شفقنا- آیت الله محمد عندلیب همدانی، استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم بیان کرد: از مجموع گزارشهای شیعه و سنی درباره هجوم به بیت فاطمه و علی علیهماالسلام چنین استفاده میشود که این حادثه یک بار نبوده است. در هجوم نخست، هدف شکستن تحصن کسانی بود که در خانه امیرالمؤمنین علیهالسلام حضور داشتند و از بیعت امتناع کرده بودند. برخی از اصحاب نیز در خانه بودند. تهدید به آتشزدن خانه نیز مربوط به همین مرحله بود: اگر بیرون نیایند، خانه را آتش میزنیم. اما در هجومهای بعدی، که پس از مدتی مجدداً تکرار شد، واقعه شهادت حضرت محسن سلاماللهعلیه رخ داد. در هجوم آخر، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا و فرزندانشان تنها بودند؛ اصحاب از خانه بیرون برده شده بودند و تحصن شکسته شده بود.
در همین هجوم آخر بود که امیرالمؤمنین علیهالسلام را از خانه بیرون کشیدند و تهدید به قتل کردند و در همین هجوم بود که تهدید اولیه به آتشزدن خانه عملاً انجام گرفت و درِ خانه فاطمه زهرا سلاماللهعلیها آتش زده شد.
همچنین در همین هجوم نهایی بود که ضرب و جرح حضرت زهرا سلاماللهعلیها توسط مهاجمان منافق صورت گرفت و حضرت محسن سلاماللهعلیه سقط شد، و همین وقایع موجب شد که ایشان پس از مدتی به شهادت برسند.
استاد عندلیب همدانی گفت: اینکه قبر در «روضه النبی» است یا در «بقیع»، حقیقتی است که ما یقین قطعی نسبت به آن نداریم و این از اسرار آلالله است که نمیتوانیم با قاطعیت درباره آن سخن بگوییم. این راز مظلومیت حضرت زهرا سلاماللهعلیهاست و راز رسوایی کسانی که با زور و غلبه بر مسند قدرت نشستند و بر آن بانوی بزرگوار ستم روا داشتند.
متن گفت وگوی شفقنا با آیت الله عندلیب همدانی را می خوانید:

* شواهد تاریخی نشان می دهد که حضرت زهرا(س) از جریان حاکم زمان خود رضایت نداشتند و در سخنان خود به این عدم رضایت اشاره داشتند، بر طبق اسناد تاریخی دلایل اصلی نارضایتی حضرت زهرا(س) از جریان حاکم به چه دلیلی بوده است؟
علل نارضایتی حضرت زهرا(س) «غصب مقام خلافت نبیّ خاتم»، «انحراف در دین»، «پیروی از وساوس شیطانی» و «بروز نفاق درونی» بود
تمام شواهد تاریخی نشان میدهد که وجود مقدّس حضرت زهرا سلاماللهعلیها از آنچه پس از شهادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم رخ داد، ناراضی بودند. این نارضایتی را نیز هم در گفتوگو با بانوانی که به عیادت ایشان میآمدند و هم در ملاقات با برخی از بنیانگذاران سقیفه، آشکارا بیان فرمودند.
علّت این نارضایتی نیز «غصب مقام خلافت نبیّ خاتم»، «انحراف در دین»، «پیروی از وساوس شیطانی» و «بروز نفاق درونی» بوده است. دلیل این امر همان خطابه فاطمیه است که در آن میفرمایند: «فَلَمَّا اِختارَ اللَّهُ لِنَبِیِّهِ دارَ اَنْبِیائِهِ وَ مَأْوى اَصْفِیائِهِ، ظَهَرَ فیکُمْ حَسْکَةُ النِّفاقِ، وَ سَمَلَ جِلْبابُ الدّینِ، وَ نَطَقَ کاظِمُ الْغاوینَ، وَ نَبَغَ خامِلُ الْاَقَلّینَ، وَ هَدَرَ فَنیقُ الْمُبْطِلینَ، فَخَطَرَ فی عَرَصاتِکُمْ، وَ اَطْلَعَ الشَّیْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ، هاتِفاً بِکُمْ، فَأَلْفاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیبینَ، وَ لِلْغِرَّةِ فیهِ مُلاحِظینَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَکُمْ فَوَجَدَکُمْ خِفافاً، وَ اَحْمَشَکُمْ فَاَلْفاکُمْ غِضاباً، فَوَسَمْتُمْ غَیْرَ اِبِلِکُمْ، وَ وَرَدْتُمْ غَیْرَ مَشْرَبِکُمْ؛ زمانی که خداوند پیامبر اکرم را از این دنیا به جهان آخرت بُرد، با رحلت پیامبر، همان حقکُشی، عَصَبیت جاهلی، کینهها و خشمهایی که در دل داشتید، آشکار کردید؛ نفاق درونی شما برملا شد و پیراهن دین فرسوده گشت.»
