شفقنا- مهندس حسین احمدی، عضو شورای مرکزی و شورای سیاسی حزب مجمع ایثارگران و قائم مقام دبیرکل که در دهه 70 از فعالین جنبش دانشجویی بود و سمت دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران و دبیر اسبق سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران را در کارنامه فعالیت های خود دارد، معتقد است: وابستگی برخی تشکلها به جریانهای بیرون از دانشگاه، استقلال آنان را بیش از گذشته آسیبپذیر کرده است. همچنین حضور تشکلهای «نورچشمی» یا نزدیک به جریانهای دولتساز و حاکمیتساز، باعث شده جنبه خودجوش و مستقل فعالیت تشکیلاتی در دانشگاهها تضعیف شود. این شرایط مجموعاً موجب شکلگیری بیاعتمادی گسترده میان دانشگاهیان و دانشجویان شده است.
در بُعد سیاسی نیز نگاههای کاملاً سلبی و امنیتی به فعالیت دانشجویی، آزادی عمل تشکلها را کاهش داده و مانع شکلگیری تعدد فکری و رقابت سالم میان گروههای فکری شده است. نتیجه این وضعیت آن است که گرایشهای سیاسی دیگر امکان فعالیت جدی ندارند؛ چرا که هرگونه کنش سیاسی برای دانشجویان هزینهساز شده است.
در ادامه متن کامل گفت وگوی شفقنا با مهندس حسین احمدی را می خوانید:

به نظر شما مهمترین مطالبات، اولویتها و دغدغههای نسل کنونی دانشجویان کداماند؟
امروز دانشجویان با ترکیبی از دغدغههای معیشتی، آموزشی و هویتی روبهرو هستند
اگر بخواهیم واقعبینانه سخن بگوییم و شرایط دانشجویان را از دو وجه سیاسی و صنفی، و همچنین از منظر آیندهپژوهی درباره سرنوشت آنان پس از فراغت از تحصیل بررسی کنیم، میتوان گفت امروز دانشجویان با ترکیبی از دغدغههای معیشتی، آموزشی و هویتی روبهرو هستند. یکی از مهمترین نگرانیهای آنان نیز آینده شغلیشان است. شاید نسلهای گذشته تا این اندازه نسبت به آینده شغلی خود نگران نبودند، اما شرایط اقتصادی جامعه، خانوادهها و حتی اساتید، دانشگاه و دانشجو را نیز در بر گرفته و آنان را بخشی از کلیت اجتماعی دچار ناگواریهای اقتصادی کرده است.
به هر حال، این نگرانی نسبت به آینده و سرنوشت شغلی همواره در ذهنیت و دغدغه دانشجویان حضور دارد و شاید از همین منظر میتوان افزایش مهاجرت دانشجویان را تحلیل کرد. بسیاری از آنان احساس میکنند که فاصله میان دانشگاه و بازار کار افزایش یافته و کیفیت فرصتهای شغلی با سطح تحصیلاتشان تناسب ندارد. برخی نیز معتقدند که به دلیل تبعیضهای ایدئولوژیک یا حذف نیروهای ماهر به واسطه رانتهای ایجادشده از سوی هیئت حاکمه، با تبعیض ساختاری در مسیر حرفهای خود مواجهاند. این مجموعه عوامل، زمینهساز ناامیدی از آینده در میان دانشجویان شده است؛ ناامیدیای که فقط به دانشجویان محدود نمیشود و جامعه دانشگاهی و اساتید را نیز دربر میگیرد.
در 10 سال گذشته ۱۲ هزار استاد از دانشگاههای معتبر کشور مهاجرت کردهاند
طبق آماری که اخیراً منتشر شده، در 10 سال گذشته ۱۲ هزار استاد از دانشگاههای معتبر کشور مهاجرت کردهاند که حدود ۶۰ درصد آنان، یعنی بیش از هفت هزار نفر، تنها در چهار سال اخیر از کشور رفتهاند. در کنار این مسائل، مطالبه برای کیفیت بهتر آموزش، دسترسی گستردهتر به منابع پژوهشی و شفافیت در روندهای آموزشی نیز از مواردی است که باید برشمرد.
