شفقنا- حسین سلاح ورزی اقتصاددان در روزنامه اعتماد نوشت: سالهاست كه تجارت خارجي ايران، بيآنكه خيلي دربارهاش فكر كنيم، روي يك مسير مشخص حركت كرده است. مسيري كه از جنوب كشور عبور ميكند، از خليجفارس ميگذرد و در نهايت به دوبي ميرسد؛ جايي كه براي بسياري از تجار ايراني، نه فقط يك بندر يا يك شهر، بلكه يك «راهحل آماده» بوده است.
از خريد كالا گرفته تا انتقال پول، از تنظيم اسناد تا انبارش و توزيع، همه چيز در يك نقطه جمع شده بود. اين تمركز، در ظاهر كار را ساده كرده بود؛ اما در واقع، يك وابستگي عميق و ناپيدا را شكل داده بود. حالا، با تيره شدن روابط و افزايش فشارها، همان نقطهاي كه سالها نقش تسهيلكننده را داشت، به يك گلوگاه تبديل شده است. در نگاه اول، اين وضعيت نگرانكننده است.
اما اگر كمي فاصله بگيريم و دقيقتر نگاه كنيم، ميبينيم كه اين يك فرصت ناخواسته است؛ فرصتي براي بازنگري در مدلي كه سالها بدون چالش جدي ادامه پيدا كرده بود. واقعيت اين است كه مشكل ما امارات نيست. مساله اصلي «وابستگي بيش از حد به يك مسير» است. هيچ اقتصادي با يك شريان زنده نميماند. حتي پيشرفتهترين نظامهاي تجاري جهان، بر پايه تنوع مسيرها و گزينهها شكل گرفتهاند. ما اما به مرور زمان، همه چيز را در يك نقطه متمركز كرديم و حالا هزينه اين تمركز را ميبينيم. در چنين شرايطي، سادهترين واكنش اين است كه بگوييم بايد امارات را كنار بگذاريم و مسير جديدي جايگزين كنيم. اما اين نگاه، بيشتر شبيه پاك كردن صورت مساله است تا حل آن. دوبي فقط يك بندر نيست كه بتوان آن را با بندري ديگر عوض كرد. دوبي يك اكوسيستم است؛ مجموعهاي از خدمات مالي، لجستيكي، حقوقي و انساني كه در كنار هم، تجارت را سريع، كمهزينه و قابل پيشبيني كردهاند. بنابراين اگر قرار است تغييري اتفاق بيفتد، بايد اين اكوسيستم را بهصورت توزيعشده در چند نقطه بازسازي كنيم، نه اينكه صرفا مسير كشتيها را تغيير بدهيم. از همينجا، داستان يك انتخاب جديد شروع ميشود؛ انتخابي كه نه از سر اختيار، بلكه از سر ضرورت است. انتخابي كه اگر درست مديريت شود، ميتواند ساختار تجارت ايران را متحول كند. در اين روايت جديد، اولين قدم اين است كه بپذيريم ديگر نبايد يك مسير غالب داشته باشيم.
