شفقنا رسانه– زهرا حکیمی: این روزها اخبار جنگ و تحولات منطقه در صدر اخبار قرار دارد و طبیعتا رسانه بنا به رسالتی که دارد مشغول انتشار تصاویر و اخبار مربوط به جنگ است. اما آنچه در این میان مهم به نظر می رسد دریافت این دسته از اخبار توسط مخاطبانی به نام کودکان است که حتما باید پروتکل های خاصی را برای محافظت از آنها در برابر این اخبار در نظر بگیریم. دکتر محمد صادق دهنادی، کارشناس رسانه در این باره می گوید: انتقال اخبار جنگ به کودکان باید با نوعی «مهندسی ارتباطی» و دقت تربیتی همراه باشد. اطلاعات باید به شکلی ارائه شود که ضمن تقویت هیجانات سازنده مانند شجاعت و استقامت، آموزشهای لازم برای حفظ ایمنی را نیز دربر داشته باشد. در عین حال، حجم و سطح اطلاعات نباید فراتر از ظرفیت شناختی و عاطفی کودکان باشد؛ زیرا فراتر رفتن از این ظرفیت میتواند موجب آسیبهای روانی شود.
گفتگوی شفقنا رسانه با محمد صادق دهنادی، دكترای مدیریت رسانه را در ادامه بخوانید…
خانواده ها واکنشهای کودکان از اخبار جنگ را به سمت مسئولیتپذیری و تابآوری سوق دهند
انتقال اخبار جنگ به کودکان باید با نوعی «مهندسی ارتباطی» و دقت تربیتی همراه باشد
اخبار منفی و بحرانمحور (مثل جنگ، بلایای طبیعی) چه چالشهایی برای درک و تجربه رسانهای کودکان ایجاد میکنند و کودکان چگونه این اخبار را میفهمند و واکنش نشان میدهند؟
اخبار جنگ دارای ابعادی است. نخست، اخباری که بهصورت طبیعی هر فرد و هر جامعهای در زیستجهان خود با آن مواجه میشود؛ از جمله مباحثی که در فضای خانواده مطرح میشود، رخدادهایی که در سطح جامعه مشاهده میگردد و آمادگیهایی که از طریق نظام آموزشی به شهروندان ارائه میشود. این دسته از اخبار، بخشی طبیعی از واقعیت جنگ به شمار میآیند و هرچند ممکن است نگرانیهایی ایجاد کنند، اما نوعی احتیاط و هوشیاری لازم را در اقشار مختلف جامعه پدید میآورند. بدیهی است کودکان نیز در چنین فضایی حضور دارند و متناسب با سن و درک خود واکنشهایی نشان میدهند. میتوان گفت این سطح از ترسهای طبیعی، در شرایط متعادل، لزوماً آسیب غیرطبیعی و مخربی برای گروههای مختلف اجتماعی ایجاد نمیکند.
برای تبیین این موضوع میتوان به کارکرد دستگاه عصبی انسان اشاره کرد. در بدن، دو نظام عصبی سمپاتیک و پاراسمپاتیک وجود دارد که هر یک نقشی در حفظ سلامت و بقا ایفا میکنند. نظام سمپاتیک در شرایط خطر، ضربان قلب و سطح برانگیختگی را افزایش میدهد تا فرد بتواند واکنش دفاعی مناسب نشان دهد؛ در حالی که نظام پاراسمپاتیک، بدن را به حالت تعادل بازمیگرداند. وجود هر دو نظام برای بقا ضروری است. اگر در مواجهه با خطر، برانگیختگی لازم ایجاد نشود، امکان واکنش مؤثر کاهش مییابد و پیامدهای جبرانناپذیری ممکن است رخ دهد.
در مواجهه با اخبار جنگ نیز وضعیتی مشابه حاکم است. واکنشهای هیجانی طبیعی کودکان ممکن است شامل ترس، نگرانی یا حتی احساس یأس باشد؛ اما با هدایت صحیح خانواده میتوان این هیجانات را به سوی احساساتی همچون شجاعت، مسئولیتپذیری و تابآوری سوق داد. در شرایطی که تهدیدهایی مانند بمباران یا سایر مخاطرات مطرح است، آموزشهای مناسب میتواند به کودکان کمک کند تا در چارچوبی ایمن، شیوههای حفاظت از خود را بیاموزند.
