شفقنا افغانستان- وقتی «مریم» (اسم مستعار) برای اولین بار از کار خود در یک نهاد رسانهای اخراج شد، دیگر کسی در آن دفتر حتی اسمش را فراموش نکرده بود. فقط یک تلفنِ کوتاه، یک عذرخواهیِ عجولانه و یک دلیلِ گفتهنشده: «شرایط». شرایطی که طالبان آن را ننوشتهاند اما همه میفهمند. شرایطی که نه قانون میخواند، نه حکم، نه فرمان فقط ساکت ماندن برای بقا.
به گزارش شفقنا افغانستان؛ در افغانستان امروز، بیکاری زنان خبرنگار دیگر پیامدی از سیاستهای آشکار طالبان نیست؛ بلکه نتیجهای از خودسانسوریِ سیستماتیک است. جایی که رسانهها حتی پیش از دریافت هر هشداری زنان را از خط مقدم خارج میکنند تا «احتمال خطر» را حذف کنند. این تنها یک بحران شغلی نیست؛ این از بین رفتن آرامآرامِ لایهای حیاتی از جامعهٔ مدنی است. صدای زنانی که چگونگی زندگی را در این دوره نقل میکردند نه با ادعا بلکه با گزارش.
بیکاریِ پیشدستانه زمانی که ترس جای قانون را گرفته است
از «ممنوعیت رسمی» تا «ممنوعیت پیشگیرانه»: چرخهای از خودسانسوری
طالبان از آگوست ۲۰۲۱ تاکنون هیچ قانون رسمی کشوری درباره ممنوعیت استخدام زنان در رسانههای غیردولتی صادر نکردهاند. برخلاف ممنوعیتهای صریح در آموزش عالی، کار در بخش عمومی یا ورود به پارکها. با این حال فشارهای غیرمستقیم از جمله بازداشتهای تکرارشونده، تعطیلی اجباری رسانهها، حذف بخشهای زنانه و الزام به پوشاندن چهره در پخش زنده باعث شده رسانهها بهصورت پیشدستانه (preemptively) از جذب زنان خبرنگار خودداری کنند.
در این فضای مبهم تصمیمگیری استخدامی دیگر مبتنی بر استحقاق یا تخصص نیست؛ بلکه بر مدل ریسکگریزی استوار است:
«نگرانی نیست که طالبان چه میگویند، نگرانی این است که فردا چه ممکن است بگویند.»
یک مدیر رسانهای (خواستار مخفی ماندن) دادههای آماری این تحول را تأیید میکنند:
طبق گزارش مرکز خبرنگاران افغانستان، تعداد نقضهای آزادی رسانه در شش ماهه اول سال ۲۰۲۵، ۵۶ درصد نسبت به دوره مشابه سال قبل افزایش یافته است.
طی سه سال گذشته، دستکم ۲۵۶ مورد بازداشت و شکنجه علیه خبرنگاران توسط طالبان ثبت شده (منبع: یوناما).
این افزایشِ خشونتِ نهادی، حتی اگر مستقیماً علیه زنان نباشد بهطور نامتقارن بر آنان تأثیر میگذارد. چرا که در ساختارهای تصمیمگیریِ بحرانی، زنان اولین دستهای هستند که «برای کاهش ریسک» حذف میشوند.

سخنان زنان خبرنگار: بین اخراج، تبعیض و فروپاشیِ هویت حرفهای
گزارشهای زنان خبرنگار (با رعایت مخفیماندن هویت، بهدلیل تهدید امنیتی) نشان میدهد که آسیبها دو بعد دارد:
اقتصادی: انتقال به مشاغل غیرمرتبط با درآمدی حدود ۳۰ تا ۵۰ درصد پایینتر مانند دوختودرز، آموزش خصوصی محدود یا کار نیمهوقت در فروشگاههای خانوادگی.
روانی–هویتی: احساس «فروپاشی درونی» (internal collapse) بهویژه وقتی استخدام پس از مصاحبهای موفق، ناگهان و بدون توضیحِ شفاف لغو میشود.
بانو رقیه رضایی (اسم مستعار) داستانی را روایت میکند که امروز در دهها خانواده تکرار میشود:
«درخواست را پذیرفتند… سپس تماس گرفتند و گفتند: ‘بهدلیل برخی شرایط، نمیتوانیم زنان را استخدام کنیم’. من فقط پرسیدم: ‘چه شرایطی؟ قانونی صادر شده؟’ آنها سکوت کردند. این سکوت، سختترین پاسخ بود.»
در گفتههای «مریم»، استعارهٔ «چوب سوخت» ترسناکترین بینش را ارائه میدهد:
«هر فشاری که بالای نهادها وارد شود، قبل از همه زنان را از کار بیرون میکنند… نه بهخاطر بیکفایتی بلکه بهخاطر بیخطر بودنِ حذفشان.»

