امروز : جمعه 3بهمنماه 1404 | ساعت : 02 : 52

آخرین اخبار

منچستریونایتد به دنبال جذب هافبک الهلال

شفقنا ورزشی _ باشگاه منچستریونایتد در اندیشه به خدمت...

ترامپ ادعا کرد؛ ایران به دنبال مذاکره با آمریکاست

شفقنا- رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا دونالد ترامپ روز...

روسیه از کشف گورهای دسته جمعی در اوکراین خبر داد

شفقنا – تاتیانا موسکالکوا، کمیساریای حقوق بشر روسیه، اعلام...

ویتکاف: توافق اوکراین در آستانه نهایی شدن است

شفقنا- «استیو ویتکاف» فرستاده ویژه ایالات متحده آمریکا از...

دبیرکل ناتو ادعای معامله درباره گرینلند را رد کرد

شفقنا- در حالی که مطابق اطلاعات منتشر شده از...

وال‌استریت ژورنال: دولت ترامپ به‌دنبال تغییر حکومت در کوبا تا پایان سال است

شفقنا- روزنامه آمریکایی وال‌استریت ژورنال در گزارشی اعلام کرد...

گفت‌وگوی تلفنی وزرای امور خارجه ایران و مصر

شفقنا- وزرای امور خارجه ایران و مصر طی یک...

ترامپ: توافق صلح اوکراین «به طور معقولی نزدیک» است

شفقنا – دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، روز چهارشنبه...

طلای جهانی سقوط کرد

شفقنا- طلا و سایر فلزات گرانبها در معاملات روز...

نظرسنجی: اکثر آمریکایی‌ها معتقدند که اوضاع کشور در دوران ترامپ «از کنترل خارج شده...

شفقنا – نتایج آخرین نظرسنجی مشترک اکونومیست/یوگاو نشان می‌دهد...

فرمانده کل سپاه: دشمنان از هر گونه خطای محاسباتی پرهیز کنند

شفقنا- فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پیامی...

گزارش تصویری: سومین آئین بزرگداشت و پیشواز دهه مهدویت در قم

شفقنا- سومین آئین بزرگداشت و پیشواز دهه مهدویت همزمان...

«چگونه حرمت ولایت و حرمت حوزه را پاس بداریم؟» گفتاری از آیت الله سروش محلاتی: موضوع امامت بیش از پیش باید مورد توجه قرار گیرد/ اعتبار حوزه را از بین نبریم

شفقنا- استاد سروش محلاتی در گفتاری با عنوان «چگونه حرمت ولایت و حرمت حوزه را پاس بداریم؟» گفت: امروز نیازمند به این هستیم که موضوع امامت را بیشتر از این مورد توجه قرار دهیم. اساس مکتب تشیع بر اصل امامت است و نباید این موضوع دچار بحران و وسوسه شود، که متأسفانه آثار و علائمی، نه تنها در بیرون حوزه ـ که فراوان است ـ بلکه در داخل حوزه هم در این زمینه دیده می‌شود.

وی همچنین خطاب به حوزویان گفت: می‌بینید که در این سال‌های اخیر به علل مختلف این سرمایه‌ تاریخی برای روحانیت و حوزه چقدر آسیب و لطمه دیده و چقدر نگاه مردم در حال تغییر است و ما این را حس می‌کنیم. ورودی حوزه هر روز کاهش پیدا می‌کند، ریزش افزایش پیدا می‌کند، مواجهه‌ مردم با کسانی‌که در این لباس هستند و برخورد آن‌ها در حال تغییر است، بس است! به خود بیاییم! خودمان اسباب تضعیف خودمان را فراهم نکنیم! و جوری برخورد نکنیم که آسیبی به کیان مذهب، کیان روحانیت و حوزه‌های علمیه وارد شود.

به گزارش شفقنا، متن سخنان آیت الله سروش محلاتی به شرح زیر است:

بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّی اللّه عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا مُحَمَّد وَ آلِهِ الطّاهرین

ولادت حضرت فاطمه‌ زهرا(س) را  خدمت همراهان و دوستان گرامی تبریک و تهنیت عرض می‌کنم.

بنا داشتم در مسائل اخیری که در حوزه اتّفاق افتاده صحبت کنم، ولی ترجیح دادم از وقت جلسات درسی با عزیزان استفاده نکنم و جلسات درس را به همان مباحث مربوطه بگذرانم و آن‌چه در این زمینه به نظر می‌رسد جداگانه با شما در میان بگذارم. کم‌وبیش در جریان مسائلی که در هفته‌های اخیر اتّفاق افتاده و اظهارنظرها و تقابل‌ها هستید. در این زمینه مطالبی هست و مطالبی باید مورد توجه قرار بگیرد، که آن‌چه به ذهن حقیر می‌رسد عرض می‌کنم. البته مخاطب اصلی عرایض امروز بنده دوستان عزیز طلبه و حوزویان هستند.

قضایای اخیر متنی دارد و حواشی‌ای؛ متن قضیه از بحث از شهادت فاطمه زهرا (س) و اظهار تردید در این زمینه آغاز شد. بنده درباره‌ این موضوع نمی‌خواهم صحبتی داشته باشم. قبلاً دراین‌باره به تفصیل صحبت کرده‌ام. آخرین بحثی که در این زمینه داشتم چند هفته قبل به مدت حدود یک‌ساعت و نیم بود. پیش از آن‌هم درباره‌ قضایای مربوط به حضرت زهرا(س)، مظلومیت‌های حضرت و برخوردهای ظالمانه‌ای که صورت گرفته، به تفصیل هم صحبت کرده‌ام و هم نوشته‌ام و منتشر شده است. لذا فعلاً در این‌باره صحبتی ندارم و اجمالاً ـ همان‌گونه که در جای خود شرح داده‌ام ـ قرائن و شواهدی زیادی وجود دارد که نشان می‌دهند فاطمه‌ زهرا(س) با مرگ طبیعی از دنیا نرفته‌اند و این شواهد و قرائن، قتل سیاسی حضرت را تأیید می‌کند. دوستانی که مایل هستند می‌توانند این مطالب را در جای خود ببینند. فعلاً از این موضوع عبور می‌کنم.