پس علّت اصلی نارضایتی حضرت زهرا سلاماللهعلیها به انحراف کشیده شدن امامت و خلافت است؛ امامتی که خود حضرت در همین خطابه میفرمایند: «وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَ اِما مَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ». وقتی این «امامت» که محور وحدت امت اسلامی و بیانگر حقایق دین است، در جایگاه حقیقی خود قرار نمیگیرد، طبیعی است که نتیجه آن، «جِلْبابُ الدِّین» و فرسودگی لباس دین خواهد بود.
اگر حضرت زهرا سلاماللهعلیها در موضوع غصب فدک اعتراض داشتند که داشتند و بهحق نیز اعتراض کردند؛ این اعتراض در راستای همان اعتراض اصلی ایشان نسبت به «غصب مقام خلافت و ولایت»، «انحراف در مسیر نبوت» و «آشکار شدن نفاق درونی منافقانی» است که تا آن زمان خود را جزو یاران و یاوران پیامبر به شمار میآوردند.
* به چه دلایلی جریان حاکم پس از پیامبر اکرم(ص) به خاندان پیامبر(ص) به ویژه حضرت زهرای اطهر (س) بی مهری کردند؟
وقتی مشاهده میکنیم که خود حضرت زهرا سلاماللهعلیها در خطابه میفرمایند: «ظَهَرَ فیکُمْ حَسْکَةُ النِّفاقِ»، یعنی شما از آغاز مؤمن واقعی نبودید و تنها چهرهای ایمانی از خود نشان میدادید و به ایمان تظاهر میکردید، روشن میشود که جریان نفاق نمیتوانست خود را از افشاگریهای حضرت زهرا سلاماللهعلیها در امان بداند.
حضرت زهرا سلاماللهعلیها در نظر تمام مسلمانان، چه در آن عصر و چه در دورانهای آینده تا دامنه قیامت، جایگاهی ویژه و بیبدیل دارند. طبیعی است که منافقان از افشاگریهای ایشان دچار خوف و هراس باشند. همچنین طبیعی است که چنین منافقانی نسبت به شخصیتی که تمام اسرار درونی آنان را آشکار میکند و نفاق پنهانشده این منافقان بینامونشان را برملا میسازد، بیمهری نشان دهند.
* هجوم به بیت مطهر حضرت زهرا سلام الله علیها و آتش زدن درب منزل و ماجرای ضربه به پهلوی مبارک و حتی سیلی بر چهره مبارک ایشان و اخذ بیعت اجباری از امام علی(ع) را با استناد به روایات بیان فرمایید؟
من تنها به دو مورد اشاره میکنم، هرچند بحث بسیار طولانی است. یکی از آنها روایت بلاذری است. بلاذری از علمای اهلسنت در «انساب الأشراف»، جلد ۱ صفحه ۵۸۶ مینویسد: «ان ابابکر ارسل الی علی یرید البیعة»؛ پس از آنکه سقیفه بنی ساعده تشکیل شد و گروهی با ابوبکر بیعت کردند، خلیفه اول کسی را نزد علی علیهالسلام فرستاد و از او تقاضای بیعت کرد، اما « فلم یبایع»؛ امیرالمؤمنین علی(ع) بیعت نکرد. «فجاء عمر و معه فتیلة»؛ عمر آمد در حالی که در دستش مشعلی آتشزا بود. «فتلقته فاطمة علی الباب»؛ فاطمه سلاماللهعلیها پشت در ایستاد. «فقالت فاطمة: یابن الخطاب! اتراک محرّقا علیّ بابی؟!» فرمود: آیا قصد داری خانه مرا به آتش بکشی؟ «قال: نعم»؛ گفت: بله. این، عبارتی است که در کتاب بلاذری آمده است.
