امروز : پنج‌شنبه 2بهمنماه 1404 | ساعت : 17 : 50

آخرین اخبار

منچستریونایتد به دنبال جذب هافبک الهلال

شفقنا ورزشی _ باشگاه منچستریونایتد در اندیشه به خدمت...

ترامپ ادعا کرد؛ ایران به دنبال مذاکره با آمریکاست

شفقنا- رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا دونالد ترامپ روز...

روسیه از کشف گورهای دسته جمعی در اوکراین خبر داد

شفقنا – تاتیانا موسکالکوا، کمیساریای حقوق بشر روسیه، اعلام...

ویتکاف: توافق اوکراین در آستانه نهایی شدن است

شفقنا- «استیو ویتکاف» فرستاده ویژه ایالات متحده آمریکا از...

دبیرکل ناتو ادعای معامله درباره گرینلند را رد کرد

شفقنا- در حالی که مطابق اطلاعات منتشر شده از...

وال‌استریت ژورنال: دولت ترامپ به‌دنبال تغییر حکومت در کوبا تا پایان سال است

شفقنا- روزنامه آمریکایی وال‌استریت ژورنال در گزارشی اعلام کرد...

گفت‌وگوی تلفنی وزرای امور خارجه ایران و مصر

شفقنا- وزرای امور خارجه ایران و مصر طی یک...

ترامپ: توافق صلح اوکراین «به طور معقولی نزدیک» است

شفقنا – دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، روز چهارشنبه...

طلای جهانی سقوط کرد

شفقنا- طلا و سایر فلزات گرانبها در معاملات روز...

نظرسنجی: اکثر آمریکایی‌ها معتقدند که اوضاع کشور در دوران ترامپ «از کنترل خارج شده...

شفقنا – نتایج آخرین نظرسنجی مشترک اکونومیست/یوگاو نشان می‌دهد...

فرمانده کل سپاه: دشمنان از هر گونه خطای محاسباتی پرهیز کنند

شفقنا- فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پیامی...

گزارش تصویری: سومین آئین بزرگداشت و پیشواز دهه مهدویت در قم

شفقنا- سومین آئین بزرگداشت و پیشواز دهه مهدویت همزمان...

از رسانه ها/ آنچه پیش روی سیاست خارجی است

شفقنا- روزنامه آرمان امروز نوشت: اگر آمریکا و ایران...

از رسانه ها/ سرمایه‌های خارجی کجا رفتند؟

شفقنا- روزنامه دنیای اقتصاد نوشت: سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI)...

هاشمی رفسنجانی در گفت و گو با شفقنا: ایران در یک وضعیت «تعلیق راهبردی» قرار گرفته است/ در کشور قدرت انتصابی بر قدرت انتخابی غلبه دارد/ اگر مردم درباره‌ی مسیر تصمیم‌ها آگاه شوند، همراهی بیشتری با حاکمیت خواهند داشت/ انعطاف پذیری نظام سیاسی در گرو گفت‌وگوی صادقانه با مردم است/نارضایتی پنهان اگر مهار نشود، دیر یا زود به شکل بحران آشکار خود را نشان می‌دهد/ایران امروز بیش از هر زمان نیازمند بازنگری عمیق در شیوه‌ی حکمرانی و سیاست‌گذاری است/در ایران متأسفانه احزاب همیشه تضعیف شده‌اند/ باید اجماع بر عقلانیت حاکم گردد/اگر آیت‌الله هاشمی زنده بودند، می‌توانستند با روش‌های عقلانی، گره های کشور را باز کنند

شفقنا- محسن هاشمی رفسنجانی معتقد است: ایران در وضعیتی قرار گرفته که می‌توان آن را «تعلیق راهبردی» یا حتی «تله استراتژیک» توصیف کرد؛ وضعیتی که در آن، هر تصمیم کلان ـ چه حرکت به سمت توسعه و پیشروی و چه عقب‌نشینی و تغییر مسیر ـ با هزینه‌های سنگین اقتصادی، اجتماعی و سیاسی همراه است.

به‌گفته وی، دشمنان ایران بدون آنکه الزاماً به پیروزی آشکاری دست یابند، موفق شده‌اند کشور را در موقعیتی قرار دهند که تصمیم‌گیری عقلانی دشوار و پرهزینه شده و پیامد آن، انباشت بحران‌های زنجیره‌ای از اقتصاد تا سرمایه اجتماعی است.