اما نکته مهمتر از همه اینها، که دربرگیرنده بسیاری از دغدغههای دیگر است، عنصر آزادی است؛ آزادی فعالیتهای دانشجویی، حتی در حوزه فعالیتهای علمی و دانشی، از مهمترین مطالبات نسل امروز به شمار میرود. البته آنچه گفته شد بیشتر از منظر غیرسیاسی بیان شد؛ منظری که بهویژه برای نسل جدید اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
در واقع باید گفت نسل تازهوارد دانشگاهها ــ که ورودیهای امسال متولدین سال ۱۳۸۶ هستند ــ پیش از هر چیز نیازمند امید، چشمانداز روشن و امکان تأثیرگذاری و نقشآفرینی در آینده است. آنان به دنبال واقعیت، حقیقت و امکان زیست اصیل در جامعه خود هستند.
فضای عمومی دانشگاهها نسبت به سالهای گذشته از حیث آزادی، مشارکت و پویایی فکری چه تغییراتی را تجربه کرده است؟ جامعه و ساختار حکمرانی تا چه حد به مطالبات، هشدارها و صدای دانشجویان توجه نشان میدهند؟
نوعی انزواگرایی، فردگرایی و فاصله گرفتن از فعالیتهای جمعگرا در میان دانشجویان تقویت شده است
در مقایسه با دورههای گذشته، نمیتوان از «تحول» سخن گفت؛ زیرا تحول به معنای تغییر مثبت است، در حالی که تغییرات سالهای اخیر بیشتر جنبه منفی داشتهاند. فضای عمومی دانشگاهها در این سالها با نوعی انقباض روبهرو شده است؛ بهگونهای که فرصت فعالیت تشکلها، برگزاری نشستهای نقد، جلسات گفتوگوی آزاد و برنامههای مشابه، بهمراتب محدودتر از گذشته شده و این وضعیت تأثیر قابلتوجهی بر پویایی فکری اعضای دانشگاه، بهویژه دانشجویان، گذاشته است.
در حوزههای علمی و تخصصی، دانشگاهها همچنان فعالاند؛ اما کیفیت این فعالیتها به شکل محسوسی کاهش یافته است. بخشی از این افت کیفیت ناشی از محدودیت دسترسی به منابع دانش و پژوهش است؛ محدودیتهایی که از فیلترینگ، تحریمها، و انزوای سیاسی حاکمیت نسبت به جهان ناشی میشود و آثار سوء خود را بر محیط دانشگاه برجای گذاشته است.
در حوزههای فرهنگی و اجتماعی نیز میزان مشارکت دانشجویان کاهش یافته و شادابی لازم در این فعالیتها بهشدت به محاق رفته است. میتوان گفت نوعی انزواگرایی، فردگرایی و فاصله گرفتن از فعالیتهای جمعگرا در میان دانشجویان تقویت شده است؛ بهگونهای که دانشگاه بیشتر به سمت فعالیتهایی با هزینه کمتر و گرایشهای غیرسیاسی سوق پیدا کرده است. این روند لزوماً مطابق میل دانشجویان نیست؛ بلکه شرایط اجتماعی آنان را به این سمت سوق داده است.
مطالبات دانشجویی نه تنها دیده نشود، بلکه در مواردی سرکوب نیز شود
در مورد شنیده شدن صدای دانشجویان نیز باید گفت توجه به مطالبات آنان در سالهای اخیر شدیداً دچار نوسان بوده است. بیثباتی در مدیریتها و تفاوت رویکردهای مدیریتی باعث شده که مطالبات دانشجویی نه تنها دیده نشود، بلکه در مواردی سرکوب نیز شود. در برخی مسائل صنفی یا فرهنگی ــ که جنبه غیرسیاسی داشته ــ هشدارها و نظرات دانشجویان گاه تأثیرگذار بوده است، اما در حوزههای کلانتر که به مدیریت کلان دانشگاه یا حاکمیت متصل میشود، سطح اثرگذاری دانشجویان بهمراتب کمتر از گذشته است.
اگرچه سطح آگاهی نسل امروز نسبت به نسلهای پیشین بیشتر شده، اما میزان اثرگذاری این آگاهی با یک روند کاهشی جدی همراه بوده است؛ روندی که برای جامعه بهویژه آسیبزا است. در نهایت، بسیاری از دانشجویان احساس میکنند که فاصله میان تصمیمسازیهای رسمی و واقعیتهای دانشگاه افزایش یافته؛ شکافی عمیق میان آنچه در ذهن و زندگی روزمره دانشجو جریان دارد و آنچه در ساختار رسمی تعریف شده است.
