شفقنا- عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، دفاع از ایران را مصداق دفاع از کیان اسلام دانسته و با استناد به کلمات فقها بر همه واجب دانسته است.
به گزارش شفقنا، حجت الاسلام والمسلمین سید جواد ورعی عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در یادداشتی نوشت: «امروز «دفاع از ایران» با هر ملاک و معیاری بدون شک «دفاع از سرزمین اسلامی» است که به ضرورت فقه، دفاع از آن بر همگان واجب است. چه به این عنوان که اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران مسلماناند؛ و چه به این عنوان که حاکمیت سیاسی ایران، حاکمیت اسلامی است، و چه به هر دو عنوان، دفاع از ایران دفاع از سرزمین اسلامی است. در این یادداشت اهمیت دفاع از سرزمینهای اسلامی و اینکه این دفاع «جهاد در راه خدا»ست، با مروری بر کلمات فقیهان بررسی شده است.
فقیهان با استفاده از آيات و روايات، احكام انواع و اقسام مختلف جهاد را استخراج كرده و به تفصيل بيان نموده اند. در يك تقسيم بندى كلان جهاد يا ابتدايى است و به منظور دعوت كافران به اسلام و برداشتن موانع رشد و گسترش اسلام و بسط و گسترش حاکمیت سیاسی اسلام انجام مى گيرد، يا دفاعى.
اكثريت قاطع فقها «دفاع از كيان اسلام و مسلمين و سرزمينهاى اسلامى» را نوعى از جهاد شمرده و آن را مشمول اطلاقات و عمومات ادلّه دانسته اند و از اين پندار كه «آيات و روايات همگى مربوط به جهاد ابتدايى است و احكام جهاد بر دفاع جارى نمى شود»، پاسخ داده اند. گرچه بين «جهاد ابتدايى» و «جهاد دفاعى» از نظر فروع و احكام تفاوتهايى وجود دارد، اما در بسيارى از احكام نيز با يكديگر مشتركند. فقيهان وجود تفاوتها را در پاره اى احكام، موجب خروج دفاع از دايره جهاد ندانسته اند.
شهيد ثانى در بيان اقسام جهاد، پس از آنكه از جهاد ابتدايى سخن گفته، قسم دوم جهاد را «جهاد دفاعى» دانسته، هنگامى كه دشمنان كافر بر مسلمانان هجوم آوردند و قصد تسلط بر سرزمينهاى اسلامى يا به اسارت گرفتن مسلمانان يا گرفتن اموال و چپاول ثروتهايشان و يا تعرض به حريم و زن و فرزند آنان را داشته باشند، زمان جهاد دفاعى است. «و الثانى ان يدهم المسلمين عدوّ من الكفار يريد الاستيلاء على بلادهم او اسرهم او اخذ ما لهم و ما اشبهه من الحريم و الذريه»[1]
شيخ جعفر كاشف الغطاء پنج نوع جهاد قائل است كه يك نوع آن ابتدايى و چهار نوع نيز دفاعى است.
گاه جهاد براى حفظ اساس اسلام در برابر هجوم كفار به سرزمينهاى مسلمين و شهرها و روستاهاى مسلمانهاست.
«الجهاد لحفظ بيضة الاسلام اذا ارادوا الكفار الهجوم على اراضى المسلمين و بلدانهم و قراهم» و هدفش محو اسلام و حاكم كردن كفر و نشانه هاى آن است.
گاه جهاد براى دفع متجاوزان به خون مسلمانان و نواميس آنهاست.
گاه جهاد براى دفاع از گروهى از مسلمانهاست كه با گروهى از كافران درگير شده و خوف استيلاى كفار بر آنان مى رود؛
و بالأخره گاه جهاد به منظور بيرون راندن كافرانى است كه بر سرزمينهاى مسلمين مسلط شده و نجات مسلمانان از دست متجاوزان است.
«الجهاد لدفعهم عن بلدان المسلمين و قراهم و اراضيهم و اخراجهم منها بعد التسلط عليها و اصلاح بيضة الاسلام بعد كسرها و اصلاحها بعد ثلمها و السعى فى نجاة المسلمين من ايدى الكفرة الملاعين»
وى در ادامه با بيان تكليف مسلمانان در راه آزادسازى سرزمينهاى اسلامى با بذل آبرو و مال و سلاح و تدبير، اين نوع از جهاد را برترين اقسام جهاد شمرده و بزرگترين وسيله نيل به قرب الهى و افضل از جهاد ابتدايى براى دعوت كفار به اسلام مى خواند.