وی با اشاره به تجربه تاریخی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی تأکید می‌کند که عبور از چنین بن‌بست‌هایی تنها زمانی ممکن بوده که عقلانیت، اعتدال و گفت‌وگو بر سیاست‌گذاری حاکم شده است؛ چه در پایان دادن به جنگ تحمیلی، چه در مدیریت بحران‌های پس از آن و چه در تلاش برای کاهش فشارهای بین‌المللی از مسیر تعامل سازنده.

به اعتقاد محسن هاشمی رفسنجانی، بازخوانی این تجربه نه یک رجوع نوستالژیک به گذشته، بلکه ضرورتی برای امروز است چراکه ادامه مسیر تندروی، کاهش اعتماد عمومی و تعمیق فشارهای معیشتی، کشور را با هزینه‌هایی روبه‌رو می‌کند که به‌مراتب سنگین‌تر از هزینه تصمیم‌های عقلانی و شفاف خواهد بود.

متن گفت وگوی شفقنا با محسن هاشمی رفسنجانی را می خوانید: 

توانسته‌اند ما را در موقعیتی قرار دهند که هر تصمیم و حرکتی برایمان هزینه‌زا باشد

مردم درباره‌ی چرایی و مسیر تصمیم‌ها  باید قانع و آگاه شوند

با توجه به فشارهای داخلی و خارجی، تا چه اندازه تصمیم‌های کلیدی سیاسی بر تحلیل واقعی شرایط، آینده‌نگری و ارزیابی پیامدها استوار است؟

برای تحلیل شرایط فعلی، نخست باید تعریفی دقیق از وضعیت موجود داشته باشیم؛ زیرا تا زمانی که ندانیم چرا این وضعیت را «شرایط بحرانی یا تعلیق» می‌نامیم، نمی‌توانیم برای خروج از آن برنامه‌ریزی مؤثری ارائه دهیم. ایران در یک وضعیت تعلیق راهبردی  قرار گرفته است. برخی از تحلیلگران حتی از آن به عنوان تله استراتژیک  یاد می‌کنند. به این معنا که دشمنان کشور در حالی که ممکن است شکست‌های آشکاری نداشته باشند، توانسته‌اند ما را در موقعیتی قرار دهند که هر تصمیم و حرکتی برایمان هزینه‌زا باشد.  از یک سو، پیشروی و توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی بسیار دشوار و پرهزینه شده است؛ گاه حتی با ناکامی‌هایی همراه می‌شود، به‌ویژه در حوزه‌ی اقتصاد. – از سوی دیگر، عقب‌نشینی نیز هزینه‌ای سنگین‌تر در پی دارد. همان‌گونه که رهبر انقلاب بارها تأکید کرده‌اند: «هزینه‌ی عقب‌نشینی از هزینه‌ی مقاومت بیشتر است».

بنابراین کشور در نوعی بن‌بست تصمیم‌گیری قرار گرفته است؛ یعنی هر تصمیمی که گرفته می‌شود، می‌تواند به شکلی دیگر به زیان ما تمام شود. این وضعیت تعلیق موجب بروز بحران‌های زنجیره‌ای شده است: کاهش سرمایه‌گذاری، عدم قطعیت اقتصادی، و حاکم شدن وضعیت «نه جنگ و نه صلح» بر فضای عمومی کشور.پیامد طبیعی این فرآیند، گسترش ناترازی‌ها و فشارهای معیشتی بر مردم بوده است. همین فشارها خود به شاخصی برای افزایش نارضایتی اجتماعی بدل شده‌اند. اگر مردم درباره‌ی چرایی و مسیر تصمیم‌ها قانع و آگاه نشوند، همدلی و همراهی‌شان کاهش می‌یابد. نمونه‌ی روشن آن، میزان پایین مشارکت مردم در انتخابات های اخیر است؛ مسئله‌ای که از دغدغه‌های جدی حاکمیت محسوب می‌شود. از این‌رو، هر تصمیم راهبردی باید عقلانی، شفاف و مبتنی بر درک جمعی مردم  اتخاذ شود تا جامعه به پذیرش آن با «جان و دل» برسد، نه صرفاً از روی اجبار. همه این موارد نشان می دهد ما در یک وضعیت خطیر قرار گرفته ایم.