تشکلهای دانشجویی در سالهای اخیر با چه چالشهای ساختاری، مدیریتی یا سیاسی مواجه بودهاند؟
با توجه به دستهبندیای که شما اشاره کردید، میتوان چالشهای تشکلهای دانشجویی را از منظر ساختاری اینگونه توضیح داد: روندهای اداری برای صدور مجوز فصلها و فعالیت تشکلها امروز بسیار پیچیدهتر و زمانبرتر از گذشته شده است. در مقایسه با نسل ما، بهویژه نسل دهه ۶۰ و ۷۰ ــ و بهخصوص دورهای که من به آن منتسب هستم، یعنی دهه ۷۰ ــ شرایط کاملاً متفاوت بود. در آن دوره، روحیه استقلالطلبی در میان دانشجویان بسیار قوی بود و اساساً گرفتن مجوز برای فعالیت تشکیلاتی معنا نداشت. تمام ارکان دانشگاه در خدمت فعالیتهای دانشجویی بودند و هیچکس به خود اجازه نمیداد استقلال دانشجویان و جنبش دانشجویی را مخدوش کند.
حداقل تا نقطه عطف سال ۱۳۷۸ و وقایع ۱۸ تیر، این استقلال حفظ شده بود. البته پس از آن نیز چالشهایی وجود داشت، اما روحیه استقلالطلبانه همچنان باقی مانده بود. در آن زمان، بسیاری از فضاهای دانشگاه، مانند مسجد دانشگاه، سالنها و محیطهای مدیریتی، آزادانه در اختیار فعالیتهای دانشجویی قرار میگرفت؛ چه فعالیتهای علمی و صنفی و چه فعالیتهای سیاسی که در آن مقطع بسیار پررنگ بودند. تشکلهای دانشجویی هم عمدتاً حول محور انجمن اسلامی دانشجویان شکل میگرفتند و با شورای مرکزی خود میان دانشگاههای مختلف هماهنگی ایجاد میکردند.
با این حال، برخلاف گذشته، دغدغههایی مانند منابع مالی، منابع انسانی یا پیچیدگیهای اداری برای گرفتن مجوز فعالیت، چندان وجود نداشت. اما امروز میبینیم که با تغییر مدیران دانشگاه، فعالیت یک تشکل میتواند بهطور کامل متحول شده یا حتی متضرر شود. از لحاظ مدیریتی نیز بسیاری از تشکلها از کمبود نیروی آموزشدیده برای اداره مسائل داخلی خود رنج میبرند. حتی در همین چارچوبی که حاکمیت برای تشکلها تعریف کرده و خود دانشگاهها هم آن را پذیرفتهاند ــ یعنی پذیرش بخشی از محدود شدن استقلال ــ باز هم مدیران و نیروهای مسئول در دانشگاه مهارت کافی برای مدیریت مطالبات دانشجویی ندارند و اغلب بهجای حل مسئله، بحرانسازی میکنند.
از سوی دیگر، وابستگی برخی تشکلها به جریانهای بیرون از دانشگاه استقلال آنان را بیش از گذشته آسیبپذیر کرده است. همچنین حضور تشکلهای «نورچشمی» یا نزدیک به جریانهای دولتساز و حاکمیتساز، باعث شده جنبه خودجوش و مستقل فعالیت تشکیلاتی در دانشگاهها تضعیف شود. این شرایط مجموعاً موجب شکلگیری بیاعتمادی گسترده میان دانشگاهیان و دانشجویان شده است.
در بُعد سیاسی نیز نگاههای کاملاً سلبی و امنیتی به فعالیت دانشجویی، آزادی عمل تشکلها را کاهش داده و مانع شکلگیری تعدد فکری و رقابت سالم میان گروههای فکری شده است. نتیجه این وضعیت آن است که گرایشهای سیاسی دیگر امکان فعالیت جدی ندارند؛ چرا که هرگونه کنش سیاسی برای دانشجویان هزینهساز شده است.
میزان و چرایی شکلگیری خودسانسوری در میان استادان و دانشجویان را چگونه تبیین میکنید؟
خودسانسوری پدیدهای است که هم در میان اساتید وجود دارد، هم در بین دانشجویان و هم در جامعه؛ زیرا دانشگاه بخشی جدا از جامعه نیست. این وضعیت را میتوان در عرصه مطبوعات و رسانه، در فضای اینترنت و شبکههای اجتماعی نیز مشاهده کرد. بهنوعی میتوان گفت «فیلترینگ» هم در عرصه مجازی و هم در عرصه واقعی وجود دارد و این محدودیتها بر الگوی بیان و تفکر دانشگاهی تأثیر گذاشته است.
