شفقنا- جلال ساداتيان، تحليلگر ارشد روابط بينالملل در پاسخ به سوال «اعتماد» درخصوص ارزيابياش از استراتژي ايران مبني بر بستن تنگه هرمز توسط ايران و نتايج و امتيازهاي حاصل از آن گفت: تحليلها و ارزيابيهايي كه تاكنون ارايه شده، نشان ميدهد هدف دونالد ترامپ، رييسجمهور امريكا از آغاز اين جنگ، به نوعي تحتتاثير و در چارچوب بازي بنيامين نتانياهو تعريف شده است. به باور من، روسايجمهور امريكا معمولا وارد چنين بازيهايي نميشدند، اما در اين مورد خاص، به دلايل مختلف از جمله ملاحظات داخلي، اين اتفاق رخ داد. در واقع ميتوان گفت نوعي فريب و پيچيدگي در روند تحولات وجود داشت، به ويژه در شرايطي كه مذاكرات در جريان بود، اما به نظر ميرسد فشارهاي نتانياهو مانع از دستيابي به توافق شد و درنهايت به آغاز يك جنگ ۱۲روزه انجاميد. در اين جنگ، ايران به سرعت به اقدامات طرف مقابل پاسخ داد. زماني كه طرف مقابل با توانمنديها و به اصطلاح «شگفتيهاي» ايران مواجه شد، درخواست آتشبس مطرح شد و ايران نيز با پذيرش آن موافقت كرد.
به گفته ساداتيان با اين حال، اين روند براي بار دوم نيز با نوعي بياعتمادي همراه شد؛ بدان معنا كه در پوشش مذاكره، مجددا زمينه براي اقدام نظامي فراهم شد. هر چند ايران غافلگير نشد، اما تصور اين بود كه مسير ديپلماسي همچنان در جريان است. در تحليل اهداف اين حملات، به نظر ميرسد طرف مقابل تصور ميكرد با هدف قرار دادن رهبري شهيد كشورمان و سطوح عالي فرماندهي و ايجاد رعب در ميان مردم، ميتواند ساختار داخلي ايران را دچار اختلال كند. حتي به نظر ميرسد برنامههايي براي فعالسازي برخي نيروها در داخل و نيز تحركاتي از مرزها با هدف ايجاد بيثباتي يا حتي تجزيه درنظر گرفته شده بود، اما اين سناريوها محقق نشد. در مقابل، حضور مردم در صحنه و انسجام داخلي مانع از تحقق اين اهداف شد.
اين ديپلمات پيشين كشورمان در ادامه به «اعتماد» گفت: در حوزه نظامي نيز ايران پيشتر اعلام كرده بود كه در صورت حمله بازيگري متخاصم، پايگاههاي امريكا در منطقه را هدف قرار خواهد داد. در همين چارچوب، پايگاههايي در كشورهاي مختلف منطقه ازجمله كويت، بحرين، امارات، عربستان، عمان، اردن، قبرس و اقليم كردستان هدف قرار گرفتند و حتي ناوگان دريايي و ناوهاي هواپيمابر نيز مورد تهديد و حمله قرار گرفتند. اين اقدامات نشان داد كه ايران در حوزه عملياتي نيز از توان پاسخگويي برخوردار است. در داخل كشور نيز همزمان با اين تحولات، انسجام قابلتوجهي ميان نيروهاي نظامي وجود داشته و دارد. ارتش و سپاه، هر چند به صورت مستقل عمل ميكنند، اما هماهنگي لازم ميان آنها برقرار است و هر كدام ماموريتهاي خود را پيش ميبرند. پيشرفتهاي نظامي به ويژه در حوزه موشكي نيز نقش مهمي در ايجاد دست برتر براي ايران ايفا كرده است؛ موضوعي كه به نظر ميرسد طرف مقابل برآورد دقيقي از آن نداشت.
