شفقنا- سید محمد بهشتی شیرازی ، ایرانپژوه و از چهرههای فرهنگی در گفتگو با روزنامه ایران می گوید: یقیناً کسی قادر نیست ایران را به عصر حجر بازگرداند: چرا که جامعهای که از شعور بهرهمند شده، به هیچوسیلهای نمیتواند به وضعیت قبل برگردد. اما این اظهارات نشانه دشمنی گوینده با «ایران بودنِ ایران» و «ایرانی بودنِ ایرانی» است. هرچند تاریخ شهادت میدهد که تا به حال هیچ کس از پس «ایران بودن ایران» و «ایرانی بودن ایرانیان» یا به عبارتی از پس شعور ایرانی برنیامده است. برای همین است که خیلی اقوام به سرزمین ما حمله کردند و حتی به لحاظ نظامی ایرانیان را شکست دادند و اینجا حاکمیت پیدا کردند ولی به فاصله یک یا دو نسل کاملاً در شعور ایرانی هضم شدند.
متن کامل این مصاحبه را در ادامه بخوانید:
در روزهای اخیر شاهد حملات دشمن به زیرساختهای کشورمان هستیم. تجاوزاتی که رئیسجمهوری آمریکا با تمام وقاحت دربارهشان گفت میخواهیم ایران را به عصر حجر بازگردانیم. این تهدید درباره ایرانی که ما میشناسیم تا چه حد کارگر است؟
ابتدا باید ببینیم اینکه مدعیاند میخواهند ایران را به عصر حجر برگردانند به چه معنی است. یعنی میخواهند به زیرساختهای کشورمان اعم از زیرساختهای علمی، درمانی، فرهنگی و اقتصادی صدماتی بزنند که قابل بهرهبرداری و فعالیت نباشد و جریان زندگی با یک کیفیت معقولی را از بین ببرند! اولاً چنین اقداماتی بنا بر میثاقهای جهانی مصداق جنایت جنگی است. زیرا اینها هیچکدام اهداف نظامی نیستند. آثار تاریخی، مدرسه دخترانه شجره طیبه، دانشگاه علموصنعت، دانشگاه شهید بهشتی، بیمارستانها، انستیتو پاستور، پل و … که اهداف نظامی محسوب نمیشوند. اما فارغ از این مسائل بد نیست بدانیم منظور رئیسجمهوری امریکا از بازگرداندن ایران به عصر حجر چیست!
عصر حجر یا عصر سنگ از جهات بسیاری در باستانشناسی اهمیت دارد؛ عصر سنگ و خصوصاً دوران نوسنگی یکی از بزنگاههای مهم تاریخ حیات بشر است؛ چرا که آغازگاه تحولی روانی در جوامع بشری است که میتوان همان «آگاه شدن» دانستش. عصر حجر برای ساکنین این فلات یک خاطره دور است چراکه انقلاب نوسنگی در ایران رخ داد و این منطقه یکی از نخستین سرزمینهایی است که خاستگاه شعور بشری بود. همین آگاهی بود که جوامع را از عصر سنگ وارد اعصار بعدی مثلاً عصر فلز کرد. به عبارت دیگر معیار پشت سر گذاشتن عصرحجر رسیدن به آگاهی است و نه برخورداری از پل و اتوبان و نیروگاه. عصر حجر زمانی است که شعور شکل نگرفته بود. اگر معیار را شعور قرار دهیم به زعم بنده آقای ترامپ هماینک در عصر حجر به سر میبرد! نه فقط او که همۀ حامیانش نیز در عصر حجر به سر میبرند. عجیب است که چرا خردمندان و کسانی که در جامعه آمریکا از شعور بهرهای دارند، هنوز دارند ترامپ را تحمل میکنند. چرا فرهیختگان جهان ساکت هستند یا صدایشان به قدر کافی بلند نیست. در حالی که ترامپ دارد سرنوشت یک جهان را به سمت عصر حجر میبرد و نه سرنوشت ایران را.
یقیناً کسی قادر نیست ایران را به عصر حجر بازگرداند: چرا که جامعهای که از شعور بهرهمند شده، به هیچوسیلهای نمیتواند به وضعیت قبل برگردد. اما این اظهارات نشانه دشمنی گوینده با «ایران بودنِ ایران» و «ایرانی بودنِ ایرانی» است. هرچند تاریخ شهادت میدهد که تا به حال هیچ کس از پس «ایران بودن ایران» و «ایرانی بودن ایرانیان» یا به عبارتی از پس شعور ایرانی برنیامده است. برای همین است که خیلی اقوام به سرزمین ما حمله کردند و حتی به لحاظ نظامی ایرانیان را شکست دادند و اینجا حاکمیت پیدا کردند ولی به فاصله یک یا دو نسل کاملاً در شعور ایرانی هضم شدند. ترامپ باید متوجه باشد که با چه تمدنی طرف است. او با ملتی طرف است که خودش مظهر شعور است، مظهر نجات بشر از بیشعوری و عبور موفق بشر از عصر حجر بوده است.
