شفقنا- استاد سطوح عالی حوزه در گفت وگو با شفقنا، به تحلیل ابعاد مغفول ماندهی سیرهی فاطمی در جهان معاصر پرداخت و تأکید کرد: الگوی فاطمی «یگانه طریق» مقابله با «نگاه کالایی به زن» و افول معنویت است و «عقلانیت کنشگر» ایشان را الگویی برای مسئولیت اجتماعی معرفی کرد.
حجتالاسلام و المسلمین هادی مولایینیا، همچنین با نقد برخی تفاسیر سنتی و اشاره به «گسست» میان آرمان فاطمی و واقعیت اجتماعی زنان، بر لزوم گذار از «روایت سوگ» به «روایت معنا» تأکید کرد تا حضرت فاطمه (س) به عنوان نماد «آگاهی انتقادی» و «حقیقتگویی ساختارشکنانه» بازنمایی شوند.
متن گفت وگوی شفقنا با حجتالاسلام هادی مولایینیا را میخوانید:

اَلْحَمْدُللَّـهِ عَلی ما اَنْعَمَ، وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلی ما اَلْهَمَ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَاَها، وَ سُبُوغِ الاءٍ اَسْداها، وَ تَمامِ مِنَنٍ اَوْلاها، جَمَّ عَنِ الْاِحْصاءِ عَدَدُها، وَ نَأی عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها، وَ تَفاوَتَ عَنِ الْاِدْراكِ اَبَدُها، وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّكْرِ لاِتِّصالِها، وَ اسْتَحْمَدَ اِلَی الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها، وَ ثَنی بِالنَّدْبِ اِلی اَمْثالِها.
در پاسخ سوالات جدی و خارج از شکل کلیشهای در مورد چشمه ناب و جوشان مکتب فاطمی که نمود آن در تمام حجج بالغه و فاطمیات فاضله برای محققان میدرخشد باید چنین سخن راند که گویا سلسلهای نگاشته شده در بازخوانی سیرهی فاطمی در افق عقلانیت، کرامت و مسئولیت انسانی را بازخوانی میکنیم.
صد البته که در رثای وجود فاطمی ما که باشیم که مولفهای را متمایز کنیم وقتی دریای بی انتهای وجود او پر از گنجینههای دست نایافتنی است، اما برای این که «آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر قطرهای باید چشید» عرض میکنیم که در مورد بانوی عالمین اگر چه قصد اهل بیت علیهم السلام کمتر اعلام عمومی اسرار ایشان بوده است ولی باز ما نه فقط با شخصیتی تاریخی، بلکه با «منطق حضور و کنشگری عالمانه، عارفانه» روبهرو هستیم. منطقی که در خود تأملی عمیق بر نسبت میان عقل، عرفان، عشق و مسئولیت دارد. در این منطق، زن نه مخلوقی ثانویه بلکه «صورت معرفت» است؛ حامل حقیقت در هیأت انسان. چنین نگاهی از دل روایات فاطمی برمیخیزد، آنجا که فاطمه (س) «محدثه» خوانده میشود، یعنی کسی که با عالم غیب سخن دارد؛ زنی که گفت وگوی او با ملک، بیانگر امکان عقلانی و وجودی انسان برای تماس با حق فارغ از جنسیت است.
در بازخوانی سیرهی فاطمی، کدام مؤلفههای رفتاری و بیانی حضرت فاطمه زهرا (س) میتوانند در جهان معاصر الهامبخش بازتعریف عقلانیت، اخلاق و مسئولیت انسانی باشند؟
وجود مبارک صدیقه طاهره سلام الله علیها در آن زندگی کوتاه و پر از اسرار خویش فترهای کوتاه را به حضور اجتماعی گذراندهاند اما با همان حضور کوتاه میتوان عناوین متعددی که همه دارای عقلانیت، دیانت، عشق و انجام وظیفه هستند را از آن دریافت نمود که به بعض آن ها تیتروار اشاره مینماییم:
عقلانیت کنشگر: سیره ایشان تقابل بین معنویت و اقدام، یا عرفان و مسئولیت اجتماعی را نفی میکند. عقلانیت فاطمی تلفیقی است از خرد الهی، اخلاق و مسئولیتپذیری هدفمند در برابر تحریفات تاریخی و انحرافات اجتماعی. این امر الگویی برای فراتر رفتن از عقلانیت صرفاً نظری و گرایش به کنشگری آگاهانه ارائه میدهد.