نکته اساسی آن است که انتقال اخبار جنگ به کودکان باید با نوعی «مهندسی ارتباطی» و دقت تربیتی همراه باشد. اطلاعات باید به شکلی ارائه شود که ضمن تقویت هیجانات سازنده مانند شجاعت و استقامت، آموزشهای لازم برای حفظ ایمنی را نیز دربر داشته باشد. در عین حال، حجم و سطح اطلاعات نباید فراتر از ظرفیت شناختی و عاطفی کودکان باشد؛ زیرا فراتر رفتن از این ظرفیت میتواند موجب آسیبهای روانی شود.
در مجموع، کودکان و نوجوانان در هر مرحله از رشد، بر اساس ویژگیهای روانشناختی و شناختی خود، واکنشهای متفاوتی نسبت به اخبار نشان میدهند. این واکنشها به میزان بلوغ، تجربه زیسته و شرایط فردی آنان وابسته است. از این رو، خانوادهها باید از دانش و مهارتهای لازم در حوزه فرزندپروری برخوردار باشند؛ بهگونهای که بتوانند در مواجهه با موقعیتهای حساس، واکنشی سنجیده، آگاهانه و متناسب با نیازهای رشدی فرزند خود نشان دهند.
بسیاری از خانوادهها فاقد مهارتهای لازم برای مدیریت مصرف رسانه هستند
والدین باید با اصول «ردهبندی سنی» و «سیاستهای تنظیم مصرف رسانه» آشنا باشند
برخی محتواهای خبری آثار عمیق و ماندگارتری بر روان کودک بر جای میگذارند
قرار گرفتن مداوم کودکان در معرض اخبار منفی چه اثراتی بر طرز فکر، نگرش و رفتار آنها نسبت به رسانه و محیط اطرافشان دارد؟
برای پاسخ به این پرسش، ارائه یک مقدمه ضروری است و آن، تبیین «الگوی تنظیم مصرف رسانه در خانواده» است. پرسش بنیادین این است که اساساً رژیم استفاده از رسانهها در خانواده باید چگونه طراحی و اجرا شود؟ در بسیاری از کشورهای جهان، ضوابط مشخصی برای میزان و نحوه استفاده کودکان و نوجوانان از رسانهها وجود دارد؛ ضوابطی که متأسفانه در نظام آموزش سواد رسانهای کشور ما کمتر مورد توجه و آموزش قرار گرفته است. از این رو، پیش از پاسخ مستقیم به سؤال، لازم است ابتدا روشن شود که استفاده کودکان از رسانهها و نیز نحوه استفاده والدین از رسانه در حضور کودکان باید بر چه اصولی استوار باشد.
در عمل، بسیاری از خانوادهها حتی آنان که الزاماً پایبندی سختگیرانهای به ملاحظات دینی ندارند، میکوشند از نمایش محتوای ترسناک، خشن، عاشقانه یا جنسی در حضور کودکان خودداری کنند و اینگونه محتواها را خارج از فضای مشترک با فرزندان مشاهده کنند. این رویکرد مبتنی بر درکی ضمنی از آثار منفی چنین محتواهایی بر روان کودک است. در حوزه اخبار نیز قاعدهای مشابه برقرار است. آگاهی از این نکته که ایجاد ترسهای شدید یا برانگیختگیهای هیجانی نامتناسب با سن میتواند پیامدهای زیانباری بر ساختار عصبی و شکلگیری الگوهای اضطرابی کودک داشته باشد ـ و حتی زمینهساز برخی فوبیاهای پایدار در سالهای بعد شود ـ اقتضا میکند که مصرف اخبار نیز مدیریت و محدود شود. همانگونه که خانوادهها میکوشند محیط خانه را از برخی محتواهای مضر مصون نگه دارند، در حوزه اخبار نیز باید چنین ملاحظاتی رعایت شود.
