امروز : جمعه 25اردیبهشتماه 1405 | ساعت : 17 : 44

آخرین اخبار

نوآوری در تراشه‌های شبیه مغز؛ مصرف انرژی هوش مصنوعی یک‌دهم شد

شفقنا - پژوهشگران دانشگاه علوم و فناوری هوآژونگ و...

بقائی: مردمان کرد، پاسداران غیور استقلال، عزت و تمامیت میهن هستند

شفقنا- سخنگوی وزارت امور خارجه در یکی از شبکه‌های اجتماعی...

رایزنی غریب آبادی با دبیرکل سازمان حقوقی و مشورتی آسیا و آفریقا

شفقنا-«کاظم غریب آبادی»، معاون امور حقوقی و بین‌المللی وزارت...

صعود دختران هندبال ایران به نیمه نهایی قهرمانی آسیا

شفقنا- تیم ملی هندبال زیر ۱۶ سال دختران ایران...

حمایت از تولید تجهیزات راهبردی مخابراتی در دستور کار ستاد اقتصاد دیجیتال

شفقنا- دبیر ستاد توسعه اقتصاد دانش‌بنیان دیجیتال  معاونت علمی...

پایان لیگ برتر هندبال زنان با قهرمانی سپاهان 

شفقنا-در پایان لیگ برتر هندبال زنان تیم سپاهان اصفهان...

عراقچی: زورگویی امریکا باید به زباله دان تاریخ سپرده شود

شفقنا- وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در گزارشی...

دیوان عالی عربستان، خواستار استهلال ماه ذی‌الحجه در روز یکشنبه شد

شفقنا- دیوان عالی عربستان سعودی از عموم مسلمانان در...

مذاکرات بریکس بدون بیانیه مشترک پایان یافت

شفقنا- با آشکار شدن اختلافات بر سر جنگ ایران،...

عربستان از اختصاص ۳۳ هزار دستگاه اتوبوس و ۵ هزار تاکسی  برای تردد زائران...

شفقنا- سازمان عمومی حمل‌ونقل عربستان سعودی از  آمادگی این...

دیوید بکهام اولین ورزشکار میلیاردر بریتانیایی لقب گرفت

شفقنا- دیوید بکهام بعنوان اولین ورزشکار میلیاردر انگلیسی معرفی...

قطعه دوم آزادراه پردیس- هراز کمتر از 4سال به پایان می رسد

شفقنا- بنابر اعلام معاون ساخت آزادراه های شرکت ساخت...

یادداشت ابراهیم الامین سردبیر روزنامه الاخبار: «چرا ساقط کردن دولت کنونی لبنان وظیفه ملی است؟»

شفقنا-«ابراهیم الامین»، سردبیر روزنامه لبنانی الاخبار در یادداشتی به انتقاد تُند از دولت کنونی این کشور به ریاست نواف سلام و جوزف عوت و نحوه تعامل آنها با حزب‌الله و اشغالگری و تجاوزات اسرائیل پرداخت.

به گزارش شفقنا به نقل از الاخبار، الامین در این یادداشت نوشت: «آنها جایی برای آشتی باقی نگذاشتند، وضعیت ارکان قدرت و بیشتر نیروهای تشکیل‌دهنده دولت فعلی در برخورد با مقاومت، بدنه مردمی و حامیان آن اینگونه است. در واقع، گروهی که به بهانه تهدید حزب الله برای لبنان، به دنبال خلع سلاح آن بود، در بحبوحه جنگ جاری، وفاداری خود را تغییر داده و اکنون به دنبال کمک به اسرائیل در دستیابی به این هدف است.

این گروه شامل نیروها و چهره‌هایی است که امروز تنها با خصومتشان علیه مقاومت متحد شده‌اند.

بیایید با رئیس جمهور جوزف عون شروع کنیم که دقایقی پس از انتخابش به پارلمان، اعلام کرد که دولت باید مقاومت را خلع سلاح کند، نخست وزیر نواف سلام این موضوع را در صدر دستور کار دولت خود قرار داد. در همین حال، گروه‌های دیگر به خصوص حزب «القوات اللبنانیة/ نیروهای لبنانی به رهبری سمیر جعجع» گرفته تا احزاب خارج از دولت، مدت‌هاست که این موضع را دارند و امیدوارند که اسرائیل این کار را انجام دهد.