ریشه بحران های اقتصادی ما از چه زمانی شروع شد؟

این وضعیت بحرانی، ریشه‌ای طولانی دارد. ما سال‌هاست که درگیر نوعی جنگ اقتصادی بودیم. از آغاز انقلاب و پس از تسخیر لانه‌ی جاسوسی، نخستین تحریم‌ها در حوزه‌های هواپیمایی و انتقالات مالی علیه ایران اعمال شد، اما شدت چندانی نداشت. نقطه‌ی عطف تحریم ها، سال‌های ۱۳۸۶ به بعد بود؛ زمانی که پرونده‌ی هسته‌ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع شد. طی آن دوره، حدود هفت قطعنامه‌ی بین‌المللی علیه ایران صادر شد و آخرین آن‌ها در سال ۱۳۸۹ (دولت احمدی‌نژاد) به تصویب رسید. تا پیش از آن، نرخ ارز تقریباً ثابت و کمتر از هزار تومان بود و درآمدهای نفتی نیز وضعیت اقتصادی کشور را پایدار نگه می‌داشت. اما پس از صدور آخرین قطعنامه و طرح مسائل مربوط به هسته ای و موشکی و فصل هفتم منشور ملل متحد (مواد ۴۱ و ۴۲)، قیمت ارز به‌طور ناگهانی جهش یافت؛ به حدی که تا پایان دولت احمدی‌نژاد سه تا چهار برابر شد. در آن زمان، خود دولت نیز متوجه خطاهای سیاستی شد، ولی عملاً فرصتی برای جبران باقی نمانده بود و کشور وارد یک دوره‌ی عمیق از بحران اقتصادی گردید تا اینکه در سال ۱۳۹۲ مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با نیت حل این مشکلات وارد عرصه‌ی انتخابات شدند، اما متأسفانه با تصمیمی ناپسند، صلاحیت ایشان رد شد. ایشان درک عمیقی از ریشه‌های این چالش‌ها داشتند و می‌توانستند نقشی تعیین‌کننده در کاهش بحران‌ها ایفا کنند. در مجموع تنها با تحلیل درست موقعیت و ایجاد اجماع ملی است که می‌توان از این تعلیق راهبردی عبور کرد و به مسیر پیشرفت منطقی بازگشت.

توافق برجام یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای سیاست خارجی ایران پس از انقلاب بود

در انتخابات سال 1392 مرحوم آیت‌الله هاشمی به هدف دیرین خود دست یافت

به نیت مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و رد صلاحیت ایشان اشاره کردید از آن دوران و عملکرد ایشان در آن مقطع زمان در حوزه اقتصادی برایمان بگویید.

در مقطعی از تاریخ کشور، رهبر انقلاب بر ایجاد دو حماسه‌ تأکید کردند:حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی. هرچند در عرصه‌ی سیاسی، به‌دلیل حضور گسترده‌ی مردم در انتخابات، این هدف تا حد زیادی تحقق یافت، اما در حوزه‌ی اقتصادی، کشور نه‌تنها به حماسه‌ای نرسید، بلکه عملاً وارد بحران شد. افزایش شدید نرخ ارز و نوسانات اقتصادی گواهی بر این ناکامی بود. در آن زمان، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با درایت و روحیه‌ی مسئولانه‌ی خود، علی‌رغم رد صلاحیت در انتخابات، هرگز با نظام یا فرایند انتخابات قهر نکرد. ایشان مردم را به مشارکت فعال دعوت کردند و سپس با حمایت از دکتر حسن روحانی، توانستند نیروهای سیاسی مختلف را برای تحقق یک هدف واحد گرد هم آورند.

نتیجه‌ی این انسجام، تحقق همان هدفی بود که رهبری تحت عنوان «حماسه سیاسی» مطرح کرده بودند. انتخابات سال ۱۳۹۲ با مشارکتی پرشور ـ در حدود هفتاد تا هشتاد درصد ـ برگزار شد.  در عین حال، آیت‌الله هاشمی به هدف دیرین خود نیز دست یافت: نهادینه‌کردن سیاست اعتدالی، در عرصه‌ی حکمرانی. اعتدال، اصلی بود که ایشان از آموزه‌های قرآنی الهام می‌گرفت و آن را لازمه‌ی سلامت در تمامی شئون جامعه، از سیاست و فرهنگ گرفته تا اقتصاد، می‌دانست. این حضور تأثیرگذار، معادلات بسیاری را بر هم زد. مخالفان گمان می‌کردند حذف ایشان باعث بی‌میلی مردم به انتخابات می‌شود و مسیر انتخاب رئیس‌جمهور آینده مطابق مهندسی آنان پیش می‌رود. اما برخلاف انتظارشان،اراده‌ی مردم و خرد سیاسی آیت‌الله هاشمی موجب تحقق حماسه‌ای بزرگ شد و دکتر روحانی با رأی قاطع ملت برگزیده شد.

