شفقنا – ملتی در قامت ملت ایران میتواند راه اصلاح را بیابد و مناقشات داخلی خود را دیر یا زود، حل کند؛ اما اگر خدایی ناکرده وطن به گروگان قدرتهای بیرونی درآید، رهایی آن هزینهای بس گزاف میطلبد و گاه برای دههها، و نسل ها، ناممکن میشود.
ابوالفضل فاتح در تکمله ای بر یادداشت پیشین نوشت:
پیشتر، در یادداشتهای تفصیلی درباره «قرن جدید سیاسی»، چارچوبی مفهومی برای تبیین ریشهها و منطق تحولات جهانی و منطقهای ترسیم شد. همچنین در دو یادداشت «تلاطم قرن سیاسی جدید» و «برای ایران» که در پی تحولات ونزوئلا نوشته شد، جایگاه ایران در «اپیزود دوم خاورمیانه» مورد بررسی قرار گرفت و در حوزه ی مسائل داخلی، بر ضرورتهای درونی نظام سیاسی، از جمله پاسخگویی مؤثر به مطالبات اجتماعی و پیشبرد اصلاحات فوری، بهویژه در پی بروز اعتراضات اقتصادی، تأکید شد که اینجا از تکرار آن پرهیز می شود.
اما، آنچه در این شرایط بسیار پیچیده و دردناک محل تأمل است و باید به آن اشاره شود، طرحِ درخواستی بهت آور و عمیقاً نگرانکننده برای مداخله یا حملهی نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران از سوی برخی افراد خارج از کشور است؛ درخواستی که با عبور از مرزهای پذیرفته شده ی نقد و حتی مبارزه ی سیاسی، به نفی آشکار استقلال، تمامیت ملی و شأن تاریخی کشوری میرسد که قرنها ایستاده مانده است.
این گونه درخواست ها، بهجای اتکا به مردم، دست یاری به سوی قدرت بیگانه دراز میکند و بههیچوجه نمیتواند کنشی وطندوستانه تلقی شود. ایران صرفاً یک نام نیست؛ جغرافیایی با هویت، حافظهای تاریخی، پیوندی تمدنی و خانهی مشترکِ نسلهایی پیاپی است. هر فراخوان به مداخلهی خارجی، تعرضی مستقیم به حق ایرانیان برای تعیین سرنوشت خویش و انقطاعی دردناک از مردم، تاریخ و هویت این سرزمین است.
هیچ ملتی با تحقیر، ترور، بمباران، تحریم، اشغال خارجی به آزادی، توسعه یا مردمسالاری نرسیده است. تجربههای دردناک تاریخی از جمله معاصر منطقه ـ از لیبی و سودان تا افغانستان و سوریه و …. گواهی روشن، تلخ و پرهزینه بر این حقیقتاند. آنچه در این کشورها برجای ماند، نه کرامت ملتها، بلکه خاکستر حاکمیت ملی، فروپاشی اجتماعی و سرزمینی و زخمهایی عمیق از صدها هزار قربانی و میلیون ها آواره بود که هنوز التیام نیافتهاند. اهداف آشکار و اعلامی آمریکا در «قرن سیاسی جدید» نیز نشان میدهد که در صورت پیشبرد چنین رویکردی، حاصل کار نه «گذار به دموکراسی» خواهد بود و نه «توسعه»، بلکه تحمیل نوعی ویرانی، چپاول، جنگ داخلی، قیمومیت سیاسی و «فرمانداری کل» و حتی تجزیه از سوی قدرتهای مداخلهگر است. ایران، با همهی دشواریها و زخمهایش، هرگز نمی تواند و نباید به چنین سرنوشتی دچار شود؛ هر کس نام ایران را بر زبان میآورد و خود را ایرانی می نامد، باید به استقلال، کرامت، فخامت و سنگینی این نام آگاه باشد.
ایرانِ «برای همهی ایرانیان» افقی واقعی، شریف و دستیافتنی است؛ اما این افق با واگذاری سرنوشت ملت به منافع قدرتهای خارجی محقق نمیشود. آزادی و اصلاح، اگر قرار است شریف، پایدار و ملی باشد، تنها از دل جامعه و از مسیر انتخاب آگاهانهی اکثریت مردم سرزمینمان میروید. هر مسیر دیگری و هر جا که پای بیگانه به میان می آید، هرچند با پرطمطراقترین شعارها آغاز شود، خدعه ای ویرانگر است و در نهایت به تضعیف ایران، فرسایش ملت و از دست رفتن استقلال و حاکمیت ملی خواهد انجامید.
این روزها دل ایرانیان از آنچه گذشته و میگذرد، خون و در سوگ نشسته است. ایران، داغدارِ فرزندان خویش است؛ و هیچ واژهای توان تسلیِ رنج خانوادههایی را ندارد که عزیزانشان را از دست دادهاند. باید به خانوادههای داغدار، به یکایک هممیهنان و به ایرانِ عزیز تسلیت گفت.
هر جانِ ازدسترفته، بارِ سنگین مسئولیت بر وجدان جامعه مینهد؛ و هر گلولهای که شلیک شده و هر آسیبی که وارد آمده، ردّی ماندگار در حافظهی ملی برجای میگذارد. هر قطرهی خون بیگناهی، از هر سو که بر زمین میریزد ـ چه به نام حکومت و چه از مسیر خیانت و خشونت و ترور ـ جنایت است و گدازهای است که جگر وطن را میسوزاند و سرمایهی انسانی و اخلاقی ایران را میفرساید و بیگانگان و بدخواهان را شاد می سازد.
در چنین لحظاتی، هیچ وظیفهای والاتر از پاسداشت جان انسانها و تمامیت ملی نیست و پرهیز از هر گونه مسیری که اندوه امروز ملت و میهن را به فاجعهای بزرگتر بدل میکند، یک ضرورت انکار ناپذیر است.
حاکمیت بداند، جامعهای که امکان واقعی اصلاح درونی، گفتوگو و تنفس سیاسی داشته باشد و مسیرهای مشارکت عمومی در آن گشوده باشد، نه به انفجار میرسد و نه مداخله ی بیگانگان در آن میتواند منشأ اثر شود.
آنان که به مداخله و تجاوز خارجی تن میدهند، نیز بدانند پیشاپیش پذیرفته اند که از پشتوانه ی داخلی برخوردار نیستند و نسبت به پیامدهای این مسیر بسیار خطرناک برای مردم و میهن مسئولند.ملتی در قامت ملت ایران میتواند راه اصلاح را بیابد و مناقشات داخلی خود را دیر یا زود، حل کند؛ اما اگر خدایی ناکرده وطن به گروگان قدرتهای بیرونی درآید، رهایی آن هزینهای بس گزاف میطلبد و گاه برای دههها، و نسل ها، ناممکن میشود.