با این حال، به دلیل فقدان آموزشهای نظاممند در زمینه سواد رسانهای، بسیاری از خانوادهها فاقد مهارتهای لازم برای مدیریت مصرف رسانه هستند. طبیعی است والدینی که خود از دانش رسانهای کافی برخوردار نیستند، در انتقال الگوی صحیح به فرزندان نیز با کاستی مواجه خواهند بود. همانطور که والدین میدانند باید کودکان را از محتوای نامناسب تصویری یا شنیداری دور نگه دارند، باید توجه داشته باشند که اخبار نیز از این قاعده مستثنا نیست.
والدینی که به سلامت روان و آینده فرزند خود میاندیشند، لازم است با اصول «ردهبندی سنی» و «سیاستهای تنظیم مصرف رسانه» آشنا باشند و متناسب با سن کودک، دسترسی او به اخبار را مدیریت کنند. در غیر این صورت، ممکن است پیامدهایی رخ دهد که از حیث آسیبزایی، تفاوت چندانی با خطرهای عینی و ملموس نداشته باشد. همانگونه که امروزه خانوادهها نسبت به خطر وسایلی مانند چرخگوشت هوشیارند و از تماس کودک با آن جلوگیری میکنند، در حوزه اخبار و رسانه نیز باید همین سطح از احتیاط و آگاهی اعمال شود؛ زیرا برخی محتواهای خبری میتوانند بهمراتب آثار عمیق و ماندگارتری بر روان کودک بر جای گذارند.
یکی از مباحث بنیادین در حوزه سواد رسانهای، نحوه درک و مواجهه خانوادهها با رسانه است
کودکان و نوجوانان عمدتاً با هدف سرگرمی، لذت و تجربه هیجان به رسانه مراجعه میکنند
تجویزهای دستوری نشاندهنده عدم درک وضعیت روانی و تحولی کودک و نوجوان است
الگوی رفتاری والدین، مهمترین منبع یادگیری غیرمستقیم کودک است
پرهیز کامل کودکان از رسانه یا عدم عضویت در شبکههای اجتماعی، راهحلی واقعبینانه نیست
سوادرسانهای محصول سیاستگذاری کلی خانواده و عملکرد آگاهانه والدین در مواجهه با رسانه است
سواد رسانهای چگونه میتواند به کودکان کمک کند تا اخبار منفی را بهتر تحلیل و مدیریت کنند و واکنشهای نامناسب رسانهای کاهش یابد؟
یکی از مباحث بنیادین در حوزه سواد رسانهای، نحوه درک و مواجهه خانوادهها با رسانه است. انتظار برخورداری کامل از سواد رسانهای در کودکان و نوجوانان، انتظاری تا حدی گزاف به شمار میآید؛ زیرا انگیزههای آنان از مصرف رسانه با انگیزههای بزرگسالان تفاوت ماهوی دارد. کودکان و نوجوانان عمدتاً با هدف سرگرمی، لذت و تجربه هیجان به رسانه مراجعه میکنند، حتی زمانی که محتوای مورد استفاده، از منظر بزرگسالان جدی یا تحلیلی تلقی میشود.
بر این اساس، مطالبه رفتار کاملاً تحلیلی و کنترلگرانه از کودک در میانه تجربه لذت رسانهای، چندان واقعبینانه نیست. تجویزهای دستوری و نسخهگونه ـ بهگونهای که گویی دارویی تجویز میشود ـ بیش از آنکه راهگشا باشد، نشاندهنده عدم درک وضعیت روانی و تحولی کودک و نوجوان است.
آنچه میتواند مؤثر واقع شود، پیش از هر چیز، ارتقای سواد رسانهای در خود خانواده است. اگر هدف آن است که کودک در مواجهه با اخبار جنگ دچار اضطراب نشود، این قاعده در مورد بزرگسالان نیز صادق است. کودکان بیش از آنکه از توصیههای کلامی والدین بیاموزند، از رفتار، سیره عملی و شیوه مواجهه آنان با مسائل درس میگیرند. الگوی رفتاری والدین، مهمترین منبع یادگیری غیرمستقیم کودک است.