باز از منابع اهلسنت، در کتاب «العِقد الفرید» تألیف «ابن عبدربّه اندلسی»، جلد ۵ صفحه ۱۳، عین عبارت چنین است:
فامّا علی والعباس والزبیر فقعدوا فی بیت فاطمة حتّی بعث الیهم ابوبکر عمر بن الخطاب لیخرجوا من بیت فاطمة وقال له: ان ابوا فقاتلهم؛ علی علیهالسلام، عباس و زبیر در خانه فاطمه سلاماللهعلیها بودند. ابوبکر عمر بن الخطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بیرون آورد و اگر از بیعت سرباز زدند، با آنان بجنگد.
فاقبل عمر بقبس من نار علی ان یضرم علیهم الدار؛ با مشعلی آتشزا آمد تا خانه را بسوزاند.
فلقیته فاطمة فقالت: یابن الخطاب! اجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم او تدخلوا فیما دخلت فیه الامة فخرج علی حتی دخل علی ابیبکر؛ فاطمه سلاماللهعلیها به او برخورد و فرمود: آیا میخواهی خانه را آتش بزنی؟ گفت: بله.
به عنوان نمونه دیگر، از کتاب الوافی بالوفیات، جلد ۶، صفحه ۱۵ که از کتابهای اهلسنت استـ از یکی از بزرگان معتزله به نام نِظّام معتزلی چنین نقل شده است. او این را بهعنوان «نقیصه» مطرح میکند و میگوید:
إنّ النبیّ علیّاً نصّ على الإمامة له، و إنّ الصحابة علموا بذلک، ولکن کَتَمَهُ عمرُ لأجلِ أبی بکر؛ پیامبر، علی علیهالسلام را به امامت تعیین کرد، و صحابه این را فهمیده بودند، اما عمر این امر را به خاطر خلافت ابوبکر پنهان کرد.
و سپس نظّام میگوید: و إنّ عمر ضرب بطن فاطمة حتى أَلقت المُحسَّن من بطنها؛ عمر چنان بر پهلو و شکم فاطمه زد که محسن را سقط کرد. این امر سرانجام به شهادت حضرت محسن سلاماللهعلیه انجامید.
از منابع شیعه نیز بهعنوان نمونه، کتاب کامل الزیارات که از معتبرترین کتابهای شیعه است صفحه ۳۳۲ و ۳۳۳، در جریان معراج، خبر ظلمهایی که به حضرت زهرا سلاماللهعلیها وارد خواهد شد، چنین آمده است:
خداوند به پیامبر میفرماید:
واما ابنتک فتظلم وتحرم ویؤخذ حقها غصبا الذی تجعله لها؛ دخترت مورد ظلم قرار میگیرد و حق او غصب میشود.
وتضرب وهی حامل؛ در حالی که باردار است.
ویدخل علیها وعلی حریمها ومنزلها بغیر اذن؛ به خانه او و حریمش بدون اجازه وارد میشوند. هیچکس به فریاد او نمیرسد.
وتطرح ما فی بطنها؛ آنچه در رحم دارد، سقط میکند.
وتموت من ذلک الضرب؛ از همان ضربهها به شهادت میرسد.
وقتی پیامبر در معراج این خبر را میشنود، آیه استرجاع بر زبانش جاری میشود.
هجوم به بیت فاطمه(س) و علی(ع) یک بار نبوده است
از مجموع گزارشهای شیعه و سنی درباره هجوم به بیت فاطمه و علی علیهماالسلام چنین استفاده میشود که این حادثه یک بار نبوده است. در هجوم نخست، هدف شکستن تحصن کسانی بود که در خانه امیرالمؤمنین علیهالسلام حضور داشتند و از بیعت امتناع کرده بودند. برخی از اصحاب نیز در خانه بودند. تهدید به آتشزدن خانه نیز مربوط به همین مرحله بود: اگر بیرون نیایند، خانه را آتش میزنیم. اما در هجومهای بعدی، که پس از مدتی مجدداً تکرار شد، واقعه شهادت حضرت محسن سلاماللهعلیه رخ داد. در هجوم آخر، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا و فرزندانشان تنها بودند؛ اصحاب از خانه بیرون برده شده بودند و تحصن شکسته شده بود.