با گذشت زمان، برای قدرت‌های خارجی که از همه این گروه‌ها حمایت می‌کردند، مشخص شد که در مدیریت اوضاع مشکل جدی وجود دارد. حزب‌الله با پایبندی کامل به مفاد توافق‌نامه ۲۷ نوامبر 2024 میلادی، مخالفان خود را در تنگنا قرار داد، در حالی که این مخالفان به لفاظی‌های فزاینده خود ادامه دادند و با ادعای ناتوانی مقاومت در پاسخ به ترور جوانانش و درخواست از آن برای تحویل سلاح‌ها به ارتش، پیش از آغاز کارزار با هدف انحلال خود حزب، به قلدری علیه مقاومت پرداختند. فارس سعید صریح‌ترین فرد بود وقتی پرسید: «اگر حزب‌الله هنوز ۲۷ نماینده پارلمان دارد، خلع سلاح آن چه سودی برای ما خواهد داشت؟»

همین موضع توسط دیگران تحت حمایت بانکدار صهیونیست، آنطون الصهناوی، به همراه تیمی به رهبری رئیس اتحادیه بانک‌ها، سلیم صفیر، که توسط یک گروه رسانه‌ای گسترده حمایت می‌شدند و خواستار برچیدن ساختارهای اجتماعی حزب بودند، تکرار شد. وقتی آنها موسسه «القرض الحسن» را هدف قرار دادند، می‌دانستند – همانطور که ریاض سلامه و جانشین او کریم سعید می‌دانستند – که این موسسه بانک نیست، سپرده نگه نمی‌دارد و به معنای متعارف در فعالیت بانکی شرکت نمی‌کند. با این حال، عجله برای اجابت درخواست واشنگتن برای تعطیلی آن، برای غارتگران وجوه سپرده‌گذاران، فرصتی برای دزدیدن پول بیشتر فراهم کرد.

این ایده که تعطیلی این موسسه، شهروندان را مجبور به سپرده‌گذاری پول و طلای خود در بانک‌ها می‌کند، در آن زمان ترویج می‌شد، در حالی که هدف واقعی غارتگران وجوه سپرده‌گذاران، دزدیدن اندک پول باقی‌مانده بود. کمپین آنها گسترش یافت و شامل مؤسسات آموزشی و اجتماعی نیز شد، حتی تا آنجا پیش رفتند که برگزاری یک جشنواره پیشاهنگی را به عنوان «اعلان جنگ آموزشی» در نظر گرفتند، در حالی که از خود نپرسیدند که خودشان برای بهبود آموزش چه می‌کنند.

هر بار که مقاومت صبر و انضباط چشمگیری از خود نشان می‌داد، این نیروها مبارزه خود را علیه آن تشدید می‌کردند و با کینه، نفرت و بی‌رحمی به هر موضوعی نزدیک می‌شدند و به رویه‌ها و تصمیمات رسمی، دولتی و اداری متکی بودند – فرآیندی که توسط عون و سلام تسهیل می‌شد. در حالی که اولی موضع خود را با ادعای ناتوانی مقاومت در برابر فشارهای خارجی توجیه می‌کرد، دومی اعتقاد راسخ خود را مبنی بر اینکه حذف حزب‌الله یک منفعت ملی است ابراز می‌کرد – اعتقادی که با موضع شخصی که ریاست دولت را برعهده دارد، سازگار نیست.

این گروه به همین جا بسنده نکرد؛ بلکه در مسیر سیاست‌های انتقام‌جویانه گام برداشت و تنش‌های داخلی را تشدید کرد و به آنها بُعد فرقه‌ای بخشید. در نتیجه، شیعیان لبنان احساس کردند که هدف قرار گرفته‌اند: بازرگانان با تحریم، کارمندان با اخراج، سربازان با برکناری از سمت‌هایشان، بازرگانان با قطع ارتباط با کسب و کار و معلمان با تهدید معیشتشان. این گروه سیاستی را اتخاذ کرد که فرض می‌کرد هر شیعه‌ای عضو حزب‌الله است تا زمانی که خلاف آن ثابت شود. این همزمان با تشدید مبارزه علیه شیعیان در کشورهای عربی خلیج فارس نیز بود.