اگر بخواهیم این وضعیت را دستهبندی کنیم، میتوان چهار عامل اصلی را برشمرد که بیشترین نقش را در شکلگیری خودسانسوری دارند. نخستین عامل، احساس ناامنی در بیان دیدگاهها در فضای دانشگاه است. عامل دوم، تجربه مستقیم برخوردهای سلبی و امنیتی است؛ برخوردهایی که باعث میشود دانشجویان و حتی اساتید احساس کنند امکان فعالیت آزادانه ندارند. عامل سوم، نگرانی از آینده تحصیلی و شغلی است؛ زیرا بسیاری گمان میکنند هر نوع فعالیت یا اظهار نظر سیاسی ممکن است به آینده تحصیلی، استخدامی یا اداری آنان آسیب بزند. از آنجا که خودسانسوری بهطور طبیعی در حوزههایی مانند علم، فیزیک یا ریاضی رخ نمیدهد، عمده آن در تفکر فلسفی و سیاسی بروز میکند؛ یعنی جایی که اندیشه با حاکمیت و ساختار قدرت تماس پیدا میکند.
عامل چهارم، فرهنگ محافظهکار حاکم بر سیستم اداری کشور است. ساختارهای اداری ما غالباً بر مبنای احتیاط و پرهیز از هزینهسازی شکل گرفتهاند. وقتی افراد احساس کنند هزینه بیان نظر یا تفکرشان بیش از فواید احتمالی آن است، بهتدریج ترجیح میدهند سکوت کنند. این سکوت در طول زمان به یک هنجار تبدیل میشود. خانوادهها، دانشجویان و اساتید به یکدیگر توصیه میکنند که از اظهار نظرهای خاص دوری کنند و همین چرخه، روند خودسانسوری را بهطور ناخودآگاه تشدید و تقویت میکند.
در چنین شرایطی، دانشگاه که باید فضایی برای پرورش فکر، نقد و پرسشگری باشد، با محدودیتهایی مواجه میشود که مانع از بروز و ظهور تفکر علمی، دانشگاهی و بهویژه سیاسی میشود. حال آنکه فرصت «تنفس سیاست» در دانشگاه میتواند به بهبود حکمرانی، افزایش مشارکت آگاهانه و ارتقای کیفیت تصمیمسازی کمک کند؛ فرصتی که امروز بیش از گذشته به آن نیاز است.
نقش دانشگاه را در تولید نوآوری، شکلدهی به سیاستگذاری عمومی و آیندهسازی برای کشور چگونه میبینید؟
از نگاه من، دانشگاه میتواند و باید نقشی یکتا و بنیادین در جامعه ایفا کند؛ زیرا مبدأ این نقش است. دانشگاه خاستگاه تولید دانش است و هرگونه نوآوری و فناوری میتواند از دل دانشگاهها شکل بگیرد، مشروط بر آنکه منابع لازم برای این فعالیتها بهطور واقعی به دانشگاه تخصیص یابد. در حقیقت، موتور نوآوری و فناوری، خود دانشگاه است.
این سه نقشی که شما اشاره کردید ــ از تولید دانش تا نقشآفرینی در سیاستگذاری و آیندهسازی ــ زمانی قابلیت تحقق دارند که دانشگاه در اتصال واقعی با حاکمیت و حکمرانی خوب قرار گیرد. ایدههای نو، استارتاپها، تحقیقات مسئلهمحور و مطالعات مرتبط با مسائل جامعه و حوزه سیاستگذاری همگی میتوانند در فضای دانشگاه شکل بگیرند و سپس دانشگاه با ارائه راهکارهای علمی به حوزه تصمیمسازی وارد شود. اما این فرآیند نیازمند تخصیص منابع کافی است.
بخش عمده این منابع، متوجه منابع انسانی است. وقتی بدنه انسانی دانشگاه شکل گرفت، باید ابزارها، زیرساختها و منابع مالی نیز در اختیار آن قرار گیرد تا امکان بروز و ظهور ظرفیتها فراهم شود. بازوی مشورتی سیاستگذاران، دانشگاهیان هستند؛ افرادی که در دانشگاه دانش تولید میکنند، دانشجو تربیت میکنند و میتوانند در ارائه دادهها، تحلیلها و پژوهشهای علمی برای اصلاح سیاستهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، نقشی بیبدیل داشته باشند.