اما این متن، دامنه‌هایی پیدا کرده و اطراف و جوانبی در حوزه و حتی بیرون حوزه پیدا کرده است و لازم است که به آن زوایای مختلف هم توجه داشته باشیم. چند نکته در این زمینه وجود دارد که فهرست‌وار اشاره می‌کنم:

حساسیت شیعه نسبت به مصائب حضرت زهرا(س)

نکته‌ اول این است که چرا نسبت به ماجرای حضرت زهرا(س) چنین حساسیتی وجود دارد؟ آیا ذاتاً این حساسیت، مثبت است یا منفی است؟

قضیه حضرت زهرا(س) یک قضیه تاریخی و یک ماجرای ریشه‌دار و کهن است. همان‌گونه که ما نسبت به آن‌چه درباره‌ حضرت زهرا(س) اتفاق افتاده حساسیت داریم، در طرف مقابل هم حساسیت وجود دارد و برای این‌که این قضایا نفی و انکار شود، تقلیل پیدا کند و آرام‌آرام در تاریخ محو شود.

ماجراهایی که از نظر تاریخی روشن است را ببینید، همه‌ مسائل تاریخی و حوادث این‌طور است که بخش‌هایی از آن می‌تواند روشن و قطعی، بخش‌هایی از آن مظنون و بخش‌هایی از آن‌هم مبهم باشد، ولی در قضیه‌ حضرت زهرا (س) در همان قسمت‌هایی که از نظر اسناد و مدارک فریقین، قطعی و مسلّم است نیز تلاش‌هایی وجود داشته که محو و از تاریخ زدوده شود. مثلاً از نظر مدارک روشن است که فاطمه‌ زهرا(س) وصیّت کردند که مراسم تدفین ایشان شبانه صورت بگیرد و این کار مخفیانه و بدون حضور شخصیت‌های سیاسی‌ای که در دستگاه خلافت حضور و تأثیر داشتند انجام گرفته است، ولی در عین‌حال چون برای برخی این مطلب سخت و سنگین بوده که دختر پیامبر چنین وصیّتی داشته باشد و بدون حضور رسمی خلیفه بر او نماز خوانده شده و تدفین شود، یک چیزی را ساخته‌اند و در تاریخ آورده‌اند. سخنی را که از شَعبی نقل می‌شود و در “طبقات ابن سعد” آمده است که «صَلّی عَلیها فلان»[1] که اصلاً نماز را خلیفه بر فاطمه‌ (س) خواند! برای این‌که آن وصیت فاطمه‌ زهرا (س) که در آن خشم و اعتراض وجود دارد محو شود.

یا با این‌که در منابع شیعه و سنی این مطلب هست که فاطمه‌ زهرا(س) به حالت قهر نسبت به برخی از افراد بودند و با آن‌ها سخن نگفتند و با ناراحتی از آن‌ها از دنیا رفتند، از طرف دیگر نقل‌هایی ساخته شده که نه! حضرت گذشت کردند و نسبت به برخی افراد رضایت‌خاطر پیدا کردند و از دنیا رفتند! در حالی‌که این روایتی است که در “صحیح مسلم” است که:

«فَوَجَدَتْ‌ فَاطِمَةُ عَلَى فلان فِي ذَلِكَ‌. قَالَ‌: فَهَجَرَتْهُ‌ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ‌.»[2]

که دیگر فاطمه(س) حاضر نشد با او سخنی هم بگوید تا این‌که از دنیا رفت. در “صحیح بخاری” هم دارد:

«فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَةُ‌ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى مَاتَتْ‌[3]

از قول عایشه نسبت به پدرش نقل می‌کند که حضرت زهرا دیگر از او دوری گزید، قهر کرد و این ادامه پیدا کرد تا این‌که حضرت از دنیا رفت. باز در منابع خود آن‌ها هست که فاطمه‌ زهرا (س) غضبناک بود و در همین حال از دنیا رفت. در برابر آن روایتی ساخته‌اند که افرادی آمدند و شفاعت کردند؛ «فرضیت عنه» و حضرت زهرا (س) راضی شد، که ابن ابی الحدید وقتی این قول شاذ را نقل می‌کند، خودش می‌گوید:

«و الصحيح عندي أنها ماتت و هي واجدة على أبي بكر و عمر و أنها أوصت ألا يصليا عليها»[4]

ایشان ترجیح می‌دهد و می‌گوید که صحیح از نظر من این است که فاطمه‌ زهرا(س) از آن‌ها ناراحت بودند و وصیّت کردند که آن‌ها بر ایشان نماز نگذارند و نسبت به این دو نفر چنین سفارشی را داشتند.