ساداتيان در ادامه اين گفتوگو تصريح كرد: ازسوي ديگر، تحولات ميداني باعث شده ايران در موقعيتي قرار گيرد كه بتواند كنترل و تسلط بيشتري بر تنگه هرمز اعمال كند. هر چند به صورت رسمي اعلامي مبني بر بستن اين تنگه صورت نگرفته، اما در عمل نوعي مديريت و اعمال محدوديت در عبور برخي كشتيها مشاهده ميشود. در مقابل، ايالاتمتحده ادعاهايي مبني بر تضعيف توان دريايي و موشكي ايران مطرح كرد كه در عمل محقق نشد. شاهد بوديم در سطح بينالمللي نيز، اين جنگ با واكنشهاي متفاوتي همراه بود. بسياري از كشورهاي اروپايي و حتي ناتو، همراهي صريحي با اين اقدامات نشان ندادند. حتي كشورهاي منطقه نيز كه تلاشهايي براي ايجاد ائتلاف صورت گرفته بود، به صورت رسمي به چنين ائتلافي نپيوستند، هر چند در مواردي امكانات و پايگاههاي خود را دراختيار امريكا قرار دادند.
اين تحليلگر ارشد مسائل بينالملل در ادامه خاطرنشان كرد: ازسوي ديگر، ايران نيز پيشتر اعلام كرده بود هر نقطهاي كه مبدا حمله باشد، به عنوان هدف مشروع تلقي خواهد شد. در بعد داخلي امريكا نيز، اين تحولات با واكنشهاي انتقادي همراه بوده است. بخشي از سناتورها و نمايندگان كنگره به شدت از اين رويكردها انتقاد كردهاند و حتي شاهد برگزاري اعتراضاتي در برخي ايالتها بودهايم. اين موضوع نشاندهنده وجود شكاف در داخل امريكا نسبت به نحوه مديريت اين بحران است. در عين حال، نوع اهدافي كه در اين حملات مورد توجه قرار گرفته، ازجمله حمله به مدارس، مراكز درماني، دانشگاهها، زيرساختها، بنادر و فرودگاهها، از منظر حقوق بينالملل ميتواند مصداق نقض قوانين جنگ و حتي جنايات جنگي تلقي شود. افزايش فشارها بر زيرساختهاي غيرنظامي و طرح اظهاراتي درباره بازگرداندن ايران به شرايطي شبيه «ويراني كامل» و به تعبير ادعايي عصر حجر نشاندهنده تشديد رويكردهاي تهاجمي است. با اين حال، مجموعه شواهد و تحولات ميداني حاكي از آن است كه ايران در اين جنگ توانسته موقعيت برتري نسبت به طرف مقابل به دست آورد و دستكم در مقطع كنوني، دست بالا را در معادلات ميداني و راهبردي در اختيار داشته باشد.
به گفته ساداتيان لذا بنا بر گزارشاتي تحركات ديپلماتيكي نيز شكل گرفت. در همين چارچوب، وزير امور خارجه ايران با همتاي پاكستاني خود در تماس بودند و با توجه به جايگاه پاكستان به عنوان همسايه ايران و روابط موجود، انتظار ميرفت كه نقش فعالتري در اين فضا ايفا كند. طرف پاكستاني نيز ضمن اعلام آمادگي، پيشنهاد داد كه وزيران خارجه عربستان و تركيه نيز به اين روند اضافه شوند. در ادامه اين تحركات، طي روزهاي گذشته گفتوگوهايي ميان مقامات عالي دو كشور، ازجمله نخستوزير پاكستان و رييسجمهور ايران، انجام شد و همچنين تماسهايي در سطح وزراي خارجه برقرار شده است. مجموعه اين رايزنيها نشان ميدهد كه برخي كشورها تمايل داشتند وارد يك روند ديپلماتيك شوند، هر چند هنوز طرح مشخص، چارچوب مدون يا شروط روشني در اين زمينه ارايه نشده و اين تلاشها بيشتر در سطح اعلام آمادگي اوليه باقي مانده است.