در آغاز دولت نخست دکتر روحانی، دستاوردهای قابل‌توجهی رقم خورد.  نرخ تورم به‌سرعت کاهش یافت و در مقطعی تک‌رقمی شد، نرخ ارز نیز در محدوده‌ی ۳ تا ۴ هزار تومان تثبیت شد. در فضای دیپلماتیک، توافق برجام یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای سیاست خارجی ایران پس از انقلاب بود؛ توافقی که ایران را از ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل خارج کرد و کشور را به مسیر تعامل جهانی بازگرداند. با این وجود، در دولت دوم روحانی روند امور تغییر کرد. ظهور دونالد ترامپ در آمریکا و خروج یک‌جانبه‌ی او از برجام، همزمان با رشد جریان‌های تندرو در داخل کشور، شرایط را وارد مرحله‌ی تازه‌ای کرد. همان‌گونه که در فرهنگ سیاسی گفته می‌شود:  «تندروهای داخلی و خارجی گرچه در ظاهر متفاوت‌اند، اما در عمل و اهداف به هم می‌رسند.»در عمل، محدودیت‌هایی بر سیاست‌ورزی دولت و تیم دیپلماسی ـ از جمله آقای ظریف ـ اعمال شد؛ مذاکره و تعامل بین‌المللی تقریباً متوقف گردید و همین چرخش ناگهانی دوباره به افزایش نرخ ارز و تشدید بحران‌های اقتصادی منجر شد.

در این دوران، تندروها تحریم‌ها را «نعمت» می‌دانستند و معتقد بودند که چنین فشارهایی موجب خودکفایی و رشد درون‌زا خواهد شد. اما واقعیت آن است که در عمل، این دیدگاه توهمی خطرناک بود. تحریم‌ها نه‌تنها به رشد اقتصادی منجر نشدند، بلکه پیامدشان کاهش سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی، رکود تولید، منفی‌شدن شاخص‌های رشد، و نهایتاً بروز ناترازی‌های گسترده در بخش‌هایی چون انرژی، بودجه و تجارت خارجی بود. این روند طولانیِ بیش از دو دهه، به‌تدریج شالوده‌ی اقتصادی کشور را فرسوده کرد.در دوره‌ی دولت آقای رئیسی نیز، ادامه‌ی همان سیاست‌های بسته و بی‌اعتمادی نسبت به مذاکره موجب شد که روند تشدید بحران اقتصادی ادامه پیدا کند. نرخ ارز به سطوحی در حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار تومان رسید و تورم فزاینده، فشار سنگینی بر معیشت مردم وارد کرد. هرچند با رفتن ترامپ فرصتی تازه برای احیای برجام و گفت‌وگوهای منطقی پدید آمد، اما تندروی‌ها و نگاه‌های افراطی داخلی اجازه‌ی استفاده از این فرصت را ندادند.  در نتیجه، دولت آقای رئیسی نیز نتوانست اصلاحات اقتصادی وعده‌داده‌شده را به ثمر برساند و همان چرخه‌ی رکود و نارضایتی اجتماعی تکرار شد.

در ادامه، با روی کار آمدن دولت آقای پزشکیان نیز مذاکرات غیرمستقیم از سر گرفته شد؛ اما در یکی از حساس‌ترین لحظات گفت‌وگو، حمله‌ی غافلگیرانه‌ای از سوی آمریکا و متحدانش علیه ایران صورت گرفت، حمله‌ای که هیچ‌کس انتظارش را نداشت و بار دیگر مسیر دیپلماسی را مسدود کرد.  هر زمان عقلانیت، اعتدال و گفت‌وگو حاکم بوده، ثبات و پیشرفت حاصل شده؛ و هر زمان تندروی، لجاجت و سیاست‌های هیجانی بر تصمیم‌ها چیره شده‌اند، دستاوردها از میان رفته است. ایران امروز بیش از هر زمان دیگر به بازگشت به خرد جمعی، سیاست عقلانی و ترمیم اعتماد مردم نیاز دارد. تنها در چنین فضایی است که می‌توان از تکرار چرخه‌ی بحران‌ها پیشگیری کرد و به سمت همان آرمانی رفت که در ابتدا ترسیم شد: حماسه‌ای واقعی، نه صرفاً در سیاست، بلکه در اقتصاد و معیشت مردم.

