شفقنا- استاد هادی سروش در یادداشتی به مناسبت شهادت امام جعفر صادق(ع) نوشت: ذاتِ هر چیزی که به انسان ارتباط پیدا می کند، بیرون از افراط و تفریط نیست. همانطوریکه آدمی در مسائل خانوادگی و اجتماعی و سیاسی میتواند راه افراط را در پیش گیرد، در دین و آموزه های دینی هم چه بسا از حد مشهور و معمول و معقول پا فراتر گذارد و از پایگاهِ دین تعدی به حقوق انسانی و انسان ها کند!
تخریب چهره بین المللی اسلام وشیعه
تعبیر امام صادق(ع) است که امر فرمود: اگر در معاشرت خود همنشین با یک یهودی بودید به رسم مردانگی عمل کنید. «ان جاسک یهودی فاحسن مجالستک»(من لایحضر،ج۱۷۵/۴)
این حدیث نشان میدهد که افرادی در زمان امام بودهاند که برخورد بدی با یهودیان مدینه داشتند و حضرت با این فرمایش کار آنان را مورد تخطئه قرار میدهد و صد البته که آنان که آنچنان بودند، نیستند مگر عدهای «دگم» و «سلفی»
روابط انسانی با همه مذاهب
امام صادق(ع): “ما چنین هستیم که به عیادت مریض اینان (اهل سنت) و تشییع جنازه آنان میرویم”. (کافی،ج۱۷۵/۲)
از این حدیث استفاده میشود عدهای از شیعیان چه بسا برخورد نامناسب با برخی از فرق مسلمین داشتند که امام در این مقام هم روشنگری فرموده است.
نمونه دیگر؛
وقتی شخصی به حضرت صادق(ع) عرض کرد از اقوام ما یک شخصی هست که شیعه نیست، آیا حقی بر من دارد؟ حضرت فرمود: بله دو حق دارد یکی حق رحم و دیگری حق اسلام. (کافی،ج۱۵/۲)
بطلان بر روحیه تکفیری داشتن و بیزاری از هم کیشان
عبد العزيز قراطيسی گويد: امام صادق عليه السّلام بمن فرمود: ای عبد العزيز ايمان مانند نردبانيست كه ده پله دارد و مؤمنين پلهئی را بعد از پله ديگر بالا ميروند، پس كسی كه در پله دوم است نبايد بآن كه در پله اول است بگويد: تو هيچ ايمان نداری تا برسد بدهی (كه نبايد چنين سخنی به نهمی بگويد) پس آنكه را از تو پستتر است دور نينداز كه بالاتر از تو ترا دور اندازد و چون كسی را يكدرجه پائينتر از خود ديدی، با ملايمت او را بسوی خود كشان و چيزی را هم كه طاقتش را ندارد بر او تحميل مكن كه او را بشكنی زيرا هر كه مؤمنی را بشكند، بر او لازمست جبرانش كند.
«إنّ الإیمان عشر درجات بمنزله السَّلم یصعد منه مرقاه بعد مرقاه فلایقولنَّ صاحب الاثنین لصاحب الواحد لست علی شئ حتی ینتهی الی العاشر. فلا تسقط من هو دونک فلیسقطک من هو فوقک، واذا رایت من هو أسفل منک بدرجه فارفعه الیک برفق ولا تحملنّ علیه مالایطیق فتکسره، فإنّ من کسر مؤمنا ً فعلیه جبره».(کافی۴۵/۲)
آنچه میتوان بر اساس این حدیث استفاده کرد؛ آموزه امام صادق (ع) در این نکته کلیدی است که مبادا یک مسلمان از هم کیشان خود بیزاری جوید.
نمونههایی از برخورد ائمهٔ اطهار (علیهمالسلام) با شیعیانی که دگراندیشان را کافر میشمردند، به نقل از اصول کافی را ملاحظه کنید:
کلینی در نخستین حدیث باب ضلال در کتاب ایمان و کفر (ج ۴، ص ۱۷۲)، جریان مفصلی را از هاشم صاحب برید نقل میکند که خلاصهاش چنین است: او پس از بحث با دو تن از اصحاب امام صادق (علیهالسلام) و اصرار بر کافر بودن کسی که معرفت به امام ندارد، قضاوت را نزد آن حضرت میبرد. ایشان با توبیخ و انکار، این عقیده را رد میکنند و بارها شرایط مردمان ساده و مستضعفی که نماز میخوانند و حج بهجا میآورند ولی عقیدهای به امامت ندارند را برای او شرح میدهند؛ ولی او هر بار، آنان را کافر میشمرد. لذا آن حضرت با ناراحتی به او میفرمایند: سبحان الله! این، سخنِ خوارج است.