در همین هجوم آخر بود که امیرالمؤمنین علیهالسلام را از خانه بیرون کشیدند و تهدید به قتل کردند و در همین هجوم بود که تهدید اولیه به آتشزدن خانه عملاً انجام گرفت و درِ خانه فاطمه زهرا سلاماللهعلیها آتش زده شد.
همچنین در همین هجوم نهایی بود که ضرب و جرح حضرت زهرا سلاماللهعلیها توسط مهاجمان منافق صورت گرفت و حضرت محسن سلاماللهعلیه سقط شد، و همین وقایع موجب شد که ایشان پس از مدتی به شهادت برسند.
به چه دلایلی در مورد زمان شهادت حضرت زهرا(س) دو روایت وجود دارد؟ کدام زمان مورد اتفاق اکثریت است؟
در اینگونه مسائل، سخن بزرگی مانند علامه مجلسی که بر روایات شیعه و تاریخ تشیع تسلط کامل دارد، برای من از قول دیگران معتبرتر و قابل پذیرشتر است. ایشان در کتاب «زادالمعاد»، صفحه ۲۸۰، تصریح میکنند که روایت ۹۵ روز معتبر است و در میان شیعه شهرت بیشتری دارد. ایشان روایت ۷۵ روز را نفی نمیکنند، بلکه میگویند روایت ۹۵ روز از اعتبار و شهرت بیشتری برخوردار است.
علامه مجلسی همچنین پیشنهاد و سفارش میکنند که در سوم ماه جمادی چنانکه در همین کتاب زادالمعاد آمده است، مراسم عزای حضرت زهرا سلاماللهعلیها برپا شود، زیارت آن حضرت خوانده شود و لعن بر ظالمان ایشان در این روز بسیار گفته شود. بنابراین به نظر میرسد که میان دو روایت موجود، و حتی روایات دیگری که در تعیین روز شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها ضعیفتر شمرده میشوند، روایت ۹۵ روز شهرت برجستهتری در میان شیعه دارد.
حال اینکه علت این تفاوت چیست، آیا مربوط به رسمالخط بوده است که گاهی «سبعین» و «تسعین» را به شکل مشابه و بدون نقطه مینوشتند، یا علل دیگری در میان بوده است، این امر روشن نیست. همانگونه که در موارد متعددِ دیگری نیز در تاریخ ولادت و شهادت ائمه علیهمالسلام اختلافاتی مشاهده میکنیم که بخشی از این اختلافات به علت ظلم و دشمنی مخالفان آنان بوده است. به هر حال، این اختلاف وجود دارد، اما روایت مشهورتر همان روایت ۹۵ روز است؛ یعنی آنچه ما بهعنوان فاطمیه دوم میشناسیم.
* در مورد چگونگی یا دلایل شهادت حضرت زهرا(س) از زبان اسناد لطفا دیدگاه خود را بیان کنید؟ دلایل پنهان ماندن مرقد مطهر ایشان چیست و محتمل ترین مکان کدام است؟
در مورد زمان و کیفیت این حوادث که پیشتر اشاره کردم هجوم تنها یکبار نبوده و چند مرتبه رخ داده است. درباره شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها همان مطلبی که از کامل الزیارات خواندم و آدرس آن را نیز تقدیم کردم (صفحه ۳۳۲)، یک مورد بود. مورد دیگر در بحارالأنوار، جلد ۴۳، صفحه ۱۷۰، از دلائل الإمامة طبری نقل شده است. طبری از امام صادق علیهالسلام روایت میکند: «وكان سبب وفاتها أن قنفذاً مولي الرجل لكزها بنعل السيف بأمره؛ سبب شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها این بود که فردی، به دستور خلیفه دوم، غلام یا مأمور او، با غلاف شمشیر بر پهلوی حضرت زهرا سلاماللهعلیها ضربه وارد کرد.»
در ادامه آمده است: «فأسقطت محسناً ومرضت من ذلك مرضاً شديداً »، و از آن ضربه دچار بیماری شدیدی گردید؛ «ولم تدع أحداً ممن آذاها يدخل عليها؛ و هیچکدام از کسانی را که او را آزار داده و حقش را غصب کرده بودند، اجازه نداد بر او وارد شوند.»
اما درباره پنهان ماندن قبر، محتملترین مکانها ذکر شده است. عبارتی را از سه منبع معتبر نقل می کنم: نخست «الأمالی مفید»، صفحه ۲۸۱؛ دوم « الأمالی شیخ طوسی»، صفحه ۱۰۹؛ و سوم «بشاره المصطفی اثر عمادالدین طبری»، صفحه ۳۹۶.