به جاي آن، بايد شبكهاي از مسيرهاي موازي بسازيم؛ شبكهاي كه هر كدام بخشي از بار را به دوش بكشند. در اين ميان، عمان ميتواند يكي از اولين نقاط اتكاي جديد باشد. نه به اين دليل كه از دوبي قويتر است، بلكه به اين دليل كه فضاي تعامل با آن كمتنشتر است و ميتوان به تدريج بخشي از فعاليتهاي واسطهاي را به آن منتقل كرد. عمان شايد در كوتاهمدت جاي دوبي را نگيرد، اما ميتواند بخشي از فشار را از روي آن بردارد و يك مسير تنفسي ايجاد كند. در سمت ديگر، تركيه قرار دارد؛ كشوري كه سالهاست دروازه ارتباطي منطقه با اروپا بوده است. براي ايران، تركيه ميتواند نقشي فراتر از يك شريك تجاري داشته باشد؛ ميتواند به يك پل تبديل شود. پلي براي دسترسي به بازارهاي جديد، براي تأمين كالاهاي صنعتي و براي كاهش وابستگي به مسيرهاي سنتي. البته اين مسير هم بيهزينه نيست، اما در يك شبكه متنوع، همين تفاوتهاست كه به تابآوري كمك ميكند. اما شايد مهمترين تغيير، نه در مسيرها، بلكه در نقطه آغاز تجارت اتفاق بيفتد. بخش بزرگي از آنچه امروز از دوبي عبور ميكند، در واقع از چين و شرق آسيا ميآيد. دوبي در اين ميان، نقش واسطهاي را بازي ميكند كه كار را سادهتر كرده، اما وابستگي ايجاد كرده است. اگر ايران بتواند بخشي از اين فرآيند را مستقيما به مبدأ منتقل كند. از انتخاب تأمينكننده تا كنترل كيفيت و تنظيم اسناد، در واقع يكي از پايههاي اصلي اين وابستگي را تضعيف كرده است. اين كار ساده نيست، اما شدني است؛ به شرطي كه به عنوان يك پروژه ملي به آن نگاه شود، نه يك ابتكار پراكنده. در اين ميان، عراق و بهويژه بندر امالقصر و منطقه بصره، به تدريج وارد اين روايت ميشوند. تا چند سال پيش، شايد كمتر كسي اين مسير را جدي ميگرفت. اما امروز، با بهبود نسبي زيرساختها و افزايش نقش ترانزيتي عراق، اين گزينه ديگر قابل چشمپوشي نيست. امالقصر ميتواند بخشي از بار را جذب كند، بهويژه در حوزه تجارت منطقهاي و برخي كالاهاي غيرحساس. ميتواند يك مسير مكمل باشد، يك راه فرعي كه در زمان فشار، اهميتش بيشتر ميشود. با اين حال، بايد با خودمان صادق باشيم. امالقصر، دوبي نيست و در آينده نزديك هم نخواهد شد. نه از نظر خدمات، نه از نظر سرعت و نه از نظر شبكههاي مالي و تجاري. اگر كسي تصور كند كه ميتوان به سادگي از دوبي به امالقصر مهاجرت كرد، در واقع پيچيدگي مساله را ناديده گرفته است. اما اگر اين مسير را در كنار عمان، تركيه و ساير گزينهها ببينيم، آن وقت جايگاه واقعياش روشن ميشود: يك گره مكمل در يك شبكه بزرگتر.
در نهايت، همه اين مسيرها به يك نقطه مشترك ميرسند: نقش سياستگذار. تجربه نشان داده كه تجارت را نميتوان با دستور جابهجا كرد. تاجر، مسير خود را بر اساس منطق انتخاب ميكند؛ منطقي كه تركيبي از هزينه، زمان، ريسك و امكان وصول پول است. اگر مسير جديد اين مولفهها را نداشته باشد، حتي اگر روي كاغذ بهترين گزينه باشد، در عمل كنار گذاشته ميشود. بنابراين، اگر قرار است اين روايت به سرانجام برسد، سياستگذار بايد به جاي اجبار، «انگيزه» ايجاد كند. بايد مسيرهاي جديد را جذابتر كند، نه اينكه صرفا مسير قديمي را محدود كند. اين جذابيت ميتواند در قالب تسهيل گمركي، دسترسي بهتر به منابع ارزي، كاهش ريسكهاي عملياتي، يا حتي حمايتهاي هدفمند شكل بگيرد. اين مسير يك تغيير تدريجي است. از انتقال بخشي از بار شروع ميشود، با توسعه زيرساختها ادامه پيدا ميكند و در نهايت به يك ساختار جديد ميرسد. ساختاري كه در آن، هيچ مسير يا كشوري، نقش انحصاري ندارد. در چنين ساختاري، حتي اگر روابط با امارات بهبود يابد، ديگر آن وابستگي سابق بازنخواهد گشت. شايد مهمترين نكته همين جا باشد. هدف اين نيست كه امارات را حذف كنيم؛ هدف اين است كه ديگر هيچ وقت به يك نقطه، اينقدر وابسته نشويم. اگر اين اتفاق بيفتد، آنچه امروز به عنوان يك تهديد ديده ميشود، در آينده به عنوان نقطه آغاز يك اصلاح بزرگ به ياد آورده خواهد شد. اين همان «توفيق اجباري» است؛ فرصتي كه اگرچه ناخواسته به وجود آمده، اما ميتواند مسير آينده تجارت ايران را تغيير بدهد؛ اگر آن را جدي بگيريم و به درستي از آن استفاده كنيم.