خاطرم هست که شما در گفتوگوی قبلی که بعد از جنگ 12 روزه داشتیم، بیان کردید که فرهنگ ایرانی شاعرِ حوزههای مختلف است و ایران را به مثابه ققنوسی که از آتش دوباره زاده میشود، توصیف کردید. آیا امروز هم مؤید همان تعبیرها هستید؟ یعنی حتی در شرایطی که جنگ حاضر گستردهتر و شدیدتر از جنگی است که آن زمان رخ داد و این نگرانی برای برخی از مردم وجود دارد که این جنگ ایران را از مسیر رشد و توسعه برای مدتی خارج کند…
من پاسختان را با یک مثال و ارجاع تاریخی میدهم. در اواخر حکومت آقامحمدخان در شهر تبریز زلزلهای آمد و آن زلزله چیزی بالغ بر 40 هزار نفر را کشت. به طوری که در تبریز حتی یک بنا که بتوان در آن ادامه زندگی داد، وجود نداشت. شش سال بعد از این حادثه آقا محمد خان کشته شد و فتحعلی شاه به پادشاهی رسید و عباس میرزا ولیعهد شد. از آنجا که تبریز ولیعهدنشین بود، عباس میرزا عازم تبریز شد و چون شاهزادۀ باعرضهای بود تصمیم گرفت تبریز را بسازد. اما وقتی به تبریز رسید، متوجه شد که اهل شهر، خودشان شهر را ساختهاند و فقط ساخت حصار شهر و ارگ حکومتی باقی مانده بود. پرسش این است که «چه چیزی تبریز را ساخت؟» به زعم من تبریزی بودنِ تبریزیها. تا تبریزی در تبریز وجود داشته باشد لزومی ندارد که ما از زلزله مهیب با 40 هزار کشته نیز رنگ از رخمان بپرد. بازار تبریزی که چند سالی است ثبت جهانی شده یکی از آن قبیل آثاری است که بعد از همان زلزله ساخته شد و تا این اندازه ارزشمند است. تا ایران وجود دارد و ایرانی در ایران وجود دارد، دغدغه خاطر نسبت به چنین خسارتهایی نباید داشته باشیم. آن چیزی که باید نگران و مراقبش باشیم، این است که اختلالی در ایرانی بودن ما پدید نیاید یا تلاش کنیم اختلالی که در اهلیت ما طی سالیان پدید آمده را مرتفع کنیم. البته نشانههای فوقالعاده زیادی وجود دارد که اهلیت ایرانی در حال احیا شدن است. برای مثال جنگ با این مشخصات در کشور ما جریان دارد؛ کشورهای دیگر نیز هرکدام ترکشی از این جنگ نصیبشان شده. اما در مقایسه ببینید که رفتار آن جوامع با رفتار جامعه ایرانی در شرایطی به مراتب هراسانگیزتر چقدر فرق دارد. آیا این وقار و آرامشی که در جامعه ایران هست را در جای دیگر میتوان دید؟ دختر یکی از دوستان که در لاهه زندگی میکند، میخواسته برای تزئین سفره هفتسین از مغازهای شمع بخرد، مغازهدار گفته شمع تمام شده، دختر تعجب کرده و فروشنده گفته مگر اطلاع ندارید که جنگ است! آیا در ایران که یکی از کشورهای اصلی درگیر جنگ است، فروشگاهها شمعشان تمام شده؟ این شعور و فرهنگ جامعه ایرانی را نشان میدهد و اینکه اهلیت ایرانی در حال احیاشدن است. البته همه ما از منظر یک انسان از اینکه در این جنگ شهروندان و عزیزانمان را از دست میدهیم و داراییهایمان صدمه میبیند غصه میخوریم، اما وقتی موضوع را تاریخی و سرزمینی ببینیم متوجه میشویم که تخریب زیرساختها نمیتواند موجودیت ما را تهدید کرده یا نابودمان کند. تا در ایران ایرانی وجود دارد، آسیبها قابل جبران است. بهعکس اگر فرضاً در سرزمینی بودیم که زیرساختها سرجایش بود اما مردمان آن از اهلیت سرزمینی تهی شده بودند، آنگاه باید نگران دوام موجودیت ایران میشدیم.