تلاش مخالفان برای محو این لکه‌های سیاه

به هر حال، در قضایای مختلف، در مقابل آن خشم، عصبانیت و اعلام نارضایتی که فاطمه زهرا(س) می‌خواست مظلومیت خود را با آن نشان دهد و ثبت و ماندگار کند، تلاش‌هایی صورت گرفته است تا این نقاط تاریک در تاریخ زدوده و محو شود و طرف مقابل تطهیر شود و با توجه به حساسیت‌هایی که وجود دارد، قهراً برای شیعه مهم بوده است که این مسئله تحریف نشود و آن‌گونه که بوده و اتفاق افتاده ثبت و حفظ شود و بسیاری از مخالفین ما از این‌ جهت ناراحت و شاکی هستند و دو شکایت دارند؛ شکایت اول این‌که چرا فاطمه‌ زهرا(س) چنین مواضعی داشت؟ و شکایت دوم این‌که چرا شیعیان این مواضع را در تاریخ حفظ کرده‌اند؟

ابن کثیر دمشقی در کتاب “البدایة و النهایة” این تعبیر را دارد. ابن کثیر شخص تندی است، در عین حالی که تحقیقاتی در تاریخ دارد، اما وقتی به مسائل کلامی می‌رسد متعصب است، او از پیروان ابن تیمیه است. او می‌گوید: «فهجرته فاطمة فلم تکلمه حتی ماتت» و می‌گوید فاطمه زهرا(س) ناراحت بود، دوری کرد و با او سخنی نگفت تا از دنیا رفت. بعد می‌گوید:

«و هذا الهجران و الحالة هذه فتح علی الفرقة الرافضة شرّا عریضا و جهلا طویلا و أدخلوا أنفسهم بسببه فیما لایعنیهم»

این غضب و این ناراحتی مستمر فاطمه تا زمان مرگ موجب آن شده است که شری به روی فرقه‌ رافضه به صورت گسترده گشوده شود و این‌ها دچار جهل و نادانی طولانی و مستمری شوند. منظورش این است که چرا شیعه این مسئله را در تاریخ کش داده است؟! چرا این مسئله را فراموش نکرده است؟! چرا این مسئله را رها نمی‌کند؟! و به این سبب رافضه در مسائلی که نباید وارد شود، وارد شده است! بعد کینه و عناد خود را با این تعبیرات نشان می‌دهد؛ «لکنهم طائفة مخذولة و فرقة مرذولة …»[5].

این نگارش‌های تاریخی که مربوط به قرون گذشته است هم اصل واقعه‌ای که در تاریخ اتفاق افتاده، یعنی آن بخش‌های قطعی و مسلّم آن را نشان می‌دهد و هم این‌که چرا شیعه این موضوع را رها نکرده و به فراموشی نسپرده است. منطقی که شیعه دارد، منطق روشنی است و آن روایتی است که از پیغمبر اکرم (ص) در منابع مختلف است که «أَنَ‏ اللّه‏ يَغْضَبُ‏ لِغَضَبِ‏ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى‏ لِرِضَاهَا» این خشم و غضب، یک خشم و غضب ساده و متعارف نیست که انسان‌ها پیوسته در طول زندگی خشم‌ها، ناراحتی‌ها و عصبانیت‌هایی دارند و باید از آن‌ها عبور کرد و نباید در آن‌ها توقّف نمود. به هر تقدیر این موضوع را با توجه به حساسیّت‌هایی که در این مسئله هست، نباید به طورکلی نادیده بگیریم و گمان کنیم که یک  مسئله‌ای است که باید آن را به فراموشی سپرد. نسبت به جزئیات مسائلی که نقل شده نمی‌خواهم ورود کنم و بگویم تمام این جزئیات از اعتبار برخوردار است و باید به همه‌ آن‌ جزئیات اعتقاد داشت و پذیرفت و دفاع کرد، ولی همین مسئله دارای بخش‌های قطعی است و به همان مقدار که قطعی و مسلّم است می‌تواند بسیاری از حقایق را نشان دهد و برای یک فرد شیعه همان‌ها کفایت می‌کند. این توجه به مسئله به خصوص برای کسانی‌که گاهی نسبت به این‌گونه از مسائل نگاه جدّی ندارند و معتقد هستند باید از این مسائل عبور کرد.

ضرورت اهتمام به بحث امامت در حوزه

نکته‌ دومی که آن هم از جهت دیگری دارای اهمیت است، این است که ما امروز در درون جامعه‌ شیعه مسائلی داریم که مسائل بسیار مهم و اساسی‌ای است و حتی این مسائل از جهاتی از مسئله قبل، مهم‌تر و اساسی‌تر است، چون جنبه‌های اعتقادی و کلامی دارد و به مبانی مذهب مربوط می‌شود، مثل مسئله‌ امامت. ما امروز در جامعه‌ خودمان و در میان شیعیان، اقشار مختلفی را می‌بینیم که ابهاماتی در زمینه‌ این مسائل مبنایی دارند و باید به این مسائل به صورت جدّی از نظر تحقیق و تبیین بپردازیم.

زمانی یک بزرگی مانند سید مرتضی، یک متکلّم برجسته بود و در برابر قاضی عبدالجبار که “المغنی” را نوشته بود، آمد و کتاب “الشافی” را نوشت و به اشکالات او در موضوع امامت پاسخ داد. پس از او هم شیخ طوسی این کار را ادامه داد و “تلخیص الشافی” را تألیف کرد و همین‌طور این تلاش‌ها ادامه پیدا کرد، مانند تلاش‌هایی که بزرگانی مانند علامه حلی در این زمینه در بحث امامت داشتند، تا دوره‌ اخیر که کتاب‌هایی مانند “الغدیر” و “المراجعات” تألیف شد، ولی کسانی‌که امروز در حوزه و در بیرون حوزه با نسل امروز مواجه هستند، به خوبی احساس می‌کنند که تلاش‌های گذشته برای پاسخ دادن به پرسش‌هایی که امروز در این نسل وجود دارد کافی نیست. کافی نیست؛ یا از نظر این‌که پرسش‌ها توسعه پیدا کرده، یا از نظر این‌که آن ادبیات ادبیات متناسب امروز نیست، هرچند مضمون و محتوا از قوّت کافی برخوردار است. به هر دلیل و به هر جهت، ما امروز با کسانی مواجه هستیم که ذهن آن‌ها در موضوع امامت آکنده از پرسش‌هاست. به نظر می‌رسد که باید این مسئله را جدی بگیریم. پایه و اساس مذهب و مکتب در این‌جا مطرح است. نباید کتمان کرد و نمی‌توانیم کتمان کنیم. امروز در حوزه‌ علمیه و در همین قم ـ که پایگاه اصلی حوزه‌ تشیع است ـ کسانی در همین لباس وجود دارند که نسبت به مسئله‌ امامت، تلقی‌ای که از گذشته در بین علما وجود داشته ندارند. نمی‌توان مشخص کرد که تعداد این افراد چه مقدار است و آماری در این زمینه نمی‌توان ارائه کرد، ولی آن‌طور که انسان در روابط مستقیم یا در گروه‌ها و رسانه‌ها می‌بیند، توجه پیدا می‌کند که تعداد، تعداد قابل‌توجهی است و اگر در گذشته تشکیک در این مسائل در میان ما شاذّ بود و به افراد خاصی از قبیل سید ابوالفضل برقعی اختصاص داشت، امروز این تشکیکات از چنان شذوذی برخوردار نیست و افراد زیادی را جذب کرده است و متأسفانه کار لازم و متناسب با زمان و عمیق و جدّی در این زمینه صورت نمی‌گیرد.