در این منابع آمده است: فلما حضرت الوفاة؛ هنگامی که لحظه رحلت و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها فرا رسید، آن بانوی مکرم به امیرالمؤمنین وصیت کرد که «أن یتولی أمرها»؛ خودِ مولا متولی امر غسل، کفن و دفن ایشان باشد. و نیز وصیت فرمودند «و یدفنها لیلاً»؛ که شبانه دفن شود.
اما شاهد اصلی سخن من این جمله است: خود حضرت زهرا سلاماللهعلیها به امیرالمؤمنین وصیت کردند که قبر را پنهان نگاه دارد، به گونهای که کسی از محل قبر مطلع نشود. دقت کنید: هم تشییع جنازه مخفیانه باشد، و هم اجازه ندهد مردم بدانند قبر فاطمه کجاست. این یعنی یک اعتراض تاریخیِ ابدی به دستگاه خلافت؛ و این برای آنان تا قیامت رسوایی است.
اینکه دختر پیامبر، تنها بعد از چند روز از رحلت پدرش، وصیت میکند که آنان در تشییع او حاضر نشوند، وصیت میکند که شبانه دفن شود و مهمتر از همه وصیت میکند که قبرش پنهان بماند، خود بزرگترین سند مظلومیت و اعتراض است. اینکه قبر در «روضه النبی» است یا در «بقیع»، حقیقتی است که ما یقین قطعی نسبت به آن نداریم و این از اسرار آلالله است که نمیتوانیم با قاطعیت درباره آن سخن بگوییم.
این راز مظلومیت حضرت زهرا سلاماللهعلیهاست و راز رسوایی کسانی که با زور و غلبه بر مسند قدرت نشستند و بر آن بانوی بزرگوار ستم روا داشتند.
* دو حادثه مهم برای حضرت زهرا(س) بعد از رحلت پیامبر(ص) داریم، یکی مساله غصب فدک و مطالبه حضرت به فدک که به خطبه حضرت در مسجد پدر منتهی شده، البته مطالبه به فدک با مطالبه با اصل خلافت آمیخته بود. حادثه دیگر حمله به خانه امیرالمومنین و بُردن ایشان برای بیعت است. درباره زمان و کیفیت این حوادث لطفا توضیح دهید؟
اگر شهادت پیامبر اکرم(ص) را طبق نقل مشهورِ امروز ۲۸ صفر بدانیم یا حتی بنا بر نقل دیگر، اوایل ربیعالاول، باید توجه کنیم که حادثه سقیفه از همان روزهای نخست آغاز شد. گروهی در سقیفه بنیساعده جمع شدند و پس از آن نیز ماجرای هجوم برای شکستن تحصن و حوادث بعدی رخ داد.
اما قضیه فدک موضوعی نیست که در همان روزهای اول اتفاق افتاده باشد. این ماجرا طبعاً با فاصله زمانی از واقعه سقیفه روی داده است؛ چراکه ابتدا باید خبرِ برکناری کارگزاران حضرت زهرا(س) از فدک به ایشان برسد، و این خبر در آن زمان دستکم چند روزی زمان میبرد. از سوی دیگر باید سپاه اسامه نیز از مأموریتی که پیامبر(ص) آنان را به آن اعزام کرده بود، بازگشته باشد؛ چراکه سپاه تا زمان خلافت خلیفه اول به نتیجه نرسیده و بعد از آن حرکت کرده بود.
به همین دلیل، خطبه فدکیه نیز با فاصلهای منطقی از حوادث سقیفه ایراد شده است؛ یعنی زمانی که «خبر ماجرای فدک به حضرت زهرا(س) رسیده بود، سپاه اسامه برگشته بود و جمعی در مسجد حضور داشتند تا آن خطبه تاریخی را بشنوند.»
به نظر میرسد آنچه که به شهادت حضرت محسن(ع) انجامید نیز در همین بازه زمانی رخ داده باشد. ما نمیتوانیم با قطعیت روز و ساعت را تعیین کنیم؛ اما ظاهر وقایع تاریخی نشان میدهد که بین رحلت پیامبر و شهادت حضرت زهرا(س)، مدتی قابل توجه فاصله افتاده است تا این حوادث شکل بگیرد.