طی ۱۵ ماه، حامیان آمریکا و «اسرائیل» در داخل کشور، صحنه را با نگاه و دیدِ «اسرائیلی» تفسیر می‌کردند، تا جایی که هشدارهای سخنگوی ارتش اسرائیل را مانند دستورات تلقی می‌کردند و از حماقت بی‌سابقه اکثر فرستادگان خارجی به لبنان و مداخله‌گران پایتخت‌های خارجی، از آمریکایی‌ها، عربستانی‌ها و اروپایی‌ها، سوءاستفاده می‌کردند.

اما همه اینها برای رسیدن به هدف کافی نبود. واشنگتن اولین کسی بود که به این موضوع پی برد و به سرعت طرحی جایگزین را اتخاذ کرد که مبتنی بر اعمال حداکثر فشار بر تمام کسانی بود که پس از جنگ 2024 به قدرت رسانده بود و از آنها می‌خواست که مواضع خود را به عمل تبدیل کنند. سپس، پس از آنکه عواملش در قدرت، ارتش لبنان را متقاعد کردند که ارتش تنها نهادی است که قادر به خلع سلاح مردم با زور و اجرای تصمیمات دولت است، تمرکز خود را به اعمال بیشترین فشار بر ارتش لبنان تغییر داد. بسیاری در آمریکا، عربستان و اروپا خود را موظف دانستند که مستقیماً فرمانده ارتش را تحت فشار قرار دهند و حتی خواستار برکناری او شوند، صرفاً به این دلیل که او تأیید کرده بود که ارتش آماده جنگیدن با مردم در خیابان‌ها نیست.

در آن لحظه، به نظر می‌رسید که مشکل بزرگی پیش آمده است. سیاست دراز کردن دست دوستی که نبیه بری، رئیس مجلس، اتخاذ کرده بود، به همدستی در ریختن خون رزمندگان مقاومت تبدیل می‌شد و او را بر آن داشت تا اولین موج هشدارهای خود را با حمایت ولید جنبلاط صادر کند. اما اوضاع به نقطه‌ای بی‌بازگشت رسیده بود: رئیس جمهور چیزی برای ارائه به آمریکایی‌ها نداشت جز صحبت از راس مقاومت، در حالی که نواف سلام هرگونه اقدام دولت را به دستیابی به یک راه حل فوری در مورد سلاح‌های مقاومت مشروط می‌کرد. از قضا، نخست وزیر، که اغلب از حاکمیت صحبت می‌کند، از انتصاب مدیر جدید برای انجمن ملی موسیقی ملی جلوگیری می‌کند زیرا سفارت عربستان می‌خواهد مدیر فعلی را در سمت خود نگه دارد، که این خلاف قانون است.

اختلاف بر سر لبنان به سرعت به خود دولت آمریکا کشیده شد. وقتی مورگان اورتگاس پس از پایان جنگ مسئول این پرونده شد، از نحوه برخورد مقامات خارجی با همتایان لبنانی خود پرسید. او بدون هیچ تردیدی آنها را مسخره و قلدری می‌کرد و دستور می‌داد، اما متوجه شد که هیچ کس قادر به اجرای این دستورات نیست.

با انتقال پرونده به تام باراک، او تلاش کرد تا بر اساس تجربه خود در مذاکرات، به توافقی دست یابد، اما با وجود تعجب از تمایل برخی از مقامات لبنانی برای دادن امتیاز، موفق نشد. نبیه بری، رئیس مجلس، با تکیه بر وعده‌های باراک مبنی بر دریافت ما به ازا از دشمن، تمام تصمیمات دولت را تأیید کرد. وقتی موعد تحویل لایحه فرا رسید، باراک قبل از انصراف، ناامیدی خود را اعلام کرد و پرونده را به سفیر جدید، میشل عیسی، سپرد.

نکته قابل توجه این است که عیسی، که ظاهراً «لبنانی‌تر» از باراک است، به نظر می‌رسد در ذهنیت جنگ دو ساله گیر کرده و بارها از واژگان «جبهه لبنان» استفاده می‌کند. او همچنین تمایل شدیدی به خودنمایی نشان داد و نزدیکی خود را به رئیس جمهور آمریکا به رخ کشید و به مهمانانش این تصور را داد که مستقیماً به تلفن شخصی ترامپ دسترسی دارد و اگر مقامات لبنانی تسلیم اراده او شوند، می‌تواند کارهای زیادی انجام دهد.