از یک طرف کم‌کم جریانی در جامعه‌ شیعی و حتی در میان روحانیون و بالاتر علما شکل می‌گیرد، که اصلاً جنبه‌ سیاسی و اجتماعی امامت نفی می‌شود و این واقعاً شگفت‌آور است! یک نمونه‌ آن در همین دهه‌های اخیر اتفاق افتاد؛ آقای دکتر مهدی حائری ـ فرزند مؤسس حوزه مرحوم حاج شیخ عبد الکریم حائری یزدی ـ که خود یک روحانی ملا و باسواد بود و در زمانی نماینده‌ آیت اللّه بروجردی بود و از طرف ایشان به آمریکا اعزام شده بود، مباحثاتی که ایشان با استاد بزرگوار حضرت آیت اللّه جوادی آملی داشتند، که‌ جنبه‌ حکومت و خلافت را در ماجرای غدیر نفی و انکار می‌کردند که امروزه امواجی جدیدی پیدا کرده است.

از طرف مقابل جریان دیگری شکل گرفته و موج‌های جدیدی پیدا می‌کند که نسبت به مقامات، علم و عصمت ائمه(ع) است و این‌که آن‌ها حجت خدا هستند، دسترسی مستقیم به احکام واقعی الهی برای آن‌ها وجود دارد و در این جهت از عصمت برخوردار هستند و خطا و اشتباه در کار آن‌ها اتفاق نمی‌افتد و … که این مسائل هم در میان برخی مورد انکار قرار می‌گیرد و آثاری تألیف شده و تألیف می‌شود. سال‌ها پیش کتابی به نام “مکتب در فرآیند تکامل” منتشر شد که چنین شائبه‌ای از برخی از مطالب آن استشمام می‌شد. مجدداً همان مؤلف تألیف نسبتاً حجیم دیگری درباره‌ امام صادق(ع) نوشت که به زبان فارسی هم ترجمه شده است و به شکل دیگری همان شائبه‌ها در این اثر جدید هم وجود دارد.

به نظر می‌رسد که علما و بزرگان ما باید در زمینه‌ بحث امامت ورود پیدا کنند، البته نه از سنخ ورودی که در گذشته بزرگانی مثل علامه امینی داشتند. آن مربوط به زمان خود ایشان و کاری متناسب با آن عصر و در جهت پاسخ دادن به برخی از سؤالات بود و امروز نیازمند به این هستیم که موضوع امامت را بیشتر از این مورد توجه قرار دهیم. اساس مکتب تشیع بر اصل امامت است و نباید این موضوع دچار بحران و وسوسه شود، که متأسفانه آثار و علائمی، نه تنها در بیرون حوزه ـ که فراوان است ـ بلکه در داخل حوزه هم در این زمینه دیده می‌شود. گمان می‌کنم بیش از آن‌چه که در مصائبی مانند مصائب حضرت زهرا(س) و مظلومیت آن حضرت که مربوط به هویت شیعه است و باید هم آن را حفظ کرد، برای حفظ کیان تشیع سرمایه‌گذاری و گفته می‌شود، باید فراتر ببینیم که برخی از خلل در اعتقادات و لایه‌های بنیادین، دارد اتفاق می‌افتد. متأسفانه نسبت به برخی از مسائلی که در لایه‌های آشکار است حساسیت زیادی داریم، اما نسبت به آن‌چه که در لایه‌های زیرین که اساسی‌تر، اعتقادی‌تر و بنیادی‌تر است، حساسیت کمتری داریم. کار جدّی، اساسی، عمیق و به‌روز ـ به لحاظ علمی ـ باید در این زمینه‌ها انجام بگیرد. مؤسسات زیادی در چند دهه‌ اخیر در حوزه تأسیس شده، هزینه‌های زیادی شده است و تشکیلات فراوان است، ولی انصافاً خروجی این مؤسسات در این زمینه‌ها قابل توجه و قابل عرضه نبوده و از این جهت باید گلایه‌مند باشیم.

ولایتی‌های بی ولایت!

نکته‌ سومی که آن جنبه‌ مسئله‌ را هم نباید نادیده گرفت، این است که متأسفانه، مسئله‌ ولایت و امامت در میان ما همراه با یکسری از حواشی است که این حواشی حساسیت‌های کاذبی است که افرادی نسبت به امر ولایت دارند. اصل امامت و ولایت یک مبنای قویم اسلامی و شیعی است، اما متأسفانه گاهی تفسیرهای غلط و نابجا از آن ارائه می‌شود و افرادی شیاد سوءاستفاده‌هایی پیدا می‌کنند و در واقع آن را بهانه‌ای قرار می‌دهند برای این‌که از این طریق ارتزاق داشته باشند. هم باید از مبنای امامت و ولایت دفاع عالمانه و محقّقانه داشت و هم در عین‌حال مواظب شیادانی که از آن سوءاستفاده می‌کنند بود.