نکته مهمتر آن است که در مدیریت رسانهای خانواده، کاستیهای جدی وجود دارد. برای مثال، مصرف افراطی اخبار یا دسترسی نامحدود کودک به ابزارهای رسانهای، نشاندهنده فقدان چارچوبهای تنظیمگر در محیط خانواده است. در بسیاری از کشورهای اروپایی، استفاده از برخی شبکههای اجتماعی برای افراد زیر ۱۶ سال ممنوع یا با محدودیتهای جدی همراه است. با این حال، هنگامی که در خانوادهای تلفن همراه بدون هیچ قاعده و نظارتی در اختیار کودک قرار میگیرد، یا استفاده از بازیهای رایانهای، تلویزیون و سایر رسانهها فاقد زمانبندی و ضابطه مشخص است، در عمل این پیام منتقل میشود که در نظام زندگی خانوادگی قانون روشنی وجود ندارد.
چنین وضعیتی میتواند پیامدهایی فراتر از حوزه رسانه داشته باشد. خانوادهای که در تنظیم قواعد بنیادین ناتوان است، احتمالاً در سایر ساحتهای تربیتی نیز با چالشهای جدی مواجه خواهد شد؛ زیرا فردی را پرورش میدهد که در ابعاد گوناگون زندگی با مسئله تنظیمگری و خودکنترلی روبهروست.
مسئله اساسی آن است که سیاستها و مهارتهای پایهای از جمله در حوزه رسانه در بسیاری از خانوادهها مورد غفلت قرار گرفته است. البته پرهیز کامل از رسانه یا عدم عضویت در شبکههای اجتماعی، راهحلی واقعبینانه نیست. آنچه ضرورت دارد، تدوین و اجرای «رژیم رسانهای» در خانواده است؛ رژیمی که مبتنی بر رفتار مسئولانه والدین و قواعدی روشن، منطقی، مهربانانه و در عین حال جدی و علمی باشد.
در نتیجه، سواد رسانهای را نباید به مجموعهای از بایدها و نبایدهای مقطعی برای کودک و نوجوان تقلیل داد. سواد رسانهای، بیش و پیش از هر چیز، محصول سیاستگذاری کلی خانواده و عملکرد آگاهانه والدین در مواجهه با رسانه است. این موضوع نباید بهصورت مقطعی یا موردی دیده شود، بلکه مستلزم رویکردی فعال، مستمر و حساس در مدیریت فرهنگی و تربیتی خانواده است.
مهمترین مؤلفه در آموزش سواد رسانهای در سطح خانواده، عملکرد عملی والدین است
مسئولیت معلمان و فعالان حوزه آموزش، پرورش تفکر انتقادی در کودکان و نوجوانان است
تربیت کودکان « بلهقربانگو» زمینهساز شکلگیری سواد رسانهای واقعی نیست
والدین و مربیان چگونه میتوانند کودکان را در مصرف اخبار و محتواهای منفی رسانهای همراهی کنند تا تجربه رسانهای سالمتری داشته باشند؟
مهمترین مؤلفه در آموزش سواد رسانهای در سطح خانواده، عملکرد عملی والدین است. نقش الگویی پدر و مادر، بیش از هر توصیه یا آموزش مستقیم، در شکلگیری نگرش رسانهای کودک اثرگذار است. با این حال، وظیفه مربیان اعم از معلمان مدارس یا فعالان حوزه آموزش و رسانه ماهیتی متفاوت دارد. مسئولیت آنان، بیش از هر چیز، پرورش تفکر انتقادی در کودکان و نوجوانان است.
خانواده و مدرسهای که کودکانی صرفاً مطیع، مقلد و «بلهقربانگو» تربیت میکنند، نمیتوانند زمینهساز شکلگیری سواد رسانهای واقعی باشند. سواد رسانهای زمانی معنا پیدا میکند که فرد بتواند در موقعیتهای حساس، از غرق شدن در هیجانات کاذب و منفی پیشگیری کند و نسبت به پیامهای رسانهای موضعی سنجیده و آگاهانه اتخاذ نماید. چنین قابلیتی بدون پرورش روحیه پرسشگری و استقلال فکری امکانپذیر نیست.
