امروز : یکشنبه 28دیماه 1404 | ساعت : 06 : 00

آخرین اخبار

استارمر: تهدید ترامپ به اعمال تعرفه بر سر گرینلند «کاملاً نادرست» است

شفقنا - نخست‌وزیر و سیاستمداران مخالف، تهدید به اعمال...

بازگشت حسن یزدانی؛ هدف‌گذاری برای ۹۷ کیلوگرم

شفقنا ورزشی - حسن یزدانی، پس از پشت سر...

روایت تاس از گفت و گوی پوتین با پزشکیان و نتانیاهو

شفقنا - دفتر مطبوعاتی کرملین اعلام کرد ولادیمیر پوتین،...

اعمال و فضیلت های شب و روز عید مبعث

شفقنا- ۲۷ رجب، روز مبعث پیامبر اکرم(ص) و از...

چرا امام هفتم شیعیان را باب الحوائج می نامند؟

شفقناقم- بازنشر / استاد حوزه علمیه گفت: نه تنها...

برگی از سیره امام موسى کاظم (ع)‏

شفقنا- امام هفتم حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام...

تصاویر قدیمی حرم مطهر کاظمین علیهم السلام

شفقنا - تصاویر بسیار قدیمی حرم مطهر کاظمین علیهم...

ویدیو کلیپ شهادت امام کاظم(ع) / «احسبنی بشر الحافي»

شفقنا- ویدیو کلیپ شهادت امام کاظم علیه السلام «احسبنی...

ویدیو کلیپ: «به کدامین گناه مسموم شد؟» باصدای باسم کربلایی

شفقنا- ویدیوکلیپ «به کدامین گناه مسموم شد؟» به مناسبت...

گفت و گوی سید عباس عراقچی با فاکس نیوز

شفقنا، شامگاه چهارشنبه سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه...

حرم کاظمین در شب شهادت امام کاظم (ع)

شفقنا - حرم کاظمین در شب شهادت امام کاظم...

علت اصلی و بنیانی «خودسانسوری» دانشگاهیان، حاکمیت «ترس» است/ هر گاه «انتقاد» و «اعتراض» به طور موثر شنیده نشود تبدیل به «فریاد» خواهد شد!/ میزان توجه به مطالبات دانشجویی دچار نوسان است/ «کنش سیاسی» برای دانشجویان هزینه‌ساز شده/ دانشجوی امروز نه «سرکش» است و نه «طغیان‌گر»/ میان دانشجویان و بدنه قدرت «گسل گفتمانی و فرهنگی» ایجاد شده/ از نقد منصفانه دانشجویان باید استقبال کرد: فعالان دانشجویی سابق و فعلی در گفت وگو با شفقنا

شفقنا- چند تن از فعالان دانشجویی سابق و فعلی به مناسبت روز دانشجو در گفت‌وگوهای جداگانه با شفقنا بیان کردند که جنبش دانشجویی در ایران با وجود تغییر سبک و کاهش حضور تشکل‌های فعال، همچنان پابرجا است.

این فعالان دانشجویی معتقدند: جنبش های دانشجویی با چالش‌هایی همچون خودسانسوری، گسست گفتمانی با نهادهای قدرت، مهاجرت اساتید و کاهش فضای امن برای کنش سیاسی مواجه است. دانشجویان امروز بیشتر به دنبال آزادی، عدالت اجتماعی و توسعه هستند، اما تبدیل اعتراض به «فریاد» نشان از عدم پاسخگویی مؤثر به مطالبات آن‌ها دارد.

در ادامه متن گفت وگوهای شفقنا را می خوانید:

 

حسین احمدی در گفت وگو با شفقنا: جنبش دانشجویی به سبکی جدید و متفاوت منتقل شده است/ حضور تشکل‌های «نورچشمی» باعث تضعیف فعالیت هاست/ میزان توجه به مطالبات دانشجویی دچار نوسان است/  «کنش سیاسی» برای دانشجویان هزینه‌ساز شده/ در ۱۰ سال گذشته ۱۲ هزار استاد از دانشگاه‌های معتبر کشور مهاجرت کرده‌اند

مهندس حسین احمدی، عضو شورای مرکزی و شورای سیاسی حزب مجمع ایثارگران و قائم مقام دبیرکل که در دهه 70 از فعالین جنبش دانشجویی بود و سمت دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران و دبیر اسبق سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران را در کارنامه فعالیت های خود دارد،‌ معتقد است: وابستگی برخی تشکل‌ها به جریان‌های بیرون از دانشگاه، استقلال آنان را بیش از گذشته آسیب‌پذیر کرده است. همچنین حضور تشکل‌های «نورچشمی» یا نزدیک به جریان‌های دولت‌ساز و حاکمیت‌ساز، باعث شده جنبه خودجوش و مستقل فعالیت تشکیلاتی در دانشگاه‌ها تضعیف شود. این شرایط مجموعاً موجب شکل‌گیری بی‌اعتمادی گسترده میان دانشگاهیان و دانشجویان شده است.

متن کامل گفت وگوی شفقنا با مهندس حسین احمدی بدین شرح است:

به نظر شما مهم‌ترین مطالبات، اولویت‌ها و دغدغه‌های نسل کنونی دانشجویان کدام‌اند؟

 امروز دانشجویان با ترکیبی از دغدغه‌های معیشتی، آموزشی و هویتی روبه‌رو هستند

اگر بخواهیم واقع‌بینانه سخن بگوییم و شرایط دانشجویان را از دو وجه سیاسی و صنفی، و همچنین از منظر آینده‌پژوهی درباره سرنوشت آنان پس از فراغت از تحصیل بررسی کنیم، می‌توان گفت امروز دانشجویان با ترکیبی از دغدغه‌های معیشتی، آموزشی و هویتی روبه‌رو هستند. یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های آنان نیز آینده شغلی‌شان است. شاید نسل‌های گذشته تا این اندازه نسبت به آینده شغلی خود نگران نبودند، اما شرایط اقتصادی جامعه، خانواده‌ها و حتی اساتید، دانشگاه و دانشجو را نیز در بر گرفته و آنان را بخشی از کلیت اجتماعی دچار ناگواری‌های اقتصادی کرده است.

به هر حال، این نگرانی نسبت به آینده و سرنوشت شغلی همواره در ذهنیت و دغدغه دانشجویان حضور دارد و شاید از همین منظر می‌توان افزایش مهاجرت دانشجویان را تحلیل کرد. بسیاری از آنان احساس می‌کنند که فاصله میان دانشگاه و بازار کار افزایش یافته و کیفیت فرصت‌های شغلی با سطح تحصیلاتشان تناسب ندارد. برخی نیز معتقدند که به دلیل تبعیض‌های ایدئولوژیک یا حذف نیروهای ماهر به واسطه رانت‌های ایجادشده از سوی هیئت حاکمه، با تبعیض ساختاری در مسیر حرفه‌ای خود مواجه‌اند. این مجموعه عوامل، زمینه‌ساز ناامیدی از آینده در میان دانشجویان شده است؛ ناامیدی‌ای که فقط به دانشجویان محدود نمی‌شود و جامعه دانشگاهی و اساتید را نیز دربر می‌گیرد.

در 10 سال گذشته ۱۲ هزار استاد از دانشگاه‌های معتبر کشور مهاجرت کرده‌اند

طبق آماری که اخیراً منتشر شده، در 10 سال گذشته ۱۲ هزار استاد از دانشگاه‌های معتبر کشور مهاجرت کرده‌اند که حدود ۶۰ درصد آنان، یعنی بیش از هفت هزار نفر، تنها در چهار سال اخیر از کشور رفته‌اند. در کنار این مسائل، مطالبه برای کیفیت بهتر آموزش، دسترسی گسترده‌تر به منابع پژوهشی و شفافیت در روندهای آموزشی نیز از مواردی است که باید برشمرد.

اما نکته مهم‌تر از همه اینها، که دربرگیرنده بسیاری از دغدغه‌های دیگر است، عنصر آزادی است؛ آزادی فعالیت‌های دانشجویی، حتی در حوزه فعالیت‌های علمی و دانشی، از مهم‌ترین مطالبات نسل امروز به شمار می‌رود. البته آنچه گفته شد بیشتر از منظر غیرسیاسی بیان شد؛ منظری که به‌ویژه برای نسل جدید اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

در واقع باید گفت نسل تازه‌وارد دانشگاه‌ها ــ که ورودی‌های امسال متولدین سال ۱۳۸۶ هستند ــ پیش از هر چیز نیازمند امید، چشم‌انداز روشن و امکان تأثیرگذاری و نقش‌آفرینی در آینده است. آنان به دنبال واقعیت، حقیقت و امکان زیست اصیل در جامعه خود هستند.