نظریهپردازی سیاسی و معرفتی: خطبه فدکیه به عنوان یک سند معرفتی و سیاسی، مشارکت فعال زن مسلمان همراه با دانش فراوان در عرصه عمومی را تبیین میکند. این مؤلفه، الگویی از زنی دانشمند و صاحب نظر با قابلیت تحلیل و موضعگیری قاطع در دفاع از حق و عدالت همراه با حریت و آزادگی مثال زدنی را معرفی میکند که در مواجهه با گفتمان ظالم، کذاب و خود غالب پندار، جایگاه زن را فراتر از نقشهای منفعل در دیدگاه اتهامی به اسلام تعریف مینماید.
مسئولیتپذیری اجتماعی فراتر از نسبتها: اگر چه معروف است که «یکرم الرجل فی ولده» اما در بازخوانی حرکت صدیقه طاهره سلام الله تعالی علیها تأکید مستمر بر این اصل که شخصیت علمی و دینی ایشان مستقل از نسبت خانوادگی (مانند دختر پیامبر بودن) باید مورد توجه قرار گیرد، به وضوح درسی برای جهان معاصر است که ارزشگذاریها خصوصا در کنشهای اجتماعی فرد و مباحث علمی وی باید بر اساس شایستگی، تحلیل و عمل صورت گیرد، نه صرفاً وابستگیها یا جایگاههای موروثی و شاید همین مطلب وجه جمع قاعده «اکرام» با ضرب المثل «گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل» باشد.
اخلاق خدمت و کرامتبخشی: آموزههای روایی از سنت رسول الله صلی الله تعالی علیه در برخورد با زنان خصوصا دختر گرانقدر ایشان مبنی بر اینکه “بهترین شما کسی است که بیشتر در اختیار خانواده خود باشد” و احترام به شخصیت زنان یا بیانات این چنینی از حضرت زهرا مثل ” بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرمتر و مهربانتر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشندهاند”؛ اخلاق را در قالب خدمت اجتماعی با رعایت کرامت انسانی پیوند میزند و مفهوم رهبری اخلاقی را بر پایه خدمتگذاری و خدمت گزاری بنا مینهد.
هویتیابی تمدنساز: سیره فاطمی به عنوان نقطه ارجاعی برای اصلاح هویت جامعه اسلامی در برابر بدعت سلب حقیقت و ظلم تاریخی به دیدگاه اسلامی بعد از پیامبر توسط رژیم در حال کودتا معرفی میشود (ارتد الناس بعد الرسول الا القلیل). این امر، هویت فردی و جمعی را نه در انفعال سوگوارانه، بلکه در مطالبهگری عدالت، صیانت از حقیقت و اقدام آگاهانه با رکوب و استفاده از هر وسیله مشروعی حتی احساس و سوگواری دخترانه و کشیدن “آه” مظلوم برای ساختن تمدن اصیل تعریف میکند؛ و به این طریق رهبری ساخت و تاسیس یا باز تعریف یک تمدن درست الهی را به عهده گرفته و سنگ بنای آن را میگذارد.