در عین حال نباید فراموش کنیم که هرچند این خطبه را معمولاً «خطبه فدکیه» مینامند، اما اصل و محور خطبه، فدک نیست. ماجرای فدک تنها یکی از نمونههای ظلم و انحراف بود؛ اما روح خطبه هشدار درباره «به انحراف کشیده شدن مسیر دین، بازگشت جامعه به جاهلیت با ظاهر اسلامی، احیای بدعتها و فاصله گرفتن از رسالت پیامبر(ص)» است. در این خطبه، حضرت زهرا(س) با روشنترین استدلالها پاسخ ادعاهای مطرحشده را میدهد و بر غصب بودن آنچه رخ داده تصریح میکند.
سادات عزیز فرزندان خود را با این خطبه آشنا کنند. در گذشته، سادات و اهل هیئت مقاطع مهم خطبه را به جوانان یاد میدادند و حفظ کردن بخشهایی از آن را وظیفه میدانستند. این خطبه تنها یک متن دعا یا روایت تاریخی نیست؛ سندی است از عمق اندیشه حضرت زهرا(س) که در منابع اهل سنت، نظیر بلاغات النساء نیز نقل شده و از آثار ماندگار تاریخ اسلام است. این خطبه را نباید کوچک یا کماهمیت دانست؛ بارها درباره آن گفته و نوشته شده و باز هم باید گفته شود.
* واکنش جامعه مدینه و صحابه کبار در قبال این تعدیات چه بوده است؟ آیا مجموعا واکنش ها و اعتراضات در حد عمق و بزرگی این فاجعه بوده است؟ چرا و چگونه جامعه مدینه و امت اسلام در برابر این تعدیات واکنش مناسبی نداشته است؟
در آن دوران، مردمِ پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) را میتوان به سه گروه تقسیم کرد:
گروه اول؛ ساکتان
کسانی که سکوت کردند؛ سکوتی که برخی از ترس بود، برخی از طمع و برخی شاید از ابهام و حیرت؛ این افراد تحت فشار و تهدید، بیعت کردند و دیگر پیگیری ماجرای غدیر و ولایت امیرالمؤمنین(ع) را ادامه ندادند. اینها همان گروهی بودند که ترجیح دادند خود را از درگیریهای سیاسی دور نگه دارند.
گروه دوم؛ همراهان دستگاه خلافت
این دسته کسانی بودند که سقیفه بنیساعده را تشکیل دادند و بعد از آن نیز برای تحکیم قدرت خود پیش رفتند؛ همان کسانی که به خانه فاطمه و علی(ع) هجوم آوردند و پایههای خلافت جدید را مستحکم کردند.
گروه سوم؛ یاران اندکِ امیرالمؤمنین(ع)
اینها جمع کوچکی بودند که در آن فضای سنگین و پرتهدید، همچنان پای حق ایستادند؛ کسانی مانند سلمان و گروه اندکی از شیعیان نخستین که همراه و همقدم با حضرت بودند.
برای نشان دادن فضای آن زمان، دو نقل تاریخی مهم را مرور میکنم:
نقل اول: صحیح ترمذی
در صحیح ترمذی، جلد ۵، صفحه ۵۸۸ سخنی از انس بن مالک نقل شده و این روایت را صحیح دانستهاند. حتی ناصرالدین البانی—که بهشدت سختگیر است و بسیاری از روایات را تنها برای اینکه شیعه به آنها استدلال نکند «ضعیف» میشمارد—در اینجا تصریح میکند که این روایت صحیح است.
انس بن مالک میگوید: روزی که پیامبر اکرم وارد مدینه شد، مدینه سراسر نور شد. اما روزی که پیامبر از دنیا رفت، همه چیز تاریک گردید. پیامبر هنوز دفن نشده بود که ما آنچه را در دل داشتیم—و یک عمر به آن ایمان داشتیم—انکار کردیم.
این جمله آخر بسیار سنگین است؛ یعنی جامعهای که تازه پیامبرش را از دست داده بود، پیش از پایان تدفین، پایههای اعتقادی خود را پشت سر گذاشت و مسیر دیگری را انتخاب کرد.