دشمن سعی کرد در این جنگ مدعی یک فاصلهگذاری میان حکومت و مردم شود و بگوید بین مردم ایران و نظام سیاسی فرق میگذارد. این ادعا را چگونه تفسیر میکنید؟
این نقابی بود که به چهرهشان زده بودند و خیلی زود این نقاب از چهرهشان افتاد؛ با حمله به مدرسه میناب، کشتن بچههای معصوم و بعد اقداماتی پشت هم که این پرده را کنار زد و معلوم شد که آنها با ایران و ایرانی دشمنی دارند. در غیر این صورت چرا باید به آثار تاریخی صدمه بزنند؛ مگر آثار تاریخی هدف نظامی است. از 1954 یعنی بیش از 70 سال است که همه پذیرفتهاند که در جنگها باید مراقب باشند به آثار تاریخی صدمه وارد نشود. لیکن در جنگ اخیر بیش از 130 اثر تاریخی و حتی چندین اثر ثبت جهانی آسیب دیده است. پس معلوم است که آنچه میگفتند دروغ بود. پرده دیگری هم در حال افتادن است و آن پردهای است که پیشروی آنها نسبت به جامعه ایران وجود داشت و آنان را دچار توهماتی کرده بود و ارزیابیهای خطایی نسبت به جامعه ایران داشتند. بهتدریج دارد معلوم میشود که جامعه ایران با آن تصوری که آنها داشتند، تطابق ندارد.
یکی از ادعاهایی که دشمن در فضای رسانهای خود مطرح میکند، این ادعاست که نظام جمهوری اسلامی یک نظام آخرالزمانی است. تعبیر آنها هم از آخرالزمانی بودن به دور بودن از عقلانیت و پیشبرد ایدئولوژی به هر قیمتی است. آنها مدعیاند که با یک نظام آخرالزمانی به نفع مناسبات عقلانیت و عملگرایی رایج جامعه بشری مقابله میکنند. این در حالی است که هم دولت ترامپ و هم رژیم صهیونیستی با همین تعریف نظامهایی آخرالزمانیاند.
بهگمانم این هم از جمله همان ادعاهایی بود که نادرستیاش هویدا شد. چرا باید آمریکا این طور از اسرائیل پشتیبانی بکند. دلیل این حمایت فقط و فقط یک نگاه آخرالزمانی است. آنجلیستها که تقریباً یک چهارم جمعیت امریکا را تشکیل میدهند از این فکر پشتیبانی میکنند. آنها معتقدند که باید از اسرائیل حمایت کنند و اسرائیل هر خرابکاریای میکند باید پشتیبانی شود زیرا اینها مقدمات آمدن مسیح است. هر عقلی تشخیص میدهد که اینجا منافع ملی امریکا دارد زیر پا گذاشته میشود. فقط به عنوان یک مثال، باید بدانیم جامعه ایران رفتار امریکا در کودتای 28 مرداد سال ۱۳۳۲ را پس از بیش از هفتاد سال هنوز نبخشیده است. حالا برای این سرمایهگذاری که امریکا در همین جنگی که بیش از یک ماه است جریان دارد انجام داد ببینید چه نفرتی را در جامعه ایران بنیان گذاشتند. بعید است که تا پایان قرن بیست و یکم جامعه ایران دلش با دولت آمریکا صاف شود. خود اسرائیل چرا قصد دارد دامنه جنگ را وسیعتر کند، باز برای اعتقادات آخرالزمانی است یعنی آنها به این ترتیب اتهاماتی که متوجه خودشان است را فرافکنی میکنند.
فراتر از تصمیمات کلان، شما سرانجام آنچه امروز شاهدش هستیم را چه میبینید؟
من فکر میکنم که سیاستمداران ما باید پایان جنگ، شکل پایان جنگ و شکل خروج از این وضعیت را مشخص کنند و به همین دلیل آنها باید فعالتر وارد صحنه شوند. صرف رویارویی نظامی کافی نیست. اگر چه مواجهه نظامی اهمیت زیادی دارد و باید از رزمندگانی که جان بر کف از سرزمین ایران دفاع میکنند، قدردانی کرد. ولی سیاستمداران هم باید حضور پررنگتری از خودشان نشان دهند. این درست است که نظامیان در دفاع و مقابله قد و قواره رعنایی از خودشان نشان دادند اما حالا باید سیاستمداران با کیاست و بصیرت وارد میدان شوند و میدانداری کنند.