شهید بزرگوار استاد مطهری(ره) نوشته‌اند:

«امروز حساسیت کاذبی ولی ماهرانه به وجود آورده‌اند در امر امامت و ولایت. اثر این حساسیت چیست؟ آیا آشنایی با مقام امامت و آشنایی با افکار و اندیشه‌های آن‌ها و پیروی از آن‌ها و آن‌ها را الگو قرار دادن؟ خیر، ابداً،  بلکه نقطه‌ مقابل این مطلب یعنی اگر کسی بخواهد آن‌ها را الگو قرار دهد، با این نام او را هو می‌کنند، با این نام در میان مسلمین تفرقه‌اندازی می‌کنند.»[6]

تازه این‌ها مربوط به ده‌ها سال قبل و مربوط به دوران پیش از انقلاب است و این‌که به هرحال مسئله‌ ولایت برای برخی جنبه‌ تعیّش داشته که از این طریق دکانی درست می‌کردند، تا از این طریق زندگی را بگذرانند. ایشان نسبت به همین افراد می‌فرماید:

«هر اندازه درباره‌ نفی خدا و انکار نبوت بحث شود اهمیت نمی‌دهد اما اگر کوچک‌ترین سخنی درباره‌ ولایت گفته شود، مانند اسپند روی آتش جرقه می‌شود.»[7].‌

اگر دغدغه دین و مذهب است، چرا بخش‌های دیگر مورد توجه، اعتنا و اهتمام نیست؟

خود آقای مطهری از کسانی‌ است که در مسئله‌ امامت حساسیت دارد، تألیف دارد، استدلال دارد، حتی ایشان در نقد ابوالفضل برقعی ـ که پیش از انقلاب کتاب‌هایی داشت و دارای افکار انحرافی بود ـ نوشته بودند: «سید ابوالفضل برقعی رساله‌ای در انکار ولایت نوشته است که باید از آن اظهار تنفر شود.»[8]‌، ایشان اظهار تنفر از چنین افکاری را لازم می‌داند، اما همه‌ مسائل را رها کردن و تفسیری صحیح از موضوع ارائه نکردن و مسئله را به شکل جاهلانه برای اهداف دیگر دنبال کردن، برای ایشان قابل قبول نیست.

بالاتر از همه‌ این حرف‌ها در این زمینه‌ها همان مطلبی است که خود حضرت امام خمینی(ره) مطرح کرده‌اند. آن یک جمله‌ تاریخی است و ایشان آن را به صراحت در پیامی که در اواخر عمر به حوزه‌های علمیه و روحانیت داشتند مطرح کردند. تعبیر ایشان؛ “ولایتی‌های بی‌ولایت” است. ایشان فرمودند:

«ولایتی‌های دیروز که در سکوت و تحجّر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته‌اند و عنوان ولایت برا‌یشان جز تکسّب و تعیّش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می‌خورند!»[9]

عنوان ولایت برای عده‌ای ولایتی‌ها غیر از تکسّب و تعیّش نبود، دکان بود، مغازه بود، ممر ارتزاق بود و از این جهت می‌خواستند آقایی و سروری داشته باشند و تفوّق خود را حفظ کنند، زندگی کنند، خب این جریان قبل از انقلاب وجود داشت، اما آیا این جریان قبل از انقلاب به طورکلی ازبین رفت و نابود شدند؟ یا همه‌ آن‌ها اصلاح شدند؟ نه! ما در عین‌حالی که حساسیّت نسبت به این‌گونه از مسائل باید داشته باشیم، بحث امامت، بحث حق امیرالمؤمنین(ع)، بحث مظالم حضرت زهرا(س) خیلی باید مواظب باشیم مبادا در دام این گروه ولایتی‌های بی‌ولایت بیافتیم که دنبال تعیّش و تکسب هستند و بس! آن امام خمینی که خود در درجه‌ اول ولایت بود، لذا در آغاز وصیت‌نامه‌اش هم نتوانسته است این امر را کتمان کند و بعد از حمد و ثنای الهی نوشت: «و اللّعن علی ظالمیهم اصل الشجرة الخبیثة»[10]، همین امام که همه او را به عنوان یک ولایتی واقعی می‌شناسند و او بود که در هشتاد نود سال قبل برای برخی از آثار و متون مربوط به امامت مثل “عبقات” میرحامد حسین اقدام کرد و در آثارش نیز مسئله‌ امامت خیلی برجسته است، همین امام به طلاب حوزه‌های علمیه هشدار می‌دهد که مواظب این مارهای خوش خط و خال باشید! این افرادی ولایتی که می‌گویند، ولایت برای تکسّب و تعیّش است، در دام این‌ها نیافتید!

همین توصیه‌ امام خمینی را نسبت به دوستان عزیزی که با حساسیّت این مباحث را دنبال می‌کنند و عرق دینی و مذهبی دارند، عرض می‌کنم که پای عَلَم هر کسی‌که سخن از ولایت می‌گوید نباید جمع شد. باید دید کسی‌که مسئله‌ ولایت را مطرح می‌کند چه قصدی دارد، زندگی او چگونه است، ادبیات او چگونه است، سطح فکر و اندیشه‌ او چگونه است و دین را چگونه می‌شناسد، این مجموعه را باید در نظر گرفت و بعد توجه به شخصیت‌ها پیدا کرد.

طرد شخصیت‌های بزرگ!