اين كارشناس مسائل سياست خارجي در ادامه به «اعتماد» گفت: به نظر ميرسد در اين ميان و در ابتدا ايران نيز آمادگي خود را براي ورود به چنين روندي اعلام كرد. ازسوي ديگر، وزير امور خارجه پاكستان يك بيانيه پنج مادهاي منتشر كرده كه پذيرش يا عدم پذيرش آن بحث جداگانهاي است، اما در مجموع نشاندهنده فعال شدن مسير ديپلماسي بود. همچنين برخي پيشنهادها ازسوي محمدجواد ظريف، وزير اسبق امور خارجه و حسن روحاني، رييسجمهور اسبق مطرح شده كه به نوعي در همين چارچوب قابل ارزيابي است. با اين حال، همزمان با اين تحركات ديپلماتيك، حملات به ارايهدهندگان راهحلهاي ديپلماتيك نيز ادامه دارد. در هر صورت در چنين وضعيتي، اهميت دارد كه ايران بتواند از اين مقطع براي كسب امتيازات لازم استفاده كند. در اين مسير، نقش برخي كشورهاي منطقه نيز ميتواند تعيينكننده باشد؛ كشورهايي مانند عمان كه پيشتر نيز نقش ميانجي را ايفا كرده يا قطر كه ميتواند در ايجاد تفاهمات جديد نقشآفريني كند. به هر حال، هدف بايد دستيابي به ترتيباتي جديد باشد و نه بازگشت به شرايط گذشته، چراكه معادلات منطقهاي دستخوش تغيير شده و ديگر نميتوان انتظار داشت همه چيز به روال سابق ادامه يابد.
ساداتيان در ادامه گفتوگوي خود تصريح كرد: در عين حال، اين مقطع را بايد يك فرصت مهم تلقي كرد؛ فرصتي كه بايد به سرعت و با دقت از آن استفاده شود. تجربههاي گذشته نشان داده كه تعلل در بهرهگيري از فرصتهاي ديپلماتيك ميتواند هزينهزا باشد؛ همانگونه كه پس از آزادسازي خرمشهر در جريان جنگ ايران و عراق يا در برخي مقاطع ديگر، امكان دستيابي به امتيازات مهم وجود داشت، اما به دلايل مختلف از آن استفاده نشد. لذا اكنون نيز شرايطي مشابه از حيث فرصت در حال شكلگيري است. برخي بازيگران، از جمله كشورهاي اروپايي، پاكستان و ديگران، تمايل خود را براي ورود به اين روند نشان دادهاند و ضروري است از اين ظرفيتها براي مهار روند تخريبي جنگ و جلوگيري از تشديد بحران استفاده شود. لازم است فضاي دروني كشور به گونهاي مديريت شود كه مانعي در مسير گفتوگوهاي ديپلماتيك ايجاد نشود. جريانهايي كه با هرگونه مذاكره يا ابتكار سياسي مخالفت ميكنند، نبايد اجازه پيدا كنند تجربههاي منفي گذشته را تكرار كنند. مديريت افكار عمومي و ايجاد اجماع داخلي در چنين شرايطي ميتواند نقش مهمي در پيشبرد اهداف ملي و بهرهبرداري از فرصتهاي پيشرو ايفا كند.
ساداتيان در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» درخصوص مواضع ناتو در مورد عدم ورود مستقيم اين نهاد جهت بازگشايي تنگه هرمز تشريح كرد: درباره ناتو بايد گفت كه در جريان اين جنگ، هر يك از كشورهاي عضو به طور مستقل موضع خود را اعلام كردند. براي مثال، امانوئل مكرون، رييسجمهور فرانسه تاكيد كرد كه اين جنگ، جنگ فرانسه نيست و انگلستان نيز اعلام كرد كه كمك مستقيمي نخواهد كرد. ترامپ هم به ناتو گفت كه ديگر از طرف امريكا كمكي ارايه نخواهد شد و خودتان بايد فشار لازم را وارد كنيد و تنگه هرمز را باز كنيد. در اين ميان، پشت ماجرا درگيريها و بحران اوكراين باعث شد روسيه از لغو تحريمهاي نفتي بهره لازم را ببرد. با افزايش قيمت نفت، اين كشور توانست بخش زيادي از نفت خود را بفروشد و درآمدهاي بيشتري كسب كند. به گفته اين ديپلمات پيشين كشورمان منطقه خليجفارس و تنگه هرمز حدود ۲۰درصد انرژي مصرفي جهان را منتقل ميكند. ايران در همين چارچوب، اجازه داده است كه كشتيهاي كشورهاي مختلف مانند هند و فرانسه بهطور محدود و تحت شرايط مشخص عبور كنند. در چنين شرايطي، ايران بايد بتواند بهره لازم را از دستاوردهايي كه تا اين لحظه به دست آورده، ببرد و حداكثر امتيازات ممكن را كسب كند. در اين ميان مهمترين نكته اين است كه مذاكرهكنندگان قوي باشند و از فرصتهايي كه كشورهاي مختلف، ازجمله پاكستان و تركيه، ايجاد ميكنند، بهره كامل گرفته شود. كشورهاي اروپايي نيز به طور رسمي تاكيد نميكنند، اما فرصتهايي را فراهم كردهاند كه ايران ميتواند از آنها استفاده كند.