در بازاندیشی جایگاه زن در سنت دینی، تا چه اندازه تفاسیر روحانیت شیعه توانستهاند الگوی فاطمه (س) را بهدرستی معرفی کنند؟ و چه گسستهایی میان تصویر آرمانی فاطمه (س) و واقعیت اجتماعی زن در فرهنگ جوامع اسلامی وجود دارد؟
این سوال در اصل منحل به دو سوال و محور با رویکرد نقادانه و انتقادی است که قبل از پرداختن به هر دو محور باید تلاشهای مجاهدانه عالمان بزرگ و ژرف اندیشی که این نهج و نهله را به ما رساندند و از پس قرون و اعصار به اندازه ظرفیت زمان فریاد مظلومیت و انقلاب فاطمی در مقابل بدعت ظلم و جور علیه جبهه حق را به ما رساندند ارج نهم و بیان کنم که پاسخ به این سوال اصلا بیان ایراد به آن ارواح مقدس طاب ثراهم نبوده و در مقام ثبوت و آن چه باید باشد است و نه در مقام اثبات و آنچه هست:
محور اول: میزان موفقیت تفاسیر روحانیت شیعه در معرفی الگوی حضرت فاطمه (س) در بازاندیشی جایگاه زن: این محور در ادبیات فمینیست اسلامی و مطالعات دینی مورد بحث جدی قرار گرفته است و میتوان آن را در نگاه صفر و صدی در دو گرایش اصلی خلاصه کرد:
بازخوانی سنتی (محافظهکارانه): که تمرکز و تأکیدش بر ابعاد متعالی، معنوی، و نقشهای خانوادگی (مادری و همسری) در عین حفظ ساختارهای سلسلهمراتبی مد نظر این گرایش میباشد؛ این دیدگاه نتیجهای که میدهد تلاش برای اثبات کمال زن از طریق پذیرش کامل جایگاه سنتی (فقط در پستوی خانه بودن) است، که اگر افراطی به آن بنگریم تفسیری خواهد بود که منجر به تضعیف پتانسیل زن برای حضور اجتماعی و سیاسی گستردهتر میشود و در مواجهه با تحولات اجتماعی مدرن مورد نقد جدی واقع میشود و باعث ایجاد بزنگاههایی برای حمله ناجوانمردانه به دیدگاه متعالی اسلام میگردد چرا که الگویی همانند حضرت زهرا یا زینب کبری و فاطمه معصومه سلام الله علیه را به یک “آرمانشهر متافیزیکی” محدود کرده و نتوانسته است بهطور کامل جایگاه فردی و اجتماعی زن در ساختارهای قدرت و اقتصاد را بازاندیشی کند.
بازخوانی اصلاحگرایانه (تجدیدنظرطلبانه): تمرکز و تاکیدش بر استخراج ابعاد انقلابی، حقوقی، و سیاسی شخصیت زنان سرآمد لاسیما صدیقه طاهره سلام الله تعالی علیها (مانند خطبه فدکیه) است تا به این واسطه برای تقویت مشروعیت حضور اجتماعی و برابری حقوقی در چارچوب دینی مطلبی بیابد و با این تفسیر، نتیجهای که باید حاصل گردد تفکیک “سنت اصیل” از “تفسیر تاریخی-مردسالار” خواهد بود و اگر از تفریط و تحریفهای سلیقهای تاریخ مصون بماند منجر به معرفی حضرت فاطمه (س) به عنوان یک مرجع سیاسی و فکری تأثیرگذار خواهد شد. این رویکرد اگر از گزند دو ایراد خارج بماند میتواند به شناخت الگوهای زنان در اسلام اصیل کمک کند: ۱. افراط در تفسیر به رای نقش زنان مخصوصا با تقلید از الگوی فمنیستی و دست ساز غربی و معاصر ۲. مقاومت نهادی شدید و تسلط تفاسیر سنتی افراطی که متاسفانه گاه بر نهادهای رسمی آموزش دینی نیز تاثیر میگذارند و موجب محدودیت عمق نفوذ این بازاندیشی خواهند بود.
در پایان تذکر این مطلب را لازم میدانم که دیدگاه متعادلی همیشه بوده که با مراجعه به سیره عملی علمای شیعه قابل فهم و استناد میباشد و آن حضور پررنگ و ارزش فردی و اجتماعی کامل زنان در متن تمام مسائل به صورت مستقل همانند مردان است البته با مراعات حدود شرعیهای که برای صیانت از جذابیتهای زنانه و حفظ کرامت بانوان در اسلام در نظر گرفته شدهاند.