نکته‌ بعد این‌که متأسفانه همین جریان از ولایتی‌ها ـ که اشاره شد ـ  در اثر افراط‌کاری‌هایی که خودشان دارند، در جامعه نسبت به بسیاری از شخصیت‌های علمی موجّه، اتهاماتی را متوجه می‌کنند. باید در این مباحث مواظب باشیم و تحت‌تأثیر این القائات و افراط‌گری‌ها قرار نگیریم. شخصیت‌های بزرگ خودمان را ـ که گاهی حداکثر ممکن است در برخی از مسائل اختلاف‌نظر باشد و حتی گاهی اختلاف‌نظر هم نیست ـ مبادا از دست بدهیم که هم خسران اخلاقی و معنوی دارد و هم خسران اجتماعی.

استاد بزرگوارمان حضرت آیت اللّه العظمی آقای شبیری زنجانی فرمودند و نوشته شده و به نام ایشان هم چاپ شده است، یعنی یک مسئله‌ مخفی نیست و ظاهراً ایشان تعمّد داشتند که این مسئله را بگویند و ثبت کنند و آن نکته این است که ایشان می‌فرمایند که من در یک زمانی تحت‌تأثیر برخی افراد قرار گرفته بودم که این‌ها می‌گفتند آقای مطهری در مسئله‌ ولایت خیلی محکم نیست. در پرانتز عرض می‌کنم: یعنی آقای مطهری را متهم به گرایشات سنی‌گری می‌کردند! یک شخصیتی مانند این عالم بزرگوار حضرت آیت اللّه شبیری زنجانی می‌فرمایند که من تحت‌تأثیر قرار گرفته بودم و نگاهم به آقای مطهری این‌طوری بود. چون آیت الله شبیری(حفظه اللّه تعالی) یک انسان بسیار بسیار باتقوایی است، این را می‌گوید و این را برای خود عیب نمی‌داند که بگوید من یک زمانی تحت‌تأثیر و بلکه بالاتر اغوای شخصی قرار گرفتم که مرحوم مطهری در مسئله‌ ولایت خیلی محکم نیست و ایشان می‌فرمایند که پدر آقای مطهری که مرحوم شد، من یک نامه‌ تسلیت نوشتم، عنوان را «حجة الإسلام» قرار دادم، و «و المسلمین»‌ آن را حذف کردم، به خاطر این‌که اغوای شخصی شده بودم که او گفته بود آقای مطهری در ولایت محکم نیست. ایشان این نکته را به صراحت می‌گوید. بعد اضافه می‌کند: «بعداً فهمیدم که این شخص ما را اغوا کرده است و مرحوم مطهری از ولایتی‌های درجه‌ اعلی هستند.»[11] اگر تقوا و خداترسی آیت اللّه شبیری نبود، این مطلب را اظهار نمی‌کرد. ایشان کلمه‌ «اغوا» را دوبار تکرار کردند، که من هم اغوای چنین شخصی شده بودم.

ببینید این مسئله‌ وقتی به عنوان یک جریان در جامعه زنده و در حوزه فعال می‌شود، چه آثاری دارد و چگونه انسان‌های بزرگ را ساقط می‌کند؟! در این‌جا نمی‌خواهم نامی از اشخاص و برخوردهای غیر منصفانه‌ای که با آنها صورت گرفت ببرم، ولی آیا اگر بخواهیم خدمتگزاران نسبت به موضوع امامت و مبانی تشیع در قرن اخیر را بشماریم، آیا یکی از افراد درجه‌ اول علامه سید مرتضی عسگری نیست؟ قطعاً او در ردیف اول است، ولی با کمتر با بهانه‌ای کسی‌که هشتاد سال برای تثبیت معارف اهل‌بیت(ع) قلم زد، چه برخوردهای ناروایی در اواخر عمر با او صورت گرفت؟! این‌ها زیر سر همان جریانی است که عرض شد. یک نمونه‌ آن این است که مرحوم آقای مطهری را قربانی کردند و حضرت آیت اللّه شبیری(حفظه اللّه) می‌فرمایند که من اغوا شدم، ولی بعد متوجه شدم، خیلی‌ها هم اغوا شدند و تا آخر عمر هم متوجه نشدند و تقابل کردند!

این‌ها حوادثی است که اتفاق افتاده و در تاریخ ثبت شده است و چیزهایی نیست که من بخواهم از ذهنیّت خودم استفاده کنم. نمونه‌ بعد مطلبی است که مرحوم آقای دکتر مهدی حائری یزدی فرزند آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دارد. ایشان می‌گوید: انقلاب که پیروز شده بود، از آمریکا به ایران آمده بودم و عده‌ای از علمای بزرگ تهران گفتند که می‌خواهیم شما را ببینیم و تهران منزل ما آمدند. بزرگان تهران بودند؛ یکی مرحوم میرزا محمد باقر آشتیانی بود، یکی سید محمد سبط الشیخ بود، یکی سید احمد شهرستانی بود و تعداد دیگری هم بودند که علمای درجه‌ اول تهران و از قدیمی‌ها بودند. گفتند چون شما سوابق خوبی با امام خمینی داشتید، ما پیغامی داریم، شما این پیغام را ببرید. من زیربار نمی‌رفتم، ولی اصرار کردند و پذیرفتم. تازه انقلاب پیروز شده و آغاز جمهوری اسلامی است و می‌خواهند قانون اساسی را بنویسند. این بزرگان منزل مرحوم آقای حائری یزدی جمع شدند و حرف‌شان این است که چون آقای بهشتی و آقای مفتح اعتقادات‌شان نزدیک به اهل تسنّن و سنّی‌هاست، نباید به مجلس خبرگان بروند و الا اگر بروند، اجازه نمی‌دهند که مذهب رسمی ایران، جعفری باشد! لذا ما حاضر هستیم در انتخابات شرکت کنیم و مردم را تشویق کنیم و در انتخابات برای خبرگان قانون اساسی لیست بدهیم، اما به شرط این‌که بهشتی نباشد، چون بهشتی گرایشات سنی‌گری دارد و اجازه نمی‌دهد مذهب جعفری در قانون اساسی باشد. به هرحال ایشان می‌گوید که من صبح زود از تهران حرکت کردم، خدمت حضرت امام رسیدم و تنهایی خدمت ایشان بودم و این پیغام را رساندم و ایشان توجهی به این مضمون و اعتنایی به این مطلب نداشتند و فرمودند که بهشتی اهل این حرف‌ها نیست. این جمله‌ای است که در کتاب خاطرات مرحوم آقای مهدی حائری یزدی آمده است.