بخش مهمی از آنچه بعدها بهعنوان سواد رسانهای در افراد مشاهده میشود، صرفاً حاصل آموختههای نظری درباره رسانه نیست، بلکه ریشه در تجربه زیسته کودکی دارد که در خانواده فرصت «چرا گفتن» داشته است؛ کودکی که آموخته است پرسش کند، مخالفت محترمانه داشته باشد، انتخابگر باشد و در برابر اموری که برای او آزاردهنده یا زیانبار است، قدرت «نه گفتن» و خودمراقبتی داشته باشد. شکلگیری این «ملکه خودمراقبتی» پیششرط هر نوع سواد پایدار است.
در غیر این صورت، ارائه جزوهها، کتابها، کارگاهها و مجموعهای از محفوظات که اغلب بهصورت کلیشهای تکرار میشوند، بهتنهایی نمیتواند به تولید سواد واقعی منجر شود. سواد رسانه، بیش از آنکه نتیجه انتقال اطلاعات باشد، محصول اراده و آمادگی درونی یادگیرنده برای فهم و تحلیل است. اگر فرایند یادگیری در کودک به ایجاد شناخت عمیق و قدرت تحلیل منجر شود، میتوان گفت سواد بهدرستی شکل گرفته است و خانواده، مدرسه، رسانه و جامعه وظیفه خود را بهدرستی انجام دادهاند.
نظارت بر مصرف رسانهای کودکان، هم در بُعد تربیتی و هم در بُعد فناورانه اهمیت دارد
دسترسی زودهنگام کودکان به اخبار آنلاین و شبکههای اجتماعی چه چالشهایی برای سواد رسانهای و تحلیل اخبار ایجاد میکند؟
استفاده کودکان از فضای مجازی، بهویژه شبکههای اجتماعی، تابع دو دسته چارچوب اساسی است: نخست، سیاستها و قواعدی که در سطح خانواده تدوین و اجرا میشود؛ و دوم، ضوابط و مقررات بینالمللی مرتبط با سن عضویت و نحوه دسترسی به پلتفرمهای اجتماعی. در بسیاری از این مقررات، حداقل سن مشخصی برای عضویت تعیین شده است و رعایت آن، بخشی از مسئولیت حقوقی و تربیتی والدین محسوب میشود.
خانوادههایی که به این ملاحظات توجه دارند، علاوه بر رعایت محدودیتهای سنی، دسترسی کودکان به تلفن همراه و سایر ابزارهای هوشمند را بهصورت کنترلشده مدیریت میکنند. این مدیریت میتواند شامل استفاده از نرمافزارهای «کنترل والدین»، تنظیم دسترسی به برخی برنامهها، محدودسازی یا آزادسازی هدفمند اپلیکیشنها، و برنامهریزی زمانی برای استفاده از دستگاهها باشد.
نظارت بر مصرف رسانهای کودکان، هم در بُعد تربیتی و هم در بُعد فناورانه اهمیت دارد. ترکیب این دو رویکرد یعنی گفتوگوی تربیتی در کنار نظارت فنی بر دستگاهها احتمال موفقیت در تربیت رسانهای را افزایش میدهد. خانوادههایی که چنین سازوکاری را بهصورت منسجم اجرا میکنند، در هدایت رفتار رسانهای فرزندان خود توفیق بیشتری خواهند داشت.
در این میان، اخبار نیز بخشی از فضای رسانهای محسوب میشود و از همین منطق تبعیت میکند. البته به دلیل آنکه اخبار معمولاً برای کودکان جذابیت سرگرمکننده کمتری دارد، گرایش آنان به مصرف مستقیم آن محدودتر است؛ با این حال، مدیریت دسترسی و نحوه مواجهه با آن همچنان بخشی از مسئولیت تربیتی خانواده به شمار میآید.
خانوادهها آموزشهای مرتبط با «تربیت رسانهای» را بهصورت نظاممند فراگیرند
به کمک ابزارهای فنی میتوان سطح مواجهه کودکان با « آلودگی رسانهای » را مدیریت کرد
در صورت مواجهه با آسیبهای غیرمترقبه در حوزه بهداشت رسانهای نیازمند مداخلات تخصصی هستیم
چه راهکارهای عملی و آموزشی برای افزایش تابآوری رسانهای کودکان در برابر اخبار منفی و بحرانمحور پیشنهاد میکنید؟
مهمترین توصیه در این حوزه آن است که خانوادهها آموزشهای مرتبط با «تربیت رسانهای» را بهصورت نظاممند فراگیرند و بر اساس آن، زمینهای فراهم کنند که کودکان در فضایی سالم و ایمن بهویژه در دوران صلح و ثبات مهارت خودمراقبتی را بیاموزند. رسانه امروز یکی از ابعاد بنیادین زیست انسانی و بخشی از اتمسفر اجتماعی ماست. همانگونه که در شرایط آلودگی هوا توصیه میشود افراد آسیبپذیر در معرض هوای آلوده قرار نگیرند، در حوزه رسانه نیز مراقبت و پیشگیری ضرورت دارد.