در سال‌های اخیر، مجموعه‌ای از بحران‌های اقتصادی و اجتماعی به‌گونه‌ای در هم تنیده‌اند که اثر هرکدام بر دیگری باعث تشدید وضعیت شکننده‌ی کشور شده است.  افزایش نرخ ارز، کاهش سرمایه‌گذاری و تشدید ناترازی‌ها تنها بخشی از پیامدهای این چرخه‌ی معیوب‌اند. واقعیت آن است که تحریم‌ها و محدودیت‌های خارجی، در کنار تصمیم‌های ناکارآمد داخلی، موجب تضعیف بنیان‌های اقتصادی و کاهش قدرت مانور نظام سیاسی شده‌اند.

زیربنایی‌ترین بحران ما، کاهش سرمایه اجتماعی است

بسیاری از مردم سیاست‌های رسمی را غیرعقلانی یا غیرقابل‌درک می‌دانند

آیا این موارد نشان می دهد که  نظام سیاسی ایران از انعطاف‌پذیری کافی برای اصلاح مسیر برخوردار هست یا نیست؟

به نظر من پاسخ نیازمند بررسی چند بحران پایه‌ای است که در کنار هم، چهره‌ی کنونی کشور را شکل می‌دهند. نخستین و شاید زیربنایی‌ترین بحران ما، کاهش سرمایه اجتماعی است؛ یعنی کاهش اعتماد عمومی به دولت و حاکمیت. یکی از نشانه‌های آشکار این فرسایش، کاهش مشارکت مردمی در انتخابات است. عامل بعدی، شکاف میان ملت و دولت نیز افزایش یافته است. مردم در محافل خصوصی نارضایتی و اعتراض خود را بیان می‌کنند، اما در عرصه‌های عمومی سکوت یا خودسانسوری در پیش می‌گیرند.

این وضعیت خطرناک است؛ زیرا نارضایتی پنهان اگر مهار نشود، دیر یا زود به شکل بحران آشکار خود را نشان می‌دهد  همانند قابلمه‌ای جوشان که اگر به موقع از روی شعله برداشته نشود، سرریز خواهد کرد.بسیاری از مردم سیاست‌های رسمی را غیرعقلانی یا غیرقابل‌درک می‌دانند. هنگامی که افکار عمومی نتواند تصمیم‌های حاکمیت را بفهمد یا بپذیرد، همراهی عمومی کاهش یافته و مشروعیت اجرایی سیاست‌ها آسیب می‌بیند.در نتیجه، حتی سیاست‌های درست نیز به‌دلیل نبودِ باور عمومی، با مانع روبه‌رو می‌شوند. از منظر سیاست خارجی نیز با بحران دیپلماتیک و کاهش اثربخشی روابط بین‌المللی مواجهیم و بعضا متحدانی داریم که به ظاهر همکاری هایی برای رسیدن به توسعه و رشد ایران دارند.

همزمان با تمام این رخدادها، کوچک شدن طبقه‌ی متوسط و گسترش فقر، ساختار اجتماعی کشور را دچار ناهمگونی کرده است. سیاست‌های حمایتی مقطعی، مانند افزایش حقوق یا اجرای طرح‌هایی نظیر کالابرگ، به‌دلیل تورم بالا و عدم کنترل بازار عملاً تأثیر محسوس ندارند. تورمی ۴۰ تا ۵۰ درصدی عملاً بخش عمده‌ای از این حمایت‌ها را خنثی می‌کند و باعث می‌شود مردم نتیجه‌ی واقعی آن را در زندگی روزمره احساس نکنند.

در کنار همه‌ی این‌ها، کاهش جدی سرمایه‌گذاری به‌ویژه در بخش‌های زیربنایی، موجب شده تا کشور در زمینه‌ی زیرساخت‌های تولید، انرژی و تجارت با کمبودهای شدید مواجه شود. تحریم‌ها و نااطمینانی سیاسی سرمایه‌گذاران خارجی و داخلی را دلسرد کرده‌اند، و نتیجه‌ی آن رکود طولانی‌مدت در بخش تولید ملی است.