ببینید این مسئله در حوزه‌های علمیه و در بین بزرگان ما و بین متفکران درجه‌ اول ما چه قربانیانی داشته است و چه قربانی‌هایی دارد و چه قربانی‌هایی خواهد داشت! مبادا توجه نداشته باشیم و عرق دینی و مذهبی ما را در چنین دامی بیفکند!

ضرورت تحمل و تعامل در مسایل کلامی

نکته‌ دیگری که خوب است در این‌جا مورد توجه قرار بگیرد این است که نباید این مسائل اختلافی در این‌گونه از مسائل به تقابل بیانجامد. برخی از اختلافات است که شخص به طور کلی در اثر کج‌اندیشی ممکن است که از یک مکتب هم بیرون برود، ولی بسیاری از اختلافات، اختلافات فکری و نظری است که قابل بحث و گفتگوست. اختلافاتی که بین شیخ صدوق و شیخ مفید است، مواردش فراوان است، سخت هم هست و برخوردها هم برخوردهای شدیدی است، ولی در عین‌حال این دو عالم بزرگ شیعه هستند و برای ما قابل احترام هستند و ما نباید براساس تعریف و تلقی خودمان انسان‌ها را بسنجیم، عقاید آن‌ها را بسنجیم و به سهولت و راحتی هر کسی‌که با اندیشه، عقیده و تفسیری که ما داریم ناسازگار است را رمی کنیم و کنار بگذاریم و اتّهامات دینی و مذهبی متوجّه آن‌ها کنیم.

به هرحال در بین علمای خودمان نظراتی داریم و ممکن است این نظرات امروز از نظر ما باطل باشد و ممکن است نظرات شاذی باشد، همان‌طور ‌که واقعاً هم چنین است، ولی در عین‌حال این‌ها از علمای بزرگ ما بودند و هستند. مرحوم شیخ محمدرضا مظفر، از علمای متأخر در حوزه‌های علمیه است و آثار علمی مظفر متون درسی است و طلبه‌ امروز کتاب “اصول الفقه” را از مرحوم مظفر می‌خواند و اصلا متّهم به گرایشات سنی‌گری هم نیست و در مسئله‌ امامت هم یک فرد جدّی است، ولی همین بزرگوار کتاب “عقاید الإمامیه” را که نوشته است که به عنوان متن هم در حوزه مطرح بود و تدریس می‌شد، ایشان آنجا می‌فرماید که باید مسئله‌ امامت را به لحاظ اختلافات تاریخی که بعد از پیغمبر اکرم(ص) چه کسی خلیفه بود، یا چه کسی می‌بایست خلیفه باشد، یا چه کسی حق خلافت داشت را امروز کنار بگذاریم، این‌ها مسائل تاریخی است، دیگر تاریخ به عقب برنمی‌گردد. این بحث‌ها هر نتیجه‌ای که داشته باشد، اثری و فایده‌ای برای امت اسلامی ندارد. آن‌چه برای ما مهم است و امروز به کار می‌آید این است که سیره‌ امیرالمؤمنین(ع) حجّت است و ما باید به اقتضای این سیره و روش حرکت کنیم، این مسئله‌ امروز است. ما امروز مسائل دینی خودمان را از امام صادق(ع) می‌گیریم و امام صادق(ع) امروز برای ما حجّت است. مسئله‌ امروز ما حجیت امام است، اما حکومت امام مسئله‌ای مربوط به گذشته است. یک عالم شیعی هم هست، نفی هم نمی‌کند، ولی می‌گوید امروز نباید به این مسئله پرداخت؛

«و لایهمّنا من بحث الإمامة في هذه العصور إثبات أنّهم هم الخلفاء الشرعیون و أهل السلطنة الإلهیة فإنّ ذلک أمر مضی في ذمة التاریخ، و لیس في إثباته ما یعید دورة الزمن من جدید، أو یعید الحقوق المسلوبة إلی أهلها و إنما الذي یهمنا منه لزوم الرجوع إلیهم في الأخذ بالأحکام  الشرعیة و تحصيل ما جاء به الرسول الأكرم على الوجه الصحيح الّذي جاء به.»[12]

این بحث‌ها موجب این نمی‌شود که مسائل گذشته را امروز بتوانیم زنده کنیم، حقوقی که در زمان گذشته غصب شده به اهل آن‌ها برگردد. آن‌چه برای امروز ما مهمّ است این است که دین‌مان را از چه کسی باید بگیریم، احکام شرع را از چه کسی باید بگیریم، آیا کلام امام صادق (ع) حجّت است یا حجّت نیست؟ بله باید مراجعه کرد و بحث کرد، همان‌که آیت اللّه العظمی بروجرودی(ره) هم می‌فرمودند که باید بحث را روی حدیث ثقلین و حجیت عترت ببریم که مسئله‌ روز به حساب می‌آید.

گرایشات مختلف است و ممکن است ما با مرحوم مظفر که چنین اظهارنظری کرده هم موافق نباشیم، اتفاقاً یک جایی شهید مطهری(ره) این نظر را نقد کرده، یک جایی شهید بهشتی(ره) این نظر را نقد کرده است. بحث در این نیست که این نظر درست است یا درست نیست، بحث در این است که در این مسائل مهم، زیربنایی و مبنایی در شیعه بپذیریم که برخی اختلاف‌نظرها وجود دارد و نمی‌توانیم کسانی‌که این نظرها را مطرح کرده‌اند رمی کنیم، کنار بگذاریم و مورد اهانت قرار دهیم.