محور دوم: گسستهای میان تصویر آرمانی حضرت فاطمه (س) و واقعیت اجتماعی زنان در فرهنگ جوامع اسلامی این که گسست میان تصویر آرمانی حضرت زهرا سلام الله علیها (به معنی تصویر واقعی حیات فرشی حضرت که قطرهای از مناقبش به ما رسیده و نه مقامات عرشی ایشان که به ما رسیده است و نه آن چه افسانه و اساطیروار نقل گردد) وجود دارد قطعی و اظهر من الشمس است و علت آن هم در تکوین و عالم ذر و قبل آن باید جستجو شود یعنی همانجا که در زیارت حضرتش میخوانیم « امتحنک الله الذی خلقک قبل ان یخلقک» اما این ازدیاد فاصله دیگر ربطی به تکوین ندارد و در کوتاهی ما در فهم، ادراک و عمل به مدرکات ما دارد لذا باید در تفسیر علت مقدار زیاد فاصله گفت ریشه این گسست و فاصله بین «متن مقدس (یا تفاسیر عالی آن)» و «عملکرد نهادهای اجتماعی و فرهنگی» جای دارد:
گسست به خاطر ادراک غلط حوزه نقشهای عمومی (اجتماعی) و خصوصی (فردی):
تصویر آرمانی از حضور فرشی حضرت: جامعیت نقشها؛ یعنی همزمان مرجعیت معنوی، کمال خانوادگی، و حضور روشنگرانه در عرصه عمومی.
واقعیت اجتماعی امروزی: غالباً دوگانهسازی افراطی و تفریطی اجباری؛ زن یا باید فقط “زن خانهدار ایدهآل” باشد و از جامعه فاصله بگیرد، یا برای ورود به عرصه عمومی، فقط مجبور به “تخفیف” در هویت دینی، خانوادگی خود گردد. این امر بهویژه در مناصب مدیریتی و سیاسی کاملاً مشهود است.
گسست در حوزه حقوق و عدالت:
تصویر آرمانی از کنشگری اجتماعی حضرت: نماد مطالبهگری حقوق تضییع شده (مانند فدک)، و تجلی محض عدالت در سطح فردی و اجتماعی.
واقعیت اجتماعی امروزی: برداشت غلط از ساختارهای قانونی و فرهنگی صحیح و عادلانه اسلامی که در بسیاری از حوزهها (ارث، شهادت، ولایت، طلاق) تفسیری غیر صحیح و مردسالارانه از دین را ارائه میکنند که با روح عدالتمحور و الگوی فاطمه (س) در تعارض است که بیشتر در عدم احاطه به اصول کلی اسلامی و علل التشریع ریشه دارد. این امر زمینهساز “فقدان عاملیت” و نوعی نا امیدی تبلیغی در زنان برای تصمیمگیریهای کلان زندگی خود میشود حال آن که همه این امور علل طبیعی و صحیحی دارند که به دلیل تفاوت نیازهای جنسیتی میباشد و ربطی به حضور و تصمیمات اجتماعی زنان ندارد.
گسست در حوزه تصویرسازی رسانهای:
تصویر آرمانی از نقلهای روزشمار زندگی حضرت: شخصیت چندوجهی و قدرتمند در عین عفاف و متانت.
واقعیت اجتماعی امروزی: گرایش رسانهها و گفتمان عمومی به تکبعدیسازی الگو به سمت “کمال انفعالی” که بر زیباییشناسی و پوشش تمرکز میکند و از بُعد کنشگر و مجاهدت علمی، سیاسی زنان غفلت میورزد.
