منطقه خلیج فارس استفاده کند. ایجاد پایگاهها در منطقه و پیگیری کنترل امنیتی تنگه هرمز از جمله اهدافی است که به آن اشاره شده است.
وی در خصوص اینکه با وجود این، فشارهایی نیز بر ایالات متحده وارد میشود. بسیاری از کشورها در حال حاضر به آمریکا فشار میآورند. بهعنوان مثال، درخواست آقای ترامپ از کشورهای اروپایی برای اعزام نیرو مورد پذیرش قرار نگرفت و سازمان ناتو نیز حاضر به کمک به آمریکا و اسرائیل نشد. بنابراین آیا میتوان گفت که در حال حاضر کشورهایی نیز در حال اعمال فشار بر آمریکا هستند؟ گفت: بر اساس دیدگاه مطرحشده، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) از همکاری نظامی مستقیم با ایالات متحده در منطقه خلیج فارس خودداری کرده است. علت این تصمیم، نگرانی از واکنش احتمالی روسیه در جبهه اوکراین عنوان میشود؛ به این معنا که ناتو بیم دارد در صورت درگیری در خلیج فارس، روسیه از فرصت بهرهبرداری کرده و اقداماتی را در اروپای شرقی یا اوکراین انجام دهد.
وی افزود: دونالد ترامپ، از عدم همکاری کشورهای عضو ناتو بهرهبرداری سیاسی کرده و از آن به عنوان ابزاری برای افزایش فشار بر این کشورها در آینده استفاده خواهد کرد. گفته میشود که ترامپ قصد دارد از این شرایط برای کسب امتیازات سیاسی یا اقتصادی از کشورهای اروپایی بهره ببرد و همزمان نقش اروپا را در ترتیبات امنیتی خلیج فارس کاهش دهد. هرچند ناتو در این زمینه اقدام نظامی مشخصی انجام نداده، گزارشها حاکی است سیاستهای آمریکا بدون فشار بینالمللی خاصی در حال پیشرفت است و تاکنون قطعنامه یا موضع رسمی مؤثری علیه اقدامات واشینگتن صادر نشده است. ایالات متحده در حال اجرای برنامهای مرحلهبهمرحله است که میتواند در آینده برای کشورهای اروپایی و برخی کشورهای منطقه خلیج فارس چالشزا باشد.
مومنی گفت: سیاست آمریکا مبتنی بر گسترش نفوذ در منطقه خلیج فارس و توسعه پایگاههای نظامی است؛ اقدامی که در راستای آمادهسازی برای رقابت گستردهتر با چین در آینده ارزیابی میشود. به نظر میرسد دولت آمریکا مسئله چین را مهمترین تهدید راهبردی خود میداند و رویدادهای خاورمیانه، از جمله مسائل مربوط به اسرائیل، فلسطین، لبنان، سوریه و یمن، نیز در همین چارچوب مورد توجه قرار گرفتهاند. بر اساس این دیدگاه، ترامپ در تلاش است تا پروندههای سیاسی مزمن آمریکا از جمله ایران و کوبا را نیز پیش از پایان دوره خود تعیینتکلیف کند و با این اقدام نام خود را در تاریخ سیاسی ایالات متحده تثبیت نماید.











