شفقنا- مهاجري در گفتوگو با «اعتماد» ميگويد: «اما اين جنگ فقط ميدان نمايش قدرت سخت نبود. صحنهاي بود براي سنجش ادعاهاي ديرينهاي كه امريكا و برخي متحدانش درباره دموكراسي، حقوق بشر و آزادي سر ميدادند. در اين 40 روز، همان قدرتهايي كه سالها با زبان دفاع از مردم ايران، تحريم و فشار را توجيه ميكردند، در عمل از حملاتي حمايت كردند كه فراتر از اهداف نظامي رفت. مناطق مسكوني آسيب ديد، مراكز فرهنگي، برخي دانشگاهها (از جمله دانشگاه شريف) و مدارس و حتي آثار تاريخي مورد هدف واقع شد. اين رفتار، در افكار عمومي جهاني، پرسشهاي جدي برانگيخت؛ پرسشهايي درباره فاصله ميان شعار و عمل، ميان ادعاهاي حقوق بشري و واقعيت جنگي كه در جريان است.»
او يادآور ميشود: «در همين بستر بود كه بخشي از اپوزيسيون خارج از كشور در معرض يك داوري اخلاقي و سياسي كمسابقه قرار گرفت. اين بخش از مخالفان، طي سالهاي اخير كوشيده بودند با تكيه بر اعتراضات داخلي سالهاي ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ و نارضايتيهاي اقتصادي و سياسي 1404، اين روايت را جا بيندازند كه جمهوري اسلامي چنان «ضد مردمي» است كه تنها راه تغيير، مداخله نظامي بيگانه است. آنها حملات احتمالي امريكا و اسراييل را «هديهاي الهي» براي مردم ايران معرفي ميكردند؛ گويي بمبهايي كه بر سر كشور فرود ميآيد، فقط بر سر يك «نظام» ميبارد و نه بر يك ملت.»
اين فعال سياسي اصولگرا ميگويد: «اما وقتي انفجارها فراتر از پادگانها و پايگاهها رفت و سايه ناامني بر سر شهرها و زندگي عادي مردم افتاد، افكار عمومي ديد كه معناي واقعي تشويق به حمله خارجي چيست. خسارتها، نه به يك جناح سياسي كه به «ايران» وارد شد. به اقتصاد، زيرساخت، امنيت رواني و به احساس ثباتي كه هر جامعهاي به آن نياز دارد. نتيجه اين تجربه تلخ آن بود كه بخش مهمي از همان اپوزيسيون جنگطلب، در افكار عمومي به عنوان جرياني شناخته شد كه آماده است براي رسيدن به هدف سياسي خود «وطن» را به ميدان تاختوتاز قدرتهاي خارجي تبديل كند و اين در ذهن بسياري از ايرانيان، مرز روشني ميان وطندوستي و وطنفروشي كشيد.»
مهاجري در پاسخ به پرسش «اعتماد» در اين خصوص كه وضعيت داخل كشور طي 40 روز اخير را چطور ارزيابي ميكنيد، ميگويد: «در داخل كشور نيز، اين 40 روز براي جامعه ايراني فقط روزهاي اضطراب و نگراني نبود؛ روزهاي تجديدنظر در برخي پيشفرضها هم بود. پيش از آغاز اين جنگ، تصوري پررنگ وجود داشت كه به دليل خستگي و نارضايتي گسترده از وضعيت اقتصادي، فساد يا ناكارآمدي، مردم حاضر نخواهند شد در بزنگاهها پاي جمهوري اسلامي بايستند. اما حمله خارجي معادله را عوض كرد. وقتي افكار عمومي احساس كرد كه هدف تنها حكومت نيست، بلكه ايران به مثابه يك كل (با تماميت ارضي، هويت تاريخي و آينده اقتصادياش) زير ضرب قرار گرفته، نوعي همگرايي حول دفاع از وطن شكل گرفت. اين همگرايي به معناي رفع انتقادها از حكومت نيست.»
مهاجري با اشاره به اينكه هنوز بخشهايي از جامعه، منتقد جدي عملكرد جمهوري اسلامي هستند و اين انتقادها كاملا قابل فهم است، ميگويد: «اما تجربه جنگ نشان داد كه براي بخش قابل توجهي از مردم، مرزي ميان نزاع داخلي و تهديد خارجي وجود دارد. تا وقتي اختلافات درون خانوادگي است، امكان اعتراض و نقد وجود دارد، اما وقتي خطر از بيرون سر برسد و كشور در معرض تهاجم خارجي قرار بگيرد، بخش مهمي از جامعه (حتي منتقدان) در برابر دشمن بيروني موضعي دفاعي نسبت به وطن اتخاذ ميكنند. در اين ميان، رفتار مسوولان ارشد كشور نيز در شكلگيري احساس «سرنوشت مشترك» نقش داشت. برخلاف شايعاتي كه گاه در شبكههاي اجتماعي دست به دست ميشد و از پنهان شدن مسوولان در پناهگاهها خبر ميداد، حضور ميداني برخي چهرههاي ارشد و شهادت تعدادي از آنها، پيام متفاوتي به جامعه منتقل كرد. مردم ديدند كساني كه تصميم ميگيرند، خود نيز در معرض خطرند و تاوان ميدهند. اين تصوير در كاهش شكاف رواني ميان «حاكميت» و «مردم» در بحبوحه جنگ، بيتاثير نبود. يكي از برگهاي مهمي كه در اين 40 روز رو شد، نقش تنگه هرمز و توان ايران در كنترل اين شاهراه حياتي انرژي بود. جهان بيش از پيش درك كرد كه هرگونه ماجراجويي نظامي عليه ايران، فقط يك نزاع منطقهاي نيست؛ بحران در تنگه هرمز ميتواند تبعات اقتصادي گستردهاي براي بازار جهاني انرژي و اقتصاد كشورهاي بزرگ صنعتي داشته باشد.»
مهاجري تاكيد ميكند: «با اين حال، هيچ جنگي نميتواند تا ابد ادامه يابد. واقعيت اين است كه دير يا زود، هر درگيري به نقطهاي ميرسد كه طرفها ناگزير ميشوند درباره آتشبس، توافق يا نوعي مديريت بحران گفتوگو كنند. امريكا اكنون دريافته است هدفهايي مانند «از بين بردن جمهوري اسلامي» يا «شكست كامل ايران» نه واقعبينانه است و نه بهصرفه. ازسوي ديگر، ايران نيز با تكيه بر توان بازدارندگي و فشار بر منافع امريكا و اسراييل، توانسته خود را به عنوان بازيگري تثبيت كند كه ناديده گرفتنش ممكن نيست. در چنين شرايطي، مذاكره نه نشانه ضعف كه نتيجه تغيير موازنه قدرت است.»