چنانچه کودکان در معرض «آلودگی رسانهای» قرار گیرند اعم از محتوای نامناسب در اینترنت، شبکههای اجتماعی یا سایر ابزارهای فناورانه میتوان با بهرهگیری از ابزارهای فنی، مانند نرمافزارهای نظارتی و سامانههای کنترل والدین، سطح مواجهه را مدیریت کرد. با این حال، نظارت فناورانه بهتنهایی کافی نیست. آنچه اهمیت بیشتری دارد، الگوهای رفتاری، شیوههای تربیتی و آموزشهایی است که در بستر خانواده ارائه میشود. این آموزشها باید در جهت پرورش کودکانی توانمند، آزاداندیش، منتقد و مختار طراحی شوند تا بتوانند در مواجهه با رخدادها، از جمله اخبار و تحولات اجتماعی، تابآوری لازم را داشته باشند.
اخبار نیز بخشی از همین زیسترسانهای است و از سایر ابعاد زندگی جدا نیست. برای مثال، تقویت افراطی روحیه رفاهگرایی میتواند برخی کودکان را در برابر سختیها کمتحمل و آسیبپذیر بار آورد. همچنین نوع ادبیات والدین در خانه، شیوه طرح مباحث مختلف در حضور کودک و نحوه مواجهه آنان با مسائل اجتماعی، همگی در شکلگیری میزان تابآوری فرزند نقش دارند. در حوزه رسانه نیز وضعیت تفاوتی ندارد. خانواده نیازمند نوعی «مهندسی و مدیریت تربیتی» است که بهصورت عام، ظرفیت تابآوری کودکان را در برابر دشواریها افزایش دهد و آنان را از موجوداتی منفعل و آسیبپذیر به افرادی فعال، انتخابگر و آگاه تبدیل کند.
در حوزه بهداشت رسانهای، گاه با آسیبهای غیرمترقبه مواجه میشویم؛ بدین معنا که کودک بهطور تصادفی یا خارج از کنترل، در معرض محتوای شدیداً نامناسب قرار میگیرد. در چنین شرایطی، مداخلات تخصصی ضرورت مییابد. بسته به شدت آسیب، رویکردهای روانشناختی، بهویژه درمانهای شناختی ـ رفتاری، و در موارد حادتر، مداخلات روانپزشکی و دارودرمانی در مقاطع زمانی مناسب، ممکن است اجتنابناپذیر باشد.
بهعنوان استثنا باید توجه داشت که در موقعیتهای بحرانی برای مثال وقوع یک حادثه خشونتآمیز در محیط زندگی، ایجاد فضای ناامنی گسترده، یا شکلگیری اضطرابها و وسواسهای شدید مرتبط با پیگیری اخبار در کودک یا نوجوان اتکا به توصیههای کلی درباره تابآوری کافی نیست. در چنین مواردی، ورود تخصصی و حتی مداخلات درمانی جدیتر ضروری است تا از تثبیت آسیبهای روانی پیشگیری شود.