نقل دوم: ارشاد شیخ مفید
مرحوم شیخ مفید در ارشاد، جلد ۱، صفحه ۳۵۱، نقل میکند: امیرالمؤمنین(ع) به انس بن مالک فرمود: انس! اگر روز غدیر حاضر بودی و دیدی پیامبر فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه، شهادت بده. انس گفت: پیر شدهام و فراموشکار شدهام. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: خدایا! اگر دروغ میگوید، به بیماریای مبتلا شود که پرده چشمش برگردد و دچار پیسی گردد و همانگونه شد.
این نقل نشان میدهد که حتی کسی مانند انس بن مالک—که شاهد مستقیم غدیر بود—در آن فضا جرأت شهادت دادن به حقیقت را نداشت؛ این خود گویای شرایط آن دوران است.
* مهم ترین پیام ها و وصایای حضرت زهرا(س) چه بوده است؟
حضرت زهرا(س) در عین رعایت کامل حیا، به دفاع از حق و افشای ظلم میپرداختند
مهمترین وصیت حضرت زهرا سلاماللهعلیها، همان وصیت معروفی است که به امیرالمؤمنین(ع) کردند: اینکه تمام مراسم ایشان مخفیانه انجام شود. این وصیت بیش از آنکه یک دستور تشریفاتی باشد، پیامی آشکار به دستگاه ظلم دارد. حتی ایشان فرمودند که قبرشان نیز مخفی بماند. این مهمترین وصیت است و نشاندهنده مبارزهای مستقیم با هرگونه ظلم و فساد است.
اما اگر به مجموع سخنان و رفتارهای حضرت زهرا سلاماللهعلیها در زندگی شخصی و خانوادگی ایشان توجه کنیم، درمییابیم که ایشان یک اسوه و الگو برای همه انسانها، چه زن و چه مرد، در حقطلبی، صبر، ایمان و مقاومت بر ایمان هستند. بهویژه برای بانوان، حضرت زهرا سلاماللهعلیها نماد حیا، عفت و شجاعت در برابر دستگاه ظلم است. ایشان در عین رعایت کامل حیا، به دفاع از حق و افشای ظلم میپرداختند.
به عنوان نمونه، در خطبه فاطمیه، حضرت زهرا با گروهی از بانوان در مسجد حضور یافتند؛ با روسری بلند و چادر سراسری و در پشت پرده نشستند و پیام و عصمت خود را منتقل کردند. حتی در تشریفات بسیار محدود تشییع جنازه ایشان نیز همین انسجام و رعایت اصول واضح است. این نشان میدهد که حضرت زهرا، علاوه بر مبارزه سیاسی و اجتماعی، اسوه کامل بانوان و مادران جامعه است.
اگر ما زندگی ایشان را دقیق و درست تحلیل کنیم، درمییابیم که اسوه بودن حضرت زهرا به زندگی خانوادگی، اجتماعی و تربیتی نیز محدود نمیشود. فرزند ایشان، امام زمان(عج)، نیز در روایتی فرموده است که برای او، حضرت زهرا سلاماللهعلیها اسوه حسنه است. این یعنی الگو بودن ایشان برای نسلهای بعد، از جمله امام معصوم، و نشاندهنده تاثیر عمیق اخلاق، ایمان و روش زندگی ایشان در مسیر هدایت و تربیت است.
بنابراین، وصایای حضرت زهرا، منش و روش زندگی ایشان همه برای ما درس زندگی و درس دینداری هستند و هر فردی، چه زن و چه مرد، میتواند از این آموزهها برای ساختن زندگی متعالی و پرمعنا بهره گیرد.
* در بیان، روایت و شکایت امام علی(ع)، رویدادهایی که در آن زمان بر خودِ حضرت علی(ع) و فاطمه زهرا(س) رخ داد، چگونه دیده می شود؟ آیا حضرت علی(ع) در سخنان خود به ابعاد یا چگونگی این حوادث اشاره ای داشتند؟
به خوانندگان محترم و گرامی و بهویژه جوانان جستجوگر و اهل مطالعه، توصیه میکنم خطبه سوم و خطبه ششم نهجالبلاغه را با دقت مطالعه کنند. در این خطبهها، حضرت امیر(ع) اوضاع پس از رحلت پیامبر را چگونه ترسیم کردهاند و راز فریادهای حضرت زهرا سلاماللهعلیها روشن میشود؛ هم درباره خلیفه اول و دوم و هم درباره کل دستگاه خلافت.
