شفقنا- محمد آقاسی محقق حوزه افکارعمومی در یادداشتی یادآور شد: در روزهایی که به جوانان عراقی آموزش اجرای نظرسنجی را میدادم، در خیابانی بزرگی که جنبش تشرین در آن شکل گرفت، برای مشاهده قدم میزدیم. جوان دانشجویی به من گفت: «ما دیگر به این بازی تعلق نداریم.» دیگری هم با دوستانش از فساد اداری در عراق برای من میگفت. آنیکی خاطرههای اتفاقات جنبش را تعریف میکرد. در نگاهشان، نوعی بیاعتمادی تلخ را دیدم.
حالا انتخابات پارلمانی ۲۰۲۵ عراق به پایان رسید. فراتر از تحلیل نتایج انتخابات برای من، زمان آزمونی سختتر است: نقدِ خود. در ماههای نزدیک به انتخابات 2025 عراق، ۹ یادداشت تحلیلی نوشتم که به لطف خبرگزاری بینالمللی شفقنا، منتشر شد. این یادداشتها حاوی خطوط تحلیلی از جامعه عراق و انتخابات پیشرویش بود.
امروز، نه از موضع یک تحلیلگر دور از میدان و پشت میز، که از موضع یک «پژوهشگر میدانی» میخواهم بیرحمانه به ارزیابی آنچه در لابلای متون، پیشبینی کردم و آنچه در واقعیت رخ داد، بپردازم. این یادداشت، نه توجیه است و نه عذرخواهی؛ بلکه بخشی ضروری از فرآیند فهمِ پیچیدگیهای جامعه عراق است. بخشی که کمتر بدان پرداخته شده است.
بخش اول: آنچه در چارچوب تحلیلم میگنجید یا پیشبینیهای درست
- پیروزیِ «افکار عمومی جزیرهای»: پیشبینی مبنی بر سلطه «افکار عمومی شبکهای» و تبدیل انتخابات به «آوردگاهی برای تصاحب روایت» کاملاً محقق شد. فضای مجازی عراق شاهد روایتهایی بود که هر یک در پلتفرمهای خود(تلگرام، تیکتاک، اینستاگرام) و برای مخاطبان خود تولید میشد و بر شکافهای اجتماعی عمق بخشید. همین روایتها بودند که توانستند عدهای را برای رای دادن قانع نمایند و عده زیادی هم پای صندوقهای رای نیامدند.
- فروپاشی مشارکت و تداوم سیطره «بیاعتمادی تلخ»: پیشبینی کاهش مشارکت به کف تاریخی(حوالی ۳۵-۴۰درصد) و تأکید بر اینکه این کاهش نه از بیعلاقگی، که از «بیاعتمادی ساختاری» نشأت میگیرد، از محکمترین بخشهای تحلیلم بود. نتایج، صحت این گزاره را تأیید کرد. شاید برخی به این نکته اشاره کنند که طبق اعلان رسمی، مشارکت به بیش از 50 درصد رسیده است. اما مساله مهم در نحوه محاسبه این مشارکت است. چرا که این نرخ کسانی است که برای انتخابات ثبتنام کرده و شرکت نمودهاند. لذا مشارکت از کل کسانی که امکان مشارکت دارند، محاسبه نمیشود.
- سایه سنگین «حافظه اکثیر»: خاطره جمعی و ضربه روانی جمعی(ترومای جمعی) ناشی از جنبش اعتراضی اکثیر(تشرین) در سال ۲۰۱۹ در عراق موضوع مهمی است. این جنبش، یک اعتراض مردمی گسترده، عمدتاً توسط جوانان، علیه فساد دولتی، بیکاری، خدمات عمومی ضعیف و کل نظام سیاسی پس از ۲۰۰۳ بود. دولت عراق با سرکوب خونین واکنش نشان داد و صدها نفر کشته و هزاران نفر زخمی شدند، و این واقعه به یک زخم تاریخی برای جامعه عراق، به ویژه نسل جوان، تبدیل شد.تحلیل من از نقش تعیینکننده جنبش ۲۰۱۹ و «نسل اکثیر» در تعیین فضای انتخابات درست بود. کاندیدای اصلی این جنبش در انتخابات شکست خورد و به نظر میرسد رأی ندادن گسترده جوانان و شکست نسبی احزاب سنتی، نشان داد که زخمهای آن دوره هنوز کهنه نشده است.
- پارادوکس اقدام مرجعیت شیعی: نقشهکشیِ مطرح شده از استراتژی مرجعیت نجف یعنی اعمال نفوذ از طریق «گفتار اخلاقی» و نه حمایت مستقیم، با تأکید بر آیتالله سیستانی بر انتخاب «پاکدستان» و فاصلهگیری از نامها، کاملاً عینی شد.