فضای عمومی دانشگاه‌ها نسبت به سال‌های گذشته از حیث آزادی، مشارکت و پویایی فکری چه تغییراتی را تجربه کرده است؟ جامعه و ساختار حکمرانی تا چه حد به مطالبات، هشدارها و صدای دانشجویان توجه نشان می‌دهند؟

نوعی انزواگرایی، فردگرایی و فاصله گرفتن از فعالیت‌های جمع‌گرا در میان دانشجویان تقویت شده است

در مقایسه با دوره‌های گذشته، نمی‌توان از «تحول» سخن گفت؛ زیرا تحول به معنای تغییر مثبت است، در حالی که تغییرات سال‌های اخیر بیشتر جنبه منفی داشته‌اند. فضای عمومی دانشگاه‌ها در این سال‌ها با نوعی انقباض روبه‌رو شده است؛ به‌گونه‌ای که فرصت فعالیت تشکل‌ها، برگزاری نشست‌های نقد، جلسات گفت‌وگوی آزاد و برنامه‌های مشابه، به‌مراتب محدودتر از گذشته شده و این وضعیت تأثیر قابل‌توجهی بر پویایی فکری اعضای دانشگاه، به‌ویژه دانشجویان، گذاشته است.

در حوزه‌های علمی و تخصصی، دانشگاه‌ها همچنان فعال‌اند؛ اما کیفیت این فعالیت‌ها به شکل محسوسی کاهش یافته است. بخشی از این افت کیفیت ناشی از محدودیت دسترسی به منابع دانش و پژوهش است؛ محدودیت‌هایی که از فیلترینگ، تحریم‌ها، و انزوای سیاسی حاکمیت نسبت به جهان ناشی می‌شود و آثار سوء خود را بر محیط دانشگاه برجای گذاشته است.

در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی نیز میزان مشارکت دانشجویان کاهش یافته و شادابی لازم در این فعالیت‌ها به‌شدت به محاق رفته است. می‌توان گفت نوعی انزواگرایی، فردگرایی و فاصله گرفتن از فعالیت‌های جمع‌گرا در میان دانشجویان تقویت شده است؛ به‌گونه‌ای که دانشگاه بیشتر به سمت فعالیت‌هایی با هزینه کمتر و گرایش‌های غیرسیاسی سوق پیدا کرده است. این روند لزوماً مطابق میل دانشجویان نیست؛ بلکه شرایط اجتماعی آنان را به این سمت سوق داده است.

مطالبات دانشجویی نه تنها دیده نشود، بلکه در مواردی سرکوب نیز شود

در مورد شنیده شدن صدای دانشجویان نیز باید گفت توجه به مطالبات آنان در سال‌های اخیر شدیداً دچار نوسان بوده است. بی‌ثباتی در مدیریت‌ها و تفاوت رویکردهای مدیریتی باعث شده که مطالبات دانشجویی نه تنها دیده نشود، بلکه در مواردی سرکوب نیز شود. در برخی مسائل صنفی یا فرهنگی ــ که جنبه غیرسیاسی داشته ــ هشدارها و نظرات دانشجویان گاه تأثیرگذار بوده است، اما در حوزه‌های کلان‌تر که به مدیریت کلان دانشگاه یا حاکمیت متصل می‌شود، سطح اثرگذاری دانشجویان به‌مراتب کمتر از گذشته است.

اگرچه سطح آگاهی نسل امروز نسبت به نسل‌های پیشین بیشتر شده، اما میزان اثرگذاری این آگاهی با یک روند کاهشی جدی همراه بوده است؛ روندی که برای جامعه به‌ویژه آسیب‌زا است. در نهایت، بسیاری از دانشجویان احساس می‌کنند که فاصله میان تصمیم‌سازی‌های رسمی و واقعیت‌های دانشگاه افزایش یافته؛ شکافی عمیق میان آنچه در ذهن و زندگی روزمره دانشجو جریان دارد و آنچه در ساختار رسمی تعریف شده است.

تشکل‌های دانشجویی در سال‌های اخیر با چه چالش‌های ساختاری، مدیریتی یا سیاسی مواجه بوده‌اند؟

با توجه به دسته‌بندی‌ای که شما اشاره کردید، می‌توان چالش‌های تشکل‌های دانشجویی را از منظر ساختاری این‌گونه توضیح داد: روندهای اداری برای صدور مجوز فصل‌ها و فعالیت تشکل‌ها امروز بسیار پیچیده‌تر و زمان‌برتر از گذشته شده است. در مقایسه با نسل ما، به‌ویژه نسل دهه ۶۰ و ۷۰ ــ و به‌خصوص دوره‌ای که من به آن منتسب هستم، یعنی دهه ۷۰ ــ شرایط کاملاً متفاوت بود. در آن دوره، روحیه استقلال‌طلبی در میان دانشجویان بسیار قوی بود و اساساً گرفتن مجوز برای فعالیت تشکیلاتی معنا نداشت. تمام ارکان دانشگاه در خدمت فعالیت‌های دانشجویی بودند و هیچ‌کس به خود اجازه نمی‌داد استقلال دانشجویان و جنبش دانشجویی را مخدوش کند.

حداقل تا نقطه عطف سال ۱۳۷۸ و وقایع ۱۸ تیر، این استقلال حفظ شده بود. البته پس از آن نیز چالش‌هایی وجود داشت، اما روحیه استقلال‌طلبانه همچنان باقی مانده بود. در آن زمان، بسیاری از فضاهای دانشگاه، مانند مسجد دانشگاه، سالن‌ها و محیط‌های مدیریتی، آزادانه در اختیار فعالیت‌های دانشجویی قرار می‌گرفت؛ چه فعالیت‌های علمی و صنفی و چه فعالیت‌های سیاسی که در آن مقطع بسیار پررنگ بودند. تشکل‌های دانشجویی هم عمدتاً حول محور انجمن اسلامی دانشجویان شکل می‌گرفتند و با شورای مرکزی خود میان دانشگاه‌های مختلف هماهنگی ایجاد می‌کردند.

با این حال، برخلاف گذشته، دغدغه‌هایی مانند منابع مالی، منابع انسانی یا پیچیدگی‌های اداری برای گرفتن مجوز فعالیت، چندان وجود نداشت. اما امروز می‌بینیم که با تغییر مدیران دانشگاه، فعالیت یک تشکل می‌تواند به‌طور کامل متحول شده یا حتی متضرر شود. از لحاظ مدیریتی نیز بسیاری از تشکل‌ها از کمبود نیروی آموزش‌دیده برای اداره مسائل داخلی خود رنج می‌برند. حتی در همین چارچوبی که حاکمیت برای تشکل‌ها تعریف کرده و خود دانشگاه‌ها هم آن را پذیرفته‌اند ــ یعنی پذیرش بخشی از محدود شدن استقلال ــ باز هم مدیران و نیروهای مسئول در دانشگاه مهارت کافی برای مدیریت مطالبات دانشجویی ندارند و اغلب به‌جای حل مسئله، بحران‌سازی می‌کنند.

از سوی دیگر، وابستگی برخی تشکل‌ها به جریان‌های بیرون از دانشگاه استقلال آنان را بیش از گذشته آسیب‌پذیر کرده است. همچنین حضور تشکل‌های «نورچشمی» یا نزدیک به جریان‌های دولت‌ساز و حاکمیت‌ساز، باعث شده جنبه خودجوش و مستقل فعالیت تشکیلاتی در دانشگاه‌ها تضعیف شود. این شرایط مجموعاً موجب شکل‌گیری بی‌اعتمادی گسترده میان دانشگاهیان و دانشجویان شده است.

در بُعد سیاسی نیز نگاه‌های کاملاً سلبی و امنیتی به فعالیت دانشجویی، آزادی عمل تشکل‌ها را کاهش داده و مانع شکل‌گیری تعدد فکری و رقابت سالم میان گروه‌های فکری شده است. نتیجه این وضعیت آن است که گرایش‌های سیاسی دیگر امکان فعالیت جدی ندارند؛ چرا که هرگونه کنش سیاسی برای دانشجویان هزینه‌ساز شده است.

میزان و چرایی شکل‌گیری خودسانسوری در میان استادان و دانشجویان را چگونه تبیین می‌کنید؟

خودسانسوری پدیده‌ای است که هم در میان اساتید وجود دارد، هم در بین دانشجویان و هم در جامعه؛ زیرا دانشگاه بخشی جدا از جامعه نیست. این وضعیت را می‌توان در عرصه مطبوعات و رسانه، در فضای اینترنت و شبکه‌های اجتماعی نیز مشاهده کرد. به‌نوعی می‌توان گفت «فیلترینگ» هم در عرصه مجازی و هم در عرصه واقعی وجود دارد و این محدودیت‌ها بر الگوی بیان و تفکر دانشگاهی تأثیر گذاشته است.