«تفکر انتقادی» شرط لازم برای شکلگیری قدرت تحلیل و نوآوری است
از سوی دیگر، دانشگاه پرورشدهنده نسل آینده است. آیندهسازی برعهده دانشگاه است؛ نهادی که نسل متخصص، مسئول و دارای قدرت تفکر را تربیت میکند. البته باید تأکید کرد که قدرت تفکر زمانی بروز پیدا میکند که صفت انتقادی داشته باشد؛ یعنی «تفکر انتقادی» شرط لازم برای شکلگیری قدرت تحلیل و نوآوری است.
اما اگر تفکر در دانشگاه محصور، محدود یا سانسور شود، اگر دسترسی به دانش کاهش یابد یا امکان بهرهبرداری از دانش فراهم نباشد، بهطور طبیعی نسلی که باید برای آینده آماده شود، بهدرستی پرورش پیدا نمیکند. این نسل نه مهارتهای لازم برای فعالیت اجتماعی و حرفهای را کسب میکند و نه امکان ماندن در این چرخه را دارد؛ در نتیجه، برای نجات خود، مهاجرت را انتخاب میکند. اما آنچه از این مهاجرت آسیب میبیند، نه فرد، بلکه جامعه و چرخه حکمرانی خوب است.
در نهایت، به نظر من این سه نقش دانشگاه تنها زمانی محقق میشود که دانشگاه از آزادی علمی، منابع کافی و ارتباطات واقعی با صنعت و نهادهای تصمیمگیر حاکمیتی برخوردار باشد؛ وگرنه نقش طبیعی دانشگاه مختل میشود و جامعه از یکی از مهمترین موتورهای تحول خود محروم میماند.
چشمانداز آینده جنبش دانشجویی را با توجه به شرایط کنونی دانشگاهها و جامعه چگونه پیشبینی میکنید؟
آینده دانشجویی در درجه نخست به میزان باز بودن فضای دانشگاه وابسته است. امروز شاهد آن نیستیم که میان دانشجویان و تشکلها، مشارکتی جمعگرا و گسترده شکل بگیرد؛ این رشد فردگرایی بهواقع آسیبی بسیار جدی است، زیرا چشمانداز روشن معمولاً در بستر فعالیتهای جمعی شکل میگیرد. فعالیتهای فردی، شبکهای و دیجیتالی اگرچه فرصتهایی ارزشمند هستند، اما تنها زمانی اثرگذار خواهند بود که در فضای حقیقی دانشگاه نیز به یکدیگر پیوند بخورند.
از سوی دیگر، جنبش دانشجویی از قالبهای سنتی خود فاصله گرفته و به سمت مدلهای غیرمتمرکز و پلتفرممحور حرکت کرده است. اگر امکان گفتوگو، مشارکت و نقدِ باز در فضای دانشگاه و در میان بدنه جنبش دانشجویی فراهم شود، این جنبش میتواند بار دیگر به یک موتور پیشران جامعه تبدیل شود. در غیر این صورت، فعالیتها بهصورت پراکنده، غیررسمی، زیرزمینی، فردی یا در قالب جمعهایی شکل خواهد گرفت که اغلب غیرسیاسی یا خارج از دسترس سازوکار رسمی حاکمیت هستند؛ زیرا فضای موجود اجازه نمیدهد تولیدات یا فعالیتهای دانشجویی در جهت استفاده حاکمیت قرار گیرد.
با این حال، تجربه تاریخی نشان داده است که دانشجویان همواره در بزنگاههای مهم اجتماعی نقشآفرینی کردهاند؛ اما این نقشآفرینی معمولاً برخاسته از درون جنبشهای اجتماعی بوده و نه از جریان حاکمیتی. اغلب این حرکتها در نتیجه تجمیع بحرانها و فشارهایی به وجود آمده که دانشگاهیان و دانشجویان را به کنشگری واداشته و ظرفیتی تازه ایجاد کرده است.
به نظر من، این ظرفیت همچنان بهصورت یک پتانسیل فعال در نسل امروز وجود دارد و میتواند در آینده نیز بروز و ظهور پیدا کند.