به طور خلاصه، موفقیت در نقل مناقب، فضائل و روزشمار زندگی فرشی حضرت در سطح نظری و گفتمانی نسبتا وجود داشته است آن هم از طریقی که اهل بیت در روایات بر آن تلاش فرمودهاند، اما در عرصه الگو سازی و ترجمه این نظریهها به ساختارهای حقوقی، عملی و کاربردی جامعه بسیار فاصله وجود دارد که درصد بالایی از آن به علت قصور جامعه و علمای آن در تحلیلهای غیر سلیقهای و غیر افراط و تفریطی از واقعیات فاطمی میباشد که موجبات مقاومت نهادی و گسستهای فرهنگی عمیقی میان آرمان فاطمی و واقعیات موجود در جامعه جهانی شده است.
در گفتمان رسانهای معاصر، چه کاستیها و آسیبهایی وجود دارد؟ و چگونه میتوان از «روایت سوگ» به «روایت معنا» گذار کرد تا فاطمه (س) همانگونه که شایسته است، در مقام نماد آگاهی، حقیقت و شجاعت بازنمایی شود؟
اولا: پر واضح است نیاز به گذار از روایت سوگ به روایت معنا نیست بلکه باید این دو را توام و یکی را برای دیگری اماره و راه دید همانطور که در تمام سوگهای مذهبی باید باشد و شور را اماره شعور نمود یعنی باید تلاش کنیم از راه روایت سوگ هم بسوزیم و هم با علاقهای که در ما از راه شور ایجاد میگردد به دنبال دقت تاریخی و فهم علل اتفاقات و کنشگریهای اهل بیت علیهم صلوه الله باشیم و بیشتر به فهم و درک معارف و رسالتهای آنان واقف گردیم.
میتوان این سوال را در قالب “تحلیل آسیبهای گفتمان رسانهای معاصر و راهکار گذار به روایت معنا در بازنمایی الگوی حضرت فاطمه (س)” نام نهاد: در این راستا باید بیان کنیم که کاستیها و آسیبهای گفتمان رسانهای معاصر عبارتند از: تکبعدیسازی و تقلیلگرایی، عاطفهمحوری افراطی، تصویرسازی منفعلانه، عدم انطباق با زبان رسانهای جدید و در نهایت عدم مطالعه دقیق و محققانه که منجر به ترویج روایات دروغین و تکرار چند مطلب سمبلیک و عدم دقت در اهداف و …… میگردند و چون پویایی مطلب از بین میرود در حد سوگ باقی مانده و منشا و مرجعیت تحولی خود را از دست میدهد و اگر هم کمی تاثیر بگذارد از صاحب نهضت نشات گرفته و نه از نقل آثار و حرکات او.
راهکار گذار از روایت سوگ به روایت معنا بیانی راحت ولی وصولی سخت در پیش دارد اولا نقاط ضعف فوق خصوصا بحث دقت علمی در روزشمار زندگی و اهداف قابل فهم حیات پر نور حضرت را حل نموده و با: ۱. بازتعریف کانون روایت از «رنج تحمیلشده» به «مقاومت در برابر ظلم و دفاع از حق» با استفاده حداکثری از خطبه فدکیه و حرکات اجتماعی حضرت بعد از سقیفه به عنوان سند سیاسی و معرفتی ۲. استخراج و تعمیق ابعاد معرفتی از طریق برجستهسازی روایات مرتبط با علم، تفسیر قرآن، و مقام امامت شناسی ایشان با تأکید بر مقام “محدّثه بودن و آیه تطهیر” ۳. بازنمایی شجاعت عملی از طریق تحلیل کنشهای حضرت (س) در عرصه عمومی مثل حضور در مسجد، دفاع از حق ولایت و تربیت فرزندان در بطن جامعه ۴. بهینهسازی فرم رسانهای از طریق تصویر سازی های مدرن و مستندسازی تحلیلی، همراه با تولید محتوای بصری که تعامل مخاطب را تقویت کند؛
میتوان بر این مهم دست یافت و از این رهگذر به اهداف ذیل نیز نائل آمد: الف) خلق “دیالوگ رسانهای” پیرامون مفاهیم بنیادین (عدالت، علم، شجاعت) بهجای القای یکطرفه ب) تبدیل الگو به منبع الهام برای “عاملیت زنانه فعال در حوزههای اجتماعی، سیاسی و اخلاقی”، نه صرفاً یک شمایل ایستا و مترسکی برای سوء استفادههای جنسی و تبلیغی سایرین. ج) نمایش الگویی که “علمورز”و “حجت بر مردم” است، نه صرفاً تجلی کرامت ذاتی و نسبی د) تثبیت الگوی فاطمی به عنوان نماد “آگاهی انتقادی” و “حقیقتگویی ساختارشکنانه” ذ) در نهایت اثبات حقانیت جبهه حق با تمام قدرت و مظلومیتش در مقابل جبهه باطل با تمام ضعف و تزویرش که فاطمه الزهراء سلام الله علیها از همه چیزش برای نیل به آن گذشت.