آثار ضد تبلیغی این عمل برای مذهب است. چنانچه در روایتی ابیبصير از امام صادق(ع) سؤال میکند: «أَدْعُو النَّاسَ إِلَى مَا فِي يَدِي؛ مردم را به آنچه در دستم [از ولايت] دارم دعوت كنم؟»
امام در پاسخ میفرماید: نه. او میگوید: «إِنِ اسْتَرْشَدَنِي أَحَدٌ أُرْشِدُهُ؛ اگر كسى از من راهنمايى خواست راهنمايى كنم؟» امام میفرماید: «نَعَمْ إِنِ اسْتَرْشَدَكَ فَأَرْشِدْهُ فَإِنِ اسْتَزَادَكَ فَزِدْهُ فَإِنْ جَاحَدَكَ فَجَاحِدْهُ؛ بله راهنمایاش کن، و اگر بيشتر از شما راهنمايى خواست بيشتر راهنمايىاش كن و اگر با تو از سر انکار در آمد تو نیز او را انکار کن.»( توضیح علامه مجلسی: اینکه فرمود: «تو نیز او را انکار کن» یعنی عقیدهات را آشكار مكن)
با افراطی گری در مستحبات و احتیاطات ، مردم را بی دین نکنیم
مردی سراج كه خدمتگزار امام صادق عليه السّلام بود گويد: زمانی كه امام صادق عليه السّلام در حيره بود، مرا با جماعتی از دوستانش پی كاری فرستاد، ما رفتيم، سپس وقت نماز عشا [اندوهگين] مراجعت كرديم، بستر من در گودی زمينی بود كه در آنجا منزل كرده بوديم، من با حال خستگی و ضعف آمدم و خود را انداختم، در آن ميان امام صادق عليه السّلام آمد و فرمود، نزد تو آمديم من راست نشستم و حضرت هم سر بسترم نشست و از كاری كه مرا دنبالش فرستاده بود پرسيد، من هم گزارش دادم، حضرت حمد خدا كرد.
سپس از گروهی سخن بميان آمد كه من عرضكردم: قربانت گردم، ما از آنها بيزاری ميجوئيم زيرا آنها به آنچه ما عقيده داريم عقيده ندارند فرمود: آنها ما را دوست دارند و چون عقيده شما را ندارند از آنها بيزاری ميجوئيد؟ گفتم: آری، فرمود: ما هم عقايدی داريم كه شما نداريد، پس سزاوار است كه ما هم از شما بيزاری جوئيم؟ عرض كردم: نه قربانت گردم. فرمود: نزد خدا هم حقايقی است كه نزد ما نيست، گمان داری خدا ما را دور مي اندازد؟ عرض كردم: نه بخدا، قربانت گردم، نميكنيم (از آنها بيزاری نميجوئيم) فرمود: آنها را دوست بداريد و از آنها بيزاری مجوئيد، زيرا برخی از مسلمين يكسهم و برخی دو سهم و برخی سه سهم و برخی چهار سهم و برخی پنج سهم و برخی شش سهم و برخی هفت سهم (از ايمان را) دارند. پس سزاوار نيست كه صاحب يكسهم را بر آنچه صاحب دو سهم دارد، وادارند و نه صاحب دو سهم را بر آنچه صاحب سه سهم دارد و نه صاحب سه سهم را بر آنچه صاحب چهار سهم دارد و نه صاحب چهار سهم را بر آنچه صاحب پنج سهم دارد و نه صاحب پنج سهم را بر آنچه صاحب شش سهم دارد و نه صاحب شش سهم را بر آنچه صاحب هفت سهم دارد (يعنی از مقدار استعداد و طاقت هر كس بيشتر نبايد متوقع بود).
اكنون برايت مثلی مي زنم: مردی (از اهل ايمان) همسايهئی نصرانی داشت، او را باسلام دعوت كرد و در نظرش جلوه داد تا بپذيرفت. سحرگاه نزد تازه مسلمان رفت و در زد، گفت: كيست؟ گفت: من فلانی هستم، گفت: چكار داری؟ گفت: وضو بگير و جامههايت را بپوش و همراه ما بنماز بيا، او وضو گرفت و جامههايش را پوشيد و همراه او شد، هر چه خدا خواست نماز خواندند (نماز بسياری خواندند) و سپس نماز صبح گزاردند و بودند تا صبح روشن شد، نصرانی ديروز (و مسلمان امروز) برخاست به خانهاش برود، آن مرد گفت: كجا مي روی؟ روز كوتاه است، و چيزی تا ظهر باقی نمانده، همراه او نشست تا نماز ظهر را هم گزارد، باز آن مرد گفت: بين ظهر و عصر مدت كوتاهی است و او را نگه داشت تا نماز عصر را هم خواند سپس برخاست تا به منزلش رود، آن مرد گفت: اكنون آخر روز است و از اولش كوتاهتر است، او را نگه داشت تا نماز مغرب را هم گزارد، باز خواست به منزلش رود، باو گفت يك نماز بيش باقی نمانده. ماند تا نماز عشا را هم خواند، آنگاه از هم جدا شدند. چون سحرگاه شد نزدش آمد و در زد، گفت: كيست؟ گفت: من فلانی هستم، گفت: چه كار داری؟ گفت: وضو بگير و جامههايت را بپوش و بيا با ما نمازگزار، تازه مسلمان گفت: برای اين دين شخصی بيكارتر از مرا پيدا كن، كه من مستمند و عيال وارم. سپس امام صادق عليه السّلام فرمود: او را در دينی وارد كرد كه از آن بيرونش آورد (زيرا رياضتكشی و فشار يك روز عبادت سبب شد كه بدين نصرانيت خود برگردد) يا آنكه فرمود: او را در چنين (سختی و فشار گذاشت و از چنان (دين محكم و مستقيم) خارج كرد. (اصول کافی ، ج۲ص۴۲)
مفاهیم دینی با خواب اثبات شدنی نیست
مفاهیم دینی به وزان عقل و خِرد است و از هرگونه خرافه و توهم اندیشی جداست. از این روست که تعالیم دینی با خواب و ادعاهای موهومانه قابل اثبات نیست.