پیام و توصیه شما به دانشجویان کشور به مناسبت روز دانشجو چیست؟ شما چه راهکارهایی برای تقویت مشارکت دانشجویان در فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی پیشنهاد میکنید؟
در مقایسه با دورههای گذشته، شاهد هیچ تحول مثبتی نبودهایم؛ زیرا آنچه امروز رخ میدهد بیشتر «تغییر منفی» است تا «تحول». فضای عمومی دانشگاهها در سالهای اخیر با نوعی انقباض روبهرو شده و فرصت فعالیت تشکلها، برگزاری جلسات نقد، و گفتگوهای آزاد نسبت به گذشته محدودتر شده است. این روند، تأثیر محسوسی بر پویایی فکری اعضای دانشگاه و دانشجویان گذاشته است.
در حوزههای علمی و تخصصی، دانشگاهها همچنان فعال هستند، اما کیفیت این فعالیتها نیز پایینتر آمده است؛ عمدتاً به دلیل محدودیت در دسترسی به منابع علمی و پژوهشی که از پیامدهای فیلترینگ، تحریمها و شرایطی است که کشور به واسطه سیاستهای حاکمیتی، خود را در وضعیت انزوای سیاسی قرار داده است. این عوامل همگی آثار منفی جدی بر فضای دانشگاه گذاشتهاند.
در حوزههای فرهنگی و اجتماعی نیز مشارکت دانشجویان کاهش یافته و نشاط و شادابی لازم بهشدت کمرنگ شده است. شکلگیری نوعی انزواگرایی یا فردگرایی و فاصله گرفتن از فعالیتهای جمعی در دانشگاهها مشهود است. بسیاری از فعالیتهای کمهزینهتر یا غیرسیاسی بیشتر مورد استقبال قرار گرفتهاند؛ حتی گاهی برخلاف میل دانشجویان و فقط بهواسطه شرایط اجتماعی.
میزان توجه به مطالبات دانشجویی دچار نوسان است
در خصوص شنیده شدن صدای دانشجویان نیز باید گفت میزان توجه به مطالبات دانشجویی دچار نوسان است. بیثباتی مدیریتی و تفاوت در رویکردهای مدیران دانشگاه باعث شده است که مطالبات دانشجویی نهتنها دیده نشود بلکه در مواردی سرکوب هم بشود. اگرچه در برخی مسائل صنفی یا فرهنگی ـ که جنبه غیرسیاسی داشتهاند ـ نظرات دانشجویان اثرگذار بوده، اما در حوزههای کلان مرتبط با مدیریت دانشگاه یا کشور، میزان اثرگذاری بهمراتب کمتر از گذشته است.
با وجود افزایش سطح آگاهی نسل جدید، روند تأثیرگذاری دانشجویان طی سالهای اخیر بهشکل جدی رو به کاهش گذاشته و این مسئله آسیبزا است. دانشجویان احساس میکنند فاصله میان ساختار رسمی تصمیمسازی و واقعیت روزمره دانشگاه بیشتر شده و میان ذهنیت دانشجو و وضعیت رسمی دانشگاه شکافی عمیق ایجاد شده است.
چه عواملی باعث می شود دانشگاه بتواند از تنوع فکری برای رشد خود بهره ببرد و چگونه میتوان این تنوع فکری را در دانشگاههای امروز حفظ و تقویت کرد؟
دانشگاه همواره محیطی چندگفتمانی بوده است. حتی در ادوار پیشین، پیش از پیروزی انقلاب و پس از آن، دانشگاه همواره میزبان گفتمانهای متنوع بوده و توانسته است از این تنوع برای رشد خود بهره ببرد؛ چه در نحلههای فکری و فلسفی و چه در نحلههای فنی و صنعتی. این تنوع، مستقل از فضای سیاسی و سیاستهای حاکم، زمینه شکلگیری جهانبینی جدید و مواجهه با رویدادهای پابلیک در سطح بینالمللی را فراهم کرده است.
امروز دانشگاه، تحت تأثیر تحولات فناورانه و دیجیتال، با امکاناتی چون اینترنت، فضای مجازی و شبکههای ارتباطی روبهروست که امکان رشد آگاهی و دسترسی به اطلاعات خارج از انحصار سنتی دانشگاه را فراهم میآورد. در گذشته، دانشگاه بهعنوان یک عنصر آگاهیبخش عمل میکرد و جنبشهای دانشجویی به شکل یک جریان اجتماعی در امتداد آن فعال میشدند. امروز، با از بین رفتن انحصار اطلاعات و گسترش ابزارهای دیجیتال، این نقش آگاهیبخش دانشگاه نه تنها محدود به فضای فیزیکی آن نیست، بلکه در محیط مجازی و شبکهای نیز گسترش یافته و امکان شکلگیری گفتمانها و جنبشهای اجتماعی را در سطح گستردهتر فراهم میکند.