اما مشکل در واشنگتن به همین جا ختم نشد. سناتور صهیونیست لیندسی گراهام آنچه را که به دنبالش بود در برخی احمق‌ها یافت. گراهام – که رابطه‌ی محکمی با ترامپ دارد، هرچند ترامپ از گرایش جنسی او بیزار است و دائماً از او می‌پرسد که چه زمانی به جای مادر با همسر زندگی خواهد کرد – غازی به نام آنطون الصحناوی و گروهش را پیدا کرد که تخم طلا می‌گذارد. او کمپینی علیه ایده‌ی باراک برای حل و فصل به راه انداخت و تیمی را در واشنگتن و بیروت رهبری کرد تا قوانین جدیدی را بر مقامات لبنان تحمیل کنند.

او تصمیم گرفت با توهین عمدی به فرمانده ارتش، ژنرال رودولف هیکل در واشنگتن، او را آزمایش کند و سپس با همکاری افراد بی‌اهمیت لبنانی در آمریکا، مانند تام حرب و جوزف جبیلی (که به دیدار هیکل رفتند تا هرگونه نقشی در تحریک علیه او در واشنگتن را انکار کنند)، کمپینی برای برکناری او راه انداخت.

برای اینکه زیاد پرگویی نکنیم، این دولت، به ریاست عون و سلام، و متشکل از وزرایی از گروه‌های مشخص، تاکنون مرتکب اعمالی شده است که معادل خیانت بزرگ است، صرف نظر از اینکه چه کسی شرکت کرده، رأی داده، حاضر بوده یا رأی ممتنع داده است. این اقدامات از تصمیماتی برای انحصار سلاح‌ا طبق نظریه «اسرائیل»، تا تصمیم به مجرم شناختن و آزار و اذیت مبارزان مقاومت در حین مقابله با تجاوز، تا ماموریت دادن به سازمان‌های امنیتی برای جمع‌آوری اطلاعات در مورد مقاومت و مکان‌های آن، تا تحریک علیه ایران و معرفی آن به عنوان یک کشور دشمن، و در نهایت درخواست اخراج سفیر آن از بیروت به عنوان مقدمه‌ای برای قطع روابط، همراه با تحریک علیه خود سفارت ایران – تا جایی که یکی از چهره‌های برجسته جنبش «اصلاحات» از اینکه «اسرائیل» هنوز سفارت را تخریب نکرده است ابراز تعجب کرد – تا آزار و اذیت روزنامه‌نگاران و زمینه‌سازی برای اقدامات بیشتر برای ساکت کردن مخالفان، تا رفتار تحقیرآمیز با آوارگان و تهدیداتی که در محل اقامت خود با آن مواجه هستند، و مهمتر از همه، التماس برای صلح با دشمن، به همان روشی که توسط برجسته‌ترین متحدشان، محمود عباس، اتخاذ شده است، را شامل می‌شود. به نظر می‌رسد کسانی در رهبری کشور ما هستند که تجربه فرماندار رام‌الله را تحسین می‌کنند.

هیچ چیز بهتر از عملکرد نواف سلام هنگام بحث در مورد مذاکره با دشمن، این تسلیم را نشان نمی‌دهد. او با دستش طوری اشاره می‌کرد که انگار در دوشنبه بازار است و می‌گفت: «بیایید، تابوی مذاکرات مستقیم را شکستیم. ما این کار را تمام کردیم!» او نمی‌توانست لذت و غرور خود را از شکستن تابوی ارتباط یا مذاکره با دشمن پنهان کند، انگار که سعی داشت تجربه شکست‌خورده خود را در مذاکرات ۱۹۸۲-۱۹۸۳ که پیش از توافق ۱۷ مه بود، جبران کند.

به خاطر همه این دلایل، و به این دلیل که کشور شایسته مردانی بزرگتر از همه اینهاست، و وقتی رئیس جمهور توسط واسطه‌هایی احاطه شده است که به او دیکته می‌کنند آمریکا چه می‌خواهد، و وقتی نخست وزیر هر روز در آینه نگاه می‌کند و خود را رهبر توده‌هایی می‌بیند که آرزوی آزادی از ایدئولوژی مقاومت را دارند، و وقتی کسانی را داریم که به بهانه اینکه نمی‌توانیم کار بیشتری انجام دهیم، مماشات می‌کنند و سکوت می‌کنند.سرنگون کردن این دولت همین حالا به یک وظیفه ملی تبدیل می‌شود!»

منبع: الاخبار

اخبار مرتبط
اخبار مرتبط

پاسخ دیدگاه

لطفا نظر خود را وارد کنید
نام خود را بنویسید