نکته‌ی مهم این است که این بحران‌ها به‌صورت زنجیره‌ای و هم‌افزا عمل می‌کنند. اگر تنها بر یک بحران تمرکز شود و سایر بحران‌ها نادیده گرفته شوند، نتیجه‌ی ملموسی حاصل نمی‌گردد. مثلاً مبارزه با فقر بدون کنترل تورم، یا بهبود روابط خارجی بدون اصلاح فضای داخلی اقتصاد، هیچ‌کدام به نتیجه‌ی پایدار نمی‌رسند.برای خروج از این وضعیت، باید همه‌ی این بحران‌ها را هم‌زمان و هماهنگ مدیریت کرد. نه با اقدامات مقطعی، بلکه با سیاستی فراگیر که هم انگیزه‌ی ملی را بازسازی کند، هم اعتماد بین‌المللی به اقتصاد ایران را احیا نماید.

برخی کشورهای منطقه هنوز روابط کارآمد و موثری با ما ندارند

نیازمند بازنگری عمیق در شیوه‌ی حکمرانی و سیاست‌گذاری هستیم

به متحدانی اشاره کردید که در ظاهر با ایران روابط دوستانه دارند اما در عمل گویا در مسیر رساندن ایران به اهدافش گام موثری برنمی دارند این متحدان چه کشورهایی هستند؟

. هرچند جمهوری اسلامی با برخی کشورهای منطقه مانند قطر، عراق، امارات و حتی عربستان روابط دوستانه برقرار کرده، اما این روابط هنوز کارآمدی عملی لازم را ندارند. به‌طور مثال، منابع مالی بلوکه‌شده ایران در کره‌جنوبی که به قطر منتقل شد، هنوز در بانک‌های آن کشور آزاد نشده است. حتی با وجود تذکر رسمی رهبر انقلاب به مقامات قطری، روند آزادسازی این منابع متوقف مانده است. در مورد عراق نیز، علی‌رغم روابط سیاسی و مذهبی نزدیک، نگرانی از تحریم‌های آمریکا باعث شده که انتقال مالی و پرداخت بدهی‌های این کشور به ایران با مشکل جدی روبه‌رو گردد. افزون بر آن، برخی گروه‌های سیاسی در عراق تلاش می‌کنند نفوذ و فعالیت‌های ایران را محدود کنند؛ موضوعی که بر روابط میدانی دو کشور سایه افکنده است.از سوی دیگر، کشورهایی نظیر چین و روسیه که در ظاهر متحدان راهبردی ایران محسوب می‌شوند، هنوز در سطحی که انتظار می‌رود سرمایه‌گذاری مؤثر و پایدار در ایران انجام نمی‌دهند. این همکاری‌های نیمه‌فعال بیش‌تر جنبه‌ی سیاسی و لفظی دارند تا اقتصادی و عملی. در مجموع، سیاست خارجی ما در حال حاضر دارای دوستی‌های لفظی بدون پشتوانه اجرایی  است؛ کشورهایی که دشمنی نمی‌کنند، اما در مسیر تحقق اهداف توسعه‌ای جمهوری اسلامی نیز کمک مؤثری ارائه نمی‌دهند.

در حال حاضر ما دوستانی در همسایگی داریم که علی‌رغم ادعای نزدیکی، همکاری مؤثری برای اهداف ما در مسیر مقاومت و سیاست میدان ارائه نمی‌دهند؛ برای مثال، کشوری مانند لبنان که قبلاً کاملاً دوست و هم‌پیمان ما بود، اکنون در شرایطی قرار گرفته که دارد به سمت مخالفت حرکت می‌کند، یا کشور همسایه‌ای چون آذربایجان متهم است که گویا اسرائیل از فضای آن برای عملیاتی علیه ایران استفاده کرده است. حتی کشور افغانستان، که ما تعاملات زیادی با آن داریم و بخش عمده‌ای از مشکلات آن، چه در زمینه مهاجرین و چه از طریق ورود کالاهای یارانه‌ای ایران که به شکلی (رسمی یا قاچاق) وارد بازار آن می‌شود، از طریق ایران حل می‌گردد، اخیراً در یک اجلاس مهمی که در ایران برگزار شد، نماینده افغانستان در این اجلاس شرکت نکرد. علاوه بر این، مثلاً در امارات نیز گاهی مسائلی برای حساب‌های بانکی ایرانیان و تراستی‌ها پیش می‌آید که همین امر باعث افزایش نرخ ارز در کشور می‌شود.