ساداتيان در ادامه اين گفتوگو خاطرنشان كرد: در اين مسير، اقدامات فداكارانه ديپلماتها و مسوولان ايراني نقش مهمي داشته است. به عنوان نمونه، علي لاريجاني و همچنين كمال خرازي با اجازه رهبري تلاشهايي انجام داده بودند. با اين حال مهم اين است كه ايران اجازه دهد روند تحولات داخلي و منطقهاي در مسير درست پيش رود و از موقعيت موجود حداكثر بهرهبرداري شود تا دستاوردهاي سياسي و اقتصادي كشور بيشترين ثمره را داشته باشد.
اين تحليلگر ارشد روابط بينالملل در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» درخصوص نقش همزمان گروههاي مقاومت بالاخص انصارالله يمن در انسداد تنگه بابالمندب با بستن تنگه هرمز توسط كشورمان نيز خاطرنشان كرد: يكي از عجايب اين جنگ اخير، علاوه بر مقاومت ايران كه فراتر از يك ماه ادامه يافته است، برخلاف پيشبيني دشمنان، نيروهاي مقاومت در منطقه به ويژه حشدالشعبي و جريانهاي داخلي عراق، توان و رشد خود را نشان دادهاند. همانطور كه مشاهده ميكنيم، اين نيروها اكنون در مقابل اسراييل ايستادهاند و ازسوي ديگر، حوثيهاي يمن نيز وارد صحنه شدهاند. آنچه دشمنان فكر ميكردند كه مقاومت از بين رفته، اكنون كاملا زنده و فعال است. از طرفي شاهد هستيم كه ايران نيز براي آينده شروط مشخصي دارد: ايران به دنبال آتشبس صرف نيست، بلكه خواهان برقرار شدن يك پيمان صلح است كه تضمين كند جنگ مجددي رخ ندهد. اين صلح نه فقط براي ايران، بلكه براي كل منطقه بايد برقرار شود، ازجمله براي حوثيها و ساير گروههاي منطقهاي.
به گفته ساداتيان در اين چارچوب، ايران ابزارهاي متعددي دراختيار دارد كه برتري آن را تقويت ميكند: قدرت موشكي، توانمندي نيروهاي مقاومت، حضور گسترده مردم در صحنه و واكنش آنها در برابر فشارها. اين ابزارها همگي قابل توجه و تعيينكننده هستند. ازسوي ديگر، حزبالله لبنان نيز در مقابله با اسراييل توانسته به خوبي دشمن را تحت فشار قرار دهد. حال نيز اگر مناطق استراتژيكي مانند بابالمندب نيز وارد اين معادله شوند، معادلات درگيريها در منطقه پيچيدهتر ميشود. لذا بايد از نقطه قوت فعلي ايران در منطقه حداكثر بهرهبرداري صورت گيرد. فرصتها بايد قبل از كهنه شدن و تبديل شدن به فرصت از دست رفته، به شكل هوشمندانه مديريت شوند. اين شامل باز كردن تنگه هرمز و تضمين منافع ايران در روندهاي منطقهاي و مذاكرات ديپلماتيك است.
به عقيده اين ديپلمات اسبق كشورمان درنهايت، روند ديپلماسي بايد به طور مستقل و بدون فشارهاي غيرضروري پيش رود. هيچ كس نبايد با جبههگيري يا پيشداوري، مسير استفاده از فرصتهاي موجود را محدود كند،
از همين رو مهم اين است كه كشور فرصتهاي موجود را بشناسد و از آنها حداكثر بهره را ببرد. اين تحليل بدان معنا نيست كه هر پيشنهادي كاملا درست و بجا هستند منظور اين است كه فضاي درون كشور به سمت و سويي سوق پيدا كند كه هر يك از افراد براساس تجارب خود بتوانند ايدههاي خود را بدون واهمه از طرد شدن مطرح كنند.