اگر بخواهیم این وضعیت را دسته‌بندی کنیم، می‌توان چهار عامل اصلی را برشمرد که بیشترین نقش را در شکل‌گیری خودسانسوری دارند. نخستین عامل، احساس ناامنی در بیان دیدگاه‌ها در فضای دانشگاه است. عامل دوم، تجربه مستقیم برخوردهای سلبی و امنیتی است؛ برخوردهایی که باعث می‌شود دانشجویان و حتی اساتید احساس کنند امکان فعالیت آزادانه ندارند. عامل سوم، نگرانی از آینده تحصیلی و شغلی است؛ زیرا بسیاری گمان می‌کنند هر نوع فعالیت یا اظهار نظر سیاسی ممکن است به آینده تحصیلی، استخدامی یا اداری آنان آسیب بزند. از آنجا که خودسانسوری به‌طور طبیعی در حوزه‌هایی مانند علم، فیزیک یا ریاضی رخ نمی‌دهد، عمده آن در تفکر فلسفی و سیاسی بروز می‌کند؛ یعنی جایی که اندیشه با حاکمیت و ساختار قدرت تماس پیدا می‌کند.

عامل چهارم، فرهنگ محافظه‌کار حاکم بر سیستم اداری کشور است. ساختارهای اداری ما غالباً بر مبنای احتیاط و پرهیز از هزینه‌سازی شکل گرفته‌اند. وقتی افراد احساس کنند هزینه بیان نظر یا تفکرشان بیش از فواید احتمالی آن است، به‌تدریج ترجیح می‌دهند سکوت کنند. این سکوت در طول زمان به یک هنجار تبدیل می‌شود. خانواده‌ها، دانشجویان و اساتید به یکدیگر توصیه می‌کنند که از اظهار نظرهای خاص دوری کنند و همین چرخه، روند خودسانسوری را به‌طور ناخودآگاه تشدید و تقویت می‌کند.

در چنین شرایطی، دانشگاه که باید فضایی برای پرورش فکر، نقد و پرسشگری باشد، با محدودیت‌هایی مواجه می‌شود که مانع از بروز و ظهور تفکر علمی، دانشگاهی و به‌ویژه سیاسی می‌شود. حال آنکه فرصت «تنفس سیاست» در دانشگاه می‌تواند به بهبود حکمرانی، افزایش مشارکت آگاهانه و ارتقای کیفیت تصمیم‌سازی کمک کند؛ فرصتی که امروز بیش از گذشته به آن نیاز است.

نقش دانشگاه را در تولید نوآوری، شکل‌دهی به سیاست‌گذاری عمومی و آینده‌سازی برای کشور چگونه می‌بینید؟

از نگاه من، دانشگاه می‌تواند و باید نقشی یکتا و بنیادین در جامعه ایفا کند؛ زیرا مبدأ این نقش است. دانشگاه خاستگاه تولید دانش است و هرگونه نوآوری و فناوری می‌تواند از دل دانشگاه‌ها شکل بگیرد، مشروط بر آنکه منابع لازم برای این فعالیت‌ها به‌طور واقعی به دانشگاه تخصیص یابد. در حقیقت، موتور نوآوری و فناوری، خود دانشگاه است.

این سه نقشی که شما اشاره کردید ــ از تولید دانش تا نقش‌آفرینی در سیاستگذاری و آینده‌سازی ــ زمانی قابلیت تحقق دارند که دانشگاه در اتصال واقعی با حاکمیت و حکمرانی خوب قرار گیرد. ایده‌های نو، استارتاپ‌ها، تحقیقات مسئله‌محور و مطالعات مرتبط با مسائل جامعه و حوزه سیاستگذاری همگی می‌توانند در فضای دانشگاه شکل بگیرند و سپس دانشگاه با ارائه راهکارهای علمی به حوزه تصمیم‌سازی وارد شود. اما این فرآیند نیازمند تخصیص منابع کافی است.

بخش عمده این منابع، متوجه منابع انسانی است. وقتی بدنه انسانی دانشگاه شکل گرفت، باید ابزارها، زیرساخت‌ها و منابع مالی نیز در اختیار آن قرار گیرد تا امکان بروز و ظهور ظرفیت‌ها فراهم شود. بازوی مشورتی سیاستگذاران، دانشگاهیان هستند؛ افرادی که در دانشگاه دانش تولید می‌کنند، دانشجو تربیت می‌کنند و می‌توانند در ارائه داده‌ها، تحلیل‌ها و پژوهش‌های علمی برای اصلاح سیاست‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، نقشی بی‌بدیل داشته باشند.

«تفکر انتقادی» شرط لازم برای شکل‌گیری قدرت تحلیل و نوآوری است

از سوی دیگر، دانشگاه پرورش‌دهنده نسل آینده است. آینده‌سازی برعهده دانشگاه است؛ نهادی که نسل متخصص، مسئول و دارای قدرت تفکر را تربیت می‌کند. البته باید تأکید کرد که قدرت تفکر زمانی بروز پیدا می‌کند که صفت انتقادی داشته باشد؛ یعنی «تفکر انتقادی» شرط لازم برای شکل‌گیری قدرت تحلیل و نوآوری است.

اما اگر تفکر در دانشگاه محصور، محدود یا سانسور شود، اگر دسترسی به دانش کاهش یابد یا امکان بهره‌برداری از دانش فراهم نباشد، به‌طور طبیعی نسلی که باید برای آینده آماده شود، به‌درستی پرورش پیدا نمی‌کند. این نسل نه مهارت‌های لازم برای فعالیت اجتماعی و حرفه‌ای را کسب می‌کند و نه امکان ماندن در این چرخه را دارد؛ در نتیجه، برای نجات خود، مهاجرت را انتخاب می‌کند. اما آنچه از این مهاجرت آسیب می‌بیند، نه فرد، بلکه جامعه و چرخه حکمرانی خوب است.

در نهایت، به نظر من این سه نقش دانشگاه تنها زمانی محقق می‌شود که دانشگاه از آزادی علمی، منابع کافی و ارتباطات واقعی با صنعت و نهادهای تصمیم‌گیر حاکمیتی برخوردار باشد؛ وگرنه نقش طبیعی دانشگاه مختل می‌شود و جامعه از یکی از مهم‌ترین موتورهای تحول خود محروم می‌ماند.

چشم‌انداز آینده جنبش دانشجویی را با توجه به شرایط کنونی دانشگاه‌ها و جامعه چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

آینده دانشجویی در درجه نخست به میزان باز بودن فضای دانشگاه وابسته است. امروز شاهد آن نیستیم که میان دانشجویان و تشکل‌ها، مشارکتی جمع‌گرا و گسترده شکل بگیرد؛ این رشد فردگرایی به‌واقع آسیبی بسیار جدی است، زیرا چشم‌انداز روشن معمولاً در بستر فعالیت‌های جمعی شکل می‌گیرد. فعالیت‌های فردی، شبکه‌ای و دیجیتالی اگرچه فرصت‌هایی ارزشمند هستند، اما تنها زمانی اثرگذار خواهند بود که در فضای حقیقی دانشگاه نیز به یکدیگر پیوند بخورند.

از سوی دیگر، جنبش دانشجویی از قالب‌های سنتی خود فاصله گرفته و به سمت مدل‌های غیرمتمرکز و پلتفرم‌محور حرکت کرده است. اگر امکان گفت‌وگو، مشارکت و نقدِ باز در فضای دانشگاه و در میان بدنه جنبش دانشجویی فراهم شود، این جنبش می‌تواند بار دیگر به یک موتور پیشران جامعه تبدیل شود. در غیر این صورت، فعالیت‌ها به‌صورت پراکنده، غیررسمی، زیرزمینی، فردی یا در قالب جمع‌هایی شکل خواهد گرفت که اغلب غیرسیاسی یا خارج از دسترس سازوکار رسمی حاکمیت هستند؛ زیرا فضای موجود اجازه نمی‌دهد تولیدات یا فعالیت‌های دانشجویی در جهت استفاده حاکمیت قرار گیرد.

با این حال، تجربه تاریخی نشان داده است که دانشجویان همواره در بزنگاه‌های مهم اجتماعی نقش‌آفرینی کرده‌اند؛ اما این نقش‌آفرینی معمولاً برخاسته از درون جنبش‌های اجتماعی بوده و نه از جریان حاکمیتی. اغلب این حرکت‌ها در نتیجه تجمیع بحران‌ها و فشارهایی به وجود آمده که دانشگاهیان و دانشجویان را به کنشگری واداشته و ظرفیتی تازه ایجاد کرده است.

به نظر من، این ظرفیت همچنان به‌صورت یک پتانسیل فعال در نسل امروز وجود دارد و می‌تواند در آینده نیز بروز و ظهور پیدا کند.