تحولات استارتاپها و هوش مصنوعی اجتنابناپذیر هستند و در محیط چندگفتمانی دانشگاه اهمیت ویژهای دارند. ماهیت دانشگاه ایجاب میکند که به گفتمانها و نحلههای فکری احترام گذاشته شود و رسمیت یابند. حتی در دهه اول انقلاب، زمانی که شرایط سیاسی و اجتماعی ایجاب میکرد، انحصارگرایی و محدودیتها به اندازه امروز نبود.
بهطور سنتی، دانشگاه همیشه میزبان سه گفتمان اصلی بوده است: گفتمان چپ سیاسی-ملی یا ملی-مذهبی و گفتمان اسلامی که شامل جبهه دانشجویان مسلمان یا جریان دانشگاهیان مسلمان میشود. این سه پارادایم سیاسی همواره فعال و جنبشی بودهاند و عناصر مشترکی چون ضد استبداد، استقلالخواهی، آزادیخواهی و عدالتطلبی را در خود داشتهاند.
با گذر زمان، دانشگاهها متعدد و بزرگ شدند و تحولات ارتباطی، به ویژه اینترنت و شبکههای مجازی، سبب شد که دانشگاه و فضای نخبگانی به جامعه و فضای عمومی نزدیکتر شوند. این امر منجر به عمومی شدن اطلاعات و افزایش آگاهی عمومی شد و دانشگاه از حالت یکتامحوری و مرجعیت مطلق در آگاهیبخشی خارج شد.
در این شرایط، فردگرایی و جمعگرایی در فضای دانشگاه به نوعی به فضای مجازی منتقل شده است. گروهها و شبکههای مجازی، جایگزین فعالیتهای جمعی سنتی شده و بستری برای شکلگیری ارتباطات، فعالیتها و گفتمانهای دانشجویی فراهم میآورند، هرچند ماهیت فعالیتها به صورت فردی و شبکهای است.
این اتمی شدن و تمرکز بر فردیت در میان دانشگاهیان و دانشجویان نخبگان، معضلی است که به نظر میرسد تحولات اخیر بر آن دامن زده است. رواج کافهنشینی و عادی شدن روابط فردی و اجتماعی با جنس مخالف در نسل امروز نسبت به نسل گذشته کاملاً محسوس است. از سوی دیگر، غیرسیاسی شدن فضای دانشگاه، امنیتی کردن فعالیتها و پدیده ستارهدار کردن دانشگاهها، ماهیت تشکلهای خودجوش دانشجویی را تحت تأثیر قرار داده است. همچنین، تقویت پایگاه بسیج و نهاد رهبری در دانشگاه و کاهش استقلال تشکلهای دانشجویی، نقش مؤثری در کاهش استقلال و خودجوشی تشکلها داشته است.
این تغییرات باعث شده که دانشگاهها از پارادایم سیاسی به پارادایم اجتماعی حرکت کنند و نقش سیاسی دانشجویان کمرنگ شود. حضور اجتماعی و فعالیتهای جمعی، اغلب به شکل کافهنشینی، کنسرتهای موسیقی، استارتاپها و انجمنهای علمی و حرفهای پررنگتر شود و مسائل سیاسی کمتر مورد توجه قرار گیرد.
در محیط نخبگانی امروز، فردگرایی و سبک زندگی منحصر به فرد اهمیت قابل توجهی یافته است. عوامل دیگری مانند فشارهای سیاسی، سرکوب، شکاف میان شادی و امید به تغییر، مشکلات اقتصادی و معیشتی، ضعف تشکلها و نهادسازی نیز بر این روند تأثیرگذار بودهاند. علاوه بر این، بحرانهایی همچون ویروس کرونا نیز نقش مؤثری در تغییر سبک زندگی و اولویتهای دانشجویان و دانشگاهیان ایفا کرده و به کاهش اعتماد به جامعه دانشگاهی و جامعه عمومی دامن زده است.