در روزگار افول معنویت و سیطرهی نگاه کالایی به زن، الگوی فاطمی چگونه میتواند به بازسازی مفهوم کرامت، آزادی و مسئولیت اجتماعی زن در افق تمدن اسلامی و انسانی یاری رساند؟
میتوان گفت و از عهده این ادعا نیز با استدلالات ذیلش بر آمد که ” الگوی فاطمی یگانه طریقی است که با ارائه نمونه واقعی از یک «اخلاق هنجاری مبتنی بر مرجعیت الهی»، چارچوبی مقاوم در برابر پدیدههای سطحیسازی معنویت و کالاییسازی وجود زن فراهم میآورد و مسیر بازسازی تمدن اسلامی را بر مبنای انسانمحوری معنوی (و نه صرفاً ابزاری)، باز میکند “.
دلائل: الگوی حضرت فاطمه (س) در تقابل با دو چالش اصلی دوران معاصر (افول معنویت و کالاییشدن زن) به عنوان یک “منبع معرفتشناختی بنیادین” عمل میکند البته اگر به روشهایی که گفته شد به کار بسته شود خصوصا روش رسانهای: بازسازی مفهوم کرامت: کرامت در گفتمان کالایی و سکولار غالباً از دو مسیر تعریف میشود: یا “ارزش مبادلهای” (بر اساس زیبایی، مصرف یا موقعیت اجتماعی) یا “خودمختاری مطلق و بدون قید”. الگوی فاطمی این مفهوم را به ساختار “عزت ذاتی الهی” باز میگرداند (بر مبنای این که کرامت ذاتی مبتنی بر ربوبیت و عبودیت است، نه صفات عرضی) لذا مفاهیم متداول را از طریق نگاه به نتیجه و پوچی نهایت آن ها و بقای ابدی در نتیجه خود به چالش میکشد.
چگونگی این بازسازی: با تأکید بر این اصل که زن، فارغ از عملکرد اقتصادی یا ظواهر فیزیکی، به دلیل “نسبت خود با خالق” و قدرتی که در ایجاد تحول دارد دارای کرامت است. این امر، او را از تبدیل شدن به یک “کالا” مصون میدارد، زیرا ارزش او غیرقابل معامله و غیرقابل زوال است.
بازتعریف مفهوم آزادی: آزادی در گفتمان لیبرال، اغلب به معنای “آزادی از قیدها و مسئولیتها” تفسیر میشود. الگوی فاطمی چارچوب “آزادی برای هدف متعالی” را ( بر مبنای آزادی حقیقی، آزادی از اسارت نفس، تعلقات دنیوی و جهل) ارائه میدهد.
چگونگی این بازسازی: با بیان این مبنا است که آزادی زن در چارچوب فاطمی، آزادی برای “تحقق پتانسیل انسانی کامل” است که این تحقق از طریق تعهد به ارزشهای متعالی (عدالت، حقیقت، معنویت) میسر میگردد. این آزادی، یک آزادی سازنده است و محدودیتهای بیرونی (ناشی از سنتهای مردسالار دست ساز بشر) و محدودیتهای درونی (ناشی از انفعال) را در هم میشکند.