پیام و توصیه شما به دانشجویان کشور به مناسبت روز دانشجو چیست؟ شما چه راهکارهایی برای تقویت مشارکت دانشجویان در فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی پیشنهاد می‌کنید؟

در مقایسه با دوره‌های گذشته، شاهد هیچ تحول مثبتی نبوده‌ایم؛ زیرا آنچه امروز رخ می‌دهد بیشتر «تغییر منفی» است تا «تحول». فضای عمومی دانشگاه‌ها در سال‌های اخیر با نوعی انقباض روبه‌رو شده و فرصت فعالیت تشکل‌ها، برگزاری جلسات نقد، و گفتگوهای آزاد نسبت به گذشته محدودتر شده است. این روند، تأثیر محسوسی بر پویایی فکری اعضای دانشگاه و دانشجویان گذاشته است.

در حوزه‌های علمی و تخصصی، دانشگاه‌ها همچنان فعال هستند، اما کیفیت این فعالیت‌ها نیز پایین‌تر آمده است؛ عمدتاً به دلیل محدودیت در دسترسی به منابع علمی و پژوهشی که از پیامدهای فیلترینگ، تحریم‌ها و شرایطی است که کشور به واسطه سیاست‌های حاکمیتی، خود را در وضعیت انزوای سیاسی قرار داده است. این عوامل همگی آثار منفی جدی بر فضای دانشگاه گذاشته‌اند.

در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی نیز مشارکت دانشجویان کاهش یافته و نشاط و شادابی لازم به‌شدت کم‌رنگ شده است. شکل‌گیری نوعی انزواگرایی یا فردگرایی و فاصله گرفتن از فعالیت‌های جمعی در دانشگاه‌ها مشهود است. بسیاری از فعالیت‌های کم‌هزینه‌تر یا غیرسیاسی بیشتر مورد استقبال قرار گرفته‌اند؛ حتی گاهی برخلاف میل دانشجویان و فقط به‌واسطه شرایط اجتماعی.

میزان توجه به مطالبات دانشجویی دچار نوسان است

در خصوص شنیده شدن صدای دانشجویان نیز باید گفت میزان توجه به مطالبات دانشجویی دچار نوسان است. بی‌ثباتی مدیریتی و تفاوت در رویکردهای مدیران دانشگاه باعث شده است که مطالبات دانشجویی نه‌تنها دیده نشود بلکه در مواردی سرکوب هم بشود. اگرچه در برخی مسائل صنفی یا فرهنگی ـ که جنبه غیرسیاسی داشته‌اند ـ نظرات دانشجویان اثرگذار بوده، اما در حوزه‌های کلان مرتبط با مدیریت دانشگاه یا کشور، میزان اثرگذاری به‌مراتب کمتر از گذشته است.

با وجود افزایش سطح آگاهی نسل جدید، روند تأثیرگذاری دانشجویان طی سال‌های اخیر به‌شکل جدی رو به کاهش گذاشته و این مسئله آسیب‌زا است. دانشجویان احساس می‌کنند فاصله میان ساختار رسمی تصمیم‌سازی و واقعیت روزمره دانشگاه بیشتر شده و میان ذهنیت دانشجو و وضعیت رسمی دانشگاه شکافی عمیق ایجاد شده است.

چه عواملی باعث می شود دانشگاه بتواند از تنوع فکری برای رشد خود بهره ببرد و چگونه می‌توان این تنوع فکری را در دانشگاه‌های امروز حفظ و تقویت کرد؟

دانشگاه همواره محیطی چندگفتمانی بوده است. حتی در ادوار پیشین، پیش از پیروزی انقلاب و پس از آن، دانشگاه همواره میزبان گفتمان‌های متنوع بوده و توانسته است از این تنوع برای رشد خود بهره ببرد؛ چه در نحله‌های فکری و فلسفی و چه در نحله‌های فنی و صنعتی. این تنوع، مستقل از فضای سیاسی و سیاست‌های حاکم، زمینه شکل‌گیری جهان‌بینی جدید و مواجهه با رویدادهای پابلیک در سطح بین‌المللی را فراهم کرده است.

امروز دانشگاه، تحت تأثیر تحولات فناورانه و دیجیتال، با امکاناتی چون اینترنت، فضای مجازی و شبکه‌های ارتباطی روبه‌روست که امکان رشد آگاهی و دسترسی به اطلاعات خارج از انحصار سنتی دانشگاه را فراهم می‌آورد. در گذشته، دانشگاه به‌عنوان یک عنصر آگاهی‌بخش عمل می‌کرد و جنبش‌های دانشجویی به شکل یک جریان اجتماعی در امتداد آن فعال می‌شدند. امروز، با از بین رفتن انحصار اطلاعات و گسترش ابزارهای دیجیتال، این نقش آگاهی‌بخش دانشگاه نه تنها محدود به فضای فیزیکی آن نیست، بلکه در محیط مجازی و شبکه‌ای نیز گسترش یافته و امکان شکل‌گیری گفتمان‌ها و جنبش‌های اجتماعی را در سطح گسترده‌تر فراهم می‌کند.

تحولات استارتاپ‌ها و هوش مصنوعی اجتناب‌ناپذیر هستند و در محیط چندگفتمانی دانشگاه اهمیت ویژه‌ای دارند. ماهیت دانشگاه ایجاب می‌کند که به گفتمان‌ها و نحله‌های فکری احترام گذاشته شود و رسمیت یابند. حتی در دهه اول انقلاب، زمانی که شرایط سیاسی و اجتماعی ایجاب می‌کرد، انحصارگرایی و محدودیت‌ها به اندازه امروز نبود.

به‌طور سنتی، دانشگاه همیشه میزبان سه گفتمان اصلی بوده است: گفتمان چپ سیاسی-ملی یا ملی-مذهبی و گفتمان اسلامی که شامل جبهه دانشجویان مسلمان یا جریان دانشگاهیان مسلمان می‌شود. این سه پارادایم سیاسی همواره فعال و جنبشی بوده‌اند و عناصر مشترکی چون ضد استبداد، استقلال‌خواهی، آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی را در خود داشته‌اند.

با گذر زمان، دانشگاه‌ها متعدد و بزرگ شدند و تحولات ارتباطی، به ویژه اینترنت و شبکه‌های مجازی، سبب شد که دانشگاه و فضای نخبگانی به جامعه و فضای عمومی نزدیک‌تر شوند. این امر منجر به عمومی شدن اطلاعات و افزایش آگاهی عمومی شد و دانشگاه از حالت یکتامحوری و مرجعیت مطلق در آگاهی‌بخشی خارج شد.

در این شرایط، فردگرایی و جمع‌گرایی در فضای دانشگاه به نوعی به فضای مجازی منتقل شده است. گروه‌ها و شبکه‌های مجازی، جایگزین فعالیت‌های جمعی سنتی شده و بستری برای شکل‌گیری ارتباطات، فعالیت‌ها و گفتمان‌های دانشجویی فراهم می‌آورند، هرچند ماهیت فعالیت‌ها به صورت فردی و شبکه‌ای است.

این اتمی شدن و تمرکز بر فردیت در میان دانشگاهیان و دانشجویان نخبگان، معضلی است که به نظر می‌رسد تحولات اخیر بر آن دامن زده است. رواج کافه‌نشینی و عادی شدن روابط فردی و اجتماعی با جنس مخالف در نسل امروز نسبت به نسل گذشته کاملاً محسوس است. از سوی دیگر، غیرسیاسی شدن فضای دانشگاه، امنیتی کردن فعالیت‌ها و پدیده ستاره‌دار کردن دانشگاه‌ها، ماهیت تشکل‌های خودجوش دانشجویی را تحت تأثیر قرار داده است. همچنین، تقویت پایگاه بسیج و نهاد رهبری در دانشگاه و کاهش استقلال تشکل‌های دانشجویی، نقش مؤثری در کاهش استقلال و خودجوشی تشکل‌ها داشته است.

این تغییرات باعث شده که دانشگاه‌ها از پارادایم سیاسی به پارادایم اجتماعی حرکت کنند و نقش سیاسی دانشجویان کمرنگ شود. حضور اجتماعی و فعالیت‌های جمعی، اغلب به شکل کافه‌نشینی، کنسرت‌های موسیقی، استارتاپ‌ها و انجمن‌های علمی و حرفه‌ای پررنگ‌تر شود و مسائل سیاسی کمتر مورد توجه قرار گیرد.

در محیط نخبگانی امروز، فردگرایی و سبک زندگی منحصر به فرد اهمیت قابل توجهی یافته است. عوامل دیگری مانند فشارهای سیاسی، سرکوب، شکاف میان شادی و امید به تغییر، مشکلات اقتصادی و معیشتی، ضعف تشکل‌ها و نهادسازی نیز بر این روند تأثیرگذار بوده‌اند. علاوه بر این، بحران‌هایی همچون ویروس کرونا نیز نقش مؤثری در تغییر سبک زندگی و اولویت‌های دانشجویان و دانشگاهیان ایفا کرده و به کاهش اعتماد به جامعه دانشگاهی و جامعه عمومی دامن زده است.