در نتیجه، ما دوستانی داریم که مدام از همسایگی می‌گوییم، ولی آن‌ها آنچنان برای اهداف مقاومتی ما مؤثر نیستند، زیرا حاضر نیستند در مسیر مقاومت و میدان ما وارد گود شوند و همکاری کنند؛ آن‌ها تنها در مسائل اقتصادی که گهگاه منافعی دارند، وارد میدان شده و سودی کسب کرده و کنار می‌کشند. اکثر دولت‌ها، مخصوصاً  از دولت آیت‌الله هاشمی و آقای خاتمی، وقتی سیاست‌ها به سمت محدود شدن ایران رفت، همین حالت برای کشورهای همسایه نیز به وجود آمد.

ایران امروز بیش از هر زمان نیازمند بازنگری عمیق در شیوه‌ی حکمرانی و سیاست‌گذاری است.
انعطاف‌پذیری نظام سیاسی در گروی پذیرش مسئولیت‌ها، شفافیت در تصمیم‌ها، و گفت‌وگوی صادقانه با مردم است. همچنین باید از سیاست خارجی صرفاً شعاری به سمت دیپلماسی عملی و اقتصادی حرکت کرد تا دوستی‌ها به سرمایه‌گذاری واقعی و رفع مشکلات منجر شوند.اگر این رویکرد عقلانی و هماهنگ شکل بگیرد، می‌توان امید داشت که کشور از زیر سایه‌ی بحران‌های درهم‌تنیده خارج شود و مسیر توسعه‌ی متوازن و پایدار را باز یابد.

هیچ‌وقت حمایت آنچنانی از حضور احزاب نشده است

احزاب آن‌قدر قدرتمند نیستند که نقش‌آفرینی کنند

در دنیا احزاب، کشور را مدیریت می‌کنند

با توجه به سبقه شما در حزب سازندگی و فعالیت سیاسی تان،  چقدر معتقدید که نظام حزبی در ایران ضعیف و کم‌اثر باقی مانده است؟

 در طول سال‌هایی که احزاب در ایران مطرح بوده‌اند، هیچ‌وقت حمایت آنچنانی از حضور احزاب نشده و قوانین مربوطه نسبت به احزاب، قوانین کم‌حمایتی بوده‌اند؛ یعنی همه خوششان می‌آمد اسم احزاب باشد، اما آن‌قدر قدرتمند نباشند که نقش‌آفرینی کنند، در صورتی که در دنیا این احزاب کشور را مدیریت می‌کنند و احزاب سازمان‌یافته قوی هستند که حتی نیرو تربیت می‌کنند و آماده می‌کنند تا بتوانند دولت را مدیریت کنند و از افراد کارآمد استفاده نمایند.

اما در ایران متأسفانه احزاب همیشه تضعیف شده‌اند، علیرغم اینکه سعی کرده‌اند خودشان را حفظ کنند. بیش از حد زیاد است که ما در ایران از بعد از انقلاب شاید بیش از ۴۰۰ حزب تا حالا شکل گرفته، ولی حدود ۱۰۰ حزب هم اسمشان هست و این‌ها همه به یک سبکی مرده‌اند و از این ۱۰۰ حزب تقریباً می‌شود گفت ۳۵ تا ۴۰ حزب فعالند و به تنهایی هم این احزاب نمی‌توانند هیچ‌کدامشان رأی مردم را جذب کنند در حدی که لازم باشد بتوانند ورود پیدا کنند و دولت را به تنهایی بگیرند.