روز دانشجو، همواره نمادی از جنبش دانشجویی و کنشگری اجتماعی بوده است. اگر بزرگداشت آن را در دهههای ۷۸، ۹۰ و امروز با یکدیگر مقایسه کنیم، همچنان میتوان گفت دانشگاه کانون تغییرات اجتماعی است. هرچند شکل کنشگری دانشجویان در دهههای اخیر کمی تغییر کرده و در برخی حوزهها افول داشته، اما همچنان دستخوش تحول و تغییر بوده است.
امروز، آزادیهای مدنی و حقوق شهروندی پررنگتر شده و جنبههای نافذتری یافته است. در دهه ۸۰، فعالیتهای سیاسی و انتقادی دانشگاهها در امتداد دهه ۷۰ افزایش یافت و حتی انتقاد از خود تشکلها نیز مطرح شد؛ برای مثال، دفتر تحکیم وحدت به نقد عملکرد انجمنهای اسلامی میپرداخت و کرسیهای آزاداندیشی و مناظرات دانشگاهی نقش مهمی در رشد جامعه و تأثیرگذاری بر فضای انتخابات و عمومی داشتند، همچون تأثیر دفتر تحکیم وحدت بر انتخابات دوم خرداد سال ۷۶.
با این حال، پس از سال ۸۸، محدودیتهای امنیتی شروع شد و فضای دانشگاهها دستخوش تغییر شد. فعالیتهای دانشجویی دیگر به سبک گذشته نیست، اما پایان نیافته است و با تغییر ابزارها و روشها، به ویژه کنشگری شبکهای و دیجیتالی، میتواند ادامه یابد و منتظر فرصتهایی است که فضای آزادی بیشتری برای آن فراهم شود.
عوامل تغییر یا تضعیف کنشگری دانشجویی را میتوان در مواردی مانند محدودیتهای ساختاری و اداری و هزینههای فعالیت، فشارهای اقتصادی و دغدغههای شغلی، جذابیت و دسترسپذیری فعالیتهای فضای مجازی، کاهش امید به اصلاحات سریع و بیاعتمادی به تبدیل فوری ایدهها به عمل و تجربه رویدادهای اعتراضی گذشته که بر رفتار و کنشهای دانشجویان تأثیر گذاشته، خلاصه کرد. این عوامل، همگی به تغییر شکل کنشگری دانشجویان و گرایش آن به روشهای نوین و شبکهای دامن زدهاند.
چگونه میتوان از فضای مجازی برای ارتقای مهارتهای مدنی و مشارکت دانشجویان استفاده کرد بدون اینکه جایگزین تجربه حضوری شود؟
نسبت دانشگاه و فضای آنلاین یا مجازی را میتوان به این شکل تعریف کرد که دانشگاه همواره شکلدهنده هویت مشترک است. دانشگاه محلی است که اساتید میتوانند الهامبخش باشند و دانشجویان امکان گفتگو و پیوند واقعی را در محیط حضوری دانشگاه تجربه کنند و به ظرفیت سازماندهی پایداری دست یابند. این پایداری و فراگیری مهارتهای مدنی بهطور کامل در فضای مجازی ایجاد نمیشود و محدودیتهایی دارد که باید مورد توجه قرار گیرد.
جنبش دانشجویی هرگز از بین نرفته است، اما از سازمانهای رسمی به شبکههای غیررسمی تبدیل شده است. انجمنهای اسلامی در برخی دانشگاهها همچنان فعالند، اما نقش آنها کمرنگتر شده و دچار نوعی استحاله شدهاند و فاصلهای با هویت و اساسنامه و مرامنامه اصلی خود پیدا کردهاند، چه از نظر مثبت و چه از نظر منفی.
جنبش دانشجویی به سبکی جدید و متفاوت منتقل شده است
در سطح سیاست کلان، نگرشها بیشتر روزمره و هویتی شدهاند و کمتر به مسائل کلان و راهبردی پرداخته میشود، زیرا حاکمیت اجازه شکلگیری دیدگاههای کلاننگر را نمیدهد. تجمعات حضوری نیز به دلیل هزینهها و محدودیتها کاهش یافته و فعالیتها به شکل چندلایه، آنلاین و آفلاین منتقل شدهاند. این تحولات، جنبش دانشجویی را به سبکی جدید و متفاوت منتقل کرده و به همین دلیل حضور آن در فضای دانشگاه کمی کمرنگتر به نظر میرسد، اگرچه دسترسی به این فعالیتها برای عموم از طریق فضای مجازی امکانپذیر شده است.