روز دانشجو، همواره نمادی از جنبش دانشجویی و کنشگری اجتماعی بوده است. اگر بزرگداشت آن را در دهه‌های ۷۸، ۹۰ و امروز با یکدیگر مقایسه کنیم، همچنان می‌توان گفت دانشگاه کانون تغییرات اجتماعی است. هرچند شکل کنشگری دانشجویان در دهه‌های اخیر کمی تغییر کرده و در برخی حوزه‌ها افول داشته، اما همچنان دستخوش تحول و تغییر بوده است.

امروز، آزادی‌های مدنی و حقوق شهروندی پررنگ‌تر شده و جنبه‌های نافذتری یافته است. در دهه ۸۰، فعالیت‌های سیاسی و انتقادی دانشگاه‌ها در امتداد دهه ۷۰ افزایش یافت و حتی انتقاد از خود تشکل‌ها نیز مطرح شد؛ برای مثال، دفتر تحکیم وحدت به نقد عملکرد انجمن‌های اسلامی می‌پرداخت و کرسی‌های آزاداندیشی و مناظرات دانشگاهی نقش مهمی در رشد جامعه و تأثیرگذاری بر فضای انتخابات و عمومی داشتند، همچون تأثیر دفتر تحکیم وحدت بر انتخابات دوم خرداد سال ۷۶.

با این حال، پس از سال ۸۸، محدودیت‌های امنیتی شروع شد و فضای دانشگاه‌ها دستخوش تغییر شد. فعالیت‌های دانشجویی دیگر به سبک گذشته نیست، اما پایان نیافته است و با تغییر ابزارها و روش‌ها، به ویژه کنشگری شبکه‌ای و دیجیتالی، می‌تواند ادامه یابد و منتظر فرصت‌هایی است که فضای آزادی بیشتری برای آن فراهم شود.

عوامل تغییر یا تضعیف کنشگری دانشجویی را می‌توان در مواردی مانند محدودیت‌های ساختاری و اداری و هزینه‌های فعالیت، فشارهای اقتصادی و دغدغه‌های شغلی، جذابیت و دسترس‌پذیری فعالیت‌های فضای مجازی، کاهش امید به اصلاحات سریع و بی‌اعتمادی به تبدیل فوری ایده‌ها به عمل و تجربه رویدادهای اعتراضی گذشته که بر رفتار و کنش‌های دانشجویان تأثیر گذاشته،‌ خلاصه کرد. این عوامل، همگی به تغییر شکل کنشگری دانشجویان و گرایش آن به روش‌های نوین و شبکه‌ای دامن زده‌اند.

چگونه می‌توان از فضای مجازی برای ارتقای مهارت‌های مدنی و مشارکت دانشجویان استفاده کرد بدون اینکه جایگزین تجربه حضوری شود؟

نسبت دانشگاه و فضای آنلاین یا مجازی را می‌توان به این شکل تعریف کرد که دانشگاه همواره شکل‌دهنده هویت مشترک است. دانشگاه محلی است که اساتید می‌توانند الهام‌بخش باشند و دانشجویان امکان گفتگو و پیوند واقعی را در محیط حضوری دانشگاه تجربه کنند و به ظرفیت سازماندهی پایداری دست یابند. این پایداری و فراگیری مهارت‌های مدنی به‌طور کامل در فضای مجازی ایجاد نمی‌شود و محدودیت‌هایی دارد که باید مورد توجه قرار گیرد.

جنبش دانشجویی هرگز از بین نرفته است، اما از سازمان‌های رسمی به شبکه‌های غیررسمی تبدیل شده است. انجمن‌های اسلامی در برخی دانشگاه‌ها همچنان فعالند، اما نقش آنها کمرنگ‌تر شده و دچار نوعی استحاله شده‌اند و فاصله‌ای با هویت و اساسنامه و مرامنامه اصلی خود پیدا کرده‌اند، چه از نظر مثبت و چه از نظر منفی.

جنبش دانشجویی به سبکی جدید و متفاوت منتقل شده است

در سطح سیاست کلان، نگرش‌ها بیشتر روزمره و هویتی شده‌اند و کمتر به مسائل کلان و راهبردی پرداخته می‌شود، زیرا حاکمیت اجازه شکل‌گیری دیدگاه‌های کلان‌نگر را نمی‌دهد. تجمعات حضوری نیز به دلیل هزینه‌ها و محدودیت‌ها کاهش یافته و فعالیت‌ها به شکل چندلایه، آنلاین و آفلاین منتقل شده‌اند. این تحولات، جنبش دانشجویی را به سبکی جدید و متفاوت منتقل کرده و به همین دلیل حضور آن در فضای دانشگاه کمی کمرنگ‌تر به نظر می‌رسد، اگرچه دسترسی به این فعالیت‌ها برای عموم از طریق فضای مجازی امکان‌پذیر شده است.

«آزادی، عدالت اجتماعی و توسعه» از مهمترین مطالبات دانشجویان است/ علت اصلی و بنیانی «خودسانسوری»، حاکمیت «ترس» است/ هر گاه «انتقاد» و «اعتراض» به طور موثر شنیده نشود؛ تبدیل به «فریاد» خواهد شد! / رضا حجتی در گفت وگو با شفقنا

رضا حجتی،‌ فعال سیاسی و از اعضای ادوار شورای مرکزی اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور (دفتر تحکیم وحدت) با تأکید بر اینکه نسل امروز به دنبال روش ها و شیوه های جدیدی برای دستیابی به مطالبات ملی است، گفت: امروز با چشم غیر مسلح هم می توان دید که میزان «مشارکت اجتماعی» در بین تمامی اقشار و بویژه جوانان نسبت به قبل کاهش محسوسی داشته است. متاسفانه اعتماد عمومی نسبت به نهاد دولت روند نزولی دارد و از حیث آزادی بیان و امکان نقد ساختاری حاکمیت و حاکمان – حتی با نگاه محافظه کارانه هم – نسبت به دهه های 70 و 80، دانشگاه در وضعیت خاموشی و خمودگی به سر می برد و شاید این ناشی از سرزنش و سرخوردگی مداوم دانشگاه در سال های گذشته باشد!

متن گفت وگوی شفقنا با رضا حجتی را می خوانید: 

به نظر شما مهم‌ترین مطالبات، اولویت‌ها و دغدغه‌های نسل کنونی دانشجویان کدام‌اند؟

آزادی، عدالت اجتماعی و توسعه از مهمترین مطالبات دانشجویان است

پاسخ به این سوال در شرایطی که جامعه ایران در وضعیت تعلیق قرار گرفته تا حد زیادی سخت است ولی به نظر می­رسد همچنان آزادی، عدالت اجتماعی و توسعه از مهمترین مطالبات دانشجویان باشد. هرچند نسل جدید بدنبال روش ها و شیوه های دیگری برای دستیابی به این مطالبات ملی است و جوانان امروز دیگر همچون قبل به اصلاحات و اصلاح طلبان باور ندارند و اعتماد نمی کنند. شاهد این مدعا موج تمایل و تقاضا برای خروج از کشور بویژه در بین دانشجویان است که نشانه خوبی نیست و به احتمال زیاد بیانگر نا امیدی نسل جدید از ایجاد تغییرات تدریجی به سمت بهبود شرایط عمومی و به نفع عامه است.

فضای عمومی دانشگاه‌ها نسبت به سال‌های گذشته از حیث آزادی، مشارکت و پویایی فکری چه تغییراتی را تجربه کرده است؟ و وضعیت آزادی بیان، آزادی علمی و امکان نقد ساختاری در دانشگاه‌های کشور را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اعتماد عمومی نسبت به نهاد دولت روند نزولی دارد

با چشم غیر مسلح هم می توان دید که میزان «مشارکت اجتماعی» در بین تمامی اقشار و بویژه جوانان نسبت به قبل کاهش محسوسی داشته است و این رابطه و نسبت مستقیم دارد با وضعیت «سرمایه اجتماعی»، متاسفانه اعتماد عمومی نسبت به نهاد دولت روند نزولی دارد و این بی اعتمادی نیز ناشی از باورناپذیری روایت های غریبی است که از رخدادهای ملموس و دَمِ دستی، در رسانه های رسمی تولید و تکرار می شود. از حیث آزادی بیان و امکان نقد ساختاری حاکمیت و حاکمان – حتی با نگاه محافظه کارانه هم – نسبت به دهه های 70 و 80 دانشگاه در وضعیت خاموشی و خمودگی به سر می برد و شاید این ناشی از سرزنش و سرخوردگی مداوم دانشگاه در سال های گذشته باشد!