همچنین توصیه میکنم سخنان امیرالمؤمنین(ع) در هنگام دفن حضرت زهرا را مطالعه کنید که در خطبه ۲۲ نهجالبلاغه و در کتابهای دیگر مانند کافی، طبع اسلامیه، جلد ۱، صفحه ۴۵۷ آمده است. کلمات امیرالمؤمنین(ع) هنگام دفن حضرت زهرا، اگر ما هیچ منبع دیگری از مصائب ایشان نداشتیم، همین خطبه کافی است تا ابعاد فشارها و ظلمهایی که بر ایشان وارد شد روشن شود. کافی میگوید: یا رسول الله، از دخترت بپرس، اما نه به طور معمول، بلکه دقیق و با جزئیات، تا شاید حقیقت را بیان کند.
این خطبه نشان میدهد که امتی که در آن زمان ظاهر ایمان داشتند، دست به دست هم دادند تا یکی را خرد کنند؛ و این همان موضوعی است که در نهجالبلاغه و کافی آمده است. بنابراین اگر میخواهید بدانید امیرالمؤمنین(ع) چه کشیده است، این دو منبع را مطالعه کنید: خطبه سوم نهجالبلاغه (شقشقیه)، خطبه ۲۲ نهجالبلاغه و سخنان هنگام دفن حضرت زهرا(س).
در ادامه، به منابع اهل سنت هم اشاره میکنم، بدون کمکردن اهمیت مطالب: صحیح بخاری، جلد ۵، صفحه ۱۳۹ (در چاپهای مختلف ممکن است شماره صفحه متفاوت باشد، در چاپی که موجود است، جلد ۵، صفحه ۵۳۹) میگوید: ان فاطمه وجدت علی ابی بکر؛ یعنی حضرت فاطمه(س) در ماجرای فدک، غضب کرد و ناراحت شد. نکته مهم این است که حضرت زهرا تا هنگام وفات، حتی یک کلمه با کسی حرف نزدند و این سکوت و صبرشان خود سندی از مظلومیت ایشان است.
حضرت زهرا حدود شش ماه پس از پیامبر زنده بودند. هنگام دفن نیز، امیرالمؤمنین(ع) شبانه و مخفیانه ایشان را دفن کردند و حتی ابوبکر از این موضوع مطلع نشد. امیرالمؤمنین(ع) بر ایشان نماز خواند و مردم هم حرمت حضرت علی(ع) و دختر پیامبر(ص) را رعایت کردند.
در صحیح بخاری، جلد ۵، صفحه ۲۱ آمده است: هر کس فاطمه را به غضب آورد، مرا به غضب آورده است. و در جلد ۷، صفحه ۲۸ نیز این موضوع تصریح شده است.
این غضب حضرت زهرا، غضب پیامبر و در نهایت غضب خداوند است. قرآن نیز میفرماید: «وَمَن یُغضِبِ اللّهَ فَلَهُ الْهَلَاکُ؛ یعنی هر کس خشم خدا بر او نازل شود، هلاک میگردد. اینها همه مستندات مصائب حضرت زهرا در دوران کوتاه پس از رحلت پیامبر است.» از دیگر منابع اهل سنت میتوان به البدایه و النهایه، ابن اثیر، جلد ۶، صفحه ۳۶۷ اشاره کرد که میگوید در مدتی که حضرت زهرا بعد از پدر زنده بودند، ذوب شد؛ یعنی بیانگر شدت فشارها و ظلمهایی است که بر ایشان وارد شد.
در ایام فاطمیه، سخنان بی پایه و اساس مطرح نکنید
در پایان به شبهه یا بحثی که اخیراً از سوی برخی مطرح شد، اشاره می کنم. من با برادران اهل سنت کاری ندارم، اما ناراحتی من از کسانی است که ادعای تشیع دارند و حاضرند در شبکههای مرتبط با وهابیان حضور پیدا کنند و شهادت حضرت زهرا را انکار کنند. شرمندهام در مقابل حضرت زهرا که چنین افرادی، با نام دین و مذهب چنین مباحثی را مطرح می کنند.
وقتی ایام فاطمیه فرا میرسد، عده ای به جای آنکه مردم را ترغیب کنند تا شعائر فاطمی هرچه مستحکمتر برگزار شود، سخنان بدون پایه و اساس مطرح میکنند که این جای شرمندگی دارد.