مرحوم کلینی با اسنادی معتبر نقل میکند ؛ یک وقتی امام صادق می شنود که پاره ای معتقدند کیفیت اذان نماز را یکی از اصحاب پیامبر در خواب دید و پس از آن اذان گفتن تشریع شد و شرعیت پیدا کرد ! امام صادق (ع) می فرمايد: دین خدا با عظمت تر است از آنکه در خواب دیده شود.
إنّ دين الله عزّ وجلّ أعز من أن يرى في النوم. (كافي: ج ۳، ص۴۸۲)
بهشت و شیعه شدنِ روزی
بر اساس تعالیم بلند مکتب اهلبیت (ع) گرچه آموزه های آنان حق است و باید برای هدایت بشریت تلاش با وِجه رحمت و مودت داشت، امام به هیچ عنوان اجبار و زور در هدایت مقبولیت ندارد.
امام صادق (علیه السلام)- علیّبنعقبه از پدرش از امام صادق (علیه السلام)نقل کرده است: دربارهی دین خود با مردم به دشمنی نپردازید؛ زیرا دشمن، دلها را بیمار میکند. خداوند به پیامبرش فرمود: «ای محمّد (صلی الله علیه و آله)! تو نمیتوانی کسی را که دوست داری هدایت کنی ولی خداوند هرکس را بخواهد هدایت میکند. (قصص/۵۶) و امام صادق (علیه السلام) فرمود: أَفَأَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُواْ مُؤْمِنِینَ مردم را به حال خودشان واگذارید؛ زیرا مردم، [ایمان و باورشان] را از یکدیگر میستانند. امّا شما آن را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گرفتهاید [که این دو، با هم یکسان نیستند]. من از پدرم (علیه السلام) شنیدم که میفرمود: «خداوند اگر مقدّر فرموده باشد که بندهای وارد دین اسلام شود، ورود او سریعتر از بازگشت پرنده به لانهاش خواهد بود».
لاتُخَاصِمُوا النَّاسَ لِدِینِکُمْ فَإِنَّ الْمُخَاصَمَهًَْ مَمْرَضَهًٌْ لِلْقَلْبِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی قَالَ لِنَبِیِّهِ (صلی الله علیه و آله) إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ قَالَ أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ ذَرُوا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ أَخَذُوا عَنِ النَّاسِ وَ إِنَّکُمْ أَخَذْتُمْ عَنْ رسولالله (صلی الله علیه و آله) إِنِّی سَمِعْتُ أَبِی (علیه السلام) یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ إِذَا کَتَبَ عَلَی عَبْدٍ أَنْ یَدْخُلَ فِی هَذَا الْأَمْرِ کَانَ أَسْرَعَ إِلَیْهِ مِنَ الطَّیْرِ إِلَی وَکْرِهِ. ( الکافی، ج۱، ص۱۶۶/ التوحید، ص۴۱۴)
در پایان، این سخن استاد مطهری در کتاب حق و باطل بسیار درخور توجه است که می نویسد: شما اگر به همین مسیحیت تحریف شده نگاه کنید و بروید در دهات و شهرها، آیا هر کشیشی را که میبینید، آدم فاسد و کثیفی است؟ والله میان همین ها صدی هفتاد هشتادشان مردمی هستند با یک احساس ایمانی و تقوا و خلوص که به نام مسیح و مریم چقدر راستی و تقوا و پاکی به مردم داده اند، تقصیری هم ندارند، آنها به بهشت میروند، کشیش آنها هم به بهشت میرود، پس حساب روحانیت حاکم فاسد مسیحی و پاپ ها را باید از اکثریت مبلغین و پیروان مسیح جدا کرد.