سازمانها و شبکههای حمایتی: مقاومت در سکوت
«حامد عبیدی»، مسوول سازمان حمایت از خبرنگاران افغانستان (امسو)، وضعیت را «بحرانی» توصیف میکند نه تنها بهدلیل محدودیتهای مستقیم بلکه بهخاطر واکنش زنجیرهایِ بازار رسانهای.
بسیاری از رسانههای خصوصی، حتی آنهایی که از طریق فضای مجازی فعالیت میکنند، برای جلوگیری از مسدود شدن پلتفرمها یا محدودیت دسترسی از حضور زنان در تیمهای تولید محتوا خودداری میکنند.
رسانههای خارجی که با خبرنگاران داخلی همکاری دارند، اغلب مستندات هویتیِ زنان را پنهان میکنند که از یک سو امنیت را فراهم میکند، از سوی دیگر جلوی شناختهشدن حرفهای و پیشرفت شغلی آنان را میگیرد.
با این حال، شبکههایی از مقاومتِ نامرئی در حال شکلگیری است:
آموزشهای آنلاینِ مخفی برای خبرنگاری دیجیتال با استفاده از پلتفرمهای رمزنگاریشده
پادکستهای صوتی توسط زنان خبرنگار، بدون نمایش چهره با تمرکز بر مسائل روز
همکاری با رسانههای بینالمللی بهصورت فریلنسری و با استفاده از نامهای مستعار
این فعالیتها اگرچه نجاتبخش هستند ولی فاقد پایداریِ حرفهایاند. بدون درآمد پایدار، بیمه یا مسیر شغلی بیشتر زنان مجبور میشوند پس از چند ماه بهطور کامل از عرصهٔ رسانه کناره بگیرند.

هشدار: از بین رفتن «نسل گذار» و خطر صامتشدنِ دائمی
خبرنگاران زن فعال در دهه ۲۰۱۰–۲۰۲۱ «نسل گذار» محسوب میشوند. زنانی که در فضای نسبتاً آزادِ دهه گذشته، ساختارهایی برای گزارشدهی از مسائل زنانه (ازدواج اجباری، خشونت خانگی، سقط جنین غیرقانونی، نابرابری در بهداشت) بنا کردند.
اما امروز هیچ مکانیسم آموزشی رسمی برای جایگزینی آنان وجود ندارد. دانشگاهها بستهاند، کارگاههای رسانهای ممنوع و کارآموزی در رسانههای داخلی برای زنان غیرممکن است.
در نتیجه دو خطر ساختاری در حال شکلگیری است:
✦ از دست رفتن حافظه حرفهای: تجربیات این نسل بدون انتقال به نسل بعدی از بین میرود.
✦ گزارشدهیِ تکبعدی درباره زنان: در آینده تنها گزارشهایی از زنان خواهد ماند که توسط مردان برای مخاطبین مرد تولید شده که غلظتِ جنسیتیِ دیدگاه را تشدید میکند.
این فقط بیکاری نیست این حذفِ سیستماتیکِ یک دیدگاه است
کاهش فرصتهای شغلی برای زنان خبرنگار در افغانستان دیگر نتیجهٔ یک سیاست رسمیِ آشکار نیست بلکه محصولی است از فرهنگی که در آن ترس جای مسئولیتپذیری را گرفته است. رسانهها بهجای ایستادن در برابر فشار، انتخاب کردهاند که پیش از دستور اطاعت کنند.
اما هشدار فعالان واضح است:
«وقتی زن خبرنگار سکوت میکند، فقط یک صدای انسانی ناپدید نمیشود؛ کلِ حقیقتی که تنها او میتوانست بگوید از تاریخ حذف میشود.»