در نتیجه مجبورند با هم ائتلاف کنند؛ از این رو شما می‌بینید که ما ائتلاف قبل از انتخابات در ایران داریم، در صورتی که در دنیا مرسوم است که احزاب خودشان مستقل در انتخابات حضور پیدا می‌کنند، وزن خودشان را تشخیص می‌دهند و بعد ائتلاف بعد از انتخابات در مجالس و این‌ها شکل می‌گیرد برای تشکیل دولت؛ اما در ایران برعکس است، قبلش جبهه‌ها با هم توافق می‌کنند؛ مثلاً در جبهه اصلاحات شما حدود ۳۱ حزب کوچک را در جبهه اصلاحات دارید که این‌ها به عنوان جبهه اصلاحات در انتخابات شرکت می‌کنند. اصولگرایان هم همین‌طور، تعدادشان زیاد است و تعداد ائتلافشان زیاد شده، چون آن‌ها بیشتر وابستگی حاکمیتی دارند؛ در نتیجه گروه‌های زیادی درست شده‌اند و بعد در نتیجه با هم چند جبهه ایجاد می‌کنند و همین اختلافی که بینشان پیش آمده بعضاً در انتخابات باعث می‌شود که ببازند و همین انتخابات آخر هم دیدید که بین آقای قالیباف و آقای جلیلی اختلافاتی پیش آمد که در نهایت نتیجه‌اش این شد که آقای پزشکیان برنده شد، و این اختلافات بین اصولگراها الان بیشتر است چون وابستگی‌شان به حاکمیت و قدرت بیشتر است و می‌خواهند هر کدامشان نمایندگی کنند و حاضر نیستند کنار بروند و با هم ائتلاف بکنند.

 نمی‌شود گفت که احزاب ما احزاب قوی هستند که بتوانیم بگوییم این‌ها می‌توانند دولت را اداره کنند. اما یک مشکل دیگه‌ای هم که هست این است که علی‌رغم اینکه احزاب با همین وضعیت شکسته  که هستند به میدان می‌آیند و باعث مشارکت می‌شوند در انتخابات و قول‌هایی را به مردم می‌دهند که بر اساس آن قول‌ها رأی می‌گیرند، ولی بعد از اینکه انتخاب می‌شوند، حاکمیت و سیستم به گونه ای است که حاکمیت اجازه نمی‌دهد به قول‌هایشان عمل کنند و این باعث می‌شود که باز مردم مأیوس شوند و فکر کنند که بازی خورده‌اند.

با وجود اینکه مشارکت در انتخابات با حضور آقای پزشکیان (حدود ۴۰ درصد در دور اول و ۵۰ درصد در دور دوم که در مقیاس جهانی معقول است)، انجام شد، متأسفانه عدم تحقق وعده‌های ایشان، این حس را ایجاد می‌کند که مردم «بازی خورده‌اند» و در نتیجه سرمایه اجتماعی حاکمیت، کاهش می‌یابد. انتظار این است که به خواسته‌های رئیس جمهور منتخب اجازه اجرا داده شود، و اگر موفق نبود، تغییرات اعمال گردد، نه اینکه در همان ابتدا مانع‌تراشی صورت گیرد. ریشه اصلی این وضعیت، غلبه قدرت انتصابی بر قدرت انتخابی در کشور است. کشور دارای نزدیک به ۳۰۰ شورای تصمیم‌گیری است که در آن‌ها اعضای انتخابی و انتصابی (شورای امنیت، مانند اعضای قوه قضائیه یا شورای نگهبان، یا مجلس) حضور دارند. این اعضای انتصابی غالباً سازماندهی شده با مصوبات دولتی که اخیراً از مردم رأی کسب کرده مخالفت می‌کنند، روندی که منجر به افسردگی در مردم و در نهایت تضعیف نظام و جمهوری اسلامی می‌شود، سیستمی که خون زیادی برای استقرار آن داده شده است.

به جریان اصلاح طلبی اشاره کردید برخی معتقدند جریان اصلاح طلبی به همان بیان دیدگاه در خصوص مسائل کشور بسنده کرده و اثرگذاری عمیقی بر بحران ها ندارد؟

جریان اصلاح‌طلب ریشه در جریان چپ گذشته دارد و برای درست کردن مسیر کشور، باید اعتدال در همه رفتارها حاکم شود؛ حتی در اجرای مسائلی مانند حجاب، که نشان می‌دهد اجرای صرفاً افراطی یک قانون غیرعملی است و نیاز به رویکردی اعتدالی دارد تا تأثیرگذار باشد. این ضرورت اعتدال در روابط منطقه‌ای نیز مشهود است، جایی که با وجود مدیریت حجم عظیمی از مهاجرین، کشورهایی مانند افغانستان در اجلاس‌های مهم شرکت نکرده‌اند و مشکلاتی نظیر ایجاد اختلال در حساب‌های بانکی ایرانیان توسط امارات به افزایش نرخ ارز داخلی منجر می‌شود.

خبرنگار: سمیرا بختیار

اخبار مرتبط
اخبار مرتبط

پاسخ دیدگاه

لطفا نظر خود را وارد کنید
نام خود را بنویسید