تثبیت مفهوم مسئولیت اجتماعی: در غیاب معنویت، مسئولیت اجتماعی گاهی یا به کلی نادیده گرفته میشود (فردگرایی افراطی) یا به تعریف صرفاً سیاسی تقلیل مییابد. الگوی فاطمی مسئولیت را در ساختار “تکلیف” (بر مبنای مسئولیت اجتماعی مبتنی بر مفهوم “امربهمعروف و نهیازمنکر و قیام و ایثار برای ایجاد تحول مثبت” به عنوان یک سازوکار فعال نگهدارنده نظام اخلاقی جامعه) تعریف میکند.
چگونگی این بازسازی: به این وصف خواهد بود که فاطمه (س) نماد زنی است که مسئولیت خود را تنها به خانه محدود نکرده، بلکه سکوت در برابر انحرافات را جایز ندانسته است (مثال: دفاع از غدیر و فدک). این امر، زن را به “عامل اصلی اصلاح اجتماعی” تبدیل میکند و نقش او را از حاشیه به متن تعاملات سیاسی و اخلاقی جامعه منتقل میسازد.
در منظومهی معرفت اسلامی ـ شیعی، چرا حضرت فاطمه زهرا (س) منزلتی استثنایی یافته است؟ و این جایگاه چه نقشی در فهم حقیقتِ انسانِ کامل و همچنین شخصیت زنِ مورد نظر اسلام دارد؟
حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها منزلتی نیافته است و آنچه ما آن را استثنایی میبینیم کوته بینیی بیش نیست که از کوچک بودن ظرفیت فهم و درک ما در فهم منزلت و جایگاه استثنایی ایشان نزد پروردگار سر چشمه گرفته است لذا آنچه ما در مورد ایشان میگوییم و انجام میدهیم اصلا افراطی نبوده و تفریطی بیش نیست اما آنچه در این کوتاه زمان میتوان بیان نمود این است که:
منزلت استثنایی حضرت فاطمه (س) در منظومه معرفت شیعی بر محور “ مقام رضا“، “ مقام لولاک“، “کوثر”، “تطهیر” و “محوریت در سلسله ولایت” تبیین میگردد.
محورهای جایگاه فاطمی (س):
تجلی کمال توحیدی: تحققیافتهترین مصداق بندگی و عبودیت، که مرزهای انسانیت را در طهارت مطلق (مستند به آیه تطهیر) و حدیث قدسی (لولاک لما خلقت الافلاک……و لولا فاطمه لما خلقتکما) تعریف میکند.
رابط ولایت تکوینی: واسطه فیض و حلقه اتصال میان نبوت خاتم و امامت؛ محور عمودی امامت و امالائمه بودن.
الگوی انسان کامل نوعی: اثبات این نکته که کمال نهایی، با حفظ ابعاد اختصاصی زنانه (مادری، همسری) قابل دستیابی است، و نفی تفکیک میان تعالی معرفتی و نقشهای بنیادین خانوادگی.
دلالت جایگاه بر شخصیت زنانه:
کرامت مبتنی بر ذات الهی: تثبیت جایگاه زن بر پایه عزت ذاتی و نه کارکرد اجتماعی، مبادلهای، که از کالاانگاری ممانعت میکند.
مرجعیت سیاسی-علمی: خطبه فدکیه به عنوان سند حقوقی-سیاسی، زن را به عنوان صاحب نظر و مدافع حق در ساختار اجتماع معرفی مینماید و با بیان مفاهیم عام علمی و حقوقی اسلامی که نشان از احاطه خطیب بر تمامی منابع و مبانی اسلام ناب دارد به وی مرجعیت تام و بی بدیل و دشمن شکن میدهد.
ادغام نقشها: ارائه الگویی برای ادغام متعالی نقشهای سهگانه (دختر، همسر، مادر) به مثابه ظرف تحقق کمال، نه محدودیت.
