شفقنا- علي ميرزامحمدي نویسنده در روزنامه اعتماد نوشت: مذاكرات ۲۱ ساعته ايران و امريكا در اسلامآباد درحالي برگزار شد كه فضاي پيش از آن با تشديد تهديدهاي لفظي درباره تنگه هرمز، افزايش تنش در لبنان، نگراني بازارهاي جهاني انرژي و فشار افكار عمومي در امريكا و اروپا بر سر قيمت سوخت همراه بود. در چنين شرايطي، تهران با رويكردي محتاطانه اما مطالبهمحور وارد گفتوگو شد و واشنگتن نيز كوشيد سياست «ديپلماسي تحت فشار» را در ميز مذاكره بازتوليد كند.
اين گفتوگوها بيش از آنكه تلاشي صرف براي حل اختلافات باشد، صحنه تقابل دو رويكرد راهبردي بود: «صبر راهبردي و تثبيت دستاوردهاي ميداني» ازسوي تهران و «فشار تركيبي» ازسوي واشنگتن. به نظر ميرسد هر دو طرف نه براي رسيدن سريع به توافق، بلكه براي تعريف چارچوب آينده بحران پاي ميز آمده بودند. از منظر ايران، مهمترين ويژگي رويكرد مذاكرهاي در اسلامآباد، تركيب «پذيرش گفتوگو» با «بياعتمادي عميق» نسبت به امريكا بود؛ بياعتمادياي كه ريشه در تجربه خروج امريكا از توافقات پيشين و همزماني برخي اقدامات نظامي با روند مذاكره دارد. عبارت «حسن نيت داريم، اما اعتماد نداريم» دقيقا همين چارچوب ذهني را بازتاب ميدهد.
تهران تلاش كرد نشان دهد مذاكره از سر ضعف نيست، بلكه بخشي از راهبردي گستردهتر است كه در آن ابزارهاي نظامي، سياسي و ديپلماتيك مكمل يكديگرند. تركيب هيات اعزامي ايران نيز اين نگاه چندبعدي را تقويت ميكرد. حضور مقامات سياسي، اقتصادي، حقوقي و امنيتي نشان ميداد هدف، تبديل دستاوردهاي ميداني به خروجيهاي اقتصادي و سياسي است. پيوند دادن موضوعات منطقهاي با مسائل اقتصادي، ازجمله موضوع آزادسازي داراييهاي بلوكه شده و كاهش تحريمها، بخشي از اين تلاش بود. در اين ميان، تنگه هرمز به مهمترين گره مذاكرات تبديل شد. پيام تهران روشن بود: تا زمان توافق بر سر يك چارچوب مشترك، وضعيت تنگه تغييري نخواهد كرد.
ايران اين گذرگاه را اهرم بازدارندگي ميداند و فشار ناشي از افزايش قيمت انرژي، نگراني بازارهاي جهاني و برداشت مجدد امريكا از ذخاير راهبردي نفت را نشانهاي از برتري موقعيت خود تلقي ميكند. اين در حالي است كه واشنگتن بسته ماندن تنگه را تهديدي عليه نظم تجارت جهاني ميبيند. در سطح داخلي ايران نيز تلاش شد تصويري از انسجام و حمايت ساختار حاكميتي از تيم مذاكرهكننده ترسيم شود. اين بخشي از مديريت فضاي افكار عمومي بود تا مذاكرات در چارچوب «اقتدار ملي» معرفي شود.
در سوي ديگر، رويكرد ايالاتمتحده تصوير دوگانهاي ارايه داد. از يكسو اعزام هيات بلندپايه و استمرار گفتوگو تا نيمهشب نشانهاي از تمايل امريكا به مذاكره بود؛ ازسوي ديگر تهديد به محاصره دريايي، طرح گزينههاي نظامي و اصرار بر طرح موضوعات فرابرجامي مانند توان موشكي ايران، فضاي مذاكرات را سنگين كرد. سياست واشنگتن در عمل همان الگوي «ديپلماسي تحت فشار» بود: مذاكره همزمان با تقويت تهديدها. اما واقعيت اين است كه شرايط داخلي امريكا معادله را پيچيده كرده است. افزايش بهاي بنزين، تورم رو به رشد و نگراني كشورهاي اروپايي از بحران انرژي، هزينههاي ادامه تنش را براي كاخ سفيد بالا برده است. اختلافنظرها نيز مشهود است؛ برخي سناتورها مذاكرات را «نمايشي» خوانده و هشدار دادهاند كه ادامه تنش جايگاه جهاني امريكا را تضعيف ميكند.
در كنار تهران و واشنگتن، نقش بازيگران ثالث نيز در شكلدهي فضاي مذاكرات قابلتوجه بود. پاكستان تلاش كرد خود را به عنوان ميانجي فعال معرفي كند. روسيه از اصل مذاكره استقبال كرد و بر حل اختلافات از مسير سياسي تاكيد داشت. كشورهاي اروپايي نيز با نگراني از بحران انرژي، بر حفظ آتشبس و جلوگيري از گسترش درگيريها پافشاري كردند. مجموع اين عوامل سبب شد سه مانع اصلي در برابر توافق شكل بگيرد: اختلاف بر سر وضعيت تنگه هرمز؛ شكاف در تعريف دستوركار (پيوند يا تفكيك پروندهها) و بياعتمادي ساختاري ميان دو طرف. اين بياعتمادي موجب شد هر امتياز، پرهزينه و هر عقبنشيني، احتمالا جبرانناپذير تلقي شود.
با وجود پايان بدون توافق، طولاني بودن مذاكرات و تداوم تماسها نشان ميدهد مسير ديپلماسي مسدود نشده است. مذاكرات اسلامآباد هر چند خروجي ملموس نداشت، اما خطوط قرمز و ظرفيتهاي هر طرف را شفافتر كرد. اكنون وضعيت ميان ايران و امريكا نه صلح پايدار است، نه جنگ تمامعيار؛ بلكه نوعي «تعادل پرتنش» كه در آن هر طرف ميكوشد ديگري را در ميدان اقتصاد، انرژي و افكار عمومي تحت فشار قرار دهد. مذاكرات اسلامآباد، در واقع، آغاز مرحلهاي تازه از رقابت است؛ رقابتي كه سرنوشت آن بيش از ميز مذاكره، به تحولات ميداني و فشارهاي اقتصادي بر دوطرف گره خورده است.