از چالش رسانه ای و آموزشی؛ فقدان دستورالعملهای روشن و عملی برای مواجهه با موقعیتهای خاص
محتواهای رسانهای میتوانند الگوهای رفتاری کوتاهمدت و حتی بلندمدت ایجاد کنند
استفاده کودکان از رسانه نیازمند حفاظت، نظارت و هدایت آگاهانه است
سلامت روان نسل آینده، با کیفیت تصمیم مدیران رسانهای و سیاستگذاران آموزشی پیوند دارد
نظام آموزشی و رسانههای کودکمحور چه مسئولیتی در تولید، بازنمایی و ارائه اخبار و رویدادهای نگرانکننده برای کودکان دارند؟
یکی از چالشهای جدی ما در حوزه رسانه و حتی در نظام آموزشوپرورش، فقدان الگوهای روشن و دستورالعملهای عملی برای مواجهه با موقعیتهای خاص است. بهعنوان مثال، بهدرستی مشخص نیست اگر کودکی در معرض یک محتوای نامناسب تصویری قرار گیرد، چه مداخلهای باید صورت پذیرد. همچنین در شرایط بحرانی مانند جنگ، برنامهسازی برای کودکان یا نحوه طرح اخبار منفی در چارچوب آموزشی، بدون ایجاد اضطراب، نیازمند سیاستهای دقیق و مبتنی بر دانش تخصصی است؛ امری که غالباً با ابهام و ناهماهنگی همراه است.
در بسیاری از کشورهای جهان، پیامهای رسانهای بر اساس مطالعات تجربی، از جمله پژوهشهای مرتبط با نقشهبرداری مغزی و سنجش واکنشهای شناختی و هیجانی، ردهبندی سنی میشوند. بر این اساس، تولید و پخش محتوا تابع ضوابط مشخصی است و نمایش تصاویر یا صحنهها حتی با نیتهای خیرخواهانه، بدون توجه به تناسب سنی مخاطب، پذیرفتنی نیست. برای نمونه، آثاری تاریخی یا مذهبی که از منظر بزرگسالان ارزشمند تلقی میشوند، مانند مجموعههایی نظیر «مختارنامه» یا «یوسف پیامبر»، ممکن است برخی صحنهها یا مضامینشان برای گروهی از کودکان و نوجوانان اضطرابآور یا از حیث هیجانی نامتناسب باشد.
تجربههای گذشته نیز مؤید این مسئله است. نمایش فیلمهای رزمی یا اکشن برای کودکان کمسنوسال، هرچند با هدف سرگرمی انجام میشد، گاه به بروز رفتارهای تقلیدی پرخاشگرانه در محیط مدرسه یا جمع همسالان منجر میگردید. این امر نشان میدهد که محتواهای رسانهای میتوانند الگوهای رفتاری کوتاهمدت و حتی بلندمدت ایجاد کنند و ارزشهای نامطلوب را بازتولید نمایند.
از این رو، مسئولیت نهادهای رسانهای و آموزشی در زمینه ردهبندی سنی و هشدارگذاری محتوایی بسیار سنگین است. درج هشدارهای سنی و توضیح درباره نامناسب بودن برخی صحنهها برای گروههای خاص، اقدامی حداقلی اما ضروری است. در حوزه اخبار نیز، هنگام نمایش صحنههای فاجعهآمیز، لازم است پیش، حین و پس از پخش، ملاحظات روانشناختی و دستورالعملهای حمایتی در نظر گرفته شود. ناآگاهی یا بیتوجهی برخی مدیران نسبت به مبانی رسانه، روانشناسی شناختی و اصول ردهبندی سنی، میتواند به تصمیمگیریهای غیرکارشناسی و پیامدهای زیانبار منجر شود.
با این حال، حتی اگر کاستیهایی در سطح سیاستگذاری کلان وجود داشته باشد، خانواده نمیتواند از مسئولیت خود چشمپوشی کند. همانگونه که والدین ابزارهای خطرناک خانگی نظیر وسایل برقی یا اشیای برنده ـ را با وجود ضرورت حضورشان در خانه، بهصورت ایمن مدیریت میکنند، در حوزه رسانه نیز باید رویکردی مشابه اتخاذ کنند. رسانه بخشی اجتنابناپذیر از زندگی معاصر است، اما استفاده از آن نیازمند حفاظت، نظارت و هدایت آگاهانه است.
در نهایت، امید آن میرود که مدیران رسانهای و سیاستگذاران آموزشی با تسلط بیشتر بر مبانی علمی این حوزه، اصول ردهبندی سنی، بهداشت روانی و ملاحظات شناختی را در سیاستگذاریها و تولید محتوا بهطور نظاممند لحاظ کنند؛ چراکه سلامت روان نسل آینده، مستقیماً با کیفیت این تصمیمها پیوند دارد.











