شفقنا- محسن اسماعیلی حقوقدان در روزنامه ایران نوشت: از زیانبارترین نقصها و مهمترین نقاط آسیب پذیری نهضت مشروطه، فقر مبانی نظری و فقدان طرح عملی برای دوران پساپیروزی بود. به اعتقاد مرحوم آیتالله طالقانی در مقدمه دردمندانهای که بر کتاب «تنبیهُ الاُمَّة و تَنْزیهُ المِلَّة» نوشته است، این ابهام تئوریک باعث تفسیرهای متفاوتی از نظام مطلوب و جایگزین شد؛ تفسیرهایی که گاهی مغرضانه و به صورتی آشکار و عمدی در تناقض با ارزشهای دین و باورهای مردم بود و ندامت و سرخوردگی متدینان، بویژه عالمان دینی را در پی داشت.
به نوشته او: «با آنکه برای درهم شکستن مقاومتِ استبداد، علما و توده مسلمانان پیشقدم بودند، حال که مجلسی برپا شد و نمایندگانی اعزام گردیدند، یک عده سبکسرانِ از فرنگ برگشته و خودباخته سخنان و ظواهر زندگی اروپاییان، به میان افتادند و با کنایه و صراحت، به بدگویی از علما شروع کردند و روزنامههای بیبند و بار هم سخنان آنان را منتشر میساختند. گاهی سخن از آزادی زنان به میان میآوردند، گاهی کلمه حُرّیت و مساوات را با مقاصد خود تفسیر میکردند (و) همینها موجب بدبینی و آزردگی عدهای از علما و مسلمانان شد.»
فقدان نقشه راه، اولاً موجب متهم شدن دین به بیبرنامگی و ناپاسخگویی به نیازهای بدیهی شده و ثانیاً، این امکان را برای فرصتطلبان فراهم میآورد تا تمایلات خویش را به نام حکم خدا به خورد ناآگاهان دهند و ثالثاً، معیاری برای ارزیابی میزان صحّتِ ادعای زمامدارانی وجود نخواهد داشت که در پوشش دین حکم میرانند. آری! حتی در این حالت نیز انقلاب به هدف سلبی خویش میرسد، امّا پس از پیروزی، «با آن هوشیاری اجتماعی و احساس که در عموم پدید آمده، خودی و بیگانه از نظم اجتماعی اسلام پرسش مینمایند. گاهی جوانانِ هوشیارِ مسلمان که خواه ناخواه با مسلکها و مرامها برمیخورند، با تعجب میپرسند: این دینی که برای هر چیز کوچک و بزرگ قانون و حکم دارد، چگونه امروز از جهت حکومت، وظیفه روشنی برای ما بیان ننموده!؟ به همین جهت آنها که در پایه دین سُستاند، خود را در برابر روشهای اجتماعی دیگران میبازند و راه دشمنی با دین و هواداران آن را پیش میگیرند و آن دسته از این مردم هوشیار که پایه ایمانی دارند، هر مسلک اجتماعی که خوشایندشان شد، میکوشند تا آن را با اسلام تطبیق دهند و این را خدمت به دین میپندارند و اینطور مینمایند که اسلام مانند زمین بیصاحبی است که هرکس به آن دست یافت، حق دارد نقشه خود را در آن طرح نماید. ولی هنوز به جایی نرسیده، (نقشه) دیگری پیریزی میکند، در نتیجه بنایی که قابل سکونت و اطمینان باشد، برپا نمیشود.
این از آن جهت است که نظام اجتماعی اسلام، واضح و روشن بیان نشده تا مسلمانان که امروز در معرض امواج مسلکها و مرامهای اجتماعی و رنگهای نو به نوی حکومتها قرار گرفتهاند، میزانی داشته باشند و وظیفه خود را از نظر دینی بدانند و با آن میزان بسنجند که هر مسلک و نظامی چه اندازه با مبانی و اصول دینشان نزدیک یا دور است، تا شاید کم کم و قدم به قدم با سیر اجتماع به آن مقصد و هدف نهایی که دین و قرآنشان نشان داده، برسند.»
این واقعیت اختصاصی به قیام مشروطه ندارد، بلکه یکی از درسهای مهم و عبرتهای مؤثر برای هر انقلاب سیاسی و اجتماعی است.