تشکل‌های دانشجویی در سال‌های اخیر با چه چالش‌های ساختاری، مدیریتی یا سیاسی مواجه بوده‌اند؟

علاوه بر برخوردهای امنیتی و قضایی، مداخله بیش از حد حکومت در نهادهای اجتماعی و سیاسی دانشجویی، استقلال ماهوی این تشکل ها را از بین برده است. مثلا مسئولان وزارتین علوم و بهداشت در یک دوره تلاش کردند «انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی» که یک نهاد مستقل حدوداً 90 ساله است را دستکم به دو تشکل موازی و متناسب با ساختارهای اداری در قوه مجریه تقسیم و تجزیه کنند که البته تا به حال موفق نبوده اند.

متاسفانه مدتهاست دولت تشکل های دانشجویی را با رویکرد امنیتی می نگرد در حالیکه این تشکل ها ماهیتی اجتماعی، فرهنگی و حداکثر سیاسی دارند و اگر دولت – در عمل و نه صرفاً حرف و شعار – بدنبال دانشگاه واقعی و پویاست؛ بایستی با شیوه های متعارف اجتماعی، فرهنگی و نهایتاً سیاسی به تشکل های دانشجویی بنگرد و با آنها تعامل کند.

دانشجویان و نهادهای دانشگاهی امروز چه نقشی در شکل‌دهی به روندهای فکری، اجتماعی و گفتمانی کشور ایفا می‌کنند؟

به نظر نمی رسد دانشگاه همچون دهه های پیش، نقش مرجعیت داشته باشد

در هر حال دانشگاه باید در جامعه نقش پیشرو داشته باشد و نهاد دانشگاه کم و بیش این نقش را در تمام جوامع – حتی جوامع بسته – ایفا می کند چون در هر حال دانشگاه محل تجمیع و متراکم سازی داده ها و پردازش اطلاعات در جوامع است و توقع و انتظار این است که رهیافت ها و راه های برون­رفت از مسائل و بحران ها نیز توسط دانشگاه پیدا و معرفی شود؛ ولی به نظر نمی رسد دانشگاه همچون دهه های پیش در جامعه و در بین مردم، نقش مرجعیت داشته باشد.

آیا دانشگاه‌های ایران همچنان ظرفیت ایفای نقش «وجدان انتقادی جامعه» را دارند؟ چه محدودیت‌ها یا فرصت‌هایی در این مسیر دیده می‌شود؟

با پدیده «آقازادگی» و تبعیض های ناروا مواجه هستیم

به نظر نمی رسد دانشگاه همچون گذشته بتواند نقش «وجدان انتقادی جامعه» یا چشم های بیدار و نگران جامعه را ایفا کند زیرا متاسفانه در دوره های پیشادانشگاه، یعنی دوره های آموزش عمومی (ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان) هزینه هایی که توسط خانواده های غالباً برخوردار و متمول مستقیماً صورت می گیرد؛ تعیین کننده اصلی و «پول» حاکم بلامنازع است.

بعید است دانش آموزی که با صرف هزینه ای بالغ بر یک میلیارد تومان توسط خانواده اش، توانسته وارد یکی از دانشگاه های برتر و به اصطلاح رشته های تاپ و پول ساز شود؛ بتواند درد و رنج و حتی دغدغه های معمول اقشار متوسط و محروم را درک و فهم کند. متاسفانه در اینجا هم – بر خلاف صریح قانون اساسی – ما با پدیده «آقازادگی» و تبعیض های ناروا مواجه هستیم. اکنون مدارس غیردولتی با دریافت شهریه های گزاف، دانش آموزان را به سمت دانشگاه هدایت می کنند و بلکه هُل می دهند. با چنین وضعیتی، هر ساله تعداد کم و کمتری از فرزندان خانواده های متوسط و محروم می توانند به دانشگاههای برتر کشور راه یابند و تصمیم گیران هم به طور معمول جایی و وقتی به این ناترازی ها اقرار می کنند که «کار از کار گذشته» باشد!

میزان و چرایی شکل‌گیری خودسانسوری در میان استادان و دانشجویان را چگونه تبیین می‌کنید؟

علت اصلی و بنیانی «خودسانسوری» ، حاکمیت «ترس» است

علت اصلی و بنیانی «خودسانسوری» ، حاکمیت «ترس» است. آنها که به گزاره «نصر بالرعب» باور و توجه و توسل دارند؛ خوب می دانند که پیامد آن چیزی نخواهد بود جز رواج خودسانسوری و گسترش روزافزون فرهنگ انحطاط آورِ دروغ، تملق، چاپلوسی، تزور و ریا کاری!

جامعه و ساختار سیاسی تا چه حد به مطالبات، هشدارها و صدای دانشجویان توجه نشان می‌دهند؟

اگر قرار بود به نقش و نظر نهاد دانشگاه وقعی بنهند که کار به اینجاها نمی کشید!

شما چه راهکارهایی برای تقویت مشارکت دانشجویان در فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی پیشنهاد می‌کنید؟

هیچ راهبردی به جز «تأمین و تضمین حرمت و حریت نهاد دانشگاه» وجود ندارد و راهکارهای قرار گرفتن در این مسیر نیز تا حدود زیادی روشن است. دستکم اینکه مانع تشکل یابی و فعالیت های مدنی و غیر خشونت آمیز بخشی از جامعه که همچنان خواستار اصلاح امور و ایجاد تغییرات تدریجی و موثر به نفع عموم مردم هستند؛ نشویم. در این صورت حتما بایستی در برخوردهایی که بویژه بعد از سال 88 با تشکل های ریشه دار و قدیمی مثل «انجمن های اسلامی دانشجویان» شده است؛ تجدید نظر شود. ایجاد گسست ها و فترت های بین نسلی، حتماً و قطعاً مانع انتقال تجربیات به نسل بعد، استمرار رویه ها، شکل گیری سنن و در نتیجه باعث بروز فراز و فرودهای ناهنجار در رفتار اجتماعی، تکرار اشتباهات فاحش تاریخی یا به عبارت دیگر وقوع مکرر افراط و تفریط های اجتماعی خشونت آمیز و زیانبار خواهد شد.

چشم‌انداز آینده جنبش دانشجویی را با توجه به شرایط کنونی دانشگاه‌ها و جامعه چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

هر گاه «انتقاد» و «اعتراض» به طور موثر شنیده نشود؛ تبدیل به «فریاد» خواهد شد!

سال هاست که چیزی به نام «جنبش دانشجویی» در جامعه ایران قابل مشاهده نیست؛ ولی طبیعتاً اگر این دروه خموشی و خمودگی در بین دانشجویان و جوانان بیش از حد به طول انجامد؛ باید منتظر یک دوره فوران آتشفشانی در اعتراضات اجتماعی باشیم. به قول معروف؛ هر گاه «انتقاد» و «اعتراض» به طور موثر شنیده نشود؛ تبدیل به «فریاد» خواهد شد!

دانشجوی امروز نه «سرکش» است و نه «طغیان‌گر»/ میان دانشجویان و بدنه قدرت «گسل گفتمانی و فرهنگی» ایجاد شده/ باید امنیت روانی و استقلال دانشگاه از نهادهای بیرونی احیا شود؛ دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران در گفت وگو با شفقنا

محمد ترابی، دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران معتقد است: فضای امنیتی‌ دانشگاه و باقی‌ماندن برخی مسائل تاریخی از نخستین سال‌های پس از انقلاب اسلامی تا امروز در وضعیتی «حل‌نشده و پرریسک» موجب شده بسیاری از استادان و دانشجویان ترجیح دهند از ورود به برخی موضوعات پرهیز کنند یا با احتیاطی افراطی سراغ آن بروند.

متن گفت وگوی شفقنا با محمد ترابی را می خوانید:

به نظر شما نسل امروز دانشجویان چه تفاوت‌های معرفتی، هویتی و رفتاری با نسل‌های پیشین دارد؟

میان دانشجویان امروز و بدنه قدرت «گسل گفتمانی و فرهنگی» ایجاد شده است

امروزه نسلی در دانشگاه‌ها مشغول به تحصیل هستند و آینده ایران را تحت شعاع قرار داده یا خواهند داد که با پسوند نسل زد از آنان یاد می‌شود. نسلی که علی رغم نبود تفاوت سنی نه چندان زیاد با متولدین دهه 70 (از نظر زمانی) اما در زمینه‌های فرهنگی، رفتاری و حتی هنجارهای اجتماعی رویکردهای متفاوتی دارند. مواجهه با این نسل از سمت بدنه قدرت به دلایل برقرار نکردن گفتمان مناسب و پاک کردن صورت مسئله در چالش‌های مختلف مانند فیلترنیگ گسترده و و برخوردهایی از این شکل که شمایل سرکوب داشته، باعث گسل گفتمانی و فرهنگی شده است.