فاطمه (س) و فاطمیه در گفتوگوی میان فرهنگها و ادیان، چه ظرفیتهایی برای بازتعریف مفهوم زن، معنویت و رنج مقدس دارند؟ و آیا میتوان آن را بهمثابه زبانی جهانی برای کرامت، عدالت و معنویت عرضه کرد؟
خلاصه بیان این که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها آیینه تمام نمای رسول الله و امیرالمومنین علیهما السلام میباشد و کما این که حضرت امیر المومنین علیه السلام در خطبه ۵۷ نهج البلاغه فرمودند: « أَمَّا إِنَّهُ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ بَعْدِي رَجُلٌ رَحْبُ الْبُلْعُومِ، مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ يَأْكُلُ مَا يَجِدُ وَ يَطْلُبُ مَا لَا يَجِدُ، فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ. أَلَا وَ إِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّي وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي، فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ؛ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ، فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي، فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَةِ» خود را منطبق بر فطرت انسانی معرفی مینمایند که هیچ کس امکان اعلام برائت حقیقی از ایشان را ندارد مگر انسان نباشد، حضرت فاطمه هم بر فطرت انسانی خلقت یافته و زبان مشترک انسانیت همانا فاطمه است لذا نیازی به ترغیب به سمت او نیست بلکه باید موانع جبهه باطل برای حرکت در طریق فطری را از پیش روی انسانها برداشت تا به انسان کامل یعنی فاطمه برسند.
البته با توجه به تمام سوالات شش گانه این بحث میتوان یک توضیح دیگر هم بیان نمود به این تفصیل که: منزلت حضرت فاطمه (س) و واقعه فاطمیه، به عنوان یک کیان معرفتی، ظرفیتهای عمیقی برای دیالوگ میانفرهنگی دارند:
ظرفیتهای گفتمانی فاطمیه در تعامل ادیان:
بازتعریف رنج مقدس (از ریاضت تا تقدس): که موجب میشود الگویی از تحمل رنج که هدفمند، رهاییبخش و مبدأ قدرت معنوی است به نمایش گذاشته شود. این مفهوم میتواند با مفاهیم ایثار در مسیحیت یا برخی مفاهیم عرفانی در ادیان دیگر و حب هم نوع در تعاریف فطری همراستا شده و پل ارتباطی ایجاد کند.
معنویت مبتنی بر عدالت: تأکید بر پیوند مستقیم میان حقیقت معنوی و عمل اجتماعی (حق کنشگر فعال و نه منفعل). این امر، معنویت را از انزوا خارج کرده و آن را به گفتمانی فعال در حوزه عدالت اجتماعی تبدیل میکند که برای جهان مدرن نه تنها جذاب است بلکه تنها راه نجات است.
کرامت زنانه فراتر از مرزها: ارائه مدل زن الهیاتی که کمال را در عین حفظ هویت زنانه محقق ساخته است، پاسخی مستقیم به چالشهای زنستیزی در فرهنگهای مختلف است، زیرا کرامت را ذاتی و الهی میداند.
جهانی بودن عدالتخواهی: محتوای عملکرد اجتماعی حضرت خصوصا در بعد سقیفه بنی ساعده و خطبههایی همچون فدکیه در حوزه حقوق فردی و اجتماعی، با اصول جهانی حقوق بشر (بهویژه در بعد عدالت) همپوشانی دارد.
معنویت عقلانی-عاطفی: ترکیب عقلانیت مستتر در استدلالهای فدکیه با بُعد عاطفی و تراژیک فاطمیه، امکان دسترسی به مخاطبان متنوع را فراهم میآورد.
به طور خلاصه، فاطمیه میتواند به عنوان «تمثیل جهانی ستمدیدگی شرافتمندانه (مقابله با ظلم در عین اقتدار و مظلومیت) در راه حق»، به یک زبان مشترک برای گفتگو بر سر کرامت و عدالت میان ادیان و در نگاهی عامتر در بین طبقات فکری جهانی تبدیل شود.