بخش دوم: آنچه در دام تحلیلم افتادم یا پیشبینیهای نادرست یا ناقص
- خطای اول؛ وسوسه روایتهای پیچیده: من به داستانهای پیچیدهتر(کودتا، توطئه) فکر کردم، در حالی که واقعیت سادهتر شد و خیلیها میخواستند بازی ادامه یابد. احتمال ۳۰ درصدی برای تعویق انتخابات دادم. این سناریو محقق نشد. خطای من در اینجا، دست کم گرفتن توافق نانوشته تمام بازیگران داخلی و خارجی برای استفاده از انتخابات به عنوان «شیر اطمینان» فشارهای اجتماعی بود، حتی با کمترین نرخ مشارکت. هرچند این یکی از سناریوهای مطرح شده بود اما اخلاق علمی حکم میکند که همین نیز مطرح بشود.
- خطای دوم؛ نادیده گرفتن تابآوری شبکهها: من شبکههای اجتماعی را به عنوان «ساختار» دیدم، نه به عنوان «ارگانیسمهای زنده» که توانایی تطبیق و زنده ماندن دارند. اگرچه خروج مقتدی صدر را پیشبینی کرده بودم، اما تأثیر این «خلأ هوشمند» را دست کم گرفتم. شبکه اجتماعی-سیاسی او توانست با حمایت غیرمستقیم از متحدان(مانند ائتلاف ملی عراق)، بهتر از آنچه تصور میکردم عمل کند و بخشی از پایگاه خود را حفظ نماید. من انعطاف و تابآوری این شبکه را کمتر از حد واقعی ارزیابی کردم.
- خطای سوم؛ اسیر مدلهای ایستا شدن: من احزاب را در قالب دهه گذشته قالببندی کرده بودم و توانایی آنها برای «بازسازی نمایشی» را دست کم گرفتم. سناریوی «پیروزی احزاب سنتی» را با احتمال متوسط ارزیابی کردم. اگرچه آنها کماکان حضور دارند، اما تحلیل من نقش «تطبیق و بازسازی» درونی آنها را نادیده گرفت. بسیاری از این احزاب با معرفی چهرههای جدید و شعارهای ضدفساد، خود را با فضای پسا-اکثیر وفق دادند. تداوم، آری؛ اما نه به شکلی که من تصور میکردم.
- خطای چهارم؛ بزرگنمایی شوکهای خارجی: من، به عنوان یک ناظر خارجی، به نقش بازیگران خارجی و رویدادهای بزرگ وزن بیشتری دادم، در حالی که نان و فساد، تعیینکنندهتر بودند. تحلیل من از تأثیر حمله به ایران بر ایجاد «همدردی مذهبی» و تقویت جریانهای همسو، اگرچه درست بود، اما سنگینی ترازوی اولویتهای رأیدهنده عراقی را به وضوح ندید. مسائل داخلی مثل فساد و معیشت، آنچنان غالب بودند که اثر شوکهای خارجی را به حاشیه راندند.
بخش سوم: درسهایی برای فردا
این ارزیابی، چند درس کلیدی برایم داشت:
- تحلیل عراق، تحلیل «تطبیق» است: بازیگران این میدان، برخلاف تصور رایج، ایستا نیستند. آنها با چابکی خود را با شرایط جدید وفق میدهند. تحلیل آینده باید بر «قابلیت تطبیق» متمرکز باشد، نه فقط بر ساختارهای ثابت.
- اولویت همیشه با «داخلی» است: در محاسبات نهایی، خواست نان، امنیت و عدالت از هر ایدئولوژی یا همبستگی فراملی قدرتمندتر است.
- جامعه «بدون سوژه» هم میتواند کنشگری تولید کند: اگرچه تز «جامعه بدون سوژه» برای درک انفعال عمومی مفید است، اما نباید مانع دیدن شکلگیری کنشگریهای جدید، هرچند پراکنده و موقت، در درون شبکههای اجتماعی و قومی شود.
تحلیلهای پیش از انتخابات عراق، در ترسیم «فضای کلی» و «زمینههای اجتماعی» انتخابات موفق بود، اما در پیشبینی «کنشهای استراتژیک» بازیگران و «نحوۀ تطبیق» آنها دچار خطا شد. این، نه پایان راه، که آغاز مسیری دقیقتر برای فهم این پازل پیچیده به نام عراق است. قدم بعدی، ترکیب جامعهشناسی احساسات با ریزبینىِ استراتژیک خواهد بود. درس نهایی من این نیست که «داده بیشتر» یا «مدلهای پیچیدهتر» نیاز داریم. درس این است که تحلیلگر نباید اسیر روایتهای ذهنی خود شود. او باید بتواند آن «نگاه بیاعتماد» در چشم آن جوان عراقی را به عنوان یک داده قوی بخواند. تحلیل عراق، هنر درک یک اکوسیستم زنده، پرهرجومرج و در حال تطبیق است. و من، پشت میز تحلیلم، برای درک این اکوسیستم همچنان خواهم دید و خواهم نوشت.