این نسل نه سرکش است و نه طغیان‌گر

مواجهه به این نسل نگاه چالشی و معضل داشته و به فکر کنترل این نسل بوده تا پاسخ به نیازها؛ اما این نسل نه سرکش است و نه طغیان‌گر و نه فاقد زبان مشترک با دیگر اعضای جامعه بلکه مسئله‌ای که باعث بروز شکاف اولیه بین این نسل با نسل‌های قبل از خودش شده، دغدغه و نیازهای متفاوت نسلی است که فرآیند تربیت و رشدشان با فضای مجازی و اینترنت درهم آمیخته شده است.

طبق گزارش‌های متعددی در مورد دانشجویان دانشگاه‌های ایران که همگی تقریبا متولدین 1375 به بعد و در دسته نسل زد قرار دارند، می‌تواند گویای مواجهه این نسل بر اساس خواسته خود نه تصمیم حاکمیت باشد. براساس این گزارش نیمی از دانشجویان از یوتیوب و بیش از 80 درصد از تلگرام و اینستاگرام استفاده می‌کنند و در شبکه ایکس(توییتر) که در کف جامعه مخاطبی اندک دارد، در جوامع دانشگاهی به خصوص نسل زد مخاطبی بالای 25 درصدی را به خودت اختصاص داده است.

تمامی این اپلیکیشن‌ها از سمت حاکمیت فیلتر شده است اما باعث از بین رفتن مخاطب این شبکه‌ها در جامعه به خصوص در این نسل نشده و این نگاه ساده انگاری مسائل و قیم مابانه بدنه قدرت را در این زمینه در خور اهمیت ندیده‌ و فارغ از نظر قانون گذاران برای زندگی خود تصمیم می‌گیرند.

میزان و چرایی شکل‌گیری خودسانسوری در میان استادان و دانشجویان را چگونه تبیین می‌کنید؟

صحبت درباره پدیدار خودسانسوری در دانشگاه بدون بررسی روندهای تاریخی و تجربه‌های زیستی چند دهه گذشته ممکن نیست. دانشگاه امروز نتیجه‌ی انباشتی از سیاست‌گذاری‌ها و رخدادهایی است که در طول سال‌ها فضای ذهنی و کنشگری استادان و دانشجویان را تغییر و نامیدی به اصلاحات و رخوت در دانشگاه را گسترش داده است. بخشی از این تغییرات را باید در رخدادهایی مانند همه‌گیری کرونا جست‌وجو کرد؛ دوره‌ای که دانشگاه از یک فضای عمومی _ تعاملی به محیطی مجازی تبدیل شد و دوری از فضای دانشگاه عملا به تضعیف بدنه‌ی تشکل‌ و کانون‌های دانشجویی و افول گفت‌وگو و مشارکت جمعی انجامید. با این حال برخی عوامل عمیق‌تر و ریشه‌دارتر نیز در شکل‌گیری این پدیدار نقش داشته‌اند.

فضای امنیتی‌ دانشگاه و باقی‌ماندن برخی مسائل تاریخی از نخستین سال‌های پس از انقلاب اسلامی تا امروز در وضعیتی «حل‌نشده و پرریسک» موجب شده بسیاری از استادان و دانشجویان ترجیح دهند از ورود به برخی موضوعات پرهیز کنند یا با احتیاطی افراطی سراغ آن بروند. این همان مکانیسمی است که خودسانسوری را نه به یک اجبار بیرونی بلکه به یک سازوکار ذهنی تبدیل می‌کند؛ جایی که فرد قبل از دیگران خودش دست به حذف یا تعدیل فکر می‌زند.

رخدادهایی مانند سرکوب گسترده‌ی دانشگاه‌ها در جنبش «زن، زندگی، آزادی» و تعلیق یا اخراج استادان و دانشجویانی که هنوز بازگشتشان به طور کامل محقق نشده، نمونه‌ای روشن از پیامدهایی است که به سرعت در ناخودآگاه جمعی دانشگاه ته‌نشین می‌شود. حتی اگر گفته شود فضا آرام شده حافظه‌ی دانشگاه اینچنین رخدادها و اثرات آن را فراموش نمی‌کند. همین تجربه‌های عینی در کنار فضای امنیتی دانشگاه کافی است تا حتی در حوزه‌های پژوهشی به‌خصوص در علوم انسانی تمایل به ورود به موضوعات بی‌خطر و کم‌ حاشیه افزایش یابد. نتیجه آن است که دانشگاه به جای آنکه موتور تولید ایده و نقد ساختار باشد، به نهادی محتاط بدل می‌شود که بیشتر تببین کننده وضعیت فعلی هستند تا مولد اندیشه نو. در چنین شرایطی خودسانسوری نه یک ضعف فردی بلکه بحرانی جمعی و بازتولیدشونده است.

دانشگاه زمانی به حاشیه رانده می‌شود که استادان به جای حل مسئله، مدیریت ریسک کنند و دانشجویان به جای پرسشگری به خودسانسوری رو آورند. اگر قرار است دانشگاه دوباره به جایگاه اصلی خود بازگردد نخست باید امنیت روانی و استقلال دانشگاه از نهادهای بیرونی احیا شود؛ زیرا بدون آزادی بیان اندیشه، نه تفکر شکل می‌گیرد و نه دانشی که بتواند نقشی در حکمرانی و آینده کشور داشته باشد.

فضای عمومی دانشگاه‌ها نسبت به سال‌های گذشته از حیث آزادی، مشارکت و پویایی فکری چه تغییراتی را تجربه کرده است؟

«ترس» جای « آزادی» را گرفته و «احتیاط» جای «جسارت فکری» نشسته است

در سال‌های اخیر فضای عمومی دانشگاه‌ها دستخوش تغییراتی عمیق و بنیادین شده است. تغییراتی که از سطح روابط روزمره دانشجویان و اساتید تا ساختار علمی و اجتماعی دانشگاه را تحت تأثیر قرار داده است. اگر روزگاری دانشگاه را می‌شد مرکز آزادی، تضارب آرا و مشارکت اجتماعی دانست، امروز آن شور و پویایی جای خود را به سکوتی سنگین داده است. دانشگاه که زمانی عرصه پرسشگری و تولید اندیشه بود، اکنون به نهادی اداری و بی‌روح شبیه شده است. جایی که گرفتن مدرک و عبور از مسیر تحصیل بر جست‌وجوی حقیقت و گفت‌وگوی آزاد سبقت گرفته است. نقش مهم این تغییر را می‌توان در گسترش فضای امنیتی و کنترل سیاسی در دانشگاه‌ها دید. پس از اعتراضات مختلف اجتماعی، کنترل بر فعالیت‌های دانشجویی و علمی افزایش یافته و بسیاری از استادان و دانشجویان منتقد کنار گذاشته، محروم، بازنشسته یا تحت فشار قرار گرفته‌اند. نتیجه آنکه ترس جای آزادی را گرفته و احتیاط جای جسارت فکری نشسته است.

حذف استادان مستقل و محدودیت بر فعالیت‌های فکری و صنفی باعث شده فضای نقد و اندیشه‌ورزی در دانشگاه‌ها روز به روز تنگ‌تر شود و از دل آن نه جریان علمی تازه، که سکوت و انفعال زاده شود. به‌ طبع این تحولات، کیفیت علمی و آموزشی نیز آسیب دیده است. جای پروژه‌های پژوهشی مسئله محور و نظریه‌پردازانه را تولید انبوه و کم‌کیفیت مقالات گرفته است. نه از سر ضرورت علمی، بلکه به‌عنوان ابزاری برای تببین وضعیف فعلی و بقا در ساختار آکادمیک. دانشگاه که باید موتور تولید فکر باشد، اکنون اغلب درگیر تکرار، فرسودگی و فاصله گرفتن از کارکرد اصلی خود است.

آنچه بر این وضعیت سایه افکنده، احساس بی‌تأثیری و ناامیدی است. حسی که در دانشجویان و بدنه علمی دانشگاه رسوخ کرده و آنها را از مشارکت فعال در جامعه علمی و سیاسی دور کرده است. پیامد طبیعی این شرایط، چرخشی بزرگ در نگاه نسل جوان به آینده است. دانشگاه دیگر مقصدی برای شکل‌دهی اندیشه و حل مسئله نیست؛ بلکه برای بسیاری به پلی برای خروج از کشور تبدیل شده است.

میل به مهاجرت در فضای دانشگاهی به‌طور چشمگیری رشد کرده و همین خروج نیروهای توانمند، سرمایه فکری جامعه و توان حل مسئله را کاهش داده است. امید به اصلاح و تغییر در جوامع دانشگاهی از بین رفته و جای خود را به نوعی ناامیدی ساختاری داده است. به‌این‌ترتیب می‌توان گفت دانشگاه امروز در نقطه‌ای حساس قرار دارد؛ میان گذشته‌ای پرشور و آینده‌ای نامعلوم. از نهادی که باید بستر زایش اندیشه، گفت‌وگو و رشد باشد تصویری باقی مانده که بیشتر بر بقا می‌اندیشد تا بر تحول.