پرهیز از تنازع و خطر آسیب به کیان حوزه

نکته‌ پایانی و نهایی این است که این مسائل مربوط به امامت، مظالم بر حضرت زهرا(س) هرچند در جای خود همان‌گونه که عرض شد، دارای ارزش و اهمیت است و تبیین می‌شود و تحلیل منطقی صورت می‌گیرد، بحث و گفتگو می‌شود و در جای خودش همه‌ این‌ها مفید است، اما در عین‌حال باید مواظب بود که مبادا در این مسائل لشگرکشی صورت بگیرد و در این لشگرکشی‌ها مصالح مهم امت اسلامی نادیده انگاشته شود. جبهه‌بندی‌ها، درگیری‌ها، نزاع‌ها و فحاشی‌ها از شأن حوزه و حوزویان به دور است. خود امیرالمؤمنین(ع) در مسئله‌ خلافت خودشان فرمودند: «مَتَاعُ أَيَّامٍ قَلَائِلَ‏»[13] من به خاطر امور مهم‌تر و مصالح اسلامی، این متاع را نادیده گرفتم. باید توجه داشته باشیم، مخصوصاً کسانی‌که تعلّق خاطری به اندیشه و افکار بزرگانی مانند امام خمینی، شهید مطهری و علامه طباطبایی دارند و از این نحله‌ فکری هستند ـ نه نحله‌ها و جریانات فکری دیگری که اصلاً به این اصول و مبانی کاری ندارند و در فضای دیگری فکر می‌کنند ـ این جمله‌ امام خمینی را ببینند؛

«امروز سر ولایت امیرالمؤمنین اختلاف کردن خیانت به اسلام است. امروز این حرف‌ها را طرح نکنید.»[14]‌

اگر تبیین عالمانه است، هیچ‌وقت ممنوع نبوده است و ممنوع نیست؛ از نوع اختلافی که مجتهدین با هم پیدا می‌کنند که نظری مطرح می‌شود و نظر دیگری ابطال می‌کند، این‌جا مشکلی نیست، اما اگر مسئله فراتر از این، به تقابل، جبهه‌گیری، نزاع و خدایی نکرده به فحاشی و اتهام بیانجامد، کسی‌که در این زمینه ضرر می‌کند، یک شخص نیست که مورد اتهام قرار می‌گیرد و ساقط می‌شود. اگر چنین بود شاید می‌گفتند که عیبی ندارد یک شخص ساقط شود، چه عیبی دارد، اما مسئله این است که به وجهه‌ حوزه، روحانیت، عالمان دین آسیب می‌رسد. ادبیات، لحن کلام، شیوه‌ نقد و اعتراض ما، امروز در دنیا منعکس می‌شود و با حساسیت‌های زیادی که نسبت به حوزه و روحانیت و کشور ما وجود دارد، تمام این‌ها مورد دقت از ناحیه‌ مخالفان و دشمنان و زیر ذره‌بین قرار می‌گیرد، آیا ما مجاز هستیم به گونه‌ای در مسائل اختلافی ورود پیدا کنیم و اظهارنظر کنیم که این سرمایه‌ کهن حوزه‌های علمیه آسیب ببیند؟ این سرمایه ملک شخصی من و شما نیست تا هر کسی بتواند در آن تصرّفی کند و هرگونه که می‌‌خواهد از آن استفاده کند و بگوید من می‌خواهم آن را به هدر بدهم چون مال من است! نه! پشتوانه‌ این اعتبار تلاش و زحمت و مجاهدت و فداکاری ده‌ها قرن انسان‌های بزرگ، جان‌ دادن‌ها، خون‌ دادن‌ها، شهید دادن‌هاست تا امروز این امانت به ما رسیده است، خیلی باید مواظب باشیم. اگر بر اعتبار و این امانت و ارزش آن نمی‌افزاییم، حداقل این اعتبار را از بین نبریم. اگر این اعتبار آسیب ببیند جبران این خسارت کار آسان و راحتی نیست. سربسته می‌گویم: می‌بینید که در این سال‌های اخیر به علل مختلف این سرمایه‌ تاریخی برای روحانیت و حوزه چقدر آسیب و لطمه دیده و چقدر نگاه مردم در حال تغییر است و ما این را حس می‌کنیم. ورودی حوزه هر روز کاهش پیدا می‌کند، ریزش افزایش پیدا می‌کند، مواجهه‌ مردم با کسانی‌که در این لباس هستند و برخورد آن‌ها در حال تغییر است، بس است! به خود بیاییم! خودمان اسباب تضعیف خودمان را فراهم نکنیم! و جوری برخورد نکنیم که آسیبی به کیان مذهب، کیان روحانیت و حوزه‌های علمیه وارد شود.

از خداوند می‌خواهم که همه‌ ما را به آن‌چه که خیر و صلاح امت اسلامی است رهنمون بفرماید!

و السّلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته

[1]. الطبقات الکبری، ج8، ص24.

[2]. صحیح مسلم، ج3، ص1380.

[3]. صحیح بخاری، ج10، ص251.

[4]. شرح نهج البلاغه، ج6، ص50.

[5]. البدایة و النهایة، ج5، ص287.

[6]. یاددشتهای استاد مطهری، ج4، ص480.

[7]. همان، ج1، ص461.

[8]. همان، ج7، ص445.

[9]. صحیفه امام، ج21، ص281.

[10]. همان، ص393.

[11]. جرعه ای از دریا، ج2، ص655.

[12]. عقائد الامامیه، ص70.

[13]. نامه 62 نهج البلاغه.

[14]. صحیفه امام، ج8، ص481.»

اخبار مرتبط
اخبار مرتبط

پاسخ دیدگاه

لطفا نظر خود را وارد کنید
نام خود را بنویسید