بیشک، ابهام تئوریک و فقر نظریه پردازی در این گونه موارد بسی خطرناک است و میتواند یک انقلاب را به ضد خود تبدیل کند. استاد شهید مطهری نیز این را یکی از شش آفتِ اساسی نهضتهای اسلامی دانسته و مقصود خود را چنین تبیین کرده است: «فرض کنیم ساختمان فرسوده و بیقوارهای را که در آن با ناراحتی بسر میبریم، میخواهیم خراب کنیم و به جای آن، ساختمانی نو و زیبا که فاقد نواقص قبلی باشد و آسایش ما را کاملاً تأمین کند، بسازیم. اینجا دو احساس داریم: یک احساس منفی درباره ساختمان موجود که میخواهیم هرچه زودتر خود را از شرّ آن راحت سازیم و دیگر احساس مثبت درباره ساختمان جدیدی که میخواهیم بسازیم و هرچه زودتر یک زندگی خانوادگی ایدهآل در آن به وجود آوریم. از نظر احساس منفی تکلیف ما روشن است.
نیاز زیادی نیست که ضرورت تخریب آن برای ما توضیح داده شود، زیرا در عمل ناراحتیها را لمس میکنیم. اما از نظر احساس مثبت، اگر طرحی و نقشهای مشخص جلو ما بگذارند یا ماکتی تهیه کنند و جلو ما بگذارند که ساختمان آینده این است با این مزایا و محاسن و ما در مجموع نقصی نتوانیم پیدا کنیم، قطعاً تسلیم میشویم و قبول میکنیم. ولی اگر طرحی ارائه نشود و از طرف متخصصان مورد اعتماد به طور اجمال گفته شود: بعد از خراب کردن، ساختمانی بسیار عالی به جای آن خواهیم ساخت، بدیهی است که شوق ما تحریک میشود اما نوعی دلهره هم در ته دل خواهیم داشت.
حالا اگر دو گروه مهندس پیشنهاد ساختمان جدید بدهند: یک گروه نقشهای معین از هماکنون ارائه میدهد که مثلاً درِ ورودی کجاست، آشپزخانه به چه شکل و در کجاست، سالن پذیرایی چه ابعادی دارد و در کجاست، حمام و دستشویی کجا. اما گروه دیگر در عین اینکه به ارزش و شخصیتشان اعتماد داریم، هیچ گاه نقشه و طرح خود را ارائه نمیدهند، همین قدر وعده میدهند که بهترین ساختمانها را خواهیم ساخت. اینجاست که ابهام و روشن نبودن طرح این گروه ممکن است ما را به سوی آن گروه دیگر بکشاند.»
پرسش بعد این است که چه کسانی صلاحیت و بلکه رسالت طراحی، تدوین و ارائه طرح اصیل اسلامی برای حکومت را برعهده دارند؟ پاسخ به این پرسش دشوار نیست. بدیهی و طبیعی است کسانی باید به این وظیفه اثباتی بپردازند که آشنا به دین و صد البته آگاه از روزگار خویش و نیازهای زمانه باشند. با همین استدلال است که مغز متفکر انقلاب اسلامی در ادامه گفته است: «روحانیت آن گروه مهندسِ اجتماعیِ مورد اعتماد جامعه است که به علل خاصی در ارائه طرح آینده کوتاهی کرده و لااقل به طور کامل و به امضا رسیده، ارائه نداده است. اما در مقابل، گروههای دیگر هستند که طرحها و نقشههایشان مشخص است؛ معلوم است جامعه ایدهآل آنها از نظر حکومت، از نظر قانون، از نظر آزادی، از نظر ثروت، از نظر مالکیت، از نظر اصول قضایی، از نظر اصول اخلاقی و… چگونه جامعهای است.
تجربه نشان داده که روشن نبودن طرح آینده ضایعات اساسی به بار میآورد. قطعاً نهضت باید طرحهای روشن و خالی از ابهام و مورد قبول و تأیید رهبران ارائه دهد تا جلوی ضایعات گرفته شود. ما خوشوقتیم و خدا را سپاسگزار که از نظر موادِ خام فرهنگی، فوقالعاده غنی هستیم. نیازی از این نظر به هیچ منبع دیگری نداریم. تنها کاری که باید بکنیم استخراج و تصفیه و تبدیل این مواد خام به مواد قابل استفاده است و (این امر) مستلزم بیدار دلی و کار و صرف وقت است.»
عظمت نایینی و کتابی که نوشت از همین منظر بیشتر قابل درک میشود. او در فضای پرخطر، غبارآلود و لغزنده آن دوران عافیتطلبی را کنار نهاد، طراحی الگوی مطلوب حکومت دینی از دیدگاه خویش را با شجاعت بر عهده گرفت و بحق دِین خود به اسلام و مسلمانان را ادا کرد؛ هرچند به قول استاد شفیعی کدکنی: «باید بچشد عذاب تنهایی را – مردی که ز عصر خود فراتر باشد.»