سرکوب و محدودیت فضای آزاد فکری، فرسایش پویایی علمی، خاموش‌شدن صدای انتقاد و ناامیدی چهره امروز دانشگاه را تعریف می‌کند. دانشگاه شاید همچنان ظرفیت احیا و بازگشت به نقش تاریخی خود را داشته باشد، اما تا زمانی که فشار امنیتی، انفعال اجباری و ناامیدی بر آن سایه افکنده باشد، این ظرفیت بالفعل نخواهد شد.

جامعه و ساختار حکمرانی تا چه حد به مطالبات، هشدارها و صدای دانشجویان توجه نشان می‌دهند؟

جامعه و ساختار حکمرانی تا چه اندازه به مطالبات، هشدارها و صدای دانشجویان و دانشگاهیان گوش می‌دهند؟ این پرسشی است که در مواجهه با بحران‌های امروز کشور از تنش آبی و بحران انرژی تا آلودگی هوا، تخریب محیط زیست، مشکلات معیشتی و شکاف‌های اجتماعی اهمیتی دوچندان می‌یابد. در حالی که دانشگاه به‌عنوان مرکز تولید علم و تحلیل، توانایی رصد دقیق مسائل، پیش‌بینی آینده و ارائه راه‌حل‌های علمی را دارد، فاصله میان این ظرفیت فکری و سازوکارهای تصمیم‌گیری رسمی گسترده‌تر از همیشه است.

دانشگاه می‌بیند، تحلیل می‌کند، هشدار می‌دهد و حتی نقشه راه ارائه می‌دهد؛ اما بدنه قدرت اغلب تنها پس از وقوع بحران یا افزایش نارضایتی اجتماعی به سراغ دانشگاه می‌آید آن هم نه برای مشارکت در فرآیند تصمیم‌گیری، بلکه برای توضیح و تبیین تصمیمات اتخاذشده. این یعنی نقش دانشگاه از «مشارکت‌کننده در تصمیمات» به «توجیه‌کننده تصمیمات» تقلیل یافته و حضور آن بیشتر به‌عنوان ابزاری برای اقناع افکار عمومی تعریف می‌شود نه منبعی برای سیاست‌گذاری علمی و پیشگیرانه.

در چنین شرایطی، مسئله اصلی این نیست که دانشگاه چه می‌گوید؛ بلکه اینکه چرا سازوکار شنیده‌شدن آن وجود ندارد؟ چرا مسیر نهادمند، شفاف و مؤثری برای انتقال تحلیل‌ها، داده‌ها و هشدارهای دانشگاه به اتاق‌های تصمیم‌گیری شکل نگرفته است؟ چه زمانی حکمرانی به این بلوغ می‌رسد که پیش از بحران به دانشگاه مراجعه کند، نه پس از آن؟ چه زمانی دانشگاه نه برای توضیح پیامدها، بلکه برای جلوگیری از آن‌ها و طراحی آینده دعوت خواهد شد؟

تا زمانی که پاسخ روشنی برای این پرسش‌ها پیدا نشود، شکاف میان «دانشی که موجود است» و «تصمیمی که اتخاذ می‌شود» همچنان پابرجا خواهد ماند. حکمرانی بدون مشارکت دانشگاه، همان راهی را ادامه خواهد داد که سال‌ها پیموده است؛ راهی که محصول آن بحران‌های تکرارشونده، فرصت‌های از دست‌رفته و تصمیماتی کوتاه‌مدت و واکنشی است. اگر قرار است آینده‌ای متفاوت رقم بخورد، باید گوش شنوا و سازوکار ارتباطی واقعی میان علم و قدرت ایجاد شود نه در زمان بحران، که پیش از آن؛ نه در مقام توجیه، بلکه در مقام مشارکت.

دانشجویان می‌توانند جریان‌سازِ تغییرات فرهنگی باشند/ از نقد منصفانه دانشجویان باید استقبال کرد؛ مهدی‌زاده در گفت وگو با شفقنا

امیرمحمد مهدی‌زاده، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی بیان کرد: دانشجویان نسبت به مسائل اجتماعی واکنش سریع‌تری نشان می‌دهند و همین امر باعث می‌شود دانشجویان نقش وجدان بیدار جامعه را ایفا کنند؛ چه در نقد کاستی‌ها و چه در طرح مطالبه‌های مردمی.
امیرمحمد مهدی‌زاده در گفت وگو با شفقنا درباره اینکه دانشجویان و نهادهای دانشگاهی امروز چه نقشی در شکل‌دهی به روندهای فکری، اجتماعی و گفتمانی کشور ایفا می‌کنند، بیان کرد: دانشجویان و نهادهای دانشگاهی امروز همچنان یکی از مهم‌ترین بازیگران عرصه‌ی فکری و اجتماعی کشور هستند، اما شکل و ابزار نقش‌آفرینی‌شان نسبت به گذشته تغییر کرده است.
وی ادامه داد: اگرچه فضای رسمی دانشگاه‌ها محدودیت‌ها و چالش‌های خود را دارد، اما دانشجو به‌عنوان کنشگر آگاه، منتقد و امیدوار همچنان در چند سطح اثرگذار است: نقش در آگاهی‌بخشی و مطالبه‌گری دانشجو به‌خاطر استقلال نسبی و حساسیت اخلاقی، معمولاً نسبت به مسائل اجتماعی واکنش سریع‌تری نشان می‌دهد. همین امر باعث می‌شود دانشجویان نقش وجدان بیدار جامعه را ایفا کنند؛ چه در نقد کاستی‌ها و چه در طرح مطالبه‌های مردمی.
وی گفت: نهادهای دانشجویی هم—از انجمن‌های اسلامی تا تشکل‌های علمی و صنفی—می‌توانند صدای گروه‌های مختلف دانشجویی باشند و مطالبات را صورت‌بندی کنند. نقش در نوآوری اجتماعی و فرهنگی دانشگاه محل تلاقی نسل جوان با تجربه‌های جدید است؛ از فناوری و سبک زندگی گرفته تا هنر، اقتصاد، فرهنگ عمومی و مشارکت اجتماعی. به همین دلیل، دانشجویان می‌توانند جریان‌سازِ تغییرات فرهنگی باشند؛ تغییراتی که بعدها در جامعه فراگیر می‌شود و در نهایت تنها دانشجویان هستند که در نهاد مدنی کشور عزیزمان ایران فعالیت کرده و منجر به پیشرفت کشور عزیزمان خواهد شد و از نقد منصفانه دانشجو که به صورت دلسوزانه احضار نظر خواهد کرد باید استقبال کرده تا بتوان گام مثبتی در خصوص پیشرفت کشور برداشته شود.
مهدی‌زاده در پیام و توصیه ای به دانشجویان گفت: در راستای بررسی ابعاد کنشگری دانشجویی، حیاتی است که راهبرد “مطالبه‌گری” به عنوان یک محور اساسی مورد تأکید قرار گیرد. این قشر از جامعه که مستقیماً در کانون تعامل با پویایی‌های برون‌دانشگاهی قرار دارند، نیازمند سازوکاری مؤثر برای بیان مطالبات مشروع خود هستند.
وی اضافه کرد: قابل تأمل است که هرگونه تلاش برای فرونشستن بازدهی فعالیت‌های دانشجویی از طریق اعمال محدودیت‌های فراگیر، چه در سطح ساختارهای آموزشی و چه از منظر عوامل بیرونی، رویکردی غیرسازنده تلقی می‌گردد.
وی بیان کرد: اثربخشی ماندگار و قابلیت پرورش‌پذیری، منوط به اتکاء بر مبانی ایدئولوژیک و باورهای بنیادین دانشجو است؛ تنها با تکیه بر این اعتقادات است که دانشجو می‌تواند به یک نیروی مولد و مؤثر تبدیل شود. تأکید می‌گردد که دایره فعالیت‌های دانشجویان در دوران تحصیل نباید محدود به محیط صرفاً آکادمیک گردد.
مهدی‌زاده اظهار داشت: مشارکت فعال در تشکل‌های دانشجویی و انجمن‌های تخصصی، امری ضروری است تا زمینه‌ساز تثبیت هویت حرفه‌ای و اجتماعی آتی آنان فراهم آید. در این چارچوب، توجه به این نکته ضروری است که در دانشگاه‌ها، نهادهایی ساختارمند نظیر سندیکاها برای تجمیع و ابراز مطالبات وجود دارند که این سیاست‌گذاری در بستر نظام آموزش عالی ایران، جایگاهی متمایز دارد. دانشجویان، به عنوان حاملان میراث علمی، فرهنگی و هویتی کشور، در فضای دانشگاهی نقشی پایدار و بی‌وقفه ایفا می‌کنند؛ نقشی که ماهیت آن، تعهدی مستمر به پیشبرد اهداف ملی است.
اخبار مرتبط
اخبار مرتبط

پاسخ دیدگاه

لطفا نظر خود را وارد کنید
نام خود را بنویسید