«و هذا القسم افضل اقسام الجهاد و اعظم الوسائل الى ربّ العباد و افضل من الجهاد لردّ الكفار الى الاسلام كما كان فى ايام النبى عليه و آله افضل الصلوة و السلام»[2]
اصرار فقها بر جهاد دانستن دفاع آن است كه بگويند ارزشى كه در مكتب اسلام براى جهاد در ركاب امام معصوم(ع) ترسيم شده، احكامى كه بر جهاد و مجاهد در راه خدا مترتب گشته، منحصر به جهاد ابتدايى نبود، بلكه دفاع را هم در بر مى گيرد. براى اين منظور به اطلاق و عموم آيات و احاديث استناد كرده اند. معقول هم نيست آن همه فضائل كه جهاد در راه خدا دارد، نصيب افرادى معدود شود كه در زمان معين و محدودى در ركاب امام معصوم مى جنگند و اكثريت مسلمانان مؤمن و با اخلاص كه در عصر غيبت زندگى مى كنند، از آن محروم باشند، آيا كسى كه براى رضاى خدا و دفاع از دين او و جامعه اسلامى و سرزمينهاى مسلمانان در برابر هجوم دشمن از جان و مال خود مى گذرد، با كسى كه در زمان حضور در ركاب امام(ع) با دشمن مى جنگد، تفاوت دارد؟ بعيد است كه از نظر خداوند حكيم ميان آنان تفاوتى باشد، چرا كه هر دو در راه خدا جهاد كرده اند، بلكه شايد بتوان گفت: قدر و منزلت كسى كه در زمان غيبت امام جان و مال خود را در راه خدا فدا مى كند بيش از آن كسى است كه در زمان حضور چنين مى كند. چرا كه به قول ميرزاى قمى «حضور امام و ظهور معجز و تأثير نفس شريعت امام در مبادرت به امتثال و حصول يقين به حقيقت، مدخليت تمام دارد در امتثال و فرمانبردارى كه آن در زمان غيبت نيست، پس اجر اين عمل در زمان غيبت بيشتر خواهد بود و چنان كه در اخبار وارد شده است در مدح ايمان به غيب»[3]
سلّار از فقيهان قرن پنجم هجرى در جهاد دفاعى، اذن امام يا نايب او را لازم ندانسته و در پايان مى نويسد:
«مؤمنين در دفاع خويش در برابر دشمن چه بكشند و چه كشته شوند، چه مجروح كنند و چه مجروح شوند عند الله مأجور و مثابند»[4]
شيخ محمد رضا همدانى در رساله «ترغيب المسلمين الى دفاع المشركين»، دفاع از مسلمانان را جهاد در راه خدا خوانده و اهمّ قربات الهى شمرده است.[5]
دفاعى را كه معمولاً فقها مصداق جهاد نمى شمارند، دفاع شخصى از جان و مال و زن و فرزند در برابر دزدان و راهزنان است كه از بحث ما خارج است، گرچه رواياتى در اين مورد نيز وجود دارد مبنى بر اينكه هر كس در چنين مواقعى كشته شود، شهيد است. اما دفاع از دين و مكتب به هر صورتى در برابر مهاجمان كافر، مشرك يا مسلمانان فاسق و باغى كه كيان اسلام و جامعه اسلامى يا سرزمينهاى مسلمين يا جان و مال مسلمانان را مورد هجوم قرار دهند، قطعاً جهاد در راه خداست. تنها به نقل سخنان دو تن از فقيهان نامور شيعه در اين زمينه اكتفا مى كنيم:
سيد على طباطبايى صاحب «رياض المسائل» از اطلاق جهاد بر «دفاع در برابر هجوم كفار» سخن گفته است.
«و قد يطلق على جهاد من يدهم على المسلمين من الكفار بحيث يخافون استيلائهم على بلادهم و اخذ مالهم او ما اشبهه و ان قلّ؛[6] جهاد با کفاری که به مسلمانان هجوم برده و از تسلط آنان بر سرزمینهای اسلامی و تصرف اموال آنان بیم میرود، اطلاق میشود.»
شيخ حسن نجفى صاحب جواهر نيز دفاع از اساس اسلام و جامعه اسلامى را در برابر هجوم دشمن در زمان غيبت جهاد در راه خدا دانسته و در اين زمينه به اطلاق ادله استناد جسته است.
«ظاهر غير واحد كون الدفاع عن بيضة الاسلام مع هجوم العدو فى زمن الغيبة من الجهاد لاطلاق الادلّة؛[7] ظاهر عبارات متعدد فقها آن است که دفاع از کیان اسلام در صورت حمله دشمن در زمان غیبت جهاد است، چون ادلة جهاد اطلاق دارند و این صورت را هم شامل میشوند.
[1]. مسالك الافهام، ج3، ص8؛ نيز ر.ك: شرح لمعه، ج2، ص372.
[2]. كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء، ج4، صص287 ـ 289.
[3]. جامع الشتات، ج1، ص379.
[4]. المراسم العلويّه به نقل از الينابيع الفقهيه، ج9، ص68.
[5]. رسائل و فتاواى جهاديه، تدوين از محمد حسن رجبى، ص208.
[6]. رياض المسائل، ج7، ص441.
[7]. جواهر الكلام، ج21، صص18 ـ 